اصول-متن جلسه۳۶ سه شنبه ۹۴/۱۰/۱ مهدی اشرفی

    سه شنبه ۱/۱۰/۹۴

عرض شد نظریه ثالث این است که معنای حرفی یک معنای نسبی است در  تفسیر این نظریه چند قول و وجه گفته شده است وجه اول وجه مرحوم نائینی بود که فرمود معانی حروف ایجادی است نه اخطاری

قول دوم (قول مرحوم اصفهانی)

تفسیر آقای خویی: معنای حرفی و اسمی ذاتا دو تا هستند اختلافش به لحاظ نیست زیرا اگر این معنا در ذهن دو جور موجود بشود تاره به نحو آله للغیر و اخری به نحو استقلالی ، لازمه اش این است که این معنای ابتدا در خارج دو جور بشود تاره موجود بشود آله للغیر و اخری موجود بشود استقلالا  اگر معنای حرف یک معنای مستقل باشد منتهی لحاظش آله للغیر است لازمه اش این است که معنای حرف خودش نیاز به یک ربط باید داشته باشد سرت من البصره سرت معنای استقلالی دارد بصره معنای استقلالی دارد اگر من هم معنایش استقلالی باشد یک معنای چهارمی می خواهد که این سه را به هم ربط بدهد زیرا معنای اسمی خودش قابل ربط نیست، آن معنای چهارم نیاز به دال دارد، دال آن چیست؟ پس قطعا معنای حرفی برای معنای ربط وضع شده است

در توضیح این مطلب آقای خویی می فرماید موجودات در عالم چهار قسم است یک قسم وجود حضرت حق که وجودشان وجود فی نفسه لنفسه بنفسه یکی وجود جوهر است که وجود فی نفسه لنفسه بغیره یکی وجود عرض است وجود فی نفسه لغیره بغیره و یکی هم وجود رابط است که وجود فی غیره لغیره بغیره. حرف برای این وجود رابط وضع شده است و این موضوع له حرف است نه اینکه معنای حرف و معنای اسم با هم یکی باشد و اختلافش در لحاظ باشد، با غمض عین از لحاظ معانی اسماء یا معنایی هستند فی نفسه و لنفسه یا معنایی هستند فی نفسه لغیره ولی این وجود رابط که وجود فی غیره لغیره بغیره این معنای حرف است که حروف برای این وجود رابط وضع شده اند

اشکالات آقای خویی

اشکال اول: موضوع له الفاظ همیشه ذات مفاهیم هستند، محال است موضوع له الفاظ وجود باشد زیرا حکمت وضع و غرض از جعل این است که می خواهیم بوسیله ی لفظ این معنا را در ذهن مخاطب موجود بکند اگر معنای من وجود رابط باشد این محال است که در ذهن مخاطب موجود بشود زیرا اگر معنای من وجود رابط خارجی باشد اشکالش این است که وجود خارجی به ذهن نمی آید بلکه مفاهیم ، ماهیات و طبیعت به ذهن می آید اگر قرار باشد وجود خارجی به ذهن بیاید لازمه اش این است که آتش را که تصور می کنیم ذهن گرم بشود اگر بگویید موضوع له الفاظ آن وجود ذهنی ست باز به ذهن نمی آید زیرا الان این وجود ذهنی که از آب در ذهن هست محال است که دو مرتبه در ذهن احضار بشود حتی در یک شخص واحد، و دفعه دوم وجود آخر است و تنها مثل وجود اول است.

لذا اشکال کلام آقای اصفهانی این میشود که متکلم نمی توان معنای حروف را در ذهن مخاطب ایجاد بکند و وجودی که در ذهن مخاطب حاضر میشود یک وجود دیگری است نه وجود ذهنی متکلم.

اشکال دوم: وجود رابط چیست؟ چه کسی گفته است ما در عالم وجود رابط داریم. تنها برهانی که در وجود رابط اقامه شده این است که ما علم به زید و قیام داریم منتهی زید قائم را شک داریم فرموده اند اگر قرار باشد وجود رابط در خارج نباشد لازمه اش این است که متعلق یقین و شک یک چیز باشد زیرا اگر زید قائم چیزی غیر از وجود زید و قائم در خارج نیست پس متعلق یقین و شک باید یک شیئ باشد که قطعا محال است پس باید یک شیئ سومی در خارج موجود باشد که متعلق شک باشد که آن وجود رابط است

منتهی این برهان درست نیست زیرا متعلق یقین و شک از امور ذهنی ست زیرا یقین و شک جایشان در ذهن است، ذهن زید قائم را تحلیل می کند با اینکه در خارج یک وجود هست به زید و به قائم بعد قائم را به زید حمل میکند که یا به این حمل شک دارد یا یقین دارد اینکه دیگر دلیل نمیشود که وجود رابط در خارج باشد شاهد این کلام این است که یک وقت شما یقین به وجود انسان دارید در دار ولی شک دارید آیا زید است یا نه؟ زید و انسان قطعا یک شیئ است ولی در عین حال شک داریم و علت اینکه شک داریم این است که زید و انسان در خارج متحد هستند اما در ذهن، ذهن می آید تحلیل می کند و دو شیئ می کند بعد ربط و حملش را شک دارد پس در خارج یا وجود جوهر است یا وجود عرض.

اشکال سوم: ما حروف را در مواردی استعمال می کنیم که قطعا وجود رابط نیست مثل اینکه می گوییم «الوجود لله سبحانه و تعالی ضروری» آیا این لام به معنای وجود رابط است؟ اگر به معنای وجود رابط باشد لازم می آید که خداوند سبحان مرکب باشد، یا وقتی می گوییم «الوجود لشریک الباری ممتنع» اینجا وجود رابط در خارج هست؟ اگر باشد وجود رابط نیاز به دو شیئ دارد و حال اینکه شریک الباری که موجود نیست.

اگر کسی بگوید که این جا لام در معنای مجازی استعمال شده است می گوییم لام در این موارد در همان معنایی استعمال شده است که در «الوجود للانسان ممکن» استعمال شده است

پس بما اینکه لام در تمامی موارد به یک معنا است کشف میکنیم که معنای لام وجود رابط نیست.

اشکالات کلام مرحوم خویی

دو سنخ اشکال به آقای خویی وارد است یک سنخ اشکالاتی هست که ما بیان می کنیم بر همین تفسیری که ایشان بیان کرده اند و یک سنخ اشکالاتی که آقای صدر کرده است که شما کلام حاج شیخ را بد تفسیر کرده اید

سنخ اول

اما اشکالاتی که ما بر همین تفسیر به ایشان داریم این است که شما فرمودید که الفاظ برای ذات مفاهیم وضع شده است نه برای وجود ذهنی و خارجی زیرا حکمت وضع این است که موضوع له در ذهن مخاطب احضار بشود و وجود قابل احضار نیست این کلام نقض میشود به خود کلمه وجود وقتی اصل وجود خارجی (نه مفهوم وجود) را در ذهن بخواهیم احضار بکنیم چه گونه احضار می کنیم مثلا می خواهیم به مخاطب بفهمانیم که هندوانه موجود است چگونه می فهمانیم، ماهیت هندوانه را در ذهن احضار می کنیم اما وجود را چگونه احضار می کنیم، یا در جایی که وجود ذهنی را بخواهیم در ذهن مخاطب احضار بکنیم مثلا اگر بخواهیم بگوییم که فلان مطلب در ذهن من موجود است چگونه به مخاطب می فهمانیم. هر کاری را که در این مورد انجام دادید حاج شیخ اصفهانی هم در مورد حروف انجام می دهد

اگر قرار باشد غیر از مفاهیم قابل نقل و انقال نباشد لازمه اش این است که سوفسطائی بشویم زیرا فرق بین سوفسطائی و فیلسوف همین است که فیلسوف یک حقیقتی را در خارج قبول دارد، خوب چگونه می تواند درک بکند حقیقتی را که در خارج موجود است

بعد هم ما عرض کردیم اصلا این حرف ها فوق طاقت بشر است که تحلیل بکند که ما چگونه می فهمیم منتهی این گونه درست کرده اند که بنابر اصاله الوجود ماهیت در وجود ذهنی و خارجی یکی است که اینها همه اش ادعا است کما اینکه فرمایش مرحوم خویی ادعا است

اشکال دوم: شما فرمودید که وجود رابط محال است حال اینکه این برهانی که شما آوردید فقط اثبات می کند وجود رابط در خارج دلیل ندارد اما وجود رابط ذهنی را که رد نکردید زیرا در ذهن زید قائم را تحلیل می کنیم و می گوییم یک زید داریم و یک قائم داریم و قائم را بر زید حمل میکنیم که این همان ربط است منتهی در ذهن حالا اگر کسی بگوید موضوع له حروف این وجود رابط ذهنی است شما چه اشکالی دارید و حاج شیخ فرموده است موضوع له حروف وجود رابط است و بیان نکرده که است که باید خارجی باشد.

ان قلت: اگر این کلام را قبول کنیم لازم می آید اشکال مرحوم آخوند که فرمود اگر وجود ذهنی باشد دیگر نمی توان مثل سرت من البصره را امتثال کنیم در اینجا هم وارد بشود

قلت: بعدا خواهد آمد که اشکال ایشان زمانی درست که دو طرف وجود رابط هم در ذهن باشد اما در این جا که دو طرف در خارج است دیگر این اشکال جایی ندارد

وجود رابط اصلا معنا ندارد که در خارج موجود باشد بلکه فقط در ذهن است و در خارج یک چیز و یک وجود بیشتر نیست به قول مرحوم امام خمینی اینکه می گویند عرض موجود است به وجود جوهر یعنی اینکه عرض مرتبه ای از مراتب جوهر است و این طور نیست که در زید قائم قیام به زید متصل بشود

از این کلام معلوم شد که اشکال سوم هم درست نیست زیرا الوجود لله سبحانه و تعالی نیز دارای وجود رابط است زیرا مقصود وجود رابط خارجی نیست بلکه وجود رابط ذهنی است و ذهن تحلیل می کند به یک ذات و یک وجود بعد می فرماید که وجود برای این ذات ضروری ست

سنخ دوم

آقای صدر می فرماید مقصود حاج شیخ این نیست که «من» برای وجود ذهنی یا خارجی وضع شده باشد بلکه «من» برای یک ماهیتی وضع شده است که آن ماهیت ذاتا قوامش به منتصبین است

آقای صدر سه مطلب را ملتزم شده است اول اینکه حرف حاج شیخ درست است دوم حرف آقای نائینی درست است سوم در مراحل خمسه گفته است که معنای حرفی اگر وجود را برداری چیزی نیست به خلاف عرض.

کلام مرحوم نائینی را آقای صدر این گونه حل کرد که مراد ایجاد ربط در ذهن است و گفت حرف تامی است

خوب اشکال این است که شما می گوید لولا وجود ذهنی حرف معنا ندارد و از طرفی هم کلام حاج شیخ را توجیه می کنید که ایشان نمی خواهد بگوید «من» برای وجود رابط ذهنی و برای وجود رابط خارجی وضع نشده است بلکه برای واقع نسبت وضع شده است، آن حقیقت نسبت که با غمض عین از وجود، به منتصبین بند است. اگر مقصود حاج شیخ این است شما نمی توانید هم کلام حاج شیخ را قبول کنید و هم کلام مرحوم نائینی و هم کلمات خودتان را.

حال اگر کسی بگوید حاج شیخ نظرش این است و اشکالاتی که مرحوم خویی کرده وارد نیست زیرا مبتنی بر یک تفسیر غلطی است که از کلام مرحوم حاج شیخ اصفهانی شده است را جلسه بعد بررسی می کنیم.