اصول-متن جلسه۳۷ چهارشنبه ۹۴/۱۰/۲ مهدی اشرفی

چهارشنبه ۲/۱۰/۹۴

کلام در این بود که معنای حرفی چیست؟ یک تفسیر، تفسیر میرزای نائینی بود تفسیر دوم تفسیر حاج شیخ اصفهانی بود مرحوم آقای خویی کلام ایشان را این طور برداشت کرده اند که حرف وضع شده است برای وجود رابط و به این مبنا سه اشکال کرد اول وجود رابط نداریم دوم موضوع له الفاظ نمی تواند اصلا وجود باشد چه وجود ذهنی و چه وجود خارجی سرش این است که غرض و حکمت وضع این است که ما می خواهیم معنا را در ذهن مخاطب احضار کنیم و وجود قابل احضار نیست سوم لام در مواردی استعمال میشود که قطعا وجود رابط نیست مثل الوجود لله سبحانه و تعالی ضروری زیرا وجود رابط باعث میشود وجود حضرت حق مرکب باشد و لام در این جا به همان معنایی استعمال میشود که در سایر موارد استعمال میشود

اشکال آقای صدر

حاج شیخ نمی خواهد بفرماید حرف وضع شده است برای وجود رابط زیرا خود ایشان تصریح دارد که در هلیات بسیطه هم این معنای حرفی هست مثل الوجود للانسان در حالیکه وجود رابط در هلیات بسیطه نیست بلکه وجود رابط برای هلیات مرکبه و ثبوت شیئ لشیئ است. بلکه ایشان معنای حرفی را تشبیه کرده است به وجود رابط و ایشان همان معنایی را می خواهد بفرماید که ما گفتیم یعنی معنای حرف یک معنای نسبی ست که قائم به وجود است

کلام استاد

ما دیروز عرض کردیم که درست است معنای حرفی برای وجود خارجی وضع نشده است اما شما گفتید که معنای حرفی برای وجود در ذهن است بطوری که اگر وجود نباشد اصلا معنای حرفی وجود ندارد و این تعارض صدر و ذیل کلامتان است

اگر کسی بگوید که در عبارت تقریرات عبد الساتر مطلب این گونه بیان شده است که معنای حرف وجود رابط نیست حتی وجود در ذهن بلکه معنای حرفی نسبت است ولی این نسبت در طول وجود است یعنی اگر وجود نباشد این نسبت نیست، فرق است بین اینکه وجود را شما ببرید داخل موضوع له و بین اینکه وجود مقوم معنا باشد و داخل موضوع له نیست ولی معنای موضوع له ایجاد نمیشود مگر در طول وجود. آقای خویی تصور فرموده است که وجود رابط جزء یا خود موضوع له هست در حالی که وجود رابط مقوم موضوع له است یعنی موضوع له حروف تقرر پیدا نمی کند مگر بوسیله وجود در ذهن تا وقتی که طرفین در ذهن موجود نشوند این معنای نسبی تحقق پیدا نمی کند بخلاف معنای اسمی که تقررشان در طول وجود نیست وجود باشد یا نباشد معنا یک تقرر ماهوی دارد

عرض ما این است اینکه آقای صدر می گوید معنای حرفی وجود رابط داخلش نیست درست است ولی اینکه مقومش وجود طرفین است باعث این نمی شود که اشکال آقای خویی به حاج شیخ وارد نباشد زیرا غرض و حکمت از وضع احضار معنا است در ذهن مخاطب اگر این باشد درست است که وجود داخل موضوع له نیست ولی به قول آقای صدر مقوم هست پس این معنای حرفی بند به وجود است و متکلم نمی تواند این معنا را در ذهن مخاطب ایجاد بکند زیرا زمانی این ایجاد ممکن میشود که بتواند وجود طرفین را در ذهن مخاطب ایجاد کرد و ممکن نیست که وجود در ذهن مخاطب احضار بشود

خلط نشود ایشان نمی فرماید در طول مفهوم دو طرف است تا بتوان گفت مفهوم دو طرف وقتی در ذهن مخاطب ایجاد بشود وجود رابط هم ایجاد میشود، وقتی که گفته میشود زید فی الدار «فی» وابسته به مفهوم زید و دار نیست تا گفته بشود با وجود مفهوم زید و دار «فی» هم موجود میشود بلکه مقوم وجود رابط، وجود ذهنی زید و دار است و آقای خویی بیان فرمود الوجود لا یمکن ان یحضر ثانیا چه وجود ذهنی و چه وجود خارجی حتی اگر یک شخص دو بار زید را تصور بکند

لذا این که بگوییم که وجود داخل در معنای حرفی نیست باعث این نمیشود که اشکال آقای خویی وارد نشود

اشکال آقای صدر در بحوث

اگر بگویید وجود رابط اصلا وجود ندارد حرفی نادرست است و اگر بگویید که وجود رابط در عالم وجودات خارجی نیست درست بلکه وجود رابط در واقع و عالم نفس الامر است که اوسع از عالم وجود خارجی است یعنی ما یک عالم ذهنی داریم و یک عالم خارجی داریم و یک عالم نفس الامری داریم که یک چیز هایی نه در ذهن و نه در خارج موجود نیستند و فقط در عالم نفس الامری موجود هستند.

سر اینکه آقای صدر این عالم نفس الامری را قائل شده این است که عویصه ای است که در الانسان ممکن، گفته میشود ممکن معقول ثانی است یعنی امکان در ذهن است و اتصاف در خارج است یعنی شیئ خارجی متصف میشود به امکان، که این ممکن نیست چرا که حمل یعنی هو هویت چطور ممکن است یک حملی متحد باشد و یکی از طرفین در ذهن باشد و دیگری در خارج باشد این لازم می آید اتحاد خارج و ذهن، و این محال است لذا یا باید شیئ ذهنی بیاید در خارج یا شیئ خارجی برود در ذهن.

این اشکال باعث شده است که آقای صدر بگوید که امکان موجود است ولی آن در عالم نفس الامر است لذا ایشان می گوید وجود رابط هست اما نه در خارج بلکه در عالم نفس الامر که حتی اگر احدی در عالم نباشد امکان و وجود رابط و شریک الباری و تمام معقولات ثانی فلسفی هست منتهی اگر کسی باشد درک می کند و کسی نباشد درک نمی کند

کلام استاد

این کلام اشکال را حل نمی کند زیرا انسان در این عالم چطور ممکن است که با امکان در عالم نفس الامر متحد باشد بعد از اینکه آقای صدر می گوید عالم نفس الامر با عالم خارج فرق دارد و دو عالم هست

اما جواب این اشکال معقولات ثانی فلسفی این است که زمانی باید در حمل هو هویت باشد که دو ماهیتی که معقول اولی فلسفی هستند را بخواهیم بر هم حمل بکنیم و هر دو وجود خارجی داشته باشد و یک مصداق در خارج باشد قطعا باید در یک عالم باشد مثلا زید قائم که زید در خارج هست و قیام هم در خارج هست چه کسی بفهمد چه کسی نفهمد در این جا باید قطعا در یک عالم باشد ولی الانسان ممکن در خارج نیست و قضیه کار ذهن است

نظریه سوم

آقای خویی این نظریه را به بعض الاعاظم نسبت می دهد ولی آقای صدر می گوید مقصود آقای خویی آقاضیاء عراقی در بدایه الافکار است

آقا ضیاء می فرماید ما سه نوع وجود در خارج داریم یکی وجود جوهر یکی وجود عرض و یک وجود هم وجود رابط و نسبت. عرض ها دو قسم است یک عرض هایی هست که اعراض نسبی و اضافی هستند و یک اعراضی هست که عرض نسبی و اضافی نیست مثل «کم و کیف» که قوامش در خارج به یک موضوع است مثل رنگ.  اعراض اضافی قوامش به دو شیئ است مثل این که یک مکان می خواهد و یک کائن می خواهد و مثل تقدم.

وقتی گفته میشود زید فی الدار این قضیه دارای چند مقوله است زید و دار که جوهر هستند یکی مقوله «این» و یکی هم نسبت این «این» به دار و زید لذا سه مقوله وجود دارد و همیشه تمام مقولات دال دارد، هر لفظی در خارج مقوله دارد و هر مقوله ای در خارج لفظ دارد و در مثال لفظ مقوله زید، زید است مقوله دار لفظش دار است و مقوله نسبت زید به دار لفظش هیئت این جمله زید فی الدار است و لفظ مقوله «این» «فی» است

پس حروف وضع شده اند برای اعراض اضافیه این اعراض غیر از وجود رابط و نسبت است دال بر وجود رابط هیئت است و دال بر عرض اضافی حروف است

اشکال آقای صدر به کلام آقا ضیاء

ایشان به کلام آقاضیاء سه اشکال کرده است

اشکال اول: اینکه همه ی دال ها در خارج باید مقوله داشته باشد از کجاست؟ مثلا لفظ عدم در خارج مقوله ای ندارد خیلی از الفاظ هست که معنایشان یک معنای اعتباری و انتزاعی است و در خارجه مقوله ندارد لذا کبرای کلام ایشان که هر لفظی باید در خارج مقوله داشته باشد تام نیست

اشکال دوم: عرض نسبی یعنی چه؟ این مقوله ی «این» یعنی چه؟ اگر مفهوم مستقل مکان است که در این صورت میشود معنای اسمی و حروف قطعا معنای مستقل ندارند و اگر مراد از مقوله «این» یعنی نسبت مکان زید به دار یعنی نسبت «متأین» به «این» در این صورت این ربط است و نیازی به هیئت ندارد.

به عبارت دیگر زید فی الدار ما یک مفهوم ظرف داریم و یک مفهوم مظروف داریم و یک نسبت این ظرف به مظروف، این اعارض نسبیه و مفاد «فی» کدام یک از این سه تا هست؟ اگر گفته بشود معنای «فی» آن معنای مظروف یا ظرف هست، معنای مظروف و ظرف که در خارج نیست بلکه انتزاع ذهن و از معقول ثانی فلسفی است اگر گفته شود نه مظروف هست نه ظرف هست بلکه نسبت بین مظروف به ظرف است، خوب اینکه همان ربط و نسبت است که شما گفتید که معنای حرف نیست بلکه معنای هیئت