اصول-متن جلسه۳۱ دوشنبه ۹۴/۹/۲ اشرفی

دوشنبه ۲/۹/۹۴

آخوند فرمود معنای حرفی و اسمی یکی است و اختلافشان در علقه وضعیه است.

اشکالات بر کلام آخوند را بیان می کردیم:

اشکال چهارم از آقای خوئی ره

کلام آخوند این بود که هیچ گاه لحاظ استقلالی به معنای «من» تعلق نمی گیرد.

آقای خوئی می فرماید گاهی معنای حرفی استقلالا ملحوظ می باشد. کما این که گاهی معنای اسمی ملحوظ می باشد آلیا. مثلا کسی می داند زید آمده لکن کیفیت مجیئش را نمی داند که با عمرو آمده یا تنها. در اینجا سوال می کند که هل جاء زید وحده او مع عمرو؟ در این فرض، توجه استقلالی به معنای مع است چون سوال از معنای مع است. بلکه غالب موارد توجه به معنای حرفی توجه استقلالی و لحاظ استقلالی است و مندک در غیر نیست.

از این اشکال یک جواب آقای صدر می دهد و یک جوابی هم ما عرض می کنیم که این جواب اقتباس از فرمایش آقای ایروانی است که در مطلب دیگری فرموده.

جواب آقای صدر:

شما و نیز مشهور – کما هو الصحیح – می گویید معنای حرفی معنای ربطی است و لحاظش تبعی و آلی و مندک در غیر است نه این که لحاظش استقلالی باشد. وقتی در ذات معنای حرفی این نکته نهفته است چطور می شود معنای حرفی ملحوظ باشد استقلالا؟ اگر قرار باشد استقلالا لحاظ شود لازم می آید ذاتش تغییر کند که محال است زیرا بازگشت این حرف به اجتماع نقیضین است و نتیجه اش این است که چیزی هم ذاتی شیء باشد و هم ذاتی شیء نباشد.

اما این که گاهی سوال می شود از کیفیت و از معنای حرفی و توجه و التفات به مسؤول عنه التفات و توجه تفصیلی را به دو بیان درست می کنیم:

۱- وقتی سوال از معنای حرفی است در حقیقت سوال از یک معنای اسمی است که آن معنای اسمی را مشیر می گیرد به واقع معنای حرفی یعنی در واقع سوال این طور است که کیفیت مجیء زید چگونه بود؟ کیفیت معنایی اسمی است لکن به وسیله کیفیت به آن معنای حرفی اشاره می کند.

۲- وجه دوم این است که در واقع سوال از معنای اسمی است لکن از معنای اسمی خاص و مقید و متحصص. سائل سوال نمی کند از خود معیّت تا بگویید التفات تفصیلی لازم می آید و معنای حرفی محال است التفات تفصیلی به آن. او سوال می کند از مجیء مقید مع عمرو که معنای اسمی است لکن معنای اسمی مقید مثل رجل عادل و رجل فی الدار.

کلام مرحوم ایروانی

هم در کلام آقای صدر و هم در کلمات آقای خوئی مشتبه است.

آقای ایروانی می فرماید ما یک حضور معنا در ذهن داریم ویک توجه و التفات به معنا در ذهن. این دو نباید با هم خلط شوند. مثلا نسبت به کلی طبیعی و مفهوم انسان، ذهن در نظره اولی معنای انسان را در خود حاضر می بیند، لکن این معنا دارای وجود ذهنی است و کلی نمی تواند باشد زیرا وجود مساوق تشخص است. اما ذهن این قدرت را دارد که بالنظره الثانیه به این وجود ذهنی التفات و توجه پیدا کند و آن را معراه از وجود در نظر بگیرد و به عبارت دیگر فقط متمرکز بر مفهوم انسان شود، آنگاه آن مفهوم را مفهومی کلی می بیند که قابل انطباق بر افراد خارجی است.

در ما نحن فیه نیز ذهن بالنظره الاولی معنای حرفی را وقتی در خود می بیند، معنایی آلی است که همراه با اطرافش در ذهن حاضر می شود. مثلا وقتی معنای «فی» در ذهن می آید معنای «زید» و «دار» نیز در کنار آن قرار دارند و معنای «فی» در ضمن «زید فی الدار» محقق می شود. اما ذهن می تواند بالنظره الثانیه به این معنای حرفی توجه کند و متمرکز بر آن شود کأنّ معنای«زید» و «دار» در او اصلا وجود ندارند کما این که در کلی طبیعی به ذات معنا و بدون نظر به وجود ذهنیش می نگریست.

بنابراین ما قبول داریم که معنای حرفی لا یوجد فی الذهن مستقلا و فی نفسه ولی این که در نظره ثانیه نتوان به آن التفات و توجه استقلالی داشت را خیر.

پس نسبت به اشکال شما عرض می کنیم آنچه در سوال اتفاق می افتد توجه و التفات ذهن است استقلالا به معنای حرفی که این استحاله ای ندارد زیرا توجه ذهن و تمرکز آن بر یک چیز غیر از این است که آن چیز را چطور تصور می کند و چطور آن معنا در ذهن وجود می یابد.

این که عده ای می گویند مدتهاست در معنای حرفی فکر می کنیم اما حقیقت آن را در نمی یابیم، به همین بیانی که داشتیم درست می شود و الا معنای مثلا جمله «زید فی الدار» که روشن است و «فی» در ضمن زید و دار که ابهامی ندارد.

بنابراین اشکال کلام آقای صدر هم معلوم می شود زیرا هنگامی که سوال از معنای حرفی است در واقع توجه و التفات به همان معنای حرفی است نه این که به معنای اسمی باشد به آن دو توجیهی که شما بیان داشتید.