اصول-متن جلسه۲۵ یکشنبه ۹۴/۸/۲۴ اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

یکشنبه ۲۴/۸/۹۴

بحث از امکان صور متصوره در وضع

قول اول:

این قول که محکی از قدماست می گوید: دو قسم وضع عام، موضوع له عام و وضع خاص، موضوع له خاص ممکن است اما دو قسم وضع عام، موضوع له خاص و وضع خاص، موضوع له عام امکان ندارد.

تقریب این قول: واضع به هنگام وضع باید طرفین وضع را تصور کند یعنی هم لفظ و هم معنا را. حال اگر معنایی که تصور کرده خاص است مثلا زید را تصور کرده و می خواهد لفظ را برای معنای عام مثل کلی انسان وضع کند، اصلا آن معنای عام را تصور نکرده و هم چنین اگر معنایی که تصور کرده عام است محال است که لفظ را برای معنای خاص وضع کند چون آن معنای خاص را تصور نکرده. وضع یعنی حکم و حاکم باید موضوع را تصور کند تا بتواند برای آن حکم کند. بنابراین در این دو قسم معنایی که را تصور کرده، لفظی برایش وضع نمی کند و معنایی را که برایش می خواهد لفظ وضع می کند، اصلا تصور نکرده.

بله در دو قسم وضع عام، موضوع له عام و وضع خاص، موضوع له خاص محذوری وجود ندارد چون لفظ را برای همان معنایی که تصور کرده وضع می کند. مثل لفظ انسان را برای مفهوم انسان و لفظ زید را برای مفهوم زید وضع می کند.

قول دوم:

قول دوم که آخوند خراسانی ره نیز آن را پذیریفته است این است که تنها قسم وضع خاص و موضوع له عام ممتنع است و سه قسم دیگر امکان دارد.

این قول مبتنی بر دو مقدمه است:

مقدمه اولی (کبری): قبول داریم که وضع بدون تصور معنای موضوع له عقلا محال است. اما تصور معنای موضوع له به دو نحو ممکن است. یکی تصور بالوجه ودیگری تصور بوجه. تصور بالوجه یعنی تصور بجمیع خصوصیات شیئ مثل تصور زید بجمیع خصوصیاته الشخصیه. اما در تصور بوجه یا تصور اجمالی، تمام خصوصیات شیئ به ذهن نمی آید مانند شبهی که از دور می آید و فقط می فهمیم انسان است. برای وضع، تصور معنا اجمالا و بوجه کافی است و احتیاجی به تصور جمیع خصوصیات و تصور بالوجه نیست.

مقدمه ثانیه (صغری): هر عنوانی که بر شیء منطبق می شود به اندازه مفهوم آن عنوان از شیء حکایت می کند مثلا عنوان حیوان به اندازه مفهوم حیوان و عنوان انسان به اندازه مفهوم انسان و عنوان رجل به اندازه مفهوم رجل از زید حکایت می کنند. بنابراین هر کدام از این عناوین عام بر وجهی از وجوه معنای خاص دلالت می کند و حاکی از آن است. پس تصور عام، تصور خاص است بوجه من وجوهه.

نتیجه دو مقدمه: در کبری گفتیم که برای وضع، تصور بوجهٍ کافی است و در صغری گفتیم که عناوین عامی که بر جزئی و خاص منطبق می شوند وجهی از وجوه و عنوانی از عناوین فرد است.

در دو قسم وضع عام و موضوع له عام و نیز وضع خاص و موضوع له خاص، تصور معنای موضوع له شده بجمیع خصوصیاته و به عبارت دیگر تصور بالوجه است و در قسم وضع عام و موضوع له خاص، تصور معنای موضوع له شده بوجهٍ و به صورت اجمالی که طبق دو مقدمه ذکر شده ثابت می شود امکان این سه قسم از وضع.

البته در این مطلب آقای صدر عبارت را عوض کرده چنین بیان می دارد که تارتا شیء به حمل اولی تصور می شود و اخری به حمل شایع. مفهوم انسان و مفهوم زید به حمل اولی یکی است. به همین جهت مفهوم انسان بر زید خارجی منطبق می شود. بله به حمل شایع دو تاست و در وضع همین قدر که شیء به حمل اولی تصور شود کافی است و احتیاجی نیست به حمل شایع تصور کنیم.

دو اشکال بر این قول[۱]:

اشکال اول که در واقع اشکال به مقدمه دوم در استدلال بر قول ثانی است خود مبتنی بر دو مقدمه است:

مقدمه اولی: درست است که در وضع احتیاج به تصور جمیع خصوصیات شخصیه به صورت تفصیلی نداریم و  و تصور بوجه و اجمالی کافی است اما باید تمام خصوصیات معنا تصور شود و لکن اجمالا مثل این که مفهوم زید را در ذهن بسته بندی کنند. اما تصور بخشی از زید حتی تفصیلا تصور زید نیست.

مقدمه ثانیه: آیا عنوان عام که حاکی است از خاص بوجه، حاکی از خاص است بجمیع خصوصیاته الشخصیه؟ یا این که حاکی است از عام بعد از تجرید خاص از آن خصوصیات؟ مثلا آیا عنوان زید حاکی از تمام خصوصیات زید و بکر و عمرو است؟ و یا این که عنوانی است که بعد از تجرید زید و بکر و عمرو از خصوصیات شخصیه و باقی گذاشتن حیثیات مشترکه باقی می ماند؟ روشن است که عنوان عام بعد از تجرید خصوصیات مشترکه بدست می آید.

بله اگر مقصود شما این بود که لفظ را وضع کنید برای آن حیثیات مشترکه مشکلی پیش نمی آمد لکن این وضع از قسم وضع عام و موضوع له عام می بود.

اشکال دوم: عنوان انسان حاکی و وجه برای وجودات خارجی (مصادیق) انسان است مثل وجود زید و عمرو نه وجه برای مفهوم زید و مفهوم بکر. در ذهن مفهوم زید مباین با مفهوم انسان است به همین جهت در منطق می گویند قضیه «زید انسان» به حمل شایع درست است نه به حمل اولی.

از طرفی وضع ایجاد علقه بین لفظ و مفهوم زید است بنابراین چطور ممکن است مفهوم مباینی (مفهوم انسان) از مفهوم مباینی (مفهوم) حکایت کن؟

خلاصه اشکال این شد که آنی که عنوان عام بر آن منطبق می شود و عنوان عام، وجه برای آن است، وجودات خاص است و آن چه در این قسم از وضع بدان احتیاج داریم، ایجاد علاقه بین لفظ و مفهوم و معنای خاص و جزئی است.

جواب این دو اشکال:

جواب آقا ضیا که در کلمات آقای خوئی و آقای صدر هم هست این است که عناوین عامی که داریم دو قسم است: یک قسم عناوین ذاتی مانند انسان و حیوان و یک قسم عناوین عرضی[۲] مانند عنوان فرد و عنوان مصداق و عنوان شخص و ماهیت ممکنه که از معقولات ثانوی فلسفی هستند. اشکال شما در عناوین ذاتی وارد است یعنی اگر کسی انسان را تصور کند و لفظ را برای فردش وضع کند، آن دو اشکال می آید چون فقط از جامع و حیثیت مشترکه حکایت می کنند ولی عنوان فرد و عنوان شخص و امثال این دو از جمیع خصوصیات زید حکایت می کند، لکن حکایت اجمالی یعنی زید بما هو زید مصداق فرد است نه بما هو انسان، زید بما هو زید مصداق شخص است نه بما هو انسان. بنابراین اشکال اول مرتفع شد و اما اشکال دوم نیز مرتفع می شود زیرا درست است که در وضع می خواهیم بین لفظ و مفهوم علقه ایجاد کنیم لکن نسبت به عناوینی مانند فرد و شخص و امثالشان مفهوم زید بما هو مفهوم زید یکی از مصادیق مفهوم فرد است.

ان قلت: قاعده الواحد می گوید الواحد لا یصدر الا من الواحد بنابراین چطور مفهوم فرد از مفاهیم متباینه انتزاع می شود؟! پس یا حیثیت جامعی وجود دارد که مفهوم فرد از آن انتزاع می شود[۳] و یا باید این قاعده مسلم را منکر شویم.

قلت: این قاعده اگر درست باشد این است که معلول واحد از علت واحد صادر می شود ولی در امور انتزاعی اصلا صدوری در کار نیست[۴] و علت انتزاع ذهن است. اگر این اشکال درست باشد حتی در انتزاع مفهوم انسان از مصادیقش نیز خواهد آمد زیرا بنابرمسلک تشکیک خاص و تشکیک عرضی[۵]، زید در حصه انسانیتش غیر از حیثیت انسانیت عمرو است و غیر از حیثیت انسانیت بکر است و چطور می توان از این حیثیات متمایزه و بدون وجود جامع، حیثیت مشترکه انتزاع کرد؟

نظر مختار

اولا نسبت به جواب اشکالی که مطرح شد عرض می کنیم ما فرق بین مفهوم فرد و مفهوم انسان که مفهوم انسان فقط از حیثیت مشترکه حکایت می کند و مفهوم فرد از خصوصیات شخصیه هم حکایت می کند را نمی توانیم بفهمیم. مثلا مفهوم زید چطور اجمالا از این که قدش فلان قدر و وزنش فلان قدر است حکایت می کند؟!

علم اجمالی به این صورت که مفهوم چیزی با همه خصوصیاتش به صورت اجمالی در ذهن حاصل شود – کما این که این سخن متجاوز از صد سال در السنه مشهور شده است – را نمی توانیم تصدیق کنیم. علم انسان به معلوماتش علم حضوری است و بنابراین احتمال هم نمی دهیم که در ذهنمان چنین علمی باشد ولی ما نسبت به آن غافل باشیم. بله علم اجمالی به واقع داریم ولی علم اجمالی به واقع یعنی علم اجمالی به جامع و قدر مشترک.

ثانیا عنوان فرد هم مانند عنوان انسان از حیثیت مشترک حکایت می کند. وقتی می گویند دو فرد بیاور یعنی خصوصیات شخصیه را کنار میگذاریم و تنها به دنبال این هستیم که دو فرد باشند.

خود محقق عراقی و آقای خوئی در این بحث که اوامر تعلق به طبائع گرفته یا افراد می گویند مقصود از فرد این نیست که خصوصیات شخصیه داخل است. اگر همه خصوصیات شخصیه را کنار بگذارید باز آن حصه از انسان که در ضمن زید است غیر از حصه ای از انسان که در ضمن عمرو است می باشد.

ثانیا جواب از اشکال را این طور می دهیم که در وضع، واضع باید موضوع له را تعیین کند اما این که حتما باید علقه بین لفظ و مفهوم باشد را نمی پذیرم کما این که در وجوب هم همینطور است. واضع مفهوم انسان را تصور می کند و لفظ انسان را وضع می کند برای مصادیقش و هر چیزی که انسان بر آن منطبق می شود ولو این که علم به خصوصیات شخصیه نداشته باشد. کما این که مولی حکمی کند برای بچه ای که دیروز به دنیا آمده.

[۱] با توجه به این که اشکال در این قول متوجه قسم وضع عام و موضوع له خاص می باشد محور اشکال و جوابها همین قسم قرار گرفته است.

[۲] مراد از عرضی، مقولات نه گانه عرضی در فلسفه نیست.

[۳] به الغاء خصوصیات شخصیه و ابقاء و  لحاظ حیثیات مشترکه.

[۴] منشأ انتزاع، علت برای منتزَع (بالفتح) نیست.

[۵] ان الکلی الطبیعی بالنسبه الی افراده کالآباء الی الابناء لا کالاب الوحد الی الابناء.