اصول-متن جلسه۳۹ یکشنبه ۹۴/۱۰/۶ اشرفی

بسم الله الرحمن الرحیم

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین.

یکشنبه ۶/۱۰/۹۴

کلام در فرمایش آقا ضیاء درباره معنای حرفی از کتاب بدائع الافکار بود.

قبل از آنکه اشکالات مرحوم آقای خوئی را نقل کنیم برای این که فرمایش ایشان و نقض و ابرام در کلام ایشان روشن شود فرمایش آقا ضیاء را از بدائع الافکار نقل می کنیم.

کلام آقا ضیاء را نه آقای خوئی نقل فرموده و نه در تقریرات آقای صدر کامل بیان شده.

جلسه قبل عرض شد فقط یک اشکال به آقا ضیاء وارد است که اشکال دوم آقای صدر است و آن این است که اگر معنای حرف، عرض نسبی باشد و خود نسبت و ربط داخل در این عرض باشد، احتیاجی نیست به این که بفرمایید بر ربط و نسبت، هیئت دلالت می کند و لازم می آید تکرار مستهجن.

اتفاقا خود این اشکال را آقا ضیاء ادق از آقای صدر به عنوان ان قلت بیان فرموده.

آن اشکال این است که آقا ضیاء می فرماید در جمله «زید فی الدار» یک زید داریم و یک دار و یک «فی» و یک جمله اسمیه. اگر بگویید «فی» دلالت می کند بر اعراض نسبیه و مقصودتان از عرض نسبی نسبت بین زید و دار که نسبیت ظرفیت و متأین به أین است، باشد در خود آن ربط هست لذا یا باید بگویید جمله «زید فی الدار» در اینجا دلالت بر ربط نمی کند یا بگویید اینجا هم دلالت بر ربط می کند. اگر بگویید اینجا دلالت بر ربط نمی کند لازم می آید که جمله اسمیه در جایی که حرف هست با جمله اسمیه در جایی که حرف ندارد دو معنا داشته باشد زیرا وقتی می گوییم زید قائم قطعا جمله اسمیه دلالت بر نسبت می کند اگر بگویید در زید فی الدار این جمله اسمیه دلالت بر ربط نمی کند لازمه اش این است که جمله اسمیه در جایی که حرف دارد با جمله اسمیه در جایی که حرف ندارد دو معنا داشته باشد و حال آن که بالوجدان جمله اسمیه در هر دو جا یک معنا بیشتر ندارد. اگر بگویید یک معنا دارد و «زید فی الدار» دلالت می کند بر نسبت ظرفیت دار برای زید و ربط آن به زید لازم می آید تکرار چون این ربط و نسبت داخل «فی» هست یعنی هم «فی» دلالت بر ربط می کند و هم جمله اسمیه و این تکرار مستهجن است.

در کلمات آقا ضیاء که انصافا خوب هم ذکر شده چند مطلب وجود دارد: ۱- فی معنایش چیست؟ ۲- جمله اسمیه و این مرکب معنایش چیست؟ ۳- هیئت که خود دو قسم است: یکی هیئت ناقص مثل قائم و یکی هیئت تام مثل زید قائم، فرق این هیئت ناقص و هیئت تام چیست؟ ۴- فرق بین «فی» و اسم موازی «فی» چیست؟ ۵- عرض را که می گویند معنایش مستقلا در ذهن می آید به چه معناست؟

اصل کلام آقا ضیاء این است که حکمت عقلائی در وضع اقتضاء می کند برای هر کدام از معانی موجود در خارج، واضع لفظی وضع کند تا بتواند به وسیله آن مقاصدش را به دیگران تفهیم کند. یکی از اهم مفاهیمی که حاجت عقلائی به آن تعلق می گیرد در مقام تفهیم و تفهم اعراض نسبیه است مانند ظرفیت و ابتدائیت و استعلائیت و هکذا. این اعراض نسبیه دال می خواهد و دال آن غیر از حروف چیزی نیست. چون در زید فی الدار یک کلمه زید و یک کلمه «فی» و یک کلمه دار و یک جمله اسمیه داریم. اگر بگویید دال بر عرض نسبی زید است که اشتباه است زیرا زید معنای مستقل دارد و «فی» معنای حرفی دارد و در آن نسبت و ربط وجود دارد. اگر بگویید جمله اسمیه است، که آن هم فقط دلالت بر ربط می کند و حال آن که در زید فی الدار غیر از ربط عرض نسبی داریم که أینیت و ظرفیت است، دال این عرض نسبی غیر حرف «فی» چیزی نمی تواند باشد چون چیزