اصول-متن جلسه۳۲ سه شنبه ۹۴/۹/۳ اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.

سه شنبه ۳/۹/۹۴

آخوند فرمود موضوع له حروف جزئی ذهنی نیست زیرا اگر جزئی ذهنی باشد لازم می آید حین استعمال، مستعمل دو لحاظ کند و هو کما تری.

رسیدیم به اشکال محقق ایروانی بر آخوند.

اشکال پنجم از محقق ایروانی

مرحوم ایروانی در واقع سه اشکال بر کلام آخوند دارد که ما آنها را تحت عنوان اشکال پنجم می آوریم.

اشکال اول: شما می گویید اگر قرار باشد لحاظ داخل موضوع له باشد باید مستعمل دو دفعه معنا را لحاظ کند. یک بار لحاظ کند تا موضوع له را تصور کرده باشد زیرا موضوع له معنای ملحوظ است و یک بار دیگر هم باید لحاظ کند چون هر استعمالی به منزله حکم است و این شخص باید معنا و لفظ، هر دو را لحاظ کند تا بتواند لفظ را در معنا استعمال کند. یک بار ابتدا را باید لحاظ کند آلیا، تا بشود موضوع له و اگر بخواهد استعمال حقیقی باشد باید دوباره آن معنای ملحوظ را لحاظ کند و این می شود دو لحاظ و هو کما تری زیرا مستعمِل در حروف مانند غیر حروف یک لحاظ بیشتر نمی کند.

اشکال اول ایشان این است که اگر لحاظی که قید مستعمل فیه و موضوع له است، لحاظ آلی باشد قطعا باید یک دفعه دیگر آن را لحاظ کند. چون استعمال به منزله حکم است و نمی شود انسان موضوع را آلیا لحاظ کند و قطعا باید لحاظش استقلالی باشد. وقتی لفظ زید را در معنای زید می خواهم استعمال کنم قطعا باید معنای زید را استقلالا لحاظ کنم. آن لحاظ اول لحاظ اندکاکی و تبعی است که در واقع اصلا لحاظ نیست. قطعا یک لحاظ دیگر می خواهد زیرا بدون توجه استقلالی استعمال محال است. بنابراین اگر مقصود آخوند از محذور اجتماع لحاظین این است که اجتماع مثلین می شود، که نمی شود زیرا لحاظ اول لحاظ اندکاکی است و لحاظ دوم لحاظ استقلالی و اگر مقصود این است که هر دو لحاظ محال است که محال نیست. اگر مقصود این است که بالوجدان یک لحاظ است بالبرهان باید دو لحاظ داشته باشیم.

بنابراین خلاصه اشکال اول این شد که چون لحاظ اولی، لحاظ آلی و تبعی است این لحاظ برای استعمال کافی نیست و مستعمل باید دوباره معنای ملحوظ را لحاظ کند استقلالا تا بتواند استعمال کند.

اشکال دوم: این اشکالی که شمای آخوند بر قائلین به وضع عام موضوع له خاص  کردید که لازم می آید دو لحاظ، به مسلک شماهم وارد است چون همانطوری که واضع باید موضوع له را لحاظ کند شرط وضع را هم باید لحاظ کند چون اگر شرط وضع را لحاظ نکند استعمالش حقیقی نیست. اگر مستعمل بخواهد لفظ را در معنای ابتدائی که لوحظ آلیا استعمال کند یک بار باید ابتدا را آلیا لحاظ کند تا شرط وضع را محقق کند و یک لحاظ موضوع له هم می خواهد بنابراین می شود دو لحاظ. بلکه دو لحاظ در مسلک آخوند واضح تر است چون در استعمال باید معنا را لحاظ کند وقتی معنا را لحاظ می کند و از طرفی شرط وضع را هم باید لحاظ کند که می شود دو لحاظ؛ یک لحاظ استقلالی دارد که معنای ابتدا است و یک لحاظ آلی که حاله للغیر لحاظ می کند تا بشود استعمال حقیقی.

اشکال سوم: این که می گویند باید در هنگام استعمال معنا را لحاظ کنیم، در وجودات خارجیه است مثلا باید دیوار را لحاظ کنیم و لفظ دیوار را برای آن استعمال کنیم اما در معنایی که در ذهن هست که شخص به آن علم حضوری دارد احتیاج نیست که دوباره آن را لحاظ کند. کسی که می خواهد بگوید گرسنه ام یا تشنه ام احتیاجی ندارد که گرسنگی و تشنگی را در ذهن لحاظ کند زیرا در ذهن وجود دارند.

البته دو تقریر برای این اشکال سوم هست:

یکی این که وقتی می خواهم این لفظ را استعمال کنم در معنای ملحوظ، یک لحاظ بیشتر نمی خواهد چون وقتی معنا را یک دفعه لحاظ کردم در ذهن هست و احتیاج به لحاظ دوباره ندارم چون همان لحاظ، ما را مستغنی می کند، هم از قید موضوع له و هم از مصحّح استعمال. فرق این که این لحاظ آیا قید مستعمل فیه است یا مصحّح استعمال در این است که وقتی زید را لحاظ می کنیم و شد زید ملحوظ یک وقت همین زید ملحوظ را بما هو ملحوظ مستعمل فیه قرار می دهیم، می شود لحاظ، قید مستعمل فیه و یک وقت زید ملحوظ را لحاظ می کنیم ولی ذات زید را مستعمل فیه قرار می دهیم، می شود مصحح استعمال. وقتی که معنای زید را لحاظ می کنیم، در ذهن، زید ملحوظ است حال یک وقت لفظ را در ذات زید استعمال می کنیم و یک وقت در زید ملحوظ. دیگر لحاظ دوم نمی خواهد. وقتی ابتدا را آله للغیر لحاظ می کنیم، معنای ملحوظ در ذهن ما هست حال دو کار می توانیم بکنیم یکی این که این لفظ را در ابتدا به قید لحاظ استعمال کنیم و یکی این که لفظ را در خصوص ابتدا لحاظ کنم. لحاظ دوم دیگر لازم نیست. این تقریب، تقریب شیخنا الاستاذ است.

اما یک وقت کسی این طور تقریب می کند که معانی که در ذهن موجودند احتیاج به لحاظ ندارند و لحاظ برای امور خارجیه است، کما این که ظاهر کلام مرحوم ایروانی همین است.

لکن عرض ما این است که چطور احتیاج به لحاظ ندارد؟! اگر کسی می خواهد بگوید «محبت دارم به شما» محبت را چطور باید بگوید؟ نباید معنای محبت را لحاظ کند؟ کسی که در خواب است هم محبت دارد ولی حواسش به محبت که نیست.

بله تقریب مرحوم شیخنا الاستاذ تمام است که می فرماید وقتی یک مرتبه «ابتدا» را لحاظ کردید ابتدا در ذهن هست حال یک وقت هست که وقتی استعمال می کنی لحاظ را قیچی می کنی و یک وقت هست که وقتی استعمال می کنی لحاظ را هم در مستعمل فیه می آوری.

اما اشکال دوم مرحوم ایروانی که فرمود این اشکال مشترک الورود است، به نظر ما وارد نیست چون اگر گفتیم لحاظ، شرط وضع است نه مستعمل فیه، واضع باید دوبار لحاظ کند ولی مستعمل می گوید من ابتدا را لحاظ کردم حاله للغیر و لفظ ابتدا را در معنای ابتدا استعمال کردم. این استعمال، استعمال حقیقی است چون معنا را لحاظ می کند آلیا و لفظ را در ذات معنا استعمال می کند و لحاظ دوبار برای چه لازم باشد؟ ظاهرا دو مطلب خلط شده است. واضع طبق مسلک آخوند باید دو لحاظ کند ولی مستعمل نه چون مستعمل به دو شکل می تواند استعمال کند. یکی این که لحاظ کند ابتدا را حاله للغیر و یکی این که ابتدا را لحاظ کند مستقلا. وقتی لحاظ کرد حاله للغیر،  خود به خود لحاظ صورت گرفته و احتیاج به لحاظ دوباره نیست.

اما اشکال اول: مساله مهم این است که توجه نفس واقعا غیر لحاظ است. همانطور که جلسه قبل گفتیم نفس می تواند به خارج توجه کند. شما حکم می کنید که النار حاره. حکم به معنای در ذهن است یا وجود خارجی؟ اگر توجه ندارید به وجود خارجی حکم نمی توانید بکنید زیرا حکم بدون توجه محال است. یک وقت توجه شما به ناری که در ذهن است آلی است و یک وقت استقلالی است و نظر آلی در واقع اصلا نظر نیست مثل نظر به آینه که خود آینه دیده نمی شود و آن چه در آن است دیده می شود. وجود ذهنی در این موارد که می گوید النار حاره به منزله آینه است. وقتی شما می گویید النار حاره نظر به نار نظر آلی است و توجه نفس به خارج است چون در النار حاره حکم به خارج می کنید. اما تحلیل این که چطور این ارتباط بین ذهن و خارج است را نمی دانیم.

پس این که مرحوم ایروانی می فرماید که چیزی که آلیا لحاظ می شود محال است استعمال شود مگر این که لحاظ شود استقلالا، درست ضد مطلبی است که جلسه قبل از ایشان نقل کردیم چون ایشان فرمود که حضور، یک چیز است و التفات یک چیز، آن معنایی که لوحظ آلیا، الآن هم لوحظ آلیا ولی توجه و التفات به آن تفصیلی است. اشکال آخوند این بود که دو مرتبه لحاظ می خواهد. شما باید اشکال کنید که دو مرتبه لحاظ نمی خواهد. یک مرتبه لحاظ می خواهد و یک مرتبه توجه نفس هم می خواهد. بنابراین این که می فرماید فقط وجودات خارجی لحاظ می خواهد و وجودات ذهنی لحاظ نمی خواهد درست نیست چون در وجودات نفسانی و ذهنی لحاظ نمی خواهد ولی توجه نفس می خواهد ولی در وجودات خارجی هم لحاظ می خواهد و هم توجه نفس می خواهد. اما دو لحاظ هیچ جا نمی خواهد چه وجود خارجی و چه وجود ذهنی.