اصول-تقریر جلسه ۲۳و۲۴-۲۰و۲۳آبان۹۴-سیداحمداحمدی

چهارشنبه:۲۰/۸/۹۴

کلام مرحوم صدر(ره):

عویصه ای که درمطالب پیشین عرض شدکماکان لاینحل باقی ماندومرحوم صدربرای حل آن،چنین میفرماید:

مقدمه اولی:

سه قانون تکوینی درمسیله ادراک وانتقال ذهنی وجوددارد:

قانون اول:وقتی انسان شکلی رامیبیند،صورت آن درذهن اوشکل میگیرد.لذامیگوییم احساس اشیاباعث شکل گیری این صورت میشود.مثلاوقتی اسدرامیبیندصورت اسددرذهن انسان نقش میبندد.

قانون دوم:که خودش دوقسم است:

الف:اگرانسان مشابه چیزی راببیند،صورت آن شی درذهن شکل میگیرد.مثلاوقتی عکس شخصی راببیندصورت،آن شخص به ذهن منتقل میشود.

ب:قانون منبه شرطی:

اقتران دوشی منشی میشودکه وقتی شخص یکی ازدومقترن راببیندصورت مقترن دیگردرذهن نقش میبندد.

*نکته اساسی درین فرض:

این است که مجرداقتران سبب نمیشودکه اگریکی ازدوشی رادید،آن شی دیگردرذهن تداعی شود،بلکه بایداین اقتران به نحواکیدومترسخ درذهن باشد.

سوال:عامل این اقتران مترسخه یاقرن اکیدچیست؟

جواب:دوعامل برای این اقتران میتوان درنظرگرفت:

اول:عامل کمی:یعنی تکراروممارست موجب این اقتران میشود،که وضع تعینی ازین قبیل است.

توضیح اینکه:

وقتی دفعات متعدد،لفظی شنیده میشودوباآن لفظ معنی خاص مع القرینه اراده شود،کثرت این استعمال منجربه این خواهدشدکه که اگرآن لفظ رابدون قرینه هم بشنود،آن معنی به ذهنش خطورمیکند.

نتیجه این شدکه اگرقرن اکیدعامل کمی داشته باشد،وضع تعینی خواهدشد.

دوم:عامل کیفی:یعنی همراهی شی ای باملابسات ومقارنات وملازمات خاص که باوجودآنهاهیچ گاه ،آن تقارن ازبین نمیرود.

تبین درضمن مثال:

اگرشخصی درجاده ای تصادف کند،ودرآن تصادف سختیهای بسیارکشیده ومصایب فراوانی متحمل شده باشد،هرگاه ازآن جاده عبورمیکند،آن مشقتهادرذهنش خطورمیکندوآزرده خاطرخواهدشد.این آزردگی خاطر،درذهن اوهمیشه بادیدن آن جاده تداعی داردولواینکه یک مرتبه بیشترآن اتفاق برایش رخ نداده است.کیفیت اتفاق درآن جاده باعث مترسخ شدن حادثه درذهن اوست،نه تعداددفعات زیاد.

حال درمانحن فیه میگوییم:

گاهی ایجادارتباط کیفی بین لفظ ومعنی،موجب این میشودکه ماازشنیدن لفظی،منتقل به معنی شویم.واین همان وضع تعیینی است.

مقدمه دوم:

ماقیاسی بدین شکل داریم:

صغری:همیشه بین لفظ خاص(آب) ومعنی(مایع سیال) قرن اکیدوجوددارد.

کبری:مقارنات اکیدومترسخه(بنحوکیفی یاکمی)،سبب انتقال ذهن ازشی ای به شی دیگرمیشود.

نتیجه:قرن اکیدبین لفظ ومعنی سبب انتقال معنی به محض شنیدن لفظ خواهدشد.

ذی المقدمه:

ووضع یعنی:

واضع بتواندصغری برای این کبری ایجادکند.یعنی قرن اکیدبین لفظ ومعنی بوجودبیاورد.

بااین تقریردونکته اساسی درفرمایش ایشان وجوددارد:

نکته اولی:وضع امراعتباری نیست،بلکه امرحقیقی است چراکه ملابسات ومقارنات وملازمات باعث میشودکه معنی مترسخ درذهن شودوباشنیدن لفظ معنی به ذهن خطورکند.درواقع این به صرف اعتبارمحقق نمیشودبلکه نیازبه وجودآن عامل کیفی هست.

نکته ثانیه:دلالت وضعیه،دلالت تصوریه است نه تصدیقیه.

دلیل:طبق مسلک مرحوم خویی،ناچاربودیم که دلالت وضعیه رابه دلالت تصدیقیه تفسیرکنیم چراکه طبق این نظریه واضع حکیم،برای قصدتفهم،الفاظ راوضع میکند،لذااطلاق لفظ برای مواردغیرتفهم،لغووعبث خواهدشدکه ازواضع حکیم سرنمیزند.آنگاه فهم دلالت تصوریه ازباب انس ذهنی خواهدبود.

اماطبق مبنی ما،ازآنجاکه وضع راامرتکوینی دانستیم(بخلاف مرحوم خویی)،این امرتکوینی دوحالت بیشتربرایش ممکن نیست،یاموجودمیشودیااینکه موجودنمیشود.ایجادش برای غیرمواردوضعش،فرض ندارد.

نقداستادازفرمایش مرحوم صدر:

خلاصه اشکال:

اولا:اگربدون ملابسات،ومقارنات والتزامات،واضع،لفظی رابرای معنی،بگذارد،هم مامیبینیم که وضع،صورت میگیرد.

ثانیا:برای انتقال ازلفظ به معنی تمام الاثرراعمل واضع داردومرحوم صدرچگونگی انتقال رابیان فرمودند،نه اینکه نفس الانتقال راتفسیری ارایه داده باشند.

توضیح:

مرحوم صدرمیفرمایند:مقارنات سبب انتقال میشود.ماکبرای این قیاس راقبول داریم امااین مقارنات موجب انتقال ازلفظ به معنی نمی شودوشتان الفرق بینهما.

تبیین درضمن مثال:

اگرمادرمجلسی شرکت کنیم که بخاطرتولدمولودی گرفته شود،ولکن درآن مجلس نامگذاری برای مولودصورت نگیرد،بعدازمدتی بشنویم که میگویندحسن،تحصیلات ابتدایی خودش راشروع کرده است.برای ماسوال میشودکه حسن کیست؟به ماتوضیح میدهندکه حسن،همان مولودی است که درفلان شب،مجلس جشنی برای اوگرفته شده بود.بعدازآن مجلس پدرش اسم اوراحسن گذاشت.

ازین مثال سه نکته برداشت میکنیم:

نکته اولی:دراینجامابااینکه داخل مجلس بودیم اما چون نامگذاری نشده بود،ذهن ماباگفتن اسم حسن منتقل به آن مولودنخواهدشد.

نکته دوم:ماازآن مجلس منتقل به شخص آن فرزندمیشویم.یعنی ازمقارنات منتقل به خودمولودمیشویم ولواینکه اسم اورانمیدانیم.

نکته سوم:اگردرهمان مجلس پدرش اسم حسن راانتخاب کندماازاسم حسن انتقال ذهنی به آن مولودپیداخواهیم کرد.

اماتطبیق مثال بامحل مانحن فیه:

نکته اولی:مقارنات(مجلس) برای انتقال لفظ(اسم حسن)به معنی(مولود)کارگشانیست.

نکته دوم:ماازمقارنات میتوانیم انتقال به نفس المعنی(مولود)پیداکنیم نه ازلفظ بدون وضع واضع.

نکته سوم:انتقال ازلفظ به معنی تنهامتوقف بروضع واضع است(نامگذاری پدر)ومقارنات دراین جهت دخلی ندارد.

نتیجه:

دربعضی مواردوضع میابیم که جزتسمیه واضع هیچکدام ازملابسات ومقارنات دخیل دروضع نیست.

ان قلت:

وضع یعنی عامل کیفی که موجب قرن اکیدبین تصورلفظ وتصورمعنی درذهن سامع میشود.

بدین معنی که :واضع ارتباط موکدی رابین تصورلفظ وتصورمعنی(چه بنحوکیفی یاکمی)ایجادکند،که هرگاه شنوندگان لفظ رامیشنوند،ازآن منتقل به معنی شنوند.

این درحالیست که شمامقارنات وملابسات راتفسیرکردیدبه چگونگی کیفیت درمجلس تسمیه واساسافرمایش مرحوم شهیدصدر،ازمقارنات وملابسات اینطورتفسیررنمیکندبلکه ایشان تعبیردیگری دارندکه مخالف فهم شماست.

قلت:

اگروضع رااینطورمعنی کردیم که این بعیدازعبارات مرحوم شهید(ره)نیست،این همان فرمایش مرحوم آخونداست که فرمود:وضع نحواختصاص للفظ علی المعنی.

مادرذیل فرمایش مرحوم آخوندبیان کردیم که این اثروضع است نه تعریف وضع!

حال ازمرحوم شهیدوآخوندهردوسوال میکنیم:

چه چیزی موجب بوجودآمدن این نحواختصاص یاعامل کیفی است؟آن عملی که واضع انجا میدهدتااین اختصاص ایجادشود،آن همان تعریف وضع است که شماغفلت ازتفسیرآن،کردید.

اشکال دوم:

شمافرمودیدکه به دلیل تکوینی بودن مقارنه دلالت وضعیه براساس نظریه مرحوم خویی،دلالت تصدیقیه است وبراساس نظریه شمادلالت تصوریه،درحالی که این فرمایش ناتمام است زیرا:

طبق مسلک شما،وضع امراختیاریست،بااین پیش فرض چراواضع نتواند،آن صغری رادرحالت دیگری فرض کندودرآن حالت قرن اکیدایجادکند؟

درواقع همانطورکه واضع میتواندآن صغری رادرروزیاشب برای کبری،ایجادکند،میتواندبنحودلالت تصدیقیه یاتصوریه،آن رافرض کندوهیچ محذوری ندارد.

فرمایش مرحوم تبریزی:

وضع یعنی جعل الفظ علامه للمعنی.

همانطورکه اعراب علامت است وضع هم علامت است.

نقد:

این کلام وجداناناتمام است،چراکه اگرمابه ارتکازنگاه کنیم میابیم که الفاظ علامت برای معانی نیستند.

البته این فرمایش محذورعقلی ندارد.

مختاراستاددرباب حقیقت وضع:

حقیقت وضع اعتباراست ومنشاانتقال ازلفظ به معنی،تعهدعقلاست.

توضیح:

فرمایش حاج شیخ اصفهانی تمام است.جعل الفظ علی المعنی یاللمعنی،خیلی متفاوت نیست.

مثال:

همانطوری که شارع وجوب رابرای صلاه جعل میکند،واضع هم لفظ زیدرابرای شخص خارجی جعل میکند.

ان قلت:عویصه ای که عامل شکل گیری همه این اقول بود،وهمه نظرهادرپی حل آن بود،که امراعتباری چطورمیتواندعلت برای امرتکوینی قراربگیرد،بااین نظریه چطورقابل حل است؟

قلت:امراعتباری منشاامرتکوینی نمیشود.اما منشااین اعتبار،تعهدوالتزام دیگران است.

شبهه فرمایش مرحوم خویی این است که تعهدوضع نیست،بلکه اثروضع است.

درواقع:

عقلاتعهدشان براساس قول واضع است.یعنی اینطورنیست که هرمستعملی واضع است بلکه،عقلاتبعیت میکنندازاعتبارواضع اولی.

آقای خویی درست فهمیده است،اصاله الحقیقه همان فهم مرحوم خویی است که ازآن تعبیربه تعهدکرده است ولکن این خودوضع نیست،بلکه حکم عقلاست به عمل برآن،بعدالوضع وآن تعهداثروضع است.

مرحوم صدربه سبب تکوینی پرداخته است وبه اصل وضع نپرداخت است ودرسبب تکوینی هم که واردشده است،اشتباه متوجه شده است چراکه سبب تکوینی تعهدعقلاست نه ملابسات.وداعی این تعهد،اعتبارعقلاست.

شنبه ۲۳/۸/۹۴

وضع تعیینی وتعینی:

برای وضع همانطورکه گذشت مبانی مختلفی وجودداردکه به هرکدام ازآن مبانی اززاویه تقسیم آن به وضع تعیینی وتعینی میپردازیم:

مسلک اول:اعتبار:

وضع تعینی نداریم

دلیل:

اعتبارمعتبرمیخوادوبصرف کثرت استعمال،وضع صورت نمیگیرد.

مسلک تعهد:

وضع تعینی نداریم

دلیل:وضع طبق این مبنی تعهدمستعمل بودوحال آنکه دروضع تعینی تعهدی وجودندارد.

نکات موردتوجه:

نکته اولی:طبق این دومبنی عقلاوضع تعینی محال است چراکه اعتباربدون معتبرذی شعورامکان پذیرنیست.

