اصول-تقریر شنبه 22/8/95-ترابی

گفته شد که مرحوم آخوند در مباحث وضع فرموده اند که هیئت برای معنای اسمی وضع شده و تفاوت معنای اسمی و حرفی فقط در علقه وضعیه است ولی در اینجا فرموده اند معنای صیغه امر انشاء طلب است
مرحوم صدر در توجیه کلام ایشان در اینجا با مبنای ایشان فرموده اند مراد ایشان این است که صیغه طلب همان معنای اسمی را دارد و در علقه وضعیه شرط شده است که به داعی بعث باشد
این توجیه مرحوم صدر صحیح نیست چراکه مرحوم آخوند در مباحث وضع فرمودند که استعمال اسم در حرف نه حقیقت است و نه مجاز ولی در اینجا فرموده اند استعمال به داعی تهدید و امتحان و.. مجاز اند لذا این داعی را در علقه وضعیه شرط نمیدانند بلکه ایشان داعی را داخل موضوع له میدانند یعنی وضع شده برای طلب انشائی که به داعی بعث باشد و در این صورت است که اگر داعی عوض شود استعمال لفظ در غیر موضوع له شده است
ضمن اینکه داعی اصلا در اینجا مهم نیست چراکه طلب انشائی معنای اسمی دارد و اگر صیغه امر برای طلب انشائی وضع شده باشد لازم میآید هیئت هم معنای اسمی داشته باشد و داعی باعث نمیشود معنای آن حرفی شود
ان قلت : مرحوم آخوند در وضع حروف هم فرمودند معنای اسمی دارد و فقط علقه وضعیه متفاوت است
قلت : علی ای حال ایشان قبلا بین این دو تفاوت قائل شدند ولی در اینجا فرقی بین این دو نگذاشته اند

مرحوم ایروانی اشکال دیگری وارد کرده اند وآن اینکه اگر صیغه امر برای طلب انشائی به داعی بعث باشد ، استعمال آن به داعی تهدید غلط است چراکه داعی بعث با تهدید متضاد هستند لذا علاقه ای بین این دو نیست

مرحوم صدر بحث صیغه امر به صورت دیگری بیان کرده اند
ایشان ابتدا در جمل فعلیه میفرمایند در مثال ضرب زید یک فعل وجود دارد و یک جمله فعلیه وجود دارد که معنای فعل اسناد ضرب به فاعلٌ ما است به نسبت صدوریه که نسبت ناقصه است موطن آن هم خارج است و معنای جمله فعلیه نسبت تصادقیه است که نسبت تامه است و موطن آن ذهن است یعنی آن فاعلٌ ما را در نسبتی که فعل با فاعل مائی داشت روشن میکند و در ذهن آنها را یکی میبیند
سپس در صیغه امر فرموده اند صیغه امر هم تشکیل شده از یک فعل و یک جمله ؛ سپس بررسی میکنند که اختلاف صیغه فعل ماضی و مضارع و صیغه امر ممکن است در نسبت ناقصه باشد و ممکن است درنسبت تامه باشد ، لذا دو احتمال را بررسی میکنند
احتمال اول : اختلاف بین ضرب و اضرب در نسبت تامه باشد به این معنی که ضرب و اضرب هردو به معنی اسناد ضرب به زید هستند و اختلاف در نسبت تصادقیه است که در «ضرب» اسناد ضرب به زید در عالم خارج است و در «اضرب» هم اسناد ضرب به زید است ولی در عالم طلب
ایشان در رد این احتمال میفرمایند وقتی بدون در نظر گرفتن جمله و معنای جمله فعل ماضی را با فعل امر مقایسه کنیم (مثلا از غیر ذی شعور صادر شوند) میبینیم که وجدانا دو معنی دارند لذا اختلاف در نسبت ناقصه است
احتمال دوم : اختلاف در نسبت ناقصه باشد یعنی ضرب دلالت میکند به نسبت صدوریه و اضرب دلالت دارد بر نسبت ارسالیه و بعثیه و دفعیه
در توضیح این کلام میفرمایند گاهی در خارج کسی را تکوینا دفع نحو الکتاب میکنیم که صدور تکوینی او بر کتاب واقع میشود و در ضمن بعث و صدور تکوینی بر مطالعه هم هست یعنی ارسال تکوینی عنائی بر مطالعه است و صیغه امر هم مثل همین دفع تکوینی است یعنی همانطور که زید تکوینا دفع نحو الکتاب میشود در اینجا هم ارسال نحو الکتاب است و همانطور که ارسال عنائی بر مطالعه است در اینجا هم اعتبار عنائی بر مطالعه است

نقاطی در کلام مرحوم صدر دارای ابهام و اشکال است:
اولا ایشان فرموده اند جمله ذات مبهمه ای که در فعل است (فاعلٌ ما) را معین میکند که آنرا نقض میکنیم به مثل ضرب شخص که ذات مبهم ، روشن نشده است لذا طبق بمنای ایشان نباید ضرب شخص جمله فعلیه باشد
ثانیا ایشان فرمودند احتمال دارد تفاوت بین ضرب و اضرب در نسبت تصادقیه باشد
این احتمال اول ایشان اصلا قابل تصور نیست چراکه عالم طلب چه چیزیست و کجاست ، آیا طلب در خارج نیست که میگوییم عالم طلب و عالم استفهام و عالم تمنی و… وجود دارد
ثالثا ایشان فرمودند که تفاوت اضرب و ضرب در نسبت ناقصه است و در ضرب فرمودند نسبت صدوریه است و در اضرب فرموده اند نسبت ارسالیه است ، حال میگوییم اگر نسبت ناقصه در امر نسبت ارسالیه است که در خارج است چطور میشود که نسبت خارجیه با نسبت ارسالیه اعتباریه که در ذهن است تصادق داشته باشند چراکه نمیشود چزی که موطن آن خارج است با چیزی که موطن آن ذهن است تصادق داشته باشند

التحقیق:
معنای موضوع له اضرب به صورت تفصیلی برای ما روشن نیست و تفاوت اطلب منک الضرب و اضرب و امرتک بالضرب واضح نیست و معنایی که دیگران مانند مرحوم خویی و مرحوم صدر هم بیان کرده اند مورد بررسی قرار گرفت و اشکالات آنها بیان شد.

سپس مرحوم صدر کلام دیگری دارند که وقتی صیغه افعل در معنای تهدید یا تعجیز استعمال میشود آیا مستعمل فیه همان طلب انشائی است ؟ و اگر طلب انشائی نیست بلکه معنایی است که مرحوم خویی بیان کرده اند چطور میشود اضرب به معنای تعجیز یا تهدید شود؟ و دیگر اینکه چرا صیغه افعل (طلب انشائی یا اسناد ضرب به فاعل ما به نسبت ارسالیه) ظهور در وجوب نفسی دارد و برای تهدید و تعجیز و امثال ذلک نیازمند قرینه هستیم
ان شاء الله جلسه بعد بررسی میشود.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *