اصول-متن جلسه۲۸ چهارشنبه ۹۴/۸/۲۷ اشرفی

چهارشنبه ۲۷/۸/۹۴

قسم رابع: وضع خاص و موضوع له خاص

آیا می توان معنایی خاصی را مثلا زید تصور کنیم و بعد برای عام و کلی آن لفظ را وضع کنیم. مشهور بین اصولیین این است که این قسم رابع محال است. مرحوم میرزا حبیب الله رشتی و مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری قائل شده اند که ممکن است.

ادله قائلین به استحاله این قسم

مرحوم آخوند می فرماید وضع خاص موضوع له عام به این دلیل محال است که وضع حکم است و حاکم باید موضوع و محمول را تصور کند یا تصور تفصیلی یا تصور اجمالی و به عبارت اخری یا به تصور بالوجه یا به تصور بوجه. اگر زید را تصور کنیم و لفظ را برای انسان بخواهیم وضع کنیم این انسان نه اجمالا و نه تفصیلا تصور نشده است زیرا عنوانی یا وجهی از وجوه موضوع له را تصور نکرده ایم. مثلا در قسم سوم می گفتیم که انسان را که تصور می کنیم وجهی از وجوه زید را تصور کرده ایم و لذا به زید می شود گفت انسان. اما به انسان که نمی شود گفت زید. بدون تصور هم که وضع عقلا محال است. این تقریبی است که آخوند و آقا ضیاء و آقای خوئی کرده اند.

آقای صدر اصطلاحاتی جدید آورده که باعث می شود انسان سعی در فهم اصطلاحات کند نه این که مطلب را بفهمد.

ایشان می گوید باید موضوع له تصور شود یا به حمل اولی یعنی بالنظر الاولی التصوری. یا بالحمل الشایع. ولی وقتی زید را تصور می کنیم نه تصور انسان است بالحمل الاولی و نه تصور انسان است به حمل الشایع.

جواب این اشکال

همانطور که عرض کردیم این که موضوع له بالوجه یا بوجه، بالاجمال یا بالتفصیل باید تصور شود یا دلیلش چیست؟ اصل مدعا این است که احتیاج دارد به تصور بوجه یا بالوجه ولی دلیل این مطلب چیست؟ بله بر مبهم نمی شود وضع کرد.

اگر می فرمایید استحاله این قسم وجدانی است که ما چنین وجدان نمی کنیم و بر خلاف آن وجدان می کنیم.

اگر می گویید مقصود ما از تصور بوجه همینی است که شما می گویید، می گوییم پس چرا می فرمایید این وجه رابع استحاله دارد.

اگر می فرمایید بیشتر از این احتیاج به تصور دارد به چه دلیل؟

اگر بگوید زید را تصور میکنم و کلی ای که بر آن منطبق است را برایش وضع کردم اشکالی ندارد.

ممکن است اشکال کنید قسم ثالث با اینجا فرق دارد. قسم ثالث کلی را که فرض می کنیم و لفظ را برای افرادش وضع می کنیم اشکالی ندارد چون افرادش مشخص است ولی وقتی زید را تصور می کنیم  کلی که بر زید منطبق است، رجل و حیوان و جسم نامی و شیء و عناوینی دیگر است. برای کدام از این ها وضع می کنید؟

دو جواب دارد: یکی این که برای همه اش وضع می کند مثل وضع عام موضوع له خاص که همانطور که انسان را برای تک تک افراد وضع می کند بر هر کلی که هست به هر تعداد که هست وضع می کند. ثانیا می تواند تحدید کند و بگوید برای آن کلی که ذاتی است و مشتمل بر جنس و فصل است وضع میکنم و به همین مقدار تحدید حاصل می شود.

یک جمله آقای روحانی دارد که با آن بیان دیگر استحاله این قسم بی معناست ولی تا آن قدری که کلام اشان را مطالعه کردیم ایشان قسم رابع را محال می داند.

آقای صدر در مباحث و عبد الساتر و شاید بحوث مخصوصا در مباحث این کلمه را دارد که می تواند زید را تصور کند بگوید لفظ را وضع می کنم برای کلی منطبق بر زید لکن می گوید این وضع عام مضوع له خاص است نه وضع خاص موضوع له عام است. این کلام در مباحث است اگر اشتباه نکنم و در بحوث یا تقریر عبد الساتر دارد که بله می تواند زید و بکر را تصور کند و بعد بگوید لفظ را وضع کردیم برای عامی که یشمل زید و بکر را. می گوید این در واقع تصور عام است و وضع عام موضوع له عام است. این کلمه را کار نداریم ولی این کلمه که در مباحث است که از مصادیق وضع عام موضوع له خاص به یک معنا حرف ایشان درست است یعنی وقتی میگوییم زید را تصور کردیم و لفظ را وضع کردیم برای عامی که منطبق بر زید است برای مفهوم عام که وضع نکردیم بلکه برای مصداق عام که انسان است وضع کردیم . خود مفهوم عام مفهومی است که مصادیقی دارد. یکی از مصادیقش انسان است. چطور انسان مفهومی است که مصادیقی دارد که یکی از مصادیقش زید و بکر و عمرو است. عام هم خودش مصادیقی دارد یکی از مصادیقش انسان است و یکی از مصادیقش حیوان است و یکی جسم نامی است . به این معنا درست است و وضع عام و موضوع له خاص است. لکن عرض ما این است که اگر شما این فرض را می گویید وضع عام موضوع له خاص است، ولی منظور کسانی که می گویند وضع خاص موضوع له عام محال است، همین فرض است.

ولی اگر این چنین است ما وجه تفصیل بین قسم ثالث و رابع را متوجه نمی شویم.

مطلب بعدی ابهامی است که دیروز و پریروز مطرح شد. جمله ای عرض کردیم که اگر کسی بگوید وضع عام و موضوع له خاص ممکن است یعنی این که انسان را تصور می کنیم و لفظ را وضع می کنیم برای افراد انسان.

اشکال می شود: این که شد وضع خاص موضع له خاص چون فرد را تصور کردید. مراد از این که محال است این است که شما عام را تصور کنید و چیز دیگری راهم نیاورید. لذا همه این ها وضع خاص موضوع له خاص.

می گوییم آقای صدر و آقا ضیا که می گویید وضع  عام موضوع له خاص ممکن است، شما مثال بزنید.

می فرمایید فرد من الانسان.

می گوییم همین مثال هم معنایی دارد و مصادیقی دارد. معنایش همین معنای جامع کلی است حال واضعی می گوید برای مصادیق فرد من الانسان نمی خواهم وضع کنم بلکه برای مفهومش می خواهم وضع کنم. می فرمایید فرد من الانسان را تصور میکنید و لفظ را هم برای همین عنوان جامع قرار می دهید. واضعی دیگر می گوید می خواهم لفظی برای مصادیقش که زید و عمرو و بکر است وضع کنم می فرمایید فرد من الانسان را تصور می کنیم و لفظ را برای مصادیقش وضع می کنید.

اگر همین را می خواهید بفرمایید اشکال این است که چرا شما در فرد من الانسان می گویید می شود و در انسان نمی شود؟ من هم انسان را تصور می کنم و برای مصادیق انسان لفظ را وضع می کنم. چرا شما اسم این را می گذارید وضع خاص موضوع له خاص کردید؟

لذا یا باید مثل آخوند بفرماید قسم ثالث ممکن است بلافرق بین العناوین و الکلیات و یا این که قائل به امتناع شوید بلا فرق بین العناوین و الکلیات. اما تفصیلی که در کلام مثل آقا ضیاء یا آقای صدر (در بحوث نه در تقریر عبد الساتر) یا آقای خوئی هست را متوجه نمی شویم. چون هر عنوانی را که بخواهید در نظر بگیرید اگر بخواهید وضع عام، موضوع له خاص درست کنید بایستی بروید سراغ مصادیقش.  چه عنوان فرد من الانسان باشد، ماهیت ممکنه باشد، یا مصداق باشد و یا هر عنوانی مثل آنها چون خلاصه آن هم به حمل اولی یک مفهوم است و مصادیقی دارد.

اما نکته آخر به عنوان تذکر

ما عرض کرده ایم که یک وضع داریم و یک غرض از وضع داریم. حتی اگر کسی بگوید من زید را تصور کردم برای سومین کلی ای که در طول بر آن منطبق است و لفظی را برایش وضع کردم و تعیین هم نکند با وجود این که چند کلی بر آن منطبق می شود، عقلا محال نیست. لکن غرضی که دارد یعنی تفهیم و تفاهم به آن نمی رسد. مثل این که کسی اسمی را برا ی بچه اش انتخاب میکند ولی می داند که فرصتی برای تفهیم و تفاهم نخواهد بود مثلا اسم بچه را می گذارد محمد برای این که به این مستحب عمل کرده باشد، در این صورت وضع محقق شده است.

خلاصه وضع اعتبار است و می توان وضع را برای معنایی غیر معین انجام داد همانطور که می توان اعتبار وجوب کرد برای معنایی غیر معین. زیرا اعتبار یعنی فرض و نهایتا فرض محال است و فرض محال، محال نیست.