نکته دوم:

سوال:چرادرالسنه علما،تقسیم وضع به تعینی،صورت گرفته است؟آیاراهی برای توجیه آن وجوددارد؟

جواب:دورراه برای توجیه این تقسیم به ذهن میرسد:

اول:اینکه بگوییم تقسیم وضع به تعینی،مجاز است.

دوم:وضع تعینی تعهدیااعتباری درآن نهفته شده است.

توضیح:

مرحوم آخوددربحث حقیقت شرعیه،اگرکسی بگویدشارع لفظ صلاه رابرای معنی خاص وضع کرده است بعیداست،بله!به یک معنی میتوان حقیقت شرعیه راتصورکردوآن اینکه بگوییم:استعمال گاهامصداق وضع و اعتباراست.یعنی شارع لفظ صلاهه رادرمعنیی استعمال ومیکندبه قصداینکه این لفظ برای این معنی وضع شود.

حال درمانحن فیه میگوییم:

طبق این معنی،وضع تعینی نداریم چراکه تعین سبب برای وضع است تاآن کسی که اولین باربعدازوضع استعمال میکند،آن شخص واضع باشدکه آن هنگام وضع تعیینی خواهدبود،ولکن تسامحابه آن وضع تعینی بگوییم محذورعقلی نخواهدداشت ولکن تسامحی صورت گرفته است.

مسلک آخوندوشهیدصدر:

اگروضع رابه تعریف مرحوم آخوندبدانیم وبگوییم وضع یک نوعی ازارتباط بین لفظ ومعنی است،میتوان وضع تعینی راتصورکرد.البته مادرمطالب گذشته بیان کردیم که این درواقع اثروضع است نه خودوضع.

سراین فرمایش آخوندهم این است که ایشان چون درذهن شریفشان دونوع وضع(تعیینی،تعینی)بوده است،خواسته وضع راطوری تعریف بکندکه بااین دونوع وضع سازگارباشد.

من الواضع؟

مرحوم نایینی:

واضع خداوندسبحان است.

دلیل:

اولا:بشراولی نمیتواندباعقل خودبه این مطلب برسدکه باتکلم،انتقال معنی کندآنهم این همه الفاظ متکثره!

ثانیا:اگرچنانچه واضع شخص مشخصی غیرازخداوندسبحان بوده،این بزرگترین خدمت به جهان بشریت است،حال آنکه اسمی ازآن به میان نیامده است حتی به یک روایت ضعیف.

قول دوم:

بشرواضع است.

مبعدات این مبنی:

مبعداول:بشرابتدایی چطورمیفهمدکه بهترین راه برای تبیین مقصودالفاظ است؟

مبعددوم:بااین گستردگی الفاظ ولطایفی که درآنهاهست چطورمیتواندبشرابتدایی واضع همه آنهابوده باشد؟

مبعدسوم:عدم نقل واضع درتاریخ.

مختاراستاد:

خلاصه:

اصل قوه ناطقه راخداوندسبحان دربشرقرارداده است وبه مرورزمان بشربااستفاده ازین قوه جعل الفاظ ولغات مختلف کرده است.

توضیح:

اینکه بگوییم واضع بشربتنهایی باشدبدون اینکه خداوندسبحان به اوبفهماند،برفرض عقلامحذوری نداشته باشد،مخالف قران است چراکه پروردگارعالم درآیه دوم سوره مبارکه الرحمن میفرماید:علمه البیان.مقصودازاین بیان،زبان نیست،بلکه تفهیم اصل قوه ناطقه است.

امااینکه جزیات لغات راهم خداوندسبحان به بشرالقاکرده باشد،این بدون دلیل است.

همچنین اینکه بگوییم همه لغات والفاظ واوضاع توسط خداوندصورت گرفته است،حتی اون شخص ملعون ناصبی که اسمی برای مولودنامبارک خودانتخاب میکند،این خلاف واقع ومکابره است.

نکته ای که وجوددارداین است که:

کسی نمیتواندثابت کندجزییات لغات ملقی شده توسط خداوندبوده است وهمچنین کسی نمیتواندآن راردکندچراکه اثبات وردآن متوقف دلیل است که برهیچکدام ازدوطرف وجودندارد.

اماعدم نقل تاریخ:

اینطورنیست که شخص واحدی همه این الفاظ راوضع کرده باشدکه اسمش درتاریخ ثبت بشودبلکه اشخاص مختلفی درطول تاریخ وبه مرورزمان این الفاظ راوضع کرده اند