اصول-متن جلسه۲۲ سه شنبه ۹۴/۸/۱۹ اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

سه شنبه ۱۹/۸/۹۴

کلام در قول آقای خوئی ره در وضع بود.

اشکال سوم اشکال دور:

اگر وضع را چنین معنا می کنید که « واضع متعهد می شود هر وقت اراده دارد تفهیم معنای خاصی کند، اراده می کند نطق به لفظ خاصی را» در این صورت اگر انسان اراده می کند نطق به لفظی خاص را برای تفهیم معنا و همین اراده‌ی تفهیم معنا منشأ می شود که لفظ را استعمال می کند، اراده نطق غیری است و از اراده تفهیم معنا ناشی شده است.

فعلی هذا می گوییم اراده نطق برای تفهیم معنا (همان تعهد) که قبل از استعمال لفظ محقق است، متوقف بر وضع است و از طرفی وضع نیز معنایی غیر از همین اراده و تعهد ندارد بنابراین لازم می آید دور و توقف الشیء‌ علی نفسه یعنی توقف تعهد بر نفس تعهد.

ان قلت اراده نطق به لفظ عند اراده‌ تفهیم معنا، غیری نیست بلکه نفسی است.

قلت: درست است که اگر نفسی باشد اشکال دور برطرف می شود اما بالوجدان اراده نفسی نیست چون تکلم فی حد نفسه، مورد اراده و غرض کسی واقع نمی شود و اراده لفظ عند اراده تفهیم معنا به جهت تفهیم معنا می باشد.

جواب مرحوم آقای خوئی از اشکال دور:

دور نمی شود چون یک اراده جزئی داریم و یک اراده کلی و به صورت قضیه حقیقیه. آنی که عند الاستعمال، مستعمل اراده می کند اراده شخصی است و این اراده جزئی شخصی متوقف بر وضع است و وضع هم تعهد است لکن تعهد و اراده کلی و به صورت قضیه حقیقیه. مثل این که اراده می کنم هر وقت بخواهم سفر بروم صدقه بدهم. فردا که می خواهم بروم سفر و اراده صدقه می کنم، این اراده جزئی منشأش آن اراده کلی است ولی آن اراده کلی متوقف بر این اراده جزئی نیست.

ان قلت: آن اراده کلی غیری است یا نفسی؟[۱]

قلت: غیری است ولی مترشح از این است که انسان مدنی بالطبع است و احتیاج به تفهیم برای فهماندن مقاصدش دارد و راه این تفهیم، تعهد و وضع است.

اشکال آقای صدر بر جواب مرحوم آقای خوئی:

دو اراده وجود ندارد و فقط یک اراده هست به صورت قضیه شرطیه. این اراده قبل از آن که شرطش محقق شود تقدیری است و هر گاه شرطش فعلیت پیدا می کند جزایش نیز فعلیت پیدا می کند و می شود اراده جزئی شخصی.

نقد این اشکال:

این که اراده دو تا است یا یکی، امری وجدانی است. مثلا کسی از خطیب می شنود که اگر مسافرت می روید ده بار سوره توحید بخوانید. این شخص در همان مجلس، قصد و اراده می کند که هر بار مسافرت برود این کار را انجام دهد. فردا که مسافرت می رود سوره توحید را که می خواند عن اراده، ولی آیا این همان اراده است یا این که اراده جدیدی است کما این که آقای خوئی می فرماید؟

ما با مراجعه به وجدانمان چنین می فهمیم که این اراده جدید است نه این که همان قصدی باشد که حین استماع منبر کرده.

جواب آقای صدر به اشکال دور:

تمام ایراد این مستشکل این است که فکر کرده تعهد یعنی اراده. اما اراده متوقف بر تعهد هست ولی تعهد اراده نیست . تعهد التزام نفسانی و بناء نفسانی است که منشأ این بناء، اراده و قصد تفهیم مقاصد خود به دیگران است نه این که تعهد و التزام، خودِ اراده و قصد تفهیم باشد.

اشکال بر این جواب:

یکی از راههای مغالطه عوض کردن الفاظ است. زمانی به شیخنا الالستاذ ره عرض می کردیم این که انفکاک اراده از مراد ممکن نیست نقض می شود به این که ما امروز اراده می کنیم فردا به مسافرت برویم. می فرمود شما قصد می کنید نه اراده. اما مگر اراده غیر از قصد است؟!

شما می گویید تعهد یعنی التزام نفسانی اما مگر التزام نفسانی غیر از تصمیم و اراده است؟! بله یک وقت التزام به غیر فعل تعلق می گیرد مثلا ملتزم می شوم به این که صندلی میز است، در این صورت التزام غیر از اراده است ولی یک وقت التزام به عمل است. در این صورت التزام چیزی غیر از اراده نیست وجدانا.

بنابر این حق همانی است که مرحوم آقای خوئی جواب داده و اشکال دور مندفع می شود.

اشکال چهارم از مرحوم آقای تبریزی:

به این قول اشکال شد که گاهی لفظ از غیر ذی شعور یا انسان غافل صادر می شود که اراده‌ای ندارد ولی معنا به ذهن شنونده خطور می کند. جواب داده شد که این خطور به علت دلالت وضعیه نیست بلکه به سبب انس ذهن است.

اشکال مرحوم آقای تبریزی این است که اگر قرار باشد انس ذهن باشد باید اراده تفهیم معنا به ذهن بیاید نه ذات معنا چون آنی که تعهد شده اراده تفهیم معنا عند النطق باللفظ است و اگر در اثر کثرت اجتماع این دو انسی حاصل شود باید بین همین اراده و نطق باللفظ انس حاصل شود و حال آن که وقتی مثلا لفظ زید از چنین لافظی (غیر ذی شعور یا غافل)  شنیده می شود ذات معنا به ذهن می آید نه اراده تفهیم معنا.

این اشکال به زعم قاصر ما ظاهرا وارد نیست. چون درست است که تعهد به نطق به  لفظ عند اراده تفهیم معنا است ولی چون اراده غیری است و عمده آن معنا بوده، معنا به ذهن خطور می کند.

نظر مختار نسبت به این قول

منشأ و آنچه سبب اخذ به این نظریه شده این است که هر کسی وجدانا می فهمد که لفظ را که می گویند معنا به ذهن خطور می کند. این ارتباط لفظ و معنا یک امر حقیقی و تکوینی است. از طرفی امر اعتباری نمی تواند منشأ امر تکوینی باشد لذا ملتزم شده اند که منشأ تکوینی خطور معنا به ذهن همین تعهد واضع است و وضع را این چنین معنا کرده اند.

عرض ما این است که شما برای مدعایتان دلیل نیاورده‌اید. بلکه اقوال دیگر را ابطال کرده و بعد این قول را اختیار کرده‌اید.

مضافا به این که این قول مخالف وجدان هم هست. کسی که اسم بچه اش را احمد می گذارد، تعهد و التزام او و تعهد دیگران و اطرافیانش،‌ تعهدهای ضمنی ارتکازی است که منشأش وضع است نه این که حقیقت این وضع تعهد باشد.

[۱] اگر غیری است منشأش همین اراده جزئی و شخصی است بنابراین اراده کلی هم متوقف بر اراده جزئی است و در نتیجه اشکال دور باقی است.