اصول-متن جلسه۵۲یکشنبه-۲۷دی۹۴-اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

و الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.

یکشنبه ۲۷/۱۰/۹۴

ایراداتی که به مرحوم آخوند شده بوده، یک ایراد از مرحوم آقای خوئی و یک ایراد از آقای صدر و سه ایراد از محقق ایروانی بود. البته ایردات جزئی دیگری هم هست و لکن عمده همین ایرادت است.

اشکال مرحوم آقای خوئی به آخوند

بما این که استعمال، قوامش به اشاره نیست و اشاره یک امر زائد بر استعمال است، اگر اشاره بخواهد دخیل در استعمال باشد، راهی نیست مگر این که اشاره را واضع اخذ کند در موضوع له به خلاف لحاظ در وضع حروف که لحاظ آلی و لحاظ استقلالی، لازم نیست در موضوع له اخذ شوند زیرا قوام استعمال به لحاظ است و لذا لحاظ اخذ در موضوع له بشود یا نشود، استعمال، لحاظ می خواهد و بنابراین اخذ لحاظ در موضوع له حروف لغو و عبث است.

جواب این ایراد

عرض ما این بود که به چه دلیل اشاره در موضوع له اخذ شود؟ زیرا واضع می تواند اشاره را در علقه وضعیه اخذ نماید یعنی می گوید «هذا» را وضع کردم برای مفرد مذکر به شرط این که حین الاستعمال به آن اشاره شود.

توجیه کلام مرحوم آقای خوئی

اگر لفظ «هذا» وضع شده برای مفرد مذکر ولی به شرط این که حین الاستعمال به آن اشاره شود وقتی «هذا» شنیده می شود باید مفرد مذکر به ذهن خطور کند نه این که خطور کند مفرد مذکری که اشیر الیه بالاشاره الخارجیه. مثلا اگر کسی لفظ «عبا» را وضع کند برای لباس به شرط این که در شب استعمال شود وقتی عبا گفته می شود به ذهن خطور می کند این لباس لکن زمانی این خطور واقع می شود که شب باشد، نه این که به ذهن خطور کند این لباس در وقتی که شب باشد زیرا لفظ دلالت بر موضوع له می کند نه بر موضوع لهِ مقید به علقه وضعیه.

ان قلت: پس اگر این طور است طبق مبنای آخوند در حروف، وقتی لفظ «من» گفت می شود باید معنای ابتدا خطور کند نه معنای ابتدائی که لوحظ آلیا.

قلت: ما نحن فیه با حروف فرق می کند چون لحاظ آلی و لحاظ استقلالی امری زائد بر نفس ابتدا نیست. این طور نیست که ابتدا یک چیز باشد و یک قید هم داشته باشد به عنوان ابتدائی که لوحظ آلیا. لحاظ آلی و استقلالی از خصوصیتهای معنا هستند به خلاف اقتران به اشاره که امری خارج از معنای مفرد مذکر است.

اشکال بر این توجیه

اولا این مقداری که برای توجیه فرمایش آقای خوئی ذکر کردید برای جواب از نقض آقای صدر به مرحوم آقای خوئی کافی نیست.

نقض آقای صدر این است که چه فرقی هست بین لحاظ آلی و بین قید اشاره به خارج؟ اگر چه لحاظ آلی معنای زائدی بر معنای حرف نیست ولی این مقدار را نمی توان منکر شد که ابتدا دو حصه دارد: یکی ابتدایی که لوحظ آلیا و یکی ابتدایی که لوحظ استقلالا. اگر دو حصه دارد، چرا وقتی «من» گفته می شود به ذهن خطور می کند ابتدائی که لوحظ آلیا و حصه دیگر به ذهن خطور نمی کند؟

بنابراین اگر قرار است لفظ، فقط دلالت بر ذات معنای موضوع له کند نه معنایی که مقید است به قید علقه وضعیه باید از «من» و ابتدا یک معنا به ذهن خطور کند نه یک حصه ی خاص.

ثانیا اصل توجیه غلط است. مثلا اگر در زندانی که نور خارج نفوذ نمی کند زندانبان به زندانی بگوید «عبا» را بپوش وقتی از این لفظ، آن لباس به ذهن خطور کرد، به برهان إنّی کشف می شود که  الآن شب است و لذا مثلا زندانی می تواند روزه اش را افطار کند.

در ما نحن فیه هم همینطور است. اگر کسی می گوید «هذا» و از آن مفرد مذکر به ذهن خطور می کند، به برهان إنّی می فهمیم استعمال لفظ مقرون به اشاره بوده و الا به ذهن، مفرد مذکر خطور نمی کرد زیرا فرض این است که «هذا» برای مفرد مذکر وضع شده در صورتی که همراه با اشاره باشد.

لذا قبول داریم که لفظ، دلالت می کند بر ذات معنای موضوع له ولی چون این معنای موضوع له موضوع له نمی شود مگر این که شرط علقه وضعیه رعایت شود، به برهانی إنّی کشف می کنیم که به مفرد مذکر اشاره شده.

فعلی هذا این فرمایش آقای خوئی که این قید حتما باید در موضوع له اخذ شود را نتوانستیم توجیهی برایش درست کنیم.

اشکالات محقق ایروانی

ایشان سه اشکال به صاحب کفایه دارد:

اشکال اول: آخوند می فرماید شرط استعمال اسم اشاره این است که مقترن باشد به اشاره خارجیه  و حال آنکه بالوجدان هذا در مواردی استعمال می شود  که اقتران به اشاره خارجیه ندارد مثل این که شخصی در مقام ابهام می گوید: آن آقا آمد، ولی می خواهد دیگران نفهمند که به چه کسی اشاره می کند. بالوجدان در این موارد مجازیتی از لفظ «آن» احساس نمی شود.

اشکال دوم: گاهی مواقع «هذا» استعمال می شود و مشار الیه امر محسوس نیست مثل این که کسی یک ساعت صحبت کرده و بعد شخصی به او می گوید این مطالبی که شما می گویید را ما نفهمیدیم، و حال آنکه در خارج  مطلبی وجود ندارد که مشارالیه باشد.

فرق این اشکال با اشکال اول در این است که در اشکال اول مستعمل فیه امر خارجی است ولی بدون اشاره به آن استعمال صورت گرفته ولی در دومی اصلا امر خارجی نیست و غیر محسوس است.

اشکال سوم: وضع برای مفرد مذکر در حالیکه هیچ وقت در این معنای کلی استعمال نمی شود عبث و لغو است.

جواب اشکالات محقق ایروانی

اشکالات محقق ایروانی بر آخوند وارد نیست زیرا آخوند اقتران به اشاره را مقید نفرموده بالاشاره الخارجیه بنابراین ممکن است اقتران به اشاره اعم باشد از اشاره خارجیه و ذهنیه و دیگر  نقض های شما (اشکال اول و دوم) بر ایشان وارد نباشد.

ان قلت: اشاره ذهنیه بی معناست زیرا اشاره ذهنیه یعنی تصور و لحاظ معنا و این مقدار اشاره در جمیع الفاظ است. وقتی لفظ رجل هم گفته می شود معنای آن به ذهن خطور می کند.

قلت: یک تصور و خطور معنا داریم و یک اشاره ذهنیه داریم به این معنا که ذهن، توجه و التفات به مطلب پیدا می کند و به آن اشاره می کند. لذا می گویند آیه سجده دار در سور عزائم به شرط این که استماع شود سجده واجب است ولی سماع آن نه، یا سماع موسیقی حرام نیست و استماعش حرام است. (فرق سماع و استعماع این است که سماع یعنی معنی به ذهن خطور می کند و تصور می کند ولی استماع این است که توجه و التفات دارد.)

بنابراین زمانی که شخصی بدون این که بخواهد دیگر افراد حاضر در مجلس بفهمند چه کسی مراد است می گوید: «آن آقا آمد» به آن معنا توجه می کند و اشاره ذهنیه دارد. ولی وقتی می گوید جاء رجل اشاره و توجهی ندارد[۱].

اما اشکال سوم نیز وارد نیست زیرا:

اولا: گاهی «هذا» استعمال می شود و مشار الیه، فرد جزئی خاص خارجی نیست و کلی[۲] است مثل این که مدرّس می گوید: «إن کلی الانسان له خصائص» یا «وهذا الکلی الذی بحثنا عنه غیر ذلک الکلی  الحیوان الذی بحثنا عنه امس».

ثانیا: اگر واضع می خواهد وضع کند «هذا» را در افراد خاص دو راه دارد:

یک راه این است که «هذا» را وضع کند برای افراد، به نحو وضع عام موضوع له خاص.

یک راه این است که «هذا» را وضع کند برای طبیعی مفرد مذکر. لکن یک استعمال در فرد داریم و یک اطلاق بر فرد داریم. مثلا رجل در «جائنی رجل» استعمال شده در همان کلی طبیعی و اطلاق شده و تطبیق شده به تعدد دال و مدلول بر فرد خاص چون جاء می فهماند که فرد خاصی بوده که آمده و کلی نبوده. نسبت به «هذا» هم می گوییم وضع شده برای مفرد مذکر ولی این مفرد مذکر تطبیق شده بر فرد خاص زیرا اسم اشاره باید مقرون به اشاره باشد و اشاره به کلی[۳] محال است و همیشه به شخص تعلق می گیرد.

دیگر این وضع عبث نیست و این طور نیست که راه اول راحت تر از این راه باشد تا واضع آن را برای فرار از کار عبث انتخاب کند.

 

اشکال وارد بر مرحوم آخوند

بنابراین فقط یک اشکال به آخوند وارد است و آن این است که آخوند فرموده اگر کسی ادعا کند «هذا» معنایش مفرد مذکر است و لکن طور استعمالش فرق می کند، این ادعا غیر مجازفه، اما دلیل بر آن نیاورده لذا ممکن است شخصی در مقابل بگوید «هذا» وضع شده برای خصوص شخص مشارالیهی که به آن اشاره شده و این ادعا هم غیر مجازفه، زیرا خصوصیت در حروف، نمی توانست ناشی از جزئیت خارجی باشد ولی در ما نحن فیه مشار الیه جزئی خارجی است.

مگر این که آخوند نخواهد بفرماید «هذا» و مفرد مذکر، معنایشان یکی است و فقط می گوید که اگر کسی چنین ادعایی کرد را نمی توان طرد کرد اما نظر مختارش را ذکر نکرده.

جهت ثانیه (اقوال در مقام)

یک قول، قول مرحوم آقای خوئی است و یک قول، قول مرحوم ایروانی است و بعید نیست که با نظر محقق عراقی یکی باشد و یکی هم قول آقای صدر است.

نظر مرحوم آقای خوئی

اسم اشاره وضع شده برای آن خاص موجود خارجی (واقع مفرد مذکر) به شرط اشاره خارجیه به آن.

اشکال بر ایشان

این فرمایش ابهاماتی دارد:

یکی این که عرض کردیم مواردی اسم اشاره استعمال می شود که اشاره خارجیه در آن وجود ندارد مثل این که مبهما گفته شود «آیا آن آقا آمد؟»

دوم این که در مواردی استعمال می شود که قابل اشاره حسی نیست.

سوم این که ایشان دلیلی بر مدعای خود نیاورده زیرا ممکن است اسم اشاره برای طبیعی مفرد مذکر وضع شده باشد نه فرد خاص خارجی و یا حتی ممکن است برای فرد وضع شده باشد و لکن این قید در علقه وضعیه اخذ شده باشد.

چهارم نقض و جدلی است که مرحوم آقای روحانی در منتقی دارد و می فرماید شما قبلا فرمودید که لفظ محال است برای وجود وضع شود چون تنها مفهوم است که می تواند به ذهن بیاید. چطور در این جا می فرمایید موضوع له «هذا» وجود است؟!

ولی این اشکال مبنایی است و لذا ما در آن بحث گفتیم که اشکالی ندارد که موضوع له وجود باشد.

قول محقق ایروانی

اگر شخصی مثلا با دست اشاره کند به جایی ابتدا ذهن متوجه آن جا می شود و سپس صورت معنایی که در آنجاست به طور تفصیلی در ذهن حاصل می شود. در اشاره به الفاظ نیز چنین است. اسم اشاره برای این وضع شده است که ذهن در مرحله اول نظر به مشار الیه کند و بعد از آن، صورت تفصیلی مشار الیه در ذهن حاضر شود. پس فرق اسم اشاره و نظائرش با اسماء دیگر در این است که در اسماء دیگر ذهن در همان مرحله اول منتقل به معنا می شود ولی در اسماء اشاره و نظائرش ذهن ابتدا منتقل به محل اشاره و سپس منتقل به معنا می شود.

اشکال بر این قول

این قول در اشاره خارجیه درست است زیرا ذهن ابتدا منتقل به محل می شود و سپس منتقل به معنا می شود ولی در اشاره ذهنیه نه، چون لازمه این قول این است که باید آن معنا در ذهن، قبل از اشاره و استعمال لفظ موجود باشد.

[۱] توضیح مطلب در جلسه آینده خواهد آمد ان شاء الله.

[۲] و یا به تعبیری جزئی ذهنی است.

[۳] اشاره یا به جزئی خارجی است و یا به جزئی ذهنی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *