اصول-متن جلسه۵۰-چهارشنبه-۲۳دی۹۴-اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

و الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.

چهارشنبه ۲۳/۱۰/۹۴

کلام در مقام ثانی و معنای جملی بود که ممحّض در انشاء هستند مثل «هل زید قائم» و «اضرب».

نظر محقق عراقی و محقق اصفهانی در کلام آقای صدر

نظر محقق عراقی: جمله «هل زید قائم» مشتمل بر دو نسبت است: یک نسبت «زید قائم» دارد که نسبت حکائیه است. یکی هم نسبت بین «هل» و «زید قائم» است. بنابراین طرفین نسبت در جمله «هل زید قائم»، مفهوم استفهام و نسبت مستفاد از زید قائم است.

نظر محقق اصفهانی: جمله «هل زید قائم» مشتمل بر دو نسبت است: یک نسبت بین زید و قائم است و یک نسبت بین مستفهِم و بین متسفهَم عنه که همان جمله «زید قائم» باشد. نابراین طرفین نسبت در جمله «هل زید قائم»، مستفهم و نسبت مستفاد از زید قائم است.

نظر مختار آقای صدر

جمله «هل زید قائم»، مثل جمله «زید قائم» مشتمل بر یک نسبت است و آن هم نسبت تصادقیه است.

آنچه باعث التزام محقق عراقی و محقق اصفهانی به وجود دو نسبت شده این بوده که ایشان چنین برداشت کرده اند که اگر جمله «هل زید قائم» مانند جمله «زید قائم» مشتمل بر یک نسبت باشد و آن هم نسبت تصادقیه، پس دیگر فرقی بین دو جمله نخواهد بود.

لکن جمله «هل زید قائم» یک نسبت دارد، اما باید در نظر گرفت که هر نسبت تصادقیه ای سه رکن دارد. دو رکنش طرفینِ نسبت است و یک رکن وعاء و ظرف تصادق است. وعاء تصادق جمله «زید قائم» عالم تحقق است و وعاء تصادق جمله «هل زید قائم» عالم استفهام است و فرق این دو جمله در همین وعاء تصادق است. همینطور است در تمنی و ترجی و طلب.

اشکال بر کلمات آقای صدر

فرمایشات ایشان جهاتی از ابهام دارد:

جهه اولی: کلامی که محقق اصفهانی در نهایه الدرایه فرموده غیر از کلامی است که آقای صدر نقل می کند و نسبت می دهد کما این که بعضی از مقررین درس ایشان نیز به این مطلب اشاره فرموده اند. هم چنین است کلام محقق عراقی در نهایه الافکار ولی آقای صدر این مطلب را از بدایه  الافکار نقل می کند که بنده این کتاب را ندارم.

محقق اصفهانی می فرماید «اضرب» مشتمل بر نسبت ایقائیه ارسالیه هست بین متکلم و مخاطب و ماده. اگر کسی را در خارج هُل دهند، کسی که هل می دهد و تحریک خارجی می کند تحریکش را نمی بیند و تحریک، ملحوظ بالذات نیست بلکه ماده ملحوظ بالذات است و آن را از مخاطب می خواهد، عین همین تحریک در بعث انشائی است. در بعث انشائی نیز، بعث (بما هو بعث) ملحوظ بالذات نیست و فقط ماده را از جانب مخاطب می بیند. خلاصه این نسبت ارسالیه مصداق بعث است نه این که بعث، طرف نسبت باشد.

لذا می فرماید فرق جمله «اضرب» با جمله «أبعثک نحو الضرب» که اخبارا گفته می شود این است که در جمله «أبعثک نحو الضرب»  نسبت، بین قائم بعث و ضرب است و بعث ملحوظ مستقل و بالذات است، ولی در جمله «اضرب» نسبت، قائم بین ارسال مخاطب و ضرب است که خود این ارسال و نسبت مصداق بعث است. هر چند شاید اضافه کردن کلمه متکلم باعث برداشت آقای صدر شده باشد.

عین این فرمایش را آقا ضیاء در نهایه الافکار دارد.

جهه ثانیه: همانطور که دیروز عرض کردیم عالَم استفهام، تمنی یا ترجی، عالمی غیر از عالم ذهن یا خارج و در مقابل این اوعیه نیست. اگر استفهام می کنند که «هل زید قائم» سوال از این است که در عالم خارج زید، قائم است یا نیست؟ در تمنی و ترجی نیز همینگونه است.

اگر وعاء همین خارج باشد پس فرق دو جمله «زید قائم» و «هل زید قائم» چیست؟ تمام اشکال این است که در این جمل انشائیه آنی که انشاء می شود آیا قصد ایجاد می خواهد یا نه و این که اگر قصد می خواهد چه چیز ایجاد می شود.

مبنای محقق خوئی در معنای صیغ ممحّضه در انشاء

جمل انشائیه وضع شده اند برای ابراز امور نفسانی به غیر از قصد حکایت مثلا «اضرب» دلالت می کند بر قصد ابراز اعتبار طلب ضرب از مخاطب نه استعمال لفظ در معنا به قصد ایجاد آن در خارج که مسلک مشهور است.

اما دلیل اعراض از مسلک مشهور این است که این مسلک معقول نیست چون اگر مقصود از ایجاد، ایجاد تکوینی است، واضح است که الفاظ در سلسله علل این امور تکوینی نیست و موجب ایجاد مثلا ضرب تکوینی نمی شود. اگر مقصود وجود در عالم اعتبار است، امور اعتباری قوامش تنها وابسته به اعتبار است و نیازی به لفظ ندارند.

بعضی این اشکال بر مشهور را اینطور حل کرده اند که مقصود، وجود انشائی است.

اما همانطور که در اشکال بر کلام آقای صدر بیان کردیم و گفتیم که وعاء استفهام به این نحوی که در مقابل وعاء خارج و ذهن باشد امری غیر قابل تصور است، وجود انشائی نیز همینطور است و قابل تصور نیست.

جواب اشکال محقق خوئی بر مشهور

از این عویصه دو جواب داده اند: یکی جواب مرحوم روحانی در منتقی است و یکی جوابی که به ذهن ما رسیده است.

جواب مرحوم روحانی

به عنوان مثال جمله «بعت» را در نظر می گیریم و می گوییم معنایش این است که استعمال می کنم لفظ «بعت» را در معنای بعت به قصد ایجاد این معنا در خارج. اما باید در نظر گرفت که سه نوع تملیک وجود دارد. تملیک عند المتعاقدین، تملیک عند العقلا و تملیک عند الشارع. اشکال مرحوم آقای خوئی زمانی وارد است که از بعت، تملیک عند المتعاقدین منظور باشد زیرا در این صورت احتیاجی به ابراز ندارد ولی بیع، اعتبار تملیک عند العقلا یا عند الشارع است و آن محقق نمی شود مگر به لفظ و در صورت ابراز.

اشکال بر کلام مرحوم روحانی

این فرمایش ناتمام است، اگر چه ایشان دقت فرموده و بخشی از راه را رفته اند. لازمه کلام مرحوم روحانی این است که در جایی که عُقلا یا شرع اعتبار نداشته باشند مانند بیع غاصب و سارق و بیع مفلس یا بیع صبی غیر ممیز، بیع صادق نباشد و حال آن که در این موارد هم، انشاء صورت گرفته و ایجادی محقق شده و بیع صادق است. (به شرط آنکه ابراز هم شده باشد)

جواب دوم به مرحوم آقای خوئی

جوابی که به مرحوم روحانی می دهیم تا این اشکال بر ما وارد نباشد این است که بین دو مفهوم نباید خلط شود: یکی مفهوم بیع و دیگری مفهوم تملیک. اگر در ذهن بدون حرف زدن اعتبار می کنیم کتاب را ملک زید در مقابل فلان مقدار و شخص مقابل هم بدون ابراز قبول می کند؛ این اعتبارِ بدون ابراز ملکیت را عرف بیع نمی گوید چرا که اگر واضع بگوید در صورتی بیع را برای تملیک وضع کردم که ابراز کند، این وضع اشکالی ندارد. جالب این است خود آقای خوئی در منهاج الصالحین می فرماید و لایتحقق البیع او الاجاره او المزارعه … بمجرد النیه بل یحتاج الی الابراز لفظ او فعل او اشاره.

لذا به مرحوم آقای تبریزی عرض می کردیم که لازمه این مبنای آقای خوئی این است که تا زمانی که مرحوم آقای خوئی نیامده بودند همه نکاح ها باطل باشد زیرا صیغه «انحکت» را طبق مسلک مشهور جاری می کرده اند.

ایشان جواب می داد: قتی شارع، نکاح مسیحی و یهیودی را قبول کرده و فرموده «لکل قوم نکاح» پس این نکاح را هم قبول کرده.

عرض می کردیم پس اگر این طور باشد تمام شروطی که در عقد نکاح ذکر می کنند، بی خودی است چون حداقل نکاح خراب شیعه، مانند نکاح یهودی که هست.

لکل قوم نکاح یعنی بر طبق آداب و رسوم باید باشد والا لکل قوم طلاق هم داریم، پس بگوییم طلاق سنی ها درست است. بله اگر بر طبق مسلک خودشان طلاق دهند فقط بر علیه خودشان نه به نفع شان می شود استفاده کرد یعنی اگر زن شیعه داشته باشد این طلاق بر علیه او نافذ است.

بنابراین اگر مرحوم آقای خوئی نیز می خواهد بفرماید لفظ، مقوّم اعتبار نیست ولی مقوّم تملیک هست، این قول همان قول مشهور است.

فعلی هذا حقیقت انشاء همانی است که محقق عراقی و محقق اصفهانی فرمودند یعنی استعمال «اضرب» در نسبت ارسالیه مخاطب به قصد ایجاد معنا اما داعی برایجاد طلب ممکن است تعجیز یا امتحان یا تحقیر باشد یا طلب واقعی. لذا اگر کسی در دل سوالی داشته باشد ولی آن را ابراز نکند نمی گویند تو سوال کردی.

مقام ثالث

آخوند که فرمود فرق بین اخبار و انشاء در علقه وضعیه است یعنی صیغه اخبار وضع شده برای ثبوت شیء لشیء به قصد حکایت و صیغه انشاء وضع شده برای ثبوت شیء لشیئ اگر به قصد ایجاد باشد بنابراین در انشاء و اخبار  مانند حروف، موضوع له و مستعمل فیه یکی است.

اما مقصود آخوند از این عبارت چیست؟

بعضی مثل میرزا علی ایروانی ره فرموده اند نظر آخوند به صیغ مشترکه است مانند «بعت».

اما اگر نظر آخوند به صیغ مشترکه باشد، عبارت کفایه بی معناست چون نسبت به حروف یک وقت ابتدا را آلیا و مراه للغیر لحاظ می کنیم، در این صورت لفظ «من» برای آن وضع شده و یک وقت استقلالا لحاظ می کنیم که در این صورت لفظ «ابتدا» برای آن وضع شده است که اگر وضع در صیغ مشترکه هم همینطور باشد معنایش این است که اگر برای قصد حکایت باشد لفظ «بعت» و اگر برای قصد ایجاد باشد لفظ «بعت» برای آن وضع شده است. معلوم است که چنین تعبیری بی معناست زیرا لازمه این حرف این است که «بعت» مطلق وضع شده است و علقه وضعیه اش مقید نیست. مثلا اگر کسی بگوید اسم این لباس را اگر بخواهید در روز استعمال کنید «عبا» و اگر بخواهید در شب استعمال کنید «عبا» گذاشته ام به او اشکال می شود که این چه بیانی است؟! زیرا او در واقع لفظ «عبا» را برای این لباس علی الاطلاق وضع کرده است.

بنابراین به نظر می رسد مقصود آخوند صیغ ممحضه بوده مانند «إضرب» و «اطلب منک الضرب» که اگر به قصد حکایت از خارج است باید گفته شود «اطلب منک الضرب» و اگر به قصد ایجاد است باید گفته شود «إضرب».

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *