اصول-تقریر جلسه۵۶-یکشنبه-۴بهمن۹۴-اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

و الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.

یکشنبه ۴/۱۱/۹۴

آخوند ره فرمود در اطلاق اللفظ و اراده شخصه محذور اتحاد دال و مدلول پیش نمی آید زیرا بین دال و مدلول در ما نحن فیه تغایر اعتباری وجود دارد به این که لفظ، من حیث انه لفظ صادر من لافظه، دال و از این حیث که خود این لفظ مراد لافظ است، مدلول است و تغایر اعتباری برای حل مشکله اتحاد کافی است.

اشکال محقق اصفهانی بر آخوند ره

با جوابی که مرحوم آخوند می دهد (تغایر اعتباری بین دال و مدلول) محذور در این قسم از اطلاق برطرف نمی شود زیرا درست است که هر لفظی که از لافظی صادر می شود دلالت می کند بر این که آن لفظ مراد لافظ بوده است ولی این دلالت، دلالت جعلیهی کلامیه نیست بلکه دلالتی است عقلیه مانند دلالت هر فعلی که از فاعلی صادر می شود بر این که این فعل مراد فاعل بوده زیرا صدور فعل اختیاری از فاعل مختار متوقف بر اراده ی اوست.

جواب آقای صدر بر این اشکال

این اشکال زمانی وارد است که مقصود آخوند از اراده در «من حیث إنّ نفسه و شخصه مراده‏» اراده تکوینیه باشد و حال آنکه مقصود ایشان اراده تفهیمیه است. آنچه عقل می گوید این است که اگر لفظی از لافظی صادر شود، لافظ تلفظ به این لفظ را ارده کرده، نه این که مقصود او از این لفظ آیا معنای آن بوده و یا شخص آن؟

بنابراین می گوییم تغایر اعتباری به این شکل است که ان هذا اللفظ من حیث انه اراد تفهیم شیء به فهو دال و من حیث ان شخصه مراد بالتفیهم فهو مدلول.

نقد این اشکال و جواب

این اشکال و جواب هر کدام ایرادی دارند، اگر بگوییم مقصود آخوند از «من حیث ان شخصه مراده» اراده تکوینیه باشد، اشکال محقق اصفهانی وارد است که دلالت بر این که شخص لفظ مراد لافظ بوده، دلالت عقلیه است نه دلالت جعلیهی کلامیه و اگر بگوییم مقصود آخوند اراده تفهیمیه بوده است کما این که ظاهر کلام ایشان همین است، اشکال محقق ایروانی وارد است که فرمود، ذات لفظ، دال است نه ذات لفظ من حیث انه اراد تفهیم شیء به، و ذات لفظ مدلول است نه ذات لفظ من حیث ان شخصه مراد بالتفهیم.

بنابراین تا به این جا نتیجه این شد که تغایر اعتباری نمی تواند معضلهی اتحاد دال و مدلول را حل کند.

جواب آخوند از محذور ترکب بنابر تقدیر عدم دلالت

بنا بر این تقدیر که بگوییم در این اطلاق، اصلا دلالتی وجود ندارد و از باب استعمال و حکایت نیست، محذور ترکبِ قضیه معقوله از دو جزء پیش نمی آید زیرا ملتزم می شویم که موضوع در آن نفس موضوع درقضیه ملفوظه است نه مدلول و محکی آن.

توضیح کلام آخوند ره: اخطار معنا و موضوع به ذهن مخاطب به دو شکل ممکن است: گاهی معنا مباشره و بلا واسطه شیء در ذهن مخاطب ایجاد می شود به این شکل که در ارتباط مستقیم با حواس او قرار می گیرد مثلا برای اخطار صورت تسبیح در ذهن مخاطب، یک عدد تسبیح به او نشان داده می شود. به این شکل از دلالت، دلالت ایجادیه گفته می شود. گاهی معنا با واسطه‌ی حاکی، در ذهن مخاطب احضار می شود مثل این که لفظی گفته می شود و بعد از آنکه ابتدا ذهن مخاطب به حاکی منتقل شد، پس از آن به محکی و معنا منتقل می شود. به این دلالت، دلالت حکائیه گفته می شود.

در ما نحن فیه نیز خود موضوع (لفظ زید) در خارج ایجاد می شود تا در مواجهه مستقیم با حواس مخاطب قرار گیرد همانطور که تسبیح را در مقابل دیدگان مخاطب قرار می دهند. بله به این کار استعمال و حکایت گفته نمی شود ولی اطلاق ایجادی بر آن صادق است. پس موضوع در قضیه ملفوظه لفظ زید و موضوع در قضیه معقوله نیز همان لفظ زید می باشد.

اشکال محقق اصفهانی بر آخوند

اشکال نقضی: اگر شخصی در خارج، ضربی را واقع کند و این ضربِ واقع در خارج را موضوع قرار دهد برای «ضربٌ» درست نیست[۱] و باید موضوع را حتما لفظی حاکی از ضرب خارجی قرار دهد و مثلا بگوید «هذا ضربٌ».

اشکال حلّی: هیئت جمله تامه وضع شده برای نسبت بین دو لفظ و یا نسبت بین دو معنا در ذهن نه نسبت بین یک معنای در ذهن و یک فعل خارجی که هر کدام از اطراف نسبت، سنخی مغایر با طرف دیگر داشته باشد.

و یا به تعبیر محقق ایروانی که تعبیری ادق است، حمل یعنی هو هویت و اتحاد، و ظرف و وعاء اتحاد باید یکی باشد و نمی شود که موضوع در یک ظرف و محمول در ظرف دیگر محقق باشد.

جواب آقای صدر به اشکال محقق اصفهانی

درست است که هیئت جمله تامه وضع نشده برای مواردی که یک طرف نسبت فعل خارجی و طرف دیگر معنای ذهنی باشد، ولی در ما نحن فیه یک طرف نسبت لفظ است و نه فعل و در جایی که یک طرفِ نسبت لفظ باشد، هیئت جمله تامه برای افاده نسبت وضع شده است. و لکن این افاده، به نحو اطلاق ایجادی و بالوسیله الایجادیه است و نه به نحو استعمال و بالوسیله الحکائیه.

بیان مختار

شکی در صحت قضیه «زید لفظ» نیست بنابراین کلام تنها در تحلیل این قضیه است.

مقدمتا عرض می کنیم همانطور که بیان شد اخطار معنا به ذهن مخاطب به دو گونه ممکن است؛ یکی بالوسیله الحکائیه و دیگری بالوسیله الایجادیه یعنی هنگامی که لفظی صادر می شود، آن لفظ در ذهن مخاطب نقش می بندد و لکن گاهی همین تصویر ذهنیِ لفظ، موضوع در قضیه معقوله است و گاهی این تصویر ذهنی سبب انتقال به معنا و محکیِ لفظ می شود که آن محکی، موضوع در قضیه معقوله است. قسم ثانی، از اقسام دلالت و حکایت و استعمال است ولی قسم اول از اقسام اطلاق ایجادی است.

بعد از ذکر این مقدمه می گوییم، چه لفظ و چه فعل خارجی، هر کدام می توانند موضوع و طرف نسبت واقع شوند و از این حیث فرقی با هم ندارند. بنابراین همانطور که لفظ پس از آن که از لافظ صادر می شود موجب نقش بستن صورت آن در ذهن می شود، فعل خارجی هم بعد از آن که از فاعل صادر شد، موجب نقش بستن صورت آن در ذهن می شود و همین صورت ذهنی موضوع در قضیه معقوله است.

اما نقضی که مرحوم محقق اصفهانی فرمود اگر درست باشد در جایی درست است که مخاطب نمی تواند تشخیص دهد عبارت «ضربٌ» که پس از فعل خارجی ضرب واقع شده است محمول برای آن فعل خارجی بوده و لکن این مطلب اختصاصی به فعل خارجی ندارد و حتی اگر کسی بگوید «قائم» و مخاطب نتواند تشخیص دهد که این کلمه، محمول برای لفظ «زید»ی بوده که دیروز گفته است، نسبت افاده نخواهد شد. اما اگر شخصی در مقام تفهیم اسم افعال، ابتدا فعل ضرب و بلافاصله فعل لمس و بلافاصله فعل اشاره را محقق کند و همزمان با هر کدام از این افعال محمول آن را نیز بیاورد به گونه ای که مخاطب منظور او را بفهمد مثل این که هنگام فعل ضرب بگوید «ضربٌ» و هنگام فعل لمس بگوید «لمسٌ» و هنگام فعل اشاره بگوید «اشارهٌ» هیچ مشکلی وجود نخواهد داشت.

بنابراین با توجه به این بیانات معلوم شد که نه اشکال محقق اصفهانی و نقض ایشان وارد است و نه تفصیلی که آقای صدر بین لفظ و فعل می دهد و نه اشکال محقق ایروانی که فرمود ظرف و وعاء طرفین نسبت نمی شود متفاوت باشد.

ان قلت: بنابر این تبیین، اطلاق اللفظ و اراده شخصه نیز از باب دلالت و استعمال است نه اطلاق ایجادی که شما در صدد اثبات آن هستید زیرا لفظ زید دلالت می کند بر تصویر ذهنی و مفهوم لفظ زید.

قلت: دلالت و حکایت معنای مشخصی دارد و آن این است که یک لفظ (و یا هر دال دیگری) باعث اخطار مفهومی غیر از تصویر ذهنی لفظ (و یا دال) در ذهن شود[۲].

[۱] ضرب خارجی موضوع و مبتدا است و کلمه «ضربٌ» محمول و خبر آن.

[۲] ان قلت: لازمه آن چه شما بیان داشتید این است که تصویر و مفهوم ذهنی لفظ زید طرف نسبت و موضوع واقع شود و حال آن که در ما نحن فیه طرف نسبت خود لفظ است نه مفهوم آن.

قلت: مفهوم لفظ زید آلیا و بما هو مرأه للخارج موضوع واقع می شود مانند سایر مفاهیمی که موضوع در قضیه معقوله واقع می شوند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *