اصول-متن جلسه۵۱-شنبه-۲۶دی۹۴-اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

و الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.

شنبه ۲۶/۱۰/۹۴

معانی مبهمات

مبهمات مانند اسم اشاره، ضمائر و موصولات.

کلام آخوند ره

ممکن است بگوییم مستعمل فیه در مثل أسماء الإشاره و الضمائر، عام است مثلا مستعمل فیه در «هذا» با «مفرد مذکر» یکی است و فرقشان در علقه وضعیه و طورِ استعمال است بنابراین وضع شان عام و موضوع له شان نیز عام است. به بیان دیگر واضع «هذا» را وضع کرده برای مفرد مذکر به شرط این که وقتی استعمال می شود به وسیله آن اشاره شود به آن مفرد مذکر، ولی مفرد مذکر را وضع کرده برای این که استعمال شود بدون اشاره.

و این که می گویند «مفرد مذکر» نکره است[۱] و «هذا» معرفه است و دلالت می کند بر تشخّص و جزئی، سرش این است که این تشخص از ناحیه اشاره آمده یا مثلا در «انت» از ناحیه تخاطب آمده چون اشاره و تخاطب باید به جزئی و وجود باشد. واضع وقتی «هذا» را وضع کرده، وضع کرده برای طبیعی مفرد مذکر به شرط این که مقترن باشد با اشاره به او. ولی مفرد مذکر را وقتی که وضع کرده، وضع کرده برای طبیعی مفرد مذکر بدون اشاره.

خلاصه تشخصِ ناشی از این تخاطب و اشاره، در علقه وضعیه اخذ شده، نه این که «هذا» وضع شده باشد برای یک مردِ مشخّصِ خارجی، ولی «مفرد مذکر» وضع شده برای طبیعی مفرد مذکر که نکره باشد.

در ادامه آخوند می فرماید طور استعمال معقول نیست که در موضوع له اخذ شود و در همین جا کلام را تمام کرده.

بررسی کلام آخوند

جهات ابهامی در فرمایش آخوند وجود دارد. یکی این که می فرماید مقرون به اشاره باشد، مقصود از اشاره چیست؟ اشاره خارجیه؟ اشاره ذهنیه؟ یا اشاره به ذات معنا؟

جهت ابهام دیگر این کلام آخوند است که می فرماید تشخص و جزئیت از ناحیه طور استعمال و کیفیت استعمال آمده نه این که قید موضوع له باشد زیرا معقول نیست آن قیدی که در طور استعمال است در موضوع له اخذ شود.

اگر کسی بخواهد به آخوند اشکال کند باید از یکی از این جهات وارد بحث شود.

بحث از جهت اول

اشکال محقق ایروانی بر آخوند

این اشاره ای که می فرمایید، اشاره خارجیه است یا اشاره ذهنیه[۲] و یا اشاره به ذات معنا؟

اگر مقصود این است که لفظ «هذا» وضع شده برای اشاره به ذات معنا «مفرد مذکر»، این اشاره در همه الفاظ است و حکمت وضع نیز همین است چون گفتیم الفاظ وضع شده اند برای احضار معانی در ذهن.

اگر مقصود اشاره خارجیه است دو اشکال دارد:

یکی این که بالوجدان در اسم اشاره شرط نشده که حین الاستعمال مقترن باشد با اشاره خارجیه.

ثانیا این اسماء در مواردی استعمال می شوند که از امور حسیه نیست که قابل اشاره حسیه باشد مثل این که کسی بگوید «این کلمات شما ادعاست» که در این موارد کلمات، گفته شده و تمام شده و چیزی نیست که به آن اشاره شود.

اگر بگویید در این موارد مجاز استعمال شده است. می گوییم انسان بالوجدان می بیند مجاز نیست. همانطور که استعمال «هذا» در موارد اشاره خارجیه بدون عنایت است در این امور غیر محسوسه هم بدون عنایت است.

اشکال آقای صدر بر آخوند

اگر بگوییداین الفاظ وضع شده اند به قید اشاره ی خارجی، دلالتشان می شود دلالت تصدیقی. وقتی می گویید این مرد و اشاره می کنید، می شود دلالت تصدیقی – مراد ایشان از دلالت تصدیقی حکم نیست که بگویید اینجا حکمی نیست. مراد این است که بدون شعور و التفات نیست – و حال آنکه دلالت الفاظ بر  معانیشان دلالت تصوری است.

بحث از جهت دوم

در ارتکاز همه مسلم است که «هذا» دلالت می کند بر فرد مشخص جزئی. آخوند ادعا فرمود – بدون این که اشاره و برهانی برای آن بیاورد – این تشخص ناشی از طور استعمال است و معقول نیست که در موضوع له اخذ شود.

از دو حیث می شود کلام را مطرح کرد: آیا این طور و کیفیت استعمال را واضع قید کرده در مقام وضع، یا لازمه استعمال است؟

اگر لازمه استعمال باشد حق با آخوند است چون چیزی که لازمه استعمال باشد محال است در مستعمل فیه اخذ شود چراکه مستعمل فیه قبل از استعمال باید لحاظ شود، قیدی که لازمه استعمال است و مقوم استعمال است نمی شود در موضوع له یا مستعمل فیه اخذ  شود و خلف است.

اگر لازمه استعمال نیست و واضع در صورتی «هذا» را وضع کرده که حین الاستعمال اشاره شود، واضع می توانسته دو کار کند: می توانسته اشاره را داخل در علقه وضعیه نماید و نیز می توانسته اشاره را در موضوع له اخذ کند.

اما این اشکال به آخوند وارد است که چه وجهی دارد که شما بعد از آنکه قبول کردید که طورِ استعمال، لازمه استعمال و مقوم استعمال نیست، بلکه از ناحیه علقه وضعیه آمده ولی در عین حال می فرمایید نمی شود در موضوع له اخذ شود؟ واضع می گوید دو کار می توانم بکنم: می توانم در موضوع له اخذ کنم و می توانم در علقه وضعیه اخذ کنم.

لکن مرحوم آقای ایروانی و مرحوم آقای خوئی پا را فراتر گذاشته اند:

اشکال مرحوم ایروانی:

قطعا اشاره باید در موضوع له اخذ شود و باید «هذا» وضع شده باشد برای آن مصداق معینی که به آن اشاره می کنیم. بنابراین وضع در اسماء اشاره، وضع عام موضوع له خاص است.

اما دلیل این که باید برای آن مصداق معین وضع شود این است که وضع لفظ برای معنای عامی که هیچ گاه در آن معنای عام استعمال نمی شود و همیشه به این دلیل که باید مقارن باشد با اشاره و اشاره هم به شخص است، در معانی خاصش استعمال می شود عبث و لغو است.

بله اگر مانند لفظ «رجل» بود که گاهاً به تعدد دال و مدولو در معنای خاص استفاده می شود مانند «هذا الرجل» اشکالی نداشت.

اشکال مرحوم آقای خوئی

اگر کلام شما را در حروف قبول کنیم، در ما نحن فیه قبول نمی کنیم و در مانحن فیه این قید، قید موضوع له باشد به این خاطر که نسبت به حروف ممکن است ادعا شود استعمال همیشه لحاظ می خواهد و استعمال بدون لحاظ محال است. اگر استعمال لحاظ می خواهد دیگر واضع داعی‌ای ندارد که قید لحاظ را در موضوع له اخذ کند زیرا لغو می شود. مثلا کسی که به فرزندش می گوید گوشت بخر، لازم نیست بگوید از قصابی گوشت بخر زیرا گوشت را غیر از قصابی نمی توان خرید. بنابراین وقتی قوام استعمال به لحاظ است معنا ندارد واضع آن را اخذ کند.

اما اسم اشاره را می گوییم وضع شده به شرط اشاره خارجیه و اشاره خارجیه که مقوم استعمال نیست لذا واضع آن را باید در موضوع له اخذ کند.

جواب آقای صدر به محقق خوئی

حروف وضع شده‌اند برای این که معنا آلیا لحاظ شود، ولی استعمال متوقف است بر اصل لحاظ نه بر لحاظ آلی. وقتی قوام استعمال به لحاظ آلی نیست و به نفس لحاظ است قیدِ آلیا هم باید اخذ شود وجهی برای فرق بین حروف و اسماء اشاره نیست.

جواب دوم به محقق خوئی

جوابی که به مرحوم آقای خوئی می دهیم این است که به چه دلیل اگر قوام استعمال به اشاره نیست، پس قطعا باید این قید در موضوع له اخذ شود؟ واضع می تواند قید را در علقه وضعیه اخذ کند. همانطورکه آخوند هیچ استدلالی بر مدعایش نیاورده، آقای خوئی هم استدلالی نیاورده. اما حداقل مرحوم ایروانی استدلالی آورد که چون وضع برای آن عام لغو و عبث می شود، این وضع محال است.

کلام ایروانی را محقق اصفهانی هم فرموده، البته فرمایش مرحوم ایروانی رساتر است و نکته عبثیت در کلام محقق اصفهانی نیامده.

جواب اشکال مرحوم ایروانی

کلام ایشان اولا نقض می شود به مواردی که اسم اشاره استعمال می شود در کلی مثل این که می گویید این جنس قالی کاشان از جنس قالی اصفهان بهتر است . این جنس قالی کاشان از جنس قالی اصفهان که اشاره به ماهیتاست. یا می گوییم سنخ آن منبرهای جوانیت از سنخ منبرهایی که الآن می روی بهتر است که اشاره به یک منبر ندارد و اشاره به مجموع هم ندارد و مشارالیه کلی است.

ثانیا این وضع عبث و لغو نیست که بحثش در جلسه بعد خواهد آمد.

[۱] مراد از نکره، نکره ی نحوی نیست کما اینکه آخوند می فرماید: أنّ المستعمل فیه فی مثل هذا، أو هو، أو إیّاک، إنّما هو المفرد المذکّر ، بلکه مراد این است که کلی و قابل صدق بر متعددین است («ال» جنس است) نه متشخّص و جزئی.

 

[۲] مباحث مربوط به اشاره ذهنیه در جلسه آینده خواهد آمد ان شاء الله. (البته در کلام محقق ایروانی دو وجه تردید مطرح شده)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *