اصول-متن جلسه۳۳ چهارشنبه ۹۴/۹/۴ اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.

چهارشنبه ۴/۹/۹۴

کلام در اشکالاتی بود که بر نظر آخوند در معنای حرفی وارد شده بود.

اشکال ششم

آخوند تصورش این بوده که اگر کسی بگوید وضع حروف از باب وضع عام موضوع له خاص است این خاص یا خاص و جزئی خارجی است یا جزئی ذهنی. اگر جزئی خارجی باشد یک اشکال و اگر جزئی ذهنی باشد سه اشکال دارد.

اشکال ششم به آخوند این است که مراد از این خاص نه خاص خارجی است و نه خاص ذهنی. مراد این است که معنای حرف، معنای مندک در غیر و وابسته به غیر است، ربط به غیر است. مثلا «من الابتدا» با «من الانتها» فرق می کند «من المدرسه» با «من البیت» فرق می کند. مراد از خاص این است که معنای حرفی وابسته به طرفینش است و اگر طرفین عوض شود معنای حرفی هم عوض می شود. بنابراین معنای حرف، ربط است و ربط، دو طرف می خواهد و طرفها که عوض می شوند معنای حرف هم عوض می شود.

اشکال هفتم

اشکال هفتم اشکال محقق اصفهانی است که یک تقریب از این اشکال آقای صدر دارد و یک تقریب دیگران دارند.

تقریب آقای صدر

محقق اصفهانی می فرماید هر شیئی در ذهن همانطور موجود می شود که در خارج موجود می شود. اگر در خارج فقط اندکاکی و به نحو ربط موجود می شود در ذهن طور دیگری موجود نمی شود زیرا ذهن آینه خارج است و هر چه در خارج است آن را ذهن نشان می دهد. نسبت ابتدائیه در خارج فقط وجود ربطی دارد و در ذهن نیز همینطور موجود می شود.

آقای صدر اشکال می کند و نقض می کند به اعراض که در خارج وجود فی غیره دارد و حال آنکه در ذهن وجود فی نفسه دارد.

تقریب دوم

بعضی فرموده اند خود محقق اصفهانی به این نقض ملتفت هست لذا کلام ایشان را این طور تقریب می کنند:

وجود ذهنی با وجود خارجی در ماهیت یکسان است. اگر وجودی در خارج ماهیتش، ماهیت تعلقی است در نفس نمی شود ماهیتش مستقل باشد زیرا وجود ذهنی و وجود خارجی فرقشان در وجود است و ماهیت یکسان دارند. اگر ماهیت یکسان نمی بود، شناخت محال می شد چون اگر آنچه در ذهن می آید خلاف آنچه باشد که در خارج است نمی توان علم به خارج پیدا کرد.

بنابراین اگر نسبت ابتدائیه در خارج ماهیتش ربطی است چطور می شود بگوییم این نسبت ابتدایئه در ذهن، هم ماهیت ربطی داشته باشد و هم مستقل.

این تقریب به نظر ما اصلا غیر معقول است. باز تقریب آقای صدر یک سامانی دارد. یعنی چه که ماهیتش ماهیت تعلقی است؟! ماهیت که اعتبار است و وهم است و حقیقتی ندارد بنابراین چطور تعلقی است؟! آنچه ما از سابق از فحول شنیده ایم این است که معنای حرفی فرقش باعرض این است که عرض وجود خارجی اش مندک در غیر است ولی معنای حرفی، وجود ذهنی اش هم مندک در غیر است یعنی در ذهن هم محال است مستقلا وجود پیدا کند .

آقای صدر اشکالی به این تفسیر می کند: به چه دلیل آنی که در ذهن است با اینی که در خارج است ماهیتش یکی است؟

گفته اند اگر ماهیتش یکی نباشد نمی توانیم حقائق عالم را درک کنیم.

ولی اگر حقیقت اشیاء وجود است و وجود دوتا است چطور می شود که ذهن خارج را نشان می دهد و تحلیل این حکایت را نمی فهمیم. نقض کلام شما این است که وجود را می فهمیم در حالیکه وجود ماهیتی ندارد. حقیقت وجود را چطور می فهمید؟ می گویند وجود خارجی رقیق می شود و در ذهن می آید. میگویم ماهیت هم همین حرف را می زنیم که ماهیت رقیق می شود . یا نقض می کنیم به این که خداوند را چطور درک می کنیم در حالیکه ماهیت ندارد؟!

خلاصه می فهمیم که علم پیدا می کنیم ولی این که چطور علم پیدا می کنیم را نمی توانیم تحلیل کنیم.

خلاصه عرض ما به محقق اصفهانی این است که شما ادعا می فرمایید آنی که در ذهن است باید عین آنی باشد که در خارج است. ولی این مطلب دلیل ندارد. ذهن قدرت ابداء و خلق دارد این که بگوییم همه وجود ذهنی از خارج در ذهن موجود می شوند غلط است. شاهدش این است که کلی در خارج موجود نیست ولی در ذهن موجود می شود. هر گاه شما این نقض را جواب دادید آخوند هم ابتدا و نسبت ابتدائیه را درست می کند.

فقط به آخوند یک اشکال وارد است و آن اشکال این است که انسان وجدانا از من معنایی غیر از ابتدا را می فهمد .

البته ممکن است آخوند بفرماید ما هم می گوییم دو معنا می فهمد لکن آن در معنای موضوع له نیست لذا نه تصدیق کلام آخوند کار راحتی است و نه رد آن.

جهت ثانیه (معنای حرفی چیست؟)

به قول آقای صدر سه قول رئیسی وجود دارد:

یکی علامیت حروف است. یکی آلیت حروف و یکی هم نسبیت معنای حرفی ولو این که مسلک سوم ممکن است خود به چند نحو تحلیل شود.

علامیت حروف:

به سید رضی نسبت می دهند که حرف معنا ندارد و فقط علامت است مانند إعراب که تنها دلالت می کند بر یک خصوصیتی. مثل اعراب زید در جاء زیدٌ که اعراب رفع معنایی ندارد ولی در عین حال از آن می فهمیم که جائی زید است.

به این مسلک اشکال کرده اند: صدر و ذیل کلام شما تناقض دارد. از طرفی می گویید حرف معنا ندارد و از طرفی می گویید دلالت می کند بر خصوصیتی در غیر خودش. اگر معنا ندارد چطور دلالت می کند بر خصوصیتی؟ بلکه به قول شیخنا الاستاذ و دیگران، اعراب مانند حرف است و هم وضع دارد و هم معنا دارد.

آقای صدر کلام قائل را توجیه می کند که او نمی گوید که حرف معنایی ندارد. معلوم است که «زید الدار» با «زید فی الدار» فرق دارد ولی قائل می گوید واضع «فی» را وضع نکرده واضع «فی الدار» و «علی السطح» و «الی کوفه» را وضع کرده یعنی مجموع را وضع کرده یا مجموع «زید فی الدار» را وضع کرد.

آقای صدر به این معنا یک اشکال می کند که خلاف وجدان است چون وجدانا خود «فی» دلالت بر معنایی می کند نه «زید فی الدار».

این اشکال هم درست است و واقعا این طور نیست که واضع «زید فی الدار» را وضع کند بلکه خود «فی» معنایی دارد که معنای ربط است. بله آن ربط اگر بخواهد موجود شود باید در ضمن معنایی وجود شود.

مسلک دوم هم که مسلک آلیت است که نظر آخوند بود و آن را مطرح کردیم.

مسلک سوم مسلک نسبیت است انشاء الله در جلسه بعد.