اصول-متن جلسه۱۹ چهارشنبه ۹۴/۸/۱۳ اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

چهارشنبه ۱۳/۸/۹۴

کلام در معنای وضع بود.

دیروز عرض کردیم قول آقا ضیاء این بود که واضع بین طبیبعی لفظ و طبیعی معنا جعل ملازمه می کند. تا قبل از این که ملازمه در خارج وجود باشد در صقع ذهن است ولی وقتی در خارج، لفظ موجود شد ملازمه تکوینا و خارجا موجود می شود .

آقای خوئی به این کلام اشکال کرد که آیا این ملازمه را مطلق، چه برای عالم و چه برای جاهل جعل می کند که بدیهی الابطلان است. یا برای خصوص عالم. در این صورت علم به وضع متاخر از وضع است. ماباید ببینیم آن وضعی که این شخص به آن علم پیدا کرده چیست؟

آقای صدر تصور کرده آقای خوئی می خواهد بفرماید جعل ملازمه برای عالم به وضع محال است و دور است مثل اخذ علم به حکم در موضوع شخص حکم.

لذا ایشان گفت ما می پذیریم جعل ملازمه کرده برای عالم به وضع و دور را هم جواب می دهیم. همانطوری که در اخذ علم به حکم در موضوع شخص حکم گذشت علم به جعل را در موضوع جعل اخذ کردن محال است، علم به مجعول را در موضوع مجعول اخذ کردن محال است ولی علم به جعل را در موضوع مجعول اخذ کردن اشکال ندارد یعنی کسانی که علم به جعل – که جعل، قضیه کلیه حقیقیه است و کاری با افراد ندارد – پیدا کرد این مجعول برای او هست. این جا هم می گوییم  ملازمه را جعل کرده برای عالم به ملازمه هر کس که عالم به وضع شده ملازمه برایش هست.

عرض ما این است که اخذ علم به حکم در موضوع شخص حکم به اینجا قیاس نمی شود چون شارع می فرماید هر کس که عالم است به این قضیه حقیقیه لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا این حکم در حق او هست یعنی وقتی که مکلف علم پیدا می کند به این قضیه حقیقیه نه در عالم اعتبار چیزی موجود می شود نه در عالم تکوین وتنها این حکم او را شامل می شود و می شود موضوع این حکم. به قول شما مجعول امر وهمی است و آنی که حقیقتا هست جعل است. اما ما نحن فیه اگر شخص واضع گفت ملازمه را جعل کردم برای عالم به ملازمه، وقتی لفظ در خارج موجود می شود آقا ضیاء می فرماید ملازمه در خارج تکوینا محقق می شود. اما اگر کسی مثلا عربی نمی دانست چرا معنا را نمی فهمد با این که لفظ هست؟ چون وقتی ملازمه هست که علم پیدا شود. پس علم می شود یکی از اجزای علت تکوینی. اما در آن بحث بعد از علم چیزی بوجود نمی آید. ولی در ما نحن فیه علم دخیل است در یک امر حقیقی تکوینی و این عقلا محال است. اصلا در ما نحن فیه محال است که کسی علمی پیدا کند. وقتی می دانیم ستونی اینجا نیست محال است که علم به ستون در اینجا پیدا کنیم. آن جعل قضیه حقیقیه واقعا هست و علم در جعل اخذ نشده ولی اینجا فرض این است که تا زمانی که علم پیدا نشود ملازمه نیست.

مضافا به این که آقای خوئی نظرش به این دور نیست. همانطور که گفتیم آقای خوئی نظرش این است که وجدانا با غمض عین از این علم می بینیم وضع هست لذا می گوییم فلانی عالم به وضع است و فلانی جاهل به وضع است. اتفاقا بعضی شاگردان آقای صدر به ایشان اشکال کرده اند که نظر آقای خوئی به دور نیست.

تقریر عبد الساتر:

ما می گوییم یک سببیت تامه استقلالی داریم که سماع لفظ موجب می شود انتقال مخاطب به معنا را.

این سببیت تامه دو جزء دارد یک جزئش لفظ است و یک جزئش علم است. لفظ سببیت ناقصه دارد و علم به سببیت ناقصه و اخذ می شود در سببیت تامه.

اشکال بر این تقریر:

این را عرض می کنیم که یعنی چه یک جزء لفظ است؟ در واقع یک جزئش وضع است. اگر لفظ احمد هست ولی کسی آن را وضع نکرده که چه اثری دارد؟ این احتمال یا قلم اشتباه کرده یا خلطی شده. پس یک جزئش وضع است و یک جزئش علم به وضع است. حال ما سوال می کنیم که آن جزئی که وضع است چیست؟ شما می گویید می شود ملازمه ضمنیه یعنی یک ملازمه تامه داریم و یک ملازمه ضمنیه. واضع لفظ را وضع کرده برای ملازمه ضمنیه لذا می گوییم علم به ملازمه ضمنیه اخذ شده در ملازمه تامه مستقله. اگر این بیان است می گوییم ملازمه ضمنیه معنای معقولی ندارد.

 

اما این اشکال که چطور می شود یک امر اعتباری سبب شود برای یک امر تکوینی؟

این که امر اعتباری نمی تواند سبب شود برای امر تکوینی صرف ادعا است. مثلا می گویند اگر می شد به اعتبار، امور تکوینی را ایجاد کرد هر کسی اعتبار می کرد که بهترین خانه و زندگی را داشته باشد. می گوییم بله این امور تکوینا ایجاد نمی شود ولی وقتی کسی اسم بچه اش را می گذارد احمد آیا این ملازمه در خارج ایجاد می شود یا نه؟ کسی که می گوید امور تکوینی به اعتبار ایجاد نمی شود در واقع برهان نیاورده بلکه به وجدان تمسک کرده و لکن وجدان در جایی است که کسی مدعی نیست.

در باب صلاه جماعت آقای خوئی هم این غفلت را فرموده لذا می فرماید که اگر کسی اقتدا می کند به امامی علی أنه زید فبان انه عمرو گاهی خطا در تطبیق است که در این صورت اگر امام، عادل باشد اشکال ندارد. یک وقت ماموم می گوید معلّق کردم علی أنه زید. ایشان به صاحب عروه اشکال کرده که این یا قصد ائتمام کرده یا نکرده. اگر کرده که پس معلق است یعنی چه؟ وجود، معلق نمی شود مثل این که بگویم باران می آید اگر امروز دوشنبه ست. باران یا می بارد و یا نمی بارد چه دوشنبه باشد و چه دوشنبه نباشد. شما که می گویید قصدم را معلق کردم یعنی چه؟ امور تکوینی که قابل تعلیق نیست.

عرض ما این است که شما از کجا می گویید همه‌ی وجودات تکوینی قابل تعلیق نیستند. قصد و اراده معلق می شود وجدانا. می گویید محال است. می گوییم شما که برهان نیاوردید. خود آقای خوئی هم در مواردی قبول کرده مثلا اگر کسی نمی داند سوره را خوانده یا نه می فرماید احتیاطا بخواند و این یعنی تعلیق در قصد.

یا در حج کسی اینطور نیت کند که اگر تمام اعمالم فی علم الله درست باشد محرم می شوم و الا اصلا از اول قصد احرام نمی کنم چه اشکالی دارد؟

خلاصه عرض کردیم که ممکن است یک امر تکوینی به یک امر اعتباری موجود شود. یا باید این را بپذیریم یا انتقال مخاطب از لفظ به معنا را توجیه کنیم چون دو مطلب مسلم است یکی این که وضع امر تکوینی نیست. دوم این که مسلم است که وقتی کسی علم به وضع پیدا می کند ذهنش از لفظ به معنا منتقل می شود.

قول سادس:

قول حاج شیخ اصفهانی است که فرموده وضع امر اعتباری است یعنی اعتبار اللفظ علی المعنی. همانطور که یک وضع تکوینی داریم که مثلا عَلَمی را در روی زمین می گذارند که اینجا جاده منحرف می شود. در مقابلش یک وضع اعتباری داریم مثل وضع لفظ چون ممکن نیست که لفظ را بر معنا بگذارند. مقولات واقعیه دو قسم اند یا مقولاتی اند که مابازای خارجی دارند مثل کیف و جواهر و یا مقولاتی هستند که مابازاء ندارند ولی منشاء انتزاع در خارج وجود دارد. وضع لفظ برای معنا نه از مقوله‌ای است که خودش مابازاء داشته باشد و نه منشاء انتزاع دارد چون اگر بگویید منشاء انتزاعش لفظ و معنایی است که در خارج موجود می شود غلط است زیرا شارع لفظ در خارج را وضع نکرده برای معنای موجود در خارج بلکه واضع طبیعی لفظ را وضع کرده برای طبیعی معنا. پس وضع نه از مقولاتی است که خودش مابازاء داشته باشد و نه از مقولاتی است که  منشاء انتزاع در خارج داشته باشد.

مضافا به این که همیشه امر انتزاعی بر منشا انتزاعش حمل می شود مثلا می گوییم السماء فوق و الارض تحت ولی به لفظ نمی توانیم بگوییم الفظ وضع پس در مانحن فیه مسلم است که وضع یک امر حقیقی نیست. مرحوم آقای خوئی به این کلام دو ایراد می گیرد:

۱- جعل لفظ بر معنا طبق این قول امر دقیقی است که حقیقتش را کمتر کسی می فهمد در حالیکه صبیان و مجانین هم وضع می کنند.

۲- قیاس وضع لفظ به معنا بر قیاس وضع علم بر زمین غلط است چون وضع علم بر زمین سه رکن دارد. موضوع که علم است و موضوع علیه که ارض است و یکی دلالت و علامت که پیچ است. اما در وضع یک لفظ داریم و یک معنا که یکی موضوع و یکی موضوع له است.

مضافا به این که اگر معنای وضع جعل اللفظ علی المعنی بود مناسب بود که معنا را بگویند موضوع علیه نه موضوع له.

لکن این ایرادات وارد نیست. اما ایراد اول: در ما نحن فیه ما یک معنای اجمالی ارتکازی داریم و یک تحلیل داریم. فقط تحلیل وضع کار عرف نیست همانطور که معنای حرفی را همه به کار می برند ولی تحلیلش را نمی دانند.

اما اشکال دوم: این جا هم سه رکن است یک رکن لفظ و یک رکن معنا ویک رکن دلالت لفظ بر معنا است. ما یک موضوع داریم لفظ است و یک موضوع له یا علیه داریم معنا و یکی هم دلالت لفظ بر معنا. اگر این لفظ بود و این معنا ولی دلالت لفظ بر معنا نبود فائده ای نداشت.

اما این که می گویید باید بگوییم موضوع علیه نه موضوع له: خوب می گوییم موضوع علیه درست بوده نه موضوع له.