اصول-متن جلسه۳۸ شنبه ۹۴/۱۰/۵ اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.

شنبه ۵/۱۰/۹۴

کلام در فرمایش آقا ضیاء بود که فرمود حروف وضع شده اند برای اعراض نسبیه؛ اعراض دو قسم اند: یکی عرضی که در خارج فقط یک موضوع می خواهد مثل کم و کیف و یک قسم عرض است که در خارج احتیاج به دو شیء دارد مثل ابتدا و أین و تقدّم. مثلا أین یک متأیّن می خواهد و یک مکان می خواهد.

حروف برای این اعراض نسبی وضع شده است چون مثلا «زید فی الدار» را که تحلیل می کنید یک زید است و یک دار است و یک اضافه و نسبت این زید به دار است و یکی عرض نسبی «أین» است. هر کدام از اینها باید دال داشته باشند. جواهر یعنی «زید» و «دار» دالّش مشخص است. هیئت هم دال نسبت است. بنابراین غیر از «فی» چیز دیگری نیست که آن را دال عرض نسبی ظرفیت قرار دهیم. این فرمایش آقا ضیاء است طبق نسبتی که آقای خوئی به ایشان می دهد.

آقای صدر به این فرمایش سه اشکال می کند و مرحوم آقای خوئی هم سه اشکال دارد. البته بعضی از اشکالات آقای صدر در فرمایشات آقای روحانی در منتقی هم هست. هم چنین این کلام فقط در تقریرات آقای شاهرودی ذکر شده اما در دو تقریر دیگر این قول آقا ضیاء نیامده است.

اشکالات آقای صدر به آقا ضیاء:

اشکال اول: یک ادعایی شما می کنید که تمام الفاظ باید معنایشان مقوله ای در خارج داشته باشد و نمی شود لفظ ما بإزائی در خارج نداشت باشد. زید و دار و هیئت مقوله ای در خارج دارند و «فی» هم باید مقوله داشته باشد.

اما این کلام درست نیست زیرا ممکن است الفاظی باشند که در خارج اصلا مقوله ای ندارد. لفظ عدم و الفاظی که معانیشان امور اعتباری یا انتزاعی هستند مانند فوقیت یا تحتیت یا شریک الباری، مقوله ای در خارج ندارند.

اشکال دوم: در «زید فی الدار» سه چیز داریم. یکی زید که متصف می شود به مظروف، یکی دار که متصف می شود به ظرف و یکی هم نسبت مظروف به ظرف. اگر مقصود شما از اعراض نسبی که موضوع له حرف «فی» است، مظروفیت زید است، که این عنوان، عنوانی انتزاعی است و در خارج وجود ندارد و اگر عنوان ظرفیت است هم همینطور است و اگر نسبت متأیّن به أین است که در آن نسبت و ربط وجود دارد و این که هیئت وضع شده باشد برای نسبت متأیّن به أین، بی معناست و احتیاجی به آن نیست.

شما یا باید مضوع له «فی» را مظروفیت یا عنوان ظرفیت بگیرید که مابإزاء ندارد یا نسبت مکان و مکین بگیرد که در آن نسبت هم وجود دارد و دیگر احتیاجی به جعل هیئت برای افاده این نسبت و ربط نیست.

اشکال سوم: ما یک مفهوم عرض نسبی داریم که اگر می خواهید بفرمایید موضوع له «فی» مثلا، مفهوم أین و مکان است و هر حرفی معنایش موازی باشد با آن اسمی است که مشابهش است مانند «من» با ابتدا و «علی» با استعلا و هکذا، اشکالش این است که لازم می آید حروف معانی مستقل داشته باشند زیرا در ذهن مستقلا لحاظ می شوند.

اگر بگویید موضوع له «فی» مصداق آن نسبت و حمل شایع ظرفیت در خارج است، اشکالش این است که وجود نمی تواند موضوع له باشد چون گفتیم لفظ باید برای ذات معنا وضع شود تا بشود ذات معنا را در ذهن احضار کرد و اگر قرار باشد موضوع له، وجود باشد قابل احضار نیست.

نقد اشکالات آقای صدر

اشکال اول به این مقداری که در بحوث آمده اشکالش واضح است. آقا ضیاء ادعایش این است که هر مقوله ای در خارج یک لفظ و دالّی می خواهد نه این که هر لفظی در خارج باید مقوله داشته باشد. حکمت وضع این است که این معانی و مفاهیم را القا کنند و یکی از آنها این مقوله ای است که در خارج است.

مگر این که کسی کلام آقای صدر را توجیه کند که این توجیه بعید هم نیست چون کلمات مقرّر ایشان در کتاب مربوط به وی، اشکال را همانطوری که در ذهن ما هست و در نوشته مان نیز آورده ایم، بیان کرده.

آقای صدر می خواهد بگوید بله مقولات احتیاج به الفاظ دارند ولی چه کسی گفته هر مقوله ای یک لفظ می خواهد شاید واضع برای دو مقوله یک لفظ قرار داده باشد. یا برای سه مقوله دو لفظ قرار داده باشد شبیه اشتراک لفظی.

اگر مقصود آقای صدر این باشد عرض ما این است که آقا ضیا می فرماید در این جمله سه معنا هست: یکی جواهر و یکی اعراض نسبیه و یکی ذات نسبت است. شما یا می گویید برای دو معنای اعراض نسبیه و ذات نسبت، هیئت وضع شده و یا می گویید «فی» وضع شده، اگر بگویید هیئت وضع شده که غلط است چون می بینیم «زید فی الدار» با «زید علی السطح» فرق می کند و حال آنکه هر دو هیئت جمله اسمیه را دارد. اگر بگویید «فی» برای هر دو وضع شده مدعای مرحوم آقا ضیاء ثابت است چون ایشان می فرماید حروف وضع شده اند برای معانی اعراض نسبیه و شما می فرماید برای اعراض نسبیه به علاوه نسبت، خلاصه اعراض نسبیه موضوع له اند یا تمام موضوع له یا جزء موضوع له.

اما اشکال سوم هم اشکال عجیبی است. خود شما در اشکالی که آقای خوئی به محقق اصفهانی کرد و نیز در بیان مراحل خمسه و بیان مبنای ایجادیت محقق نائینی فرمودید این که می گوییم حرف دال بر نسبت است مرادمان نه وجود نسبت است و نه مفهوم و معنای نسبت  مفهوم زیرا مفهوم نسبت که نسبت نیست، بلکه مرادمان واقع نسبت است. پس اشکال شما نقض کلام سابق شماست.

اما اشکال دوم شما: مطلبی در ذهن ما شبهه شده است که خوب هم حل نشده. این که می گونید عرض مفهوم مستقل دارد مثل جوهر و  قوام وجودش در خارج به غیر است به خلاف معنای حرفی مقصودشان چیست؟ مثلا یکی از اعراض أین و مکان است. این که می فرمایند مکان معنای مستقل دارد یعنی چه؟ آنی که مقوله عرض است آن همان  نسبت مکان و مکین است، که مفهوم مستقل هم ندارد و اگر مراد شما مفهوم مکان است که آن را انتزاع می کنید، اصلا عرض نیست و آنی که عرض است واقع نسبت مکان و مکین است. پس این که می گویید عرض به خلاف معنای حرفی است یعنی چه؟ چه فرقی هست بین أین و «فی»؟ واقع أین همان نسبت بین متأین و مکان است و «فی» نیز همین است.

اگر مقصود این است که «فی» وضع شده برای همان نسبتی که آقای صدر در اشکال دوم مطرح کرده فقط همین اشکال دوم آقای صدر وارد است که در کلمات آقای روحانی و دیگران هم هست که اگر می گویید «فی» برای عنوان انتزاعی مظروفیت وضع شده که سخن درستی نیست چون عنوان اسمی است. اگر برای واقع نسبت متأین به أین وضع شده که این درست است اشکالش این است که دیگر هیئت نمی خواهد چون این نسبت در معنای «فی» اشراب شده است. زیرا می گویید «فی» نسبت زید به دار است.

اما مطلب دیگری که در نظر ماست این است که اگر کسی بگوید معنای «فی» با معنای اسم یکی است همانطور که آخوند ره خوب فهمیده، اشکال می شود: وقتی می گوییم «زید فی الدار» آیا می توانید «فی» را بردارید و جایش «مکان» بگذارید و بگویید «زید مکان الدار» ؟ خیر.

می گوییم بله معنایش مکان است ولی جایش آنجا نیست، باید بگویید مکان زید الدار است. مگر به جا عوض کردن معنا عوض می شود؟ آیا «زید فی الدار» با «مکان زید الدار» معنایشان فرق می کند؟! اگر کسی بگوید که فرق می کند که مکابره است و اگر بگوید فرق نمی کند درست است زیرا زید که در مقابل زید و دار که در مقابل دار است و فی در مقابل مکان استعمال شده.

فقط به آقا ضیاء یک اشکال وارد است و آن اشکال این است که این که می فرمایید هیئت دال بر نسبت و «فی» دال بر اعراض نسبیه است، مگر اعراض نسبیه ربط داخلش نیست؟ شما اعراض نسبیه را از واقع نسبت جداکردید و حال آن که واقع نسبت خودش داخل در عرض نسبی است لذا بعضی کلام آقا ضیاء را اینطور توجیه کرده اند که آقا ضیاء می خواهد بگوید وقتی می گوییم «زید فی الدار» و «زید علی السطح» اگر بگویید جمله اسمیه نسبت می دهد، باید معنای هر دو جمله یکی باشد چون جمله اسمیه در هر دو یکی است و این دو بالوجدان معنایشان فرق می کند. ایشان می خواهد ادعا کند نسبت هایی که در جمله هاست تغایر ذاتی دارند. یک وقت نسبت نسبت ظرفیه است، یک وقت استعلائیه است و یک وقت انتهائیه است و هکذا. جمله اسمیه همراه با «فی» دلالات می کند بر نسبت ظرفیه، جمله اسمیه با «علی» دلالات می کند بر نسبت استعلائیه، نه این که می خواهد بفرماید ما دو شیء داریم یک نسبت داریم و یک عرض نسبی داریم و دال بر نسبت هیئت است و دال بر عرض نسبی مثلا «فی» است و بعد به مشکل برخورد کند که عرض نسبی را چطور معنا کند. یک دال و یک مدلول بیشتر نیست که این مدلول را باید تحلیل کرد و تحلیل آن دو چیز است و الا خودش یک چیز بیشتر نیست.

ولی به این توجیه یک اشکال وارد است: این کلام مشکل را بیشتر می کند چون سوال می کنیم «فی» به تنهایی وضع دارد یا نه؟ یا باید بگویید به تنهایی وضع ندارد و فقط جمله اسمیه همراه با «فی» وضع دارد، که کسی تا بحال نگفته است حروف وضع ندارد و جمله با حرف وضع دارد و بعید است که این کلام، کلام آقا ضیاء باشد.