اصول-متن جلسه۳۰ یکشنبه ۹۴/۹/۱ اشرفی

یکشنبه ۱/۹/۹۴

پس از بحث از امکان اقسام اربعه وضع درباره وقوع آنها بحث می کردیم.

عرض کردیم دو قسمِ وضع عام موضوع له عام و وضع خاص موضوع له خاص، مما لاریب فیه است. انما الکلام در وضع عام موضوع له خاص است.

آخوند فرمود چنین وضعی واقع نشده و این که توهم شده وضع حروف از قبیل وضع عام موضوع له خاص است غلط است.

ایرادات بر کلام آخوند:

ایراد اول از محقق عراقی:

ایشان دو اشکال به فرمایش آخوند دارد:

اشکال اول این است که بالوجدان و در ارتکاز حروف معنای ربطی دارد و این که بگویید معنایشان عام است خلاف وجدان است.

اشکال دوم این است که نه تنها خلاف وجدان است، بلکه این که وضع برای معنای کلی باشد، عقلا و برهانا محال است چون بما این که معنای اسمی از مصادیق روابط ذهنیه ای که بین مفاهیم خاصه وجود دارد، حکایت نمی کند زیرا تباین مفهومی با هم دارند پس نمی شود که معنایی که موضوع له است حین استعمال به ذهن انسباق پیدا کند لذا باید واضع یا مفهوم ابتدا و یا مفهوم النسبه الابتدائیه را تصور کند و وضع را برای همان معنا و مفهوم کلی کند تا بشود وضع عام موضوع له عام که شما گفتید ولی اشکالش این است که خلاف وجدان است و یا این که وضع کند برای مصادیقش که می شود وضع عام موضوع له خاص که شما آن را منکرید.

ردّ این ایراد

به نظر ما این اشکال وارد نیست. این که مخالف وجدان است یا خیر را در زمان بیان مختار بررسی خواهیم کرد. اما نسبت به برهان دو عرض داریم:

عرض اول این است که شما که می فرمایید نفس همان روابط معنای حرف است و لذا باید وضع حروف از باب وضع عام موضوع له خاص باشد، ما از شما سوال می کنیم چطور شما می خواهید حروف را وضع کنید؟ یا باید تک تک مصادیق را بشمارید که محال است زیرا تمام آنها که به ذهن نمی آید یا باید یک معنای اسمی را تصور و لحاظ کنید که آن معنای اسمی را فرمودید حکایت نمی کند.

اشکال دوم به آقا ضیا این است که ما احتیاج نداریم به حکایت و واضع تنها باید موضوع له را محدود و تعیین کند. مفهوم ابتدا را تصور می کند ومی گوید برای مصادیقی که لوحظ آله لغیره وضع می کنم. مثل کسی که لفظی را در نظر می گیرد و میگوید این لفظ را وضع می کنم برای معنایی که ضد این معنایی است که در ذهن من است اگر چه اصلا تصور از آن معنای ضد ندارد.

ایراد دوم از آقای خوئی و میرزای نائینی

اگر این طور است باید بتوانیم «من» و «ابتدا» را به جای یکدیگر بگذاریم مثلا به جای «ابتدا سیری البصره» بگوییم «من سیری البصره»

آخوند فرمود نمی شود چون علقه وضعیه در «ابتدا» با «من» فرق می کند. علقه وضعیه در «من» زمانی است که ابتدا لوحظ آله لغیره و علقه وضعیه ابتدا (معنای اسمی) زمانی است که ابتدا لوحظ مستقلا.

اما اشکال این است که چطور می شود لفظی در معنای مجازی که موضوع لهی متفاوت دارد به خاطر مناسبت با معنای حقیقی استعمال شود ولی لفظ «من» را در خود معنای موضوع له لکن در جایی که علقه وضعیه وجود ندارد استعمالش غلط باشد و حتی مجازا هم نشود استعمال کرد.

جواب آقای صدر

آقای صدر اشکال می کند به آقای خوئی که استعمال مجازی شرطش این است که حین الاستعمال  لفظ معنای حقیقی داشته باشد تا این معنای مجازی با آن معنای حقیقی قیاس شود و ببینیم مناسبت و علاقه موجود است یا نه؟ تا در نتیجه بگوییم استعمال مجازی صحیح است یا خیر. اما اگر در زمان استعمال مجازی اصلا معنای حقیقی وجود ندارد استعمال مجازی غلط است. مثل این که دیز را بخواهند استعمال کنند مجازا در معنای شجاعت. دیز معنایی ندارد که شجاعت با آن مناسبت و عقلاقه داشته باشد. در ما نحن فیه اگر می خواهید «من» را استعمال کنید به جای «ابتدا» که معنایی فی نفسه است و مستقل است، «من» اصلا معنایی ندارد.

رد کلام آقای صدر

اشکال این حرف این است که ا ز کجا می گوید باید در همان زمانی که استعمال می کنید معنای حقیقی و دلالت فعلی وجود داشته باشد تا شما بگویید مناسبت دارد. اگر کسی لفظ عبا را فقط در روز وضع کند و بعد در شب کسی بخواهد این لفظ را به خاطر شباهتی که به پتو دارد استعمال کند مجازا در معنای پتو، اشکالی ندارد و استهجانی احساس نمی شود.

نقد کلام آقای خوئی

ولی اشکالی که به آقای خوئی وارد این است که شما یک ادعای کلی دارید که اگر لفظی برای یک معنایی در جایی وضع شود، در نفس همان معنا لکن در جایی که علقه وضعیه وجود ندارد، استعمالش و لو مجازا قطعا باید درست باشد، لکن این کلام شما دلیل ندارد. آنچه معتبر است در این که استعمال درست است یا نه این است که عرف این از این استعمال استیحاش نداشته باشد و آن را قبول کند. لکن رد کلام ایشان سخت است چرا که ایشان به ارتکاز تمسک کرده و ما هم باید به ارتکاز تمسک کنیم. لذا فرمایش آقای خوئی را نه می توان به راحتی قبول کند و نه می توان به راحتی رد کرد. هر چند بعید است که معنایی در شب استعمالش صحیح و در روز غلط باشد.

ایراد سوم از آقای خوئی:

شما می فرمایید معنای حرفی با معنای اسمی فرقش این است که اگر معنای «ابتدا» لوحظ آله و حاله فی غیره «من» برایش وضع شده است و اگر لوحظ آله فی نفسه و مستقلا «ابتدا» برایش وضع شده است پس معنایش این است که هر جایی که معنایی آلی باشد و طریقا الی الغیر باشد این معنا بشود حرف چون فی نفسه لحاظ نشده .

در آیه «کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ» دو قول وجود دارد.یک قول این است که تبین موضوعیت دارد. لذا بعضی می گویند در لیالی مقمره باید حدود بیست دقیقه صبر کنید تا تبین حاصل شود. اما بعضی فرموده اند تبین طریقیت دارد و «حتی یتبین» یعنی حتی یطلع الفجر لذا لیالی مقمره با دیگر شبها یکی است. بنابراین بنابر قول به طریقیت باید تبین بشود معنای حرفی زیرا آلیا لحاظ شده و دلالت بر معنایی در غیر می کند یعنی می گوید چیز دیگری (طلوع فجر) موضوعیت دارد.

جواب این ایراد

این اشکال وارد نیست چون تارتا یک لفظی در ذهن معنای مستقل دارد و قابل تصور است ولی در موضوع حکم دخالت ندارد و حکم دائر مدار آن نیست. مثل این که کسی می گوید برو از آن آقا که عمامه دارد سوال کن در حالیکه عمامه اشاره است به این که از آن عالم سوال بپرس. آیا عمامه معنای حرفی دارد؟!

کلام در این است که بعضی از الفاظ در ذهن که می خواهد لحاظ شود لوحظ فی غیره است و بعضی مستقلا لحاظ می شود ولو این که در حکم دخالت داشته باشد بحثی است جدا. فرق «تبین» و «من» مشخص است چون اگر «من» را بردارید خلل به جمله می خورد ولی اگر تبین را بردارید خللی به جمله وارد نمی شود. مثلا وقتی مولی می گوید لا تشرب معلوم الخمریه می توان لفظ معلوم را برداشت و گفت لاتشرب  الخمر.