اصول-متن جلسه۳۴ شنبه ۹۴/۹/۲۸ اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.

شنبه ۲۸/۹/۹۴

آقای صدر سه نظریه برای معنای حرفی، ذکر کرد.

نظریه نسبیت معنای حرفی

کلمات آقای صدر در تبیین معنای حرفی

اگر بخواهد معنای حرفی خوب تحلیل شود باید چند مقدمه و مرحله را خوب تحلیل کنیم. البته در این نظریه معلوم است که همه اتفاق دارند که معنای حرفی با معنای اسمی تغایر ذاتی دارد و دو ماهیت است نه این که مانند نظریه آخوند هر دو معنا یکی باشد و اختلافشان در لحاظ باشد.

مرحله اولی: وقتی ذهن مواجه می شود با قضیه «النار فی الموقد» دو سنخ مفاهیم از این قضیه انتزاع می کند. یک سنخ مفاهیم مستقله است مثل مفهوم «نار» و مفهوم «موقد». یک سنخ مفهوم ربط است یعنی ارتباط نار به موقد. غرض از این دو سنخ مفهوم در ذهن فرق می کند؛ نسبت به سنخ اول که مفاهیم مستقله باشد مثلا شخص نار را که تصور می کند غرضش این نیست که خصائص نار در ذهنش موجود باشد و مثلا ذهنش گرم شود، بلکه غرضش از تصور مفهوم نار و یا موقد این است که می خواهد حکم کند که نار در موقد است. قبلا گذشت که برای حکم، احضار مفهوم به حمل اولی کافی است. وقتی نار به حمل اولی را تصور کردید کافی است برای اینکه حکم کنید برای نار به حمل شایع و حکم می رود روی نار به حمل شایع و نار خارجی.

یک سنخ مفاهیم این است که مثلا وقتی نار و موقد را در ذهن تصور می کند به طور مجزا، نمی تواند حکم کند و ارتباط بین این دو مفهوم وجود ندارد و منفصل است لذا یک سنخ مفهوم دیگر را از خارج انتزاع می کند و آن هم ربط موقد به نار است.

لکن فرق این سنخ با سنخ اول این است که در این سنخ حقیقت ربطی که در ذهن است عین حقیقت ربطی است که در خارج است به حمل شایع، لکن نه این که آن ربط خارجی به ذهن آمده باشد بلکه این دو ربط مماثلند و در عین حال این طور نیست که ربط در ذهن ربط به حمل اولی باشد یعنی ربط حقیقی دو مصداق دارد یکی ربط در خارج و یکی ربط در ذهن و این طور نیست که ربط در ذهن ربط به حمل اولی باشد و ربط در خارج ربط به حمل شایع باشد به خلاف مفاهیم مستقله، مفهوم نار با نار خارجی فرق می کند، مفهوم ناری که در ذهن است به حمل اولی است. ولی در ربط، ربط با ربط خارجی فرق نمی کند و هر دو ربط حقیقی هستند غایه الامر اختلافشان در طرفین است. طرفین ربط در ذهن، وجود ذهنی هستند و طرفین ربط در خارج، وجود خارجی است. پس غرض از احضار آن سنخ اول اصدار حکم است ولی غرض از احضار ربط بین نار و موقد در ذهن این است که واقعا می خواهد این ها را ربط دهد همانطور که در خارج است.

مرحله ثانیه: این مرحله که متفرّع بر مرحله اولی است این است که وقتی گفتیم مدلول حرف ربط به حمل شایع است و حقیقت ربط است پس قطعا معنای حرفی نمی تواند مفهوم ربط و مفهوم نسبت باشد چون مفهوم ربط و مفهوم نسبت خودش حقیقتا ربط نیست و مفهومی است که در ذهن، مستقلا ایجاد می شود. اینها فقط ربط به حمل اولی است و حال آن که گفتیم معنای حرفی ربط و نسبت به حمل شایع است لذا این معنای حرفی قطعا مفهوم نسبت و مفهوم ربط نیست. بنابراین این که مثل آخوند کسی بفرماید معنای حرفی و معنای اسمی اختلافشان در لحاظ است غلط است.

مرحله ثالثه: این مرحله که متفرّع بر مرحله ثانیه این است که معنای حرفی جامع ندارد زیرا اگر مثلا «النار فی الموقد» را در نظر بگیریم یک مصداقش در خارج است و یک مصداقش در ذهن متکلم است و یک مصداقش در ذهن سامع است. ولی بین این سه جامعی وجود ندارد تا شما بگویید حرف وضع شده برای آن مفهوم جامع بین این سه چون معنای جامع این است که ذاتیات و مشترکات را بگیریم و ممیزات را طرح کنیم. ولی وقتی گفتیم قوام معنای حرفی به طرفینش است، اگر طرفینش را اخذ کنیم، جامع ندارد چون مفهوم ناری که در ذهن متلکم است و مفهوم ناری که در ذهن سامع است و ناری که در خارج است سه وجودند. اگر بخواهیم طرفین را طرح کنیم معنای حرفی ای باقی نمی ماند چون معنای حرفی قوامش به طرفین است. بنابراین این که شما بخواهید جامع بگیرید و بگویید معنای حرفی وضع شده برای این جامع غلط است.

نگویید مفهوم نسبت، مشترک و جامع است چون در مقدمه ثانیه گفتیم مفهوم نسبت، نسبت نیست چون قوام ربط و نسبت به وجود طرفینش است اگر وجودات را اخذ کنید متباینات است و جامعی ندارد و اگر وجودها را طرح کنید حقیقتی برای حرف باقی نمی ماند چون قوامش به طرفینش است.

مرحله رابعه: که آن نیز متفرّع بر مرحله ثالثه است این است که وقتی جامع بین این سه وجود نداشت معلوم می شود که معنای حرفی یک تقرّر ماهوی با غمض عین از وجود ندارد. وقتی کسی نار را در ذهنش تصور می کند این وجود نار در ذهن را می توانید تحلیل کنید به ماهیت نار  و بعد حمل کنید بر این ماهیت، وجود را. لذا می گویند مفاهیم اسماء، مفاهیمی است که با غمض عین از وجود تقرّر ماهوی و ذاتی دارد به خلاف معنای حرفی که با غمض عین از وجود تقرّر و حقیقتی ندارد چون گفتیم معنای ربطی واقع الربط است و قوامش به وجود طرفین است، در مرحله سابق بر وجود، طرفینی نیست لذا معنای حرفی هم نیست.

بنابراین این که می گویند حرف معنای مستقل ندارد و در ذهن با غمض عین از وجود تصور نمی شود یعنی معنای حرفی همیشه معنای ایجادی است به این معنا که تا وجودی در ذهن نباشد معنای حرفی تحقق پیدا نمی کند. معنای حرفی ایجاد ربط بین دو وجود است، حال یا دو وجود ذهنی و یا دو وجود خارجی. بنابراین سنخ معنای حرفی معنایی نیست که تقرّر ماهوی داشته باشد و ذاتی باشد و بگوییم با غمض عین از وجود معنا می دهد. لذا اگر کسی در مقام تعریف معنای حرفی بگوید که مفاهیم با غمض عین از عالم وجود دو قسم اند: یکی مفاهیم مستقله و یکی مفاهیم غیر متسقله غلط است. با غمض عین از وجود فقط یک سنخ مفهوم داریم و آن هم مفهوم مستقل است و مفهوم غیر مستقلی وجود ندارد. مفهوم غیر مستقل فقط با توجه به وجود است و اگر وجود را کنار بزنیم چیزی به اسم مفهوم غیر مستقل نداریم. بنابراین معنای حرفی، سنخ معنایی است که با وجود موجود می شود و بدون وجود طرفینش، اصلا معنا ندارد نه این که موجود نمی شود. پس معلوم شد فرق عرض با معنای حرفی در این است که عرض با غمض عین از وجود جوهر، معنا دارد ولی در خارج بدون جوهر قابل تحقق نیست ولی معنای حرفی با غمض عین از وجود، اصلا معنا ندارد و تقرّری ندارد.

(تذکر: این مقداری که آقای صدر معنای حرفی را تشریح می کند، این معنا بر می گردد به مختار محقق اصفهانی که خود ایشان هم تصریح دارد که محقق اصفهانی چیزی غیر از این کلام نمی خواهد بفرماید. ولی وقتی مرحوم آقای خوئی به محقق اصفهانی اشکال می کند که شما معنای حرفی را وجود رابط گرفتید و وجود رابط را سه تا اشکال می کند، آنجا آقای صدر می گوید شما کلام محقق اصفهانی را درست تصور نکردید که کلام ایشان با مطلب بالا متعارض می شود که در جلسات بعد بررسی می کنیم.)

ان  قلت: اگر معنای حرفی با معنای اسمی فرق می کند و وجود ربط در ذهن غیر از وجود ربط در خارج است و مانند مفاهیم اسمی نیست که اگر نار را به حمل اولی نگاه کنیم منطبق می شود بر خارج و معنای حرفی قابل انطباق بر خارج نیست، چطور از ربط خارجی حکایت می کند؟

قلت: بما این که قوام وجود معنای حرفی به طرفین است و چون طرفین حکایت از خارج می کند و منطبق بر خارج می شود، بنابراین معنای حرفی هم حکایت می کند.

بررسی کلام آقای صدر

ولی آقای صدر عویصه را حل نکرده که چطور مماثل از مماثل حکایت می کند. اگر مماثل از مماثل می تواند حکایت کند لازم نیست که بگویید چون طرفینش منطبق بر خارج می شود و حکایت می کنند، این ربط هم از ربط خارجی حکایت می کند. اگر مماثل نمی تواند حکایت کند و باید حاکی بر محکی منطبق شود، آیا وجود رابط در ذهن محکی دارد یا ندارد؟ اگر می گویید ندارد که شما در مرحله سوم گفتید سه ربط داریم، یکی ربط در خارج و یکی در ذهن متکلم و یکی در ذهن سامع. اگر بگویید محکی دارد، شما پنج مرحله چیده اید ولی مشکل را حل نکرده اید. آنی که مهم است این است مستشکل در ان قلت می گوید مماثل چطور از مماثل حکایت می کند؟ اگر قرار بود خود طرفین به تنهایی کافی باشند پس چرا می گویید مجبوریم در ذهن طرفین را به هم ربط دهیم؟ اگر طرفین کافی نیستند چون نار و موقد هر کدام یک محکی دارند و ربط بین اینها نیز یک محکی دارد، سوال این است که مماثل از مماثل چطور حکایت می کند؟

اصلا اگر کسی در ذهنش تصور کند را «النار فی الموقد» ولی بگوید «النار لیس فی الموقد» آیا «النار فی الموقد» حکایت می کند از «النار لیس فی الموقد» یا حکایت نمی کند؟ قطعا حکایت نمی کند. اگر قرار بود صرف این که طرفین حکایت می کند کافی باشد باید بتواند «النار فی الموقد» را تصور کند و بعد حکم کند «النار لیس فی الموقد». وجود ربط حاکی ای است که محکی دارد و این محکی را باید شما حل کنید.

بله اگر بگویید ما اجمالا می دانیم حکایت می کند ولی نمی دانیم چطور حکایت می کند، این حرف درست است و حتی در مفاهیم مستقله هم همینطور است، چون آنی که در ذهن است ماهیت است و آنی که در خارج است حقیقتا وجود است، پس چطور چیزی که در ذهن است از چیزی که در خارج است حکایت می کند؟

اگر بگویید حقیقت هر دو یکی است می گوییم حقیقت به وجود است و ماهیت، حقیقتی ندارد. اصلا انسان وجود خارجی را درک می کند و وجود که دیگر ماهیت ندارد تا بگویید ماهیتش به ذهن می آید. برای توجیه درک وجود گفته اند ذهن یک وجود مماثل وجود خارجی در ذهن خلق می کند بعد این وجود در ذهن چون مماثل وجود خارجی است حکایت می کند. آقای صدر شما هم (مانند بحث از حکایت از وجود) بگویید مماثل هم از مماثل حکایت می کند. اما این که طرفینش چون حکایت می کنند، می تواند حکایت از ربط خارجی کند درست نیست. بله تحلیل این حکایت را نمی توانیم درک کنیم ولو این که بعضی راجع به درک و معرفت کتاب نوشته اند.

حتی سر بسته می گوییم که وجود خارجی مثل وجود ذهنی نیست چون در هیچ یک از خصوصیات مثل یکدیگر نیستند و خواص و آثار مشترکی ندارند ولی در عین حال از یکدیگر حکایت می کنند.

اقوالی که در مانحن فیه ذکر شده:

قول اول (میرزای نائینی):

ایشان می فرماید معانی حروف ایجادی است و معانی اسماء اخطاری است.

یک تفسیری محقق خوئی از کلام استادشان دارد: ایشان می فرماید مقصود محقق نائینی این است که تا کلامی نباشد و جمله ای نباشد حرف معنا ندارد. وقتی می گوییم «زید فی الدار»، «فی» معنا دارد. ایجادی است، یعنی ایجاد ربط کلامی و اگر استعمالی نباشد و کلامی نباشد اصلا حرف معنا ندارد . به خلاف زید و دار، که اگر جمله ای هم نباشد معنا دارند.

اشکال آقای خوئی

اگر این معنای ایجاد باشد آقای خوئی می فرماید این که معنای «فی» ایجاد ربط در کلام می کند درست است ولی ایجاد ربط به خاطر این است که کلام حکایت می کند از معنایی در ذهن نه اینکه معنای «فی» معنای ربط در کلام باشد.