اصول-متن جلسه۱۷ دوشنبه ۹۴/۸/۱۱ اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

دوشنبه ۱۱/۸/۹۴

امر ثانی فی الوضع:

در این امر ثانی چند مطلب عرض می شود.

مطلب اول در تعریف وضع، که در آن نکاتی را عرض می کنیم.

نکته اولی در تعریف کفایه و توضیح آن.

تعریف آخوند:

الوضع هو نحو اختصاص للفظ بالمعنی و ارتباط خاص بینهما.

نحو اختصاص یعنی طوری است که هر وقت لفظ شنیده می شود معنا به ذهن خطور می کند. این که ذهن منتقل می شود از لفظ به معنا اثر وضع است نه خود وضع.

احتمال دیگر این است که وضع یک نحوه اختصاص (یافتن) است. اما آیا این ارتباط مقولی است، ذاتی است یا اعتباری؟ اگر این معنای وضع باشد باز معنا خیلی مجمل است لذا آخوند وضع را تعریف نکرده بلکه اثر وضع را تعریف کرده (یعنی همان احتمال اول)

نکته ثاینه اقوال در تعریف وضع

قول اول علاقه بین لفظ و معنا ذاتیه است نه جعلیه همان طور که حرارت ملازمه دارد ذاتا با نار، بین لفظ و معنا ملازمه‌ای تکوینی است که باعث می شود هر وقت لفظ شنیده شود معنا به ذهن خطور پیدا کند.

این قول بطلانش واضح است. دو اشکال بر این قول گرفته شده:

۱) اگر علقه بین لفظ و معنا تکوینی و ذاتی باشد بایستی جاهل به لغت وجود نداشته باشد چون وقتی لفظ شنیده می شود ذاتا معنا به ذهن می آید مانند این که آب خیس می کند ولو این که ندانیم آب است و هم چنین باید تمام اقوام عالم در لغت مشترک باشند چون ملازمه ذاتی بین اقوام فرقی نمی کند.

۲) اگر به وجدان مراجعه کنیم می بینیم وقتی یک لفظی را می خواهیم وضع کنیم هیچ میل ذاتی و علاقه‌ای ذاتا بین لفظ و معنا وجود ندارد مثلا کسیکه که اسم بچه اش را احمد می گذارد هیچ میلی ذاتی نسبت به آن در خود حس نمی کند.

آقای صدر می گوید اشکال اول را می شود جواب داد که درست است علقه بین لفظ و معنا ذاتی است ولی خداوند امیال انسانها را مختلف قرار داده مثل این که با این که غرائض امر ذاتی است ولی یکی از شیرینی خوشش می آید و یکی از ترشی.در قوم عرب علقه ذاتی بین لفظ ماء و آب وجود دارد و در قوم فرنگی یک علقه دیگری بین لفظ دیگری است. بنابراین من که می روم در کشور عربی آن علقه ذاتی بین لفظ و معنا را ندارم و نمی توانم الفاظ آنها را بفهمم.

ان قلت: یعنی علاقه های ذاتی مختلف است؟

قلت؟ بله چنانکه ما عرض کردیم همانطور که علائق ذاتی مختلف است یا غریضه ای که در زن است غیر از غریضه ای است که در مرد است نسبت به لفظ و معنا نیز همین گونه است.

خوب این که علقه ذاتی نیست مسلم است همانطوری که در اسم گذاری می بینیم. آن کلام آقای صدر که علاقه های ذاتی مختلف است را ولو این که برهانا می شود درست کرد مخصوصا این که تشبیه به غرائض کردیم ولی ملازمات تکوینیه بین همه یکسان است و حتی یک مورد بر خلاف نداریم. مثلا کسی که پدر و مادرش عرب بودند ولی در قوم فارس بزرگ شده را آیا باید ملتزم شویم دو علقه  ذاتی بین هر دو لفظ دارد؟ درست است که برهان بر خلاف نداریم ولی این مطلب بسیار بعید است.

قول ثانی قول محقق ایروانی است:

ایشان فرموده این که علقه بین لفظ و معنا ذاتی است غلط است. اینکه علقه جعلی محض باشد هم غلط است. علقه بین لفظ و معنا ذاتیِ جعلی است. ذاتی است یعنی اصل دلالت لفظ بر معنا ذاتی است اما دلالتش بر معنای خاص مثلا دلالت ماء بر مایع سیال جعلی است. ممکن است بگویید دلیل شما چیست؟ می فرماید اگر می گویید «زید لفظ» لفظ را اطلاق می کنید و اراده می کنید شخصش را یا نوعش را یا صنفش را، این دلالت جعلی نیست چون این دلالت در مهملات هم هست. مثلا «دیز لفظ» با این که مهمل است و کسی آن را وضع نکرده باز لفظ است.

جاعل می آید این زید را که بالذات دلالت بر لفظ می کند، معنایی را تنزیل می کند و اعتبار می کند به منزله این لفظ. آنگاه به وسیله این جعل جاعل لفظ زید دلالت می کند بر معنای خاص.

عرض ما این است که فرمایش محقق ایروانی ناتمام است چون اولا شما می فرمایید اصل دلالت لفظ بر یک معنایی بالذات است ولی تعیین آن به جعل است. دلیل شما این مدعا را ثابت نمی کند. دلیل شما این را ثابت می کند که اصل دلالت لفظ بر خودش یا نوعش یا صنفش، ذاتی است نه بر یک معنای کلی. اصل دلالت لفظ بر خودش ذاتی است و صَرفش به معنای دیگر، جعلی است. ثانیا حتی دلالت لفظ زید و دیز بر شخص و نوع و صنفش، وضعی است لکن نه این که دیز را وضع کرده اند. بلکه لفظ را وضع کرده اند. اگر کسی بگوید کلمه زید هندوانه است قبول نمی کنند چون می گویند هندوانه برای آن میوه وضع شده است. اصل این که می گوییم زید لفظ یعنی اطلاق می کنیم و اراده می کنیم شخصش را به وضع است لکن نه به وضع دیز بلکه به وضع لفظ. اگر واضع لفظ را وضع نمی کرد ما نمی توانستیم بگوییم زید لفظ یا دیز لفظ.

قول سوم: قول میرزای نائینی:

این قول مثل قول محقق ایروانی است ولی در تقریب و مراد با هم فرق می کنند. ایشان هم می فرماید نه ذاتی محض است نه جعلی محض. اگر بگویید ذاتی است باید جاهل به لغت نداشته باشیم و اگر بگویید جعلی محض است هم غلط است چون ما میلیاردها لفظ داریم و اگر همه مردم ایران را بگمارند تا این الفاظ را برای این معانی وضع کنند نمی توانند چه برسد به این که بخواهد یک نفر این همه لفظ را برای این همه معنا وضع کند؟

ثانیا اگر واضعی می بود باید نقل می شد. اگر کسی فلان ماده را اختراع کرده اسمش را نوشته اند اما وضع به این مهمی را ننوشته اند در حالیکه تقیه و معاندی هم نداشته؟!

اشکال سوم این است که وقتی کسی اسم زید را انتخاب می کند یا اسم فرش را انتخاب می کند و از طرفی ترجیح بلامرجّح محال است، باید ترجیحی باشد که این لفظ برای فلان معنا به ذهنش آمده و انتخاب کرده. لذا می فرماید اصل وضع ذاتی است یعنی خداوند به انسان الهام کرده.

از این تقریب جواب اشکالات معلوم شد: مدعای شما این است که خداوند سبحان الهام فرموده که ما این الفاظ را برای این معانی وضع کنیم و الا ترجیح بلا مرجح می شود و این که تاریخ باید نقل می کرد و اینکه عقلا از قدرت بشر بیرون است.

این که می فرمایید خداوند سبحان الهام کرده به انسان اگر مقصود این است که به انسان قدرت فکر و  نطق و ذهن داده که اینها را کسی منکر نیست. ولی اگر به این معنا است که الهام شده که اسم بچه اش را حسین بگذار، بالوجدان چنین چیزی نیست بلکه مثلا صِرف علاقه به این اسم است.

اما این که اسم واضع ذکر نشده و از حیطه قدرت افراد خارج است؛ اگر کسی بگوید تمام این الفاظ و این معانی را یک نفر وضع کرده اشکال شما وارد است ولی اگر به مرور زمان و توسط افراد مختلف، الفاظ و معانی اضافه شده اشکالی ندارد و به همین جهت اسم واضعی ذکر نشده.

اما ترجیح بلا مرجح که محال نیست این همه انسانها ترجیح به مرجوح حتی می کنند. اما این که ترجّح بلا مرجح محال است برای امور غیر اختیاری است مثل اتفاقی که صدفه می افتد و ربطی به وضع ندارد که کار فاعل مختار است.

اگر بگویید حتی در فاعل مختار ترجیح بدون مرجّح محال است.

می گوییم باید واضع آن مرجّح را بفهمد چون چطور این مرجّح را نمی فهمد ولی اختیار می کند.

مضافا به این که در امور اختیاری اگر طبیعی فعل مصلحت داشته باشد و این مصلحت در افراد مشترک باشد تعیین فرد احتیاج به مرجّح ندارد. اگر کسی در سر سفره است و چند نان وجود دارد یکی را بر می دارد.

اگر بگویید ممکن بدون علت نمی شود و این که کدام را اختیار می کند، از ممکنات است که برای رسیدن به وجود باید مرجحی داشته باشد تا به وجوب برسد.

می گوییم خیلی از موارد است که شخص برهان نمی آورد ولی از طرف مقابل طلب برهان می کند. دو مسلک است: یکی این است که هر فعل ممکنی در عالم تا علت تامه اش محقق نشود و به ضرورت نرسد موجود نمی شود. طرف مقابل می گوید ممکن ها دو قسم است: افعال اختیاری احتیاج ندارند به حد ضرورت برسند و بدون این که به حد ضرورت برسند موجود می شوند. اشکال می کنند که دلیل بیاور. اما مگر شما دلیل آوردید؟ نهایتش این است که بگویید وجدانی است یا بدیهی است. خوب این طرف مقابل هم می گوید این بدیهی است.

خلاصه این که ترجیح بلامرجح محال نیست مضافا به این که اگر این حرف درست باشد منجر به کفر و جبر می شود. ثواب و عقاب غلط می شوند و نسبت به خداوند سبحان هم این سوال پیش می آید که فعلش چگونه است.

مرحوم آقا ضیاء کلامی دارد که از ایشان که جزء معدود کسانی است که صاحب فکر است کم لطفی است. فرموده ترجیح بلا مرجح را ما هم می گوییم محال است لکن مرجحش این است که این لفظ زودتر به ذهن سبقت گرفته. وقتی می گوید اسم بچه ام را احمد گذاشته ام به این دلیل بوده که اسم احمد زودتر به ذهن سبقت گرفته.

اما اشکال این حرف این است که بحث در این است که چرا این اسم زودتر به ذهن سبقت گرفته؟