اصول-شنبه ۳ اسفند ۹۲-عزیزی

بسم الله الرحمن الرحیم

تقریرات اصول استاد احمدی شاهرودی(حفظه الله) …………. شنبه ۳/۱۲/۱۳۹۲

دانلود صوت این جلسه

کلام در قسم ثالث از احکام وضعیه بود که آیا جعل مستقل دارند یا جعل بالتبع؛ بحث امروز در دو نکته واقع می شود:

نکته اولی: تتمه کلام آخوند در بیان اشکال به اعتباری بودن ملکیت و جواب ایشان.

نکته ثانیه: اینکه آیا طهارت و نجاست امور واقعی اند یا اعتباری.

 

* نکته اولی:

مرحوم آخوند فرمودند که ملکیت یک امر تکوینی و از محمولات بالضمیمه است و چیزی که محمول بالضمیمه است چگونه می تواند به اعتبار موجود شود؟

استـاد: در فلسفه و منطق محمولاتی که بر موضوعات بار می شود دو قسم شمرده شده اند یکی محمولات بالضمیمه و دیگری خارج محمول یا محمولات بالصمیمه؛ محمول بالضمیمه مثل «الانسان عالم» است که در اینجا این طور نیست که عالم از ذات انسان انتزاع شود و بر آن حمل شود بلکه احتیاج است که چیز دیگری غیر از ذات و ذاتیات شیء باید به انسان ضمیمه شود تا محمول ، قابل انطباق باشد و عالم به انسان حمل شود ، این نوع محمولات را محمول بالضمیمه می گویند.

در مقابل محمول بالضمیمه ما یک خارج محمول داریم که به آن محمول بالصمیمه هم می گویند چون از صمیم و ذات شیء انتزاع می شود و بر شیء ، حمل می شود و بخاطر این خارج محمول می گویند چون داخل ذات و ذاتیات نیست مثلا «الانسان ممکن» یا «الانسان ضاحک» و هیچ کدام از امکان و ضحک ، داخل ذات و ذاتیات انسان نیست زیرا ذات و ذاتیات انسان یکی جنس اوست که حیوان باشد و دیگری فصل اوست بنابراین نه امکان و نه ضحک در ذات و ذاتیات انسان نهفته نیست  و خارج محمول که می گویند از باب اضافه صفت به موصوف است که در واقع «المحمول الخارج عن الشیء» بوده ؛ خارج محمول است یعنی داخل ذات شیء نیست و محمول است یعنی بر شیء حمل می شود در مقابل « الانسان عالم» که محمول بالضمیمه است و آن هم اگر چه خارج از ذات شیء است ولی خودش به تنهایی نمی تواند بر ذات منطبق شود بلکه باید یک ضمیمه ای در کار باشد.

خارج محمول ، ذاتی باب برهان است زیرا اگر چیزی از خود ذات انتزاع شد و برذات حمل شد ، قطعاً قابل انفکاک نیست و به این معنا ذاتی باب برهان است و این ذاتی غیر از ذاتی باب ایساغوجی است که جنس وفصل باشد.

مرحوم آخوند می فرماید ملکیت ، محمول بالضمیمه است مثل تعمّم و تنعّل است که وقتی می گوییم « زید متعمّم» خود ذات زید کافی نیست برای حمل این محمول و یک خصوصیت دیگری باید اضافه بشود تا این حمل درست باشد و ملکیت امر تکوینی است که اسباب تکوینی می خواهد و چگونه می شود که با اعتبار موجود بشود که اگر بااعتبار موجود شود می شود خارج محمول و این امکان ندارد زیرا ملکیت یک وصف خارجی مثل علم است.

پاسخ مرحوم آخوند به خودش: ملکیت ، مشترک لفظی است یک ملکلیت تکوینی داریم که از مقوله جده است و ما در این ملکیت ادعا نمی کنیم که با اعتبار ایجاد می شود و یک ملکیت داریم به معنای اختصاص الشیء لشیء که گاهی منشأ آن ایجاد است (مثل اینکه می گوییم «الله مالک السماوات و الارض» که در اینجا ملکیت به معنای آن اعتبار عقلایی ای که از عقد بیع ایجاد می شود نیست بلکه ملکیت در اینجا یعنی معلول خداوند سبحان است) و گاهی منشأ این اختصاص، نوع اضافه ای است که بین این دو شیء وجود دارد مثل الجلّ للفرس ( یا اینکه می گوییم این ماشین اداره مال رئیس است که باز هم در اینجا معنایش ملکیت اعتباری عند العقلاء نیست بلکه یعنی این ماشین مخصوص رئیس است و کسی دیگر حق استفاده ندارد) و گاهی هم منشأ این اختصاص، تشریع و اعتباری است که بین عقلاء وجود دارد مثل ملکیتی که حاصل از عقد بیع است .

خلاصه اینکه آن ملکیتی که با اعتبار بوجود می آید ، از مقوله جده نیست و ملکیت هم مشترک لفظی است و معنایش اعم است از ملکیت تکوینی و اعتباری.

اشکال شیخنا الاستاذ مرحوم تبریزی: خارج محمول، امور تکوینی انتزاعی هستند و به امور اعتباری، خارج محمول نمی گویند ؛ مثلاً وقتی گفته می شود که این کتاب مملوک است یا زید مالک است ، به این نوع حمل ها خارج محمول نمی گویند.

استاد: بعید نیست که فرمایش شیخنا الاستاذ درست باشد و مرحوم آخوند گاهی خلاف اصطلاح صحبت می کنند زیرا ایشان بیشتراز اینکه در بند اصطلاحات باشند، صاحب فکر بوده اند و مقصود ایشان از محمول بالصمیمه این است که مثل محمول بالضمیمه نیست که احتیاج به ما بازای خارجی داشته باشد.

 

* نکته ثـانیه:

آیا طهارت و نجاست امر تکوینی است یا امر مجعول شرعی است؟

نظر مرحوم شیخ اعظم : نجاست و طهارت به معنای قذارت و عدم قذارت و از امور واقعی تکوینی است که بعضی از مصادیق آن برای عرف واضح است مثل غائط و بعضی مصادیقش واضح نیست۱ مثل بدن کافر که شرع کشف از آنها می کند نه اینکه طهارت و نجاست یک مجعول شرعی باشد.

مرحوم خویی سه اشکال به این فرمایش مرحوم شیخ اعظم کرده است۲:

  1. اینکه طهارت و نجاست امر واقعی باشد خلاف ظاهر ادله است زیرا اصل اولی در کلمات شارع این است که بما هو شارع و معتبر صحبت کند واینکه بما هو عالم بکل شیء ، اخبار از واقع بدهد خلاف ظاهر است

استـاد: روی همین مبناست که بعضی بزرگان می فرمودند که اگر در روایتی داریم زن باردار اگر سیب بخورد فرزندش زیبا می شود ، معنایش این نیست که امام علیه السلام می خواهد از خاصیت تکوینی میوه ها خبر بدهد زیرا شأن امام معصوم علیه السلام ، شأن بیان تشریعات است ، نه اخبار از حقیقت اشیاء ، لذا ما طبق این تعابیر می توانیم فتوا بدهیم که مثلاً خوردن سیب برای زن باردار مستحب است و این که در روایات گفته شده که سیب بخورد تا فرزندش زیبا شود بخاطر این است که انگیزه بیشتری برای این کار پیدا شود چرا که اگر فقط می فرمود مستحب است شاید به این مقدار ، داعی برای انجام آن پیدا نمی شد.

  1. بعضی از موارد طهارت و نجاست هست که ما بالوجدان می بینیم امر تکوینی نیست ؛ مثل اینکه شخص کافر وقتی مومن می شود پاک می شود ، در اینجا ممکن است بگوییم ایمان خصوصیتی است که قذارت بدن این شخص را می برد ولی همین شخص در آن طرف عالم ، اگر مسلمان شود فرزندش در طرف دیگر عالم ولو خودش نداند ، پاک می شود (طهارت تبعی) در اینجا ایمان او چه ارتباط تکوینی ای در این بچه در این طرف عالم ایجاد می کند ؟ نمی توانیم بگوییم که این یک امر تکوینی است که شارع از آن کشف کرده است.
  2. در«کل شیء لک طاهر حتی تعلم انه قذر»، طهارت ظاهری آیا امر تکوینی است؟ مثلاً الان که شک داری این کتاب نجس است ، برای تو پاک است ، همین که یقین کردی نجس است ، نجس می شود؛ آیا معنایش این است که به محض اینکه علم به نجاست پیدا کردی ، یک خصوصیت تکوینی در این شیء ایجاد می شود که تا یک دقیقه قبل نبود؟! معلون است که نمی توان چنین چیزی را گفت؛ بنابراین طهارت ظاهری قطعاً امر اعتباری است.
  3. روایاتی داریم که اصلاً قابل حمل بر تکوین نیست و براساس آن روایات ، اصلاً نمی توانیم بگوییم که طهارت امر واقعی تکوینی است ؛ مانند روایتی که در مورد بنی اسرائیل وارد شده است که وقتی بول بر جایی می ریخت باید آن را قیچی می کردند و این چه خصوصیت تکوینی است که با آب از بین نمی رفت و حتما باید مقراض می شد ، اما الان با آب پاک می شود؟ اگر بگویید در تکوین تغییر حاصل شده و بول نسلهای قبل فرق می کرد می گوییم بنابراین دیگر«لقد من الله» معنا ندارد زیرا منت در جایی معنا دارد که امکان جعل این حکم بر اساس حکمت باشد اما وقتی کیفیت بول نسل الان با نسل قبل یکی نیست پس مصلحتی نیست که حکمش مثل قبل باشد فلذا دیگر منّت معنا ندارد. از همین جا معلوم می شود که نجاست امر تکوینی نیست بلکه اعتباری است .۳

استـاد: به نظر می رسد که فرمایشات ایشان تمام نیست.

پاسخ اشکال اول:

ما قبول نداریم که تکوینی بودن نجاست و طهارت ، خلاف مقام تشریع است و اینکه چون شأن ائمه علیهم السلام شأن تشریع بوده ، پس همه فرمایشات آنها ظاهر در اعتبار و تشریع است زیرا یک وقت یک امر تکوینی هست که ربطی به شارع ندارد مثل اینکه امام صادق علیه السلام بفرماید بزرگترین قلّه دنیا ، قلّه اورست است ؛ در اینجا می پذیریم که حق با شماست اما اگر در جایی امر تکوینی ای باشد که موضوع تشریع شارع باشد و مردم هم از آن تکوین خبر ندارند ، در اینجا حق با شما نیست ؛ مثلاً شارع یک احکام  تشریعی دارد مثل اینکه خوردن نجس را حرام می داند و پوشیدن نجس در نماز ، مبطل است یا … در اینجا شارع بما هو شارع می تواند اخبار از آن امر تکوینی ای که مردم آن را نمی دانند بدهد تا بتواند موضوع حکم شرعی قرار بگیرد.

نکته: عرض ما این است که ظاهر حال ائمه علیهم السلام ، فقط مقام تشریع نیست که همیشه کلامشان را حمل بر تشریع کنیم بلکه ائمه علیهم السلام برای کمال بشریت و هدایت انسان به خداوند سبحان آمده اند ؛ اگر یک چیزهایی هست که اصلاً حکم شرعی ندارد ولی مانع صفای باطن می شود ؛ فرض کنید که خمر حرام نباشد و حتی مکروه هم نباشد ولی اثر تکوینی ای بر روح انسان می گذارد و نورانیت و صفای باطن را می گیرد در اینجا آیا اخبار از این اثر تکوینی خمر، شأن امام علیه السلام نیست؟ خلاصه ما چنین کبرایی را قبول نداریم که همیشه ظاهر کلمات معصومین علیهم السلام تشریع باشد و اگر بر فرض هم که این کبرا را قبول کنیم در مانحن فیه قبول نداریم که طهارت و نجاست اشیاء از مصادیق این کبرا باشند.

پاسخ به اشکال دوم:

اینکه فرموده اند ما بالوجدان می یابیم که کسی که اسلام می آورد ، هیچ اثر تکوینی ای روی فرزندش در آن طرف دنیا ندارد؛ باید عرض کنیم اینها چیزهایی است که ما نمی توانیم ادعا کنیم که می فهمیم که اینطوری نیست و هیچ اثر تکوینی ای ایجاد نمی شود زیرا به قول فرمایش شیخ «رحمه الله» این قذارت ، چیزی است که بر عقل بشر پوشیده شده است ، آن وقت چگونه می شود ادعا کرد که عقل می فهمد و بالوجدان این طور نیست ، چنانکه اگر در زمانهای قدیم می گفتند در آخر الزمان شهرها به هم نزدیک می شوند ، مردم آن زمان دقیقا معنای این کلام را نمی فهمیدند (ممکن بود مردم آن زمان بگویند که ما بالوجدان می فهمیم که نمی شود که شهرها پا در بیاورند و حرکت کنند و بهم نزدیک شوند) ولی الان با این مسافرتهای هوایی ، معلوم شده که معنای نزدیک شدن شهرها یعنی کم شدن زمان مسافرتها . از مرحوم حاجی سبزواری نقل شده که ایشان عکس گرفتن را محال عقلی می دانست زیرا می فرمود نمی شود که عرض از معروض خودش مفارقت کند و به معروض دیگری منتقل شود، هرچه می گفتند که الان دوربین عکاسی آمده و عکس می گیرند ، ایشان زیر بار نمی رفت، به ایشان گفتند که عکس شما را هم گرفته اند ؛ وقتی عکس ایشان را نشان دادند و گفتند آیا این عکس شما نیست ، ایشان پذیرفت. خلاصه اینکه فهم بعضی از حقائق تکوینی سخت است و ادعای وجدان کردن و منکر اثر تکوینی شدن به این راحتی نیست و همین باعث می شود که ما قطع به عدم خصوصیت تکوینی نتوانیم پیدا کنیم.

پاسخ به اشکال سوم :

جناب شیخ «رحمه الله» هم نفرموده که طهارت ظاهری ، امر تکوینی است و مجعول شرعی نیست و آنچه مرحوم شیخ ادعا فرموده در طهارت واقعی است بنابراین نقض به طهارت ظاهری ، نقض به کلام شیخ «رحمه الله» نیست.

فتلخّص مما ذکرنا: این اشکالاتی که مرحوم خویی فرمودند برای اشکال به ادعای مرحوم شیخ کافی نیست۴ و انمّا المهمّ بیانی است که مرحوم روحانی در انکار طهارت و نجاست واقعیه می فرمایند که بیان خوب و قابل دفاعی است.

 

۱ -کتاب الطهاره (للشیخ الأنصاری)، ج‌۵، ص: ۱۹و۲۰

۲ – مصباح الأصول، ج‏۲، ص: ۸۴

 

۳ – این اشکال را مرحوم خویی در ذیل این سه اشکال در این بحث مطرح نکرده اند ولی در جای دیگری فرموده اند که می توان به این سه دلیل ایشان در این بحث ضمیمه کرد.

۴ – استاد پاسخ به اشکال چهارم را در درس نفرمودند ولی آن طور که در روز بعد ، در خارج از درس فرمودند ،ظاهراً جوابش این است که این روایتی که ایشان در این اشکال چهارم فرمودند را نمی توانیم به ظاهر آن ملتزم شویم و قطع به خلاف ظاهر آن داریم.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *