اصول-متن جلسه۱۳ چهارشنبه ۱۵/۷/۹۴ اشرفی

چهارشنبه ۱۵/۷/۹۴

کلام در مناقشه خامسه بر تعریف مشهور بود.

چهار جواب بر این مناقشه داده اند که بعضی در تعریف تصرف کرده اند و بعضی با همان تعریف مشهور، مناقشه را رد کرده اند.

یک جواب، جواب میرزای نائینی بود که فرمود مسئله اصولی آنی است که کبری در قیاس استنباط واقع می شود. بنابراین نقض به علم رجال وارد نیست چون «فلان ثقه» کبری نیست، کبری، حجیت خبر ثقه است. همینطور است نسبت به قول لغوی.

این جواب، مناقشه را رد کرد ولی باعث می شود بعضی از مسائل علم اصول، از علم اصول خارج شود. مثلا صیغه افعل ظاهر در وجوب است یا امر دلالت بر فور می کند یا امر به شیء مقتضی نهی از ضد است و … کبری نیستند کبری مثل «حکم عقل حجت است» یا «ظواهر حجت اند» هست.

مرحوم آقای خوئی جواب میرزای نائینی را اصلاح فرمود تا این اشکالات وارد نباشد. فرمود مسئله اصولی مسئله ای است که برای استنباط احتیاج به یک کبری و یک صغرای دیگر ندارد. اما خود این مسئله‌ی اصولی، لازم نیست کبری واقع شود و چه بسا صغری واقع شود.

پس دیگر این اشکال که به آقای نائینی وارد شد که «صیغه افعل ظهور در وجوب دارد» کبری نیست، به آقای خوئی وارد نیست چون ایشان شرط نکرد که کبری واقع شود و فقط فرمود مسئله اصولی آنی است که دخیل در استنباط است و احتیاج به مسئله اصولی دیگر ندارد.

نقض به علم رجال هم برطرف شد چون وقتی رجالی می گوید «فلان ثقه»، باید مساله اصولی حجیت خبر ثقه نیز به آن ضمیمه شود. وقتی لغوی معنای صعید را میگوید باید خبر ثقه و قول لغوی هم حجت باشد.

اشکال آقای صدر:

آیا مقصود شما از این که مسئله اصولی، احتیاج به ضمیمه کردن مسئله اصولی دیگری ندارد، این است که در جمیع موارد احتیاج ندارد یا در بعضی از موارد؟ اگر در جمیع موارد است باید بسیاری از مسائل از علم اصول خارج شود چون مثلا خبری که از زراره آمده «اغتسل یوم الجمعه»، باید علاوه بر حجیت قول ثقه، حجیت ظواهر را نیز ضمیمه کنید. بله اگر خبری باشد قطعی الدلاله و مضمنون السند، می گوییم خود حجیت خبر ثقه کافی است. ولی اگر خبری هم دلالتش و هم سندش قطعی نیست، احتیاج به دو کبرای اصولی دارد.

اگر بگویید مقصود آقای خوئی این است که و لو این که یک مورد پیدا شود سندش قطعی باشد و دلالتش ظنی باشد یا برعکس، کافی است.

می گوییم مثلا نسبت به علم لغت اگر کلمه صعید در جایی باشد که همه مواردش قطعی است الا معنای صعید، در این صورت قول لغوی، مشکل را حل می کند و حکم شرعی استنباط می شود.

رد اشکال آقای صدر

عرض ما این است که این اشکال شما وارد نیست چون در بحث تعادل و تراجیح خود آقای صدر این مبنا را قبول دارد که شارع مقدس دو تعبد ندارد؛ یک تعبد به خبر ثقه و یک تعبد به ظهور. شارع فقط تعبد می کند به این که خبر ثقه ای که ظهور در یک معنایی دارد، مجموعش را حجت قرار داده. اما گر جایی خبر ثقه مجمل بود، خبر ثقه حجت نیست چون حجت یعنی بر طبق آن عمل کن و به خبر مجمل که نمی شود عمل کرد کما این که شیخ این مطلب را فرموده.

اما اگر بگویید مقصود آقای خوئی این است که مسئله اصولی، مسئله ای است که احتیاج به انضمام مسئله اصولی دیگر در استنباط ندارد ولو فی مورد مّا. نقض به کلمه صعید درست نیست چون خبری را فرض می کنیم که سندش قطعی است و لغات دیگر هم قطعی است، شما می گویید همین که لغت کلمه صعید را معنا کرده کافی است، اما می گوییم کافی نیست چون اگر یک لغوی صعید را مطلق وجه الارض معنا کرده باید حجیت قول لغوی هم ضمیمه شود چون فرضی که از قول لغوی یقین به معنا پیدا کنیم از بحث خارج است.

اگر اشکال کنید که ماده امر که ظهور در وجوب دارد نیز باید حجیت ظهور به آن ضمیمه شود، آقای خوئی جواب داد که حجیت ظهور مسلم است و مسئله اصولی نیست ولی حجیت قول لغوی که مسلم نیست.

اشکال دومی آقای صدر به آقای خوئی کرد که شما می فرماید مسئله اصولی مسئله ای است که احتیاج به انضمام مسئله اصولی دیگری ندارد تا حکم شرعی را نتیجه بگیریم. نقض شد به این که ماده امر ظهور در وجوب دارد که حجیت ظواهر باید ضمیمه شود. آقای خوئی فرمود حجیت ظواهر مسئله اصولی نیست. آقای صدر اشکال کرد که مسئله اصولی مسئله ای است که دخیل در استنباط باشد و شرطش این نیست که اختلافی نباشد و واضح باشد.

این شبهه هم به نظر ما به آقای خوئی وارد نیست. ما که می گوییم علم اصول را اصولیین معنا کرده اند، روایت که نیست که بگویید «القواعد» جمع محلی به «ال» است و مفید عموم است. از بدیهیات این است که مسائل علوم، مسائل نظری است. اگر کسی بگوید یکی از مسائل علم فقه این است که نماز صبح دو رکعت است غلط است. بله اگر مقصود این باشد که دو رکعت بودن نماز صبح حکم شرعی است ولی از مسائل فقه نیست درست است. البته این مهم نیست که اختلافی نباشد بلکه مهم این است که احتیاج به نظر و دقت داشته باشد. اصلا کسی نمی تواند برای حجیت ظواهر استدلال کند چون حجیت ظواهر مثل اجتماع نقیضین است که ام القضایا است.

اما اشکال سوم آقای صدر به آقای خوئی، که اشکال کرد یکی از نقضهایی که به شما شد این بود که امر به شیء که مقتضی نهی از ضد است مسئله اصولی است ولی باید مسئله اصولی نهی از عبادت مقتضی فساد است را ضمیمه کنید. آقای خویی جواب داد مسئله اصولی مسئله ای است که احتیاج به مسئله اصولی دیگر ندارد ولو علی تقدیر. اگر کسی این تقدیر را اختیار کند که امر به شیء مقتضی نهی از ضد نیست، نتیجه اش می شود صحت عبادت و احتیاج به ضم مسئله اصولی دیگری ندارد. آقای صدر اشکال کرد حتی اگر امر به شیء مقتضی نهی از ضد نباشد، اگر بخواهید صحت عبادت را نتیجه بگیرید یا باید ترتب را ضمیمه کنید یا اینکه باید کشف ملاک کنید.

به نظر ما این اشکال آقای صدر وارد نیست. اگر کسی بگوید خبر واحد حجت است، استدلال می کند که آیه نباء هست و سیره عقلا هست و … ما یک مبادی تصدیقیه داریم و یک مسئله اصولی داریم. اگر گفتیم امر به شیء ‌مقتضی نهی از ضد نیست، نتیجه این است که نمازی که درمسجد خوانده می شود و حال آن که مسجد نجس است، نهی ندارد. ما باید از این استنباط کنیم صحت را. این که این نماز صحیح است در واقع وجه استنباط و مبادی تصدیقیه است نه این که خودش مساله اصولی است. دلیل این که چرا نماز صحیح است،‌  این است که اگر فردی داخل در اطلاق بود و نهی نداشت قطعا صحیح است. این وجه استنباط است نه مسئله اصولی دیگر.

ان قلت: در جایی که امر به شیء مقتضی نهی از ضد هم هست احتیاج به مسئله اصولی دیگری نداریم چون این که نهی موجب فساد می شود، وجه استنباط است.

قلت: وقتی می گوییم امر به شیء مقتضی نهی از ضد نیست، احتیاج به یک مسئله اصولی دیگر ندارد یعنی چه؟ یعنی این که احتیاج به مسائلی که درعلم اصول بحث شده ندارد یا این که مراد از این که احتیاج ندارد یعنی به هیج مسئله ای احتیاج ندارد. اصلا اشکالات آقای صدر را کنار میگذاریم. آقای خوئی فرمود مساله اصولی آنی است که احتیاج به انضمام مسئله اصولی دیگر ندارد مثل حجیت خبر واحد. می گوییم احیتاج دارد چون باید رجال بیاید تا بگویید فلانی ثقه است. آقای خوئی، اینکه می گویید احتیاج به مساله اصولی دیگر ندارد، درست نیست چون همه مسائل اصولی احتیاج دارد. حتی حجیت خبر ثقه هم که مساله مهم در اصول است، احتیاج به لغت و رجال دارد.

پس آقای خوئی چه می خواهد بفرماید؟ از طرفی می فرماید مساله اصولی مساله ای است که احتیاج به ضم مساله اصولی دیگر ندارد. سوال می کنیم که چرا قول رجالی، اصولی نیست؟ میگوید باید منضم به یک مساله اصولی شود. می گوییم خوب قول رجالی هم باید به حجیت قول ثقه ضمیمه شود چون آن (قول رجالی) هم دخیل در استنباط است. اگر آقای صدر این اشکال را می کرد همه اشکالات دیگر را جمع می کرد. اگر اشکالی به آقای خوئی وارد باشد همین اشکال است. لذا باید این کلام آقای خویی را معنا کنیم.

[۱] منطق الشفاء فی المقالۀ الثانیۀ من باب البرهان

[۲] مثلا در «قوا انفسکم و اهلیکم نارا» می گوییم «قوا» ظاهر در وجوب است چون هیئت افعل ظاهر در وجوب است.

[۳] شرح الاشارات و التنبیهات للمحقق الطوسى، ج‏۱، ص: ۳۰۲

[۴] شرح الاشارات و التنبیهات للمحقق الطوسى، ج‏۱، ص: ۳۰۲