اصول-متن جلسه۲۰ شنبه ۹۴/۸/۱۶ اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

کلام در معنای وضع بود و کلام محقق اصفهانی را نقل می کردیم.

ایشان وضع را جعل و اعتبار لفظ علی المعنی معنا تفسیر کرد مانند این که وضع تکوینی علامت بر روی زمین می کنند فقط وضع، در ما نحن فیه اعتباری است.

آقای خوئی ره دو اشکال فرمود:

۱- یکی این بود که معنای دقیقی است و عامه‌ی مردم نمی‌توانند آن را درک کنند در حالیکه وضع می‌کنند لذا این معنا نمی تواند تفسیر وضع باشد.

۲- در وضع اعتباری دو رکن داریم: وضع و معنا، ولی در وضع تکوینی سه رکن داریم: موضوع (علم) و موضوع علیه (زمین) و موضوع له (اینجا راس فرسخ است)

این دو اشکال را جواب دادیم و نسبت به اشکال دوم گفتیم در لفظ هم سه رکن است: یکی لفظ و یکی معنا و یکی دلالت و انتقال سامع از سماع لفظ به خطور معنا. لکن فرقش این است که آنجا موضوع علیه غیر از دلالت است، موضوع علیه زمین و موضوع له این است که اینجا راس فرسخ است ولی در ما نحن فیه موضوع علیه خود معنا و موضوع له دلالت لفظ بر معنا است.

مثالی که جلسه قبل زدیم را بعضی اشکال کردند که در علامت پیچ، چهار رکن است: یکی علم است و یکی زمین است که علامت را روی آن کوبیده و یکی هم دلالت بر این که به پیچ می رسید و یکی هم خود پیچ زیرا خود پیچ هم امر حقیقی است. لو فرض که این اشکال وارد باشد مثالی که خود محقق اصفهانی می زند این است که علم را روی زمین بگذارند تا دلالت بکند که اینجا راس فرسخ است و در این مثال سه رکن بیشتر نیست.

اشکال آقای صدر به محقق اصفهانی

مجرد جعل اللفظ علی المعنی و اعتباره نمی تواند سبب حقیقی شود برای انتقال از سماع لفظ به معنا چون امر اعتباری که منشاء و سبب امر تکوینی نمی شود. بلکه در خود وضع حقیقی عَلَم و دلالتش بر این این که راس فرسخ است مجرد همین علامت نیست بلکه یک عنایت زائده و پشتوانه دارد و آن است که منشاء دلالت می شود و آن پشتوانه این است که عُقلا ملتزم شده اند که این علامت را نکوبند مگر در جایی که راس فرسخ باشد. اگر این التزام نبود انتقالی صورت نمی گرفت. آن چه منشاء انتقال شده تعهد است.

عرض ما این است که در وضع هم همین طور است؛ یک عنایت زائده ای است که آن منشا انتقال سامع از لفظ به معنا می شود و تفسیر وضع همان عنایت زائده است.

اشکال دوم: محقق اصفهانی فرمود وضع اعتباری با وضع حقیقی جوهرا یکی هستند لکن یکی اعتباری است و یکی تکوینی.

آقای صدر به این فرمایش اشکال می کند که وضع لفظ بر معنا با وضع تکوینی علامت بر زمین فرق جوهری دارد. دلالت لفظ بر معنا دلالت تصوری است لذا اگر آن لفظ از طوطی هم صادر شود آن معنا به ذهن منتقل می شود ولی دلالت علامت دلالت تصدیقی است چون وقتی این علامت را روی زمین می بینید دلالت می کند که اینجا راس فرسخ است یعنی تصدیق می کنید که این جا راس فرسخ است.

عرض ما این است که این دو اشکال وارد نیست. اما اشکال اول: جمیع امور اعتباری اگر منشاء امر تکوینی می شوند به خاطر پشتوانه ای است که دارند والا اگر آن پشتوانه نباشد منشاء امر تکوینی نمی شوند. مثلا اگر ما بگوییم واجب است روزی یک کیلومتر پیاده روی کنید کسی گوش نمی کند. ولی شارع می فرماید هفت شوط دور کعبه در آن ازدحام بچرخید و همه گوش می کنند ولی وجوب شارع داعی نمی شود چون اراده فعل (در مکلف) امر تکوینی است و وجوب که امری اعتباری است داعی نمی آورد. لذا می گویند آنچه داعی عباد می شود خوف جهنم یا رغبت به بهشت یا محبت و شوق به پروردگار است که این ها امر تکوینی است. حتی مردم که اعتبار رئیس جمهور می کنند و بعد به سخن او عمل می کنند به خاطر این است که تعهدی دارند که به آن قدرت می دهند تا با قدرتش اگر به حرفش گوش ندادند، مواخذه کند. همان عنایت زائده ای که در وضع حقیقی گفتید، همان تعهد و التزام در وضع اعتباری هم هست یعنی کسی که اسم بچه اش را می گذارد احمد ملتزم می شود لفظ مثلا احمد را استعمال نکند بدون قرینه مگر این که همان معنا را اراده کند و مردم هم همین تعهد را دارند. این تعهد و التزام منشاء و غرض وضع است نه حقیقت وضع که در همه امور اعتباری همینطور است. درست است که امر اعتباری سبب نمی شود ولی این امر اعتباری گاهی موضوع برای امر تکوینی می شود که آن تعهد و التزام است و الا شما باید بگویید وجوب هم امر اعتباری نیست. فرق وجوب تقیه ای و غیر تقیه ای که به اولی عمل نمی کنند و به دومی عمل می کنند در همین غرض و پشتوانه است و الا در اعتبار که هر دو یکی است.

اما اشکال دوم آقای صدر: شما می گویید اصلا علقه وضعیه با این وضع تکوینی فرق جوهری دارند. آن دلالتش دلالت تصوری است و این تصدیقی. این درست نیست چون اگر از جایی رد می شوید که علامتهای مختلف را ریخته اند، از این علامت ها ذهن منتقل به پیچ می شوید ولی منتقل به این نمی شود که جلوتر پیچ است. ما یک دلالت انسیه و تصوریه داریم و یک دلالت تصدیقیه. این دلالات در هر دو وضع یکی است. صدای طوطی مثل علاماتی است که روی زمین ریخته و فقط موجب دلالت تصوری می شود. وقتی ذی شعوری میگوید زید آمد می گوییم زید را اراده کرده و دلالت تصدیقی است یعنی همان کاری که کوبیدن علامت می کند.

اشکال بر محقق اصفهانی

عرض ما این است که وضع لفظ با وضع علامت هیچ فرقی نمی کند؛ همانطوری که واضع طبیعی لفظ را برای طبیعی معنا وضع کرده همان واضع، طبیعی این خطوط را برای پیچ وضع کرده. دلالت تصدیقیه در وضع زمانی می شود که تلفظ شود و دلالت تصدیقیه در علامت وقتی است که آن روی زمین بکوبند، لذا هر دو هم تکوینی حقیقی دارند و هم اعتباری تصوری. در جایی که واضع طبیعی لفظ را برای طبیعی معنا وضع کرده حقیقتی در کار نیست در این خطوط و شکل ها هم همینطور است. بله زمانی این لفظ مدلول تصدیقی دارد که از ذی شعور صادر شود و زمانی علامت دلالت تصدیقی دارد که در زمین کوبیده شود. پس آنی که اعتباری است که حقیقت وضع هم همان است در هر دو اعتباری است و آنی که تصدیقی است در هر دو تکوینی است. تکوین در یکی تلفظ و در یکی کوبیدن برزمین است. مضافا به این که موضوع علیه این زمین نیست بلکه راس فرسخ است همانطور که در لفظ می گوییم موضوع علیه این لفظی که تلفظ می کنیم نیست، طبیعی لفظ است، در این جا هم موضوع علیه طبیعی راس فرسخ است لکن اگر بخواهد دلالت تصدیقی پیدا کند باید به زمین کوبیده شود کما این در لفظ باید تلفظ شود.

اگر مقصود آقای صدر این اشکال به حاج شیخ است که هیچ ولی ظاهر عبارت ایشان این را نمی رساند.

قول محقق ایروانی:

حقیقت وضع تنزیل اللفظ منزله المعنی یعنی هو هو می باشد. بنابراین وقتی انسان لفظ را می شنود معنا به ذهن می آید.

اشکال مرحوم آقای خوئی:

آقای خوئی به این فرمایش سه اشکال می کند:

۱-  این که حقیقت وضع، تنزیل است را عوام نمی فهمند در حالیکه عوام و حتی صبیان هم وضع را انجام می دهند.

۲- دلالت یک دال دارد و یک مدلول. دال و مدلول باید دو تا باشند و اگر تغایر نداشته باشند که دال و مدلول نمی شوند. شما دال و مدلولی که باید تغایر داشته باشند را می گویید یکی هستند و یکی تنزیل دیگری که این کار عبث بلکه مضر است.

۳- تنزیل یعنی آثار منزّل علیه را بر منزّل بار می کنند مثل الطواف صلاه. شما که می گویید تنزیل کردیم لفظ را به منزله معنا، این معنا چه آثاری دارد که آن آثار بر لفظ بخواهد بار شود؟

این سه اشکال ظاهرا وارد نباشد.

اما اشکال اول که دقیق است: اطفالی که بازی می کنند یک کم خاک را نازل منزله مثلا شکر می کند و آن را می فروشند و می خرند. تفسیری را که شما ملتزم شده اید یعنی حقیقت وضع تعهد است به این که متکلم استعمال نکند این لفظ را مگر آنکه اراده کرده باشد آن معنا را هم عوام درک نمی کنند.

این که فرمودید در دلالت دو چیز داریم، درست است و در اینجا هم دو چیز وجود دارد، یکی لفظ و دیگری معنا ولی آیا باید ارتباطی بین دال و مدلول وجود داشته باشد یا نه؟ مرحوم آقای ایروانی می فرماید این تنزیل منشاء دلالت است و لغو نیست.

فرمایش سوم هم درست نیست چون وقتی این ستون را می بینید صورتش در ذهن نقش می بندد تنزیل اثرش این است که وقتی لفظ ستون را هم می شنوی همین صورت به ذهن می آید.[۱]

تنها اشکالی که به آقای ایروانی وارد است این است که وضع را معنا کنید به تنزیل لفظ منزله المعنی خلاف وجدان است.

[۱] اثر معنا نقش بستن صورتش در ذهن است و بعد از تنزیل همین اثر بر لفظ بار می شود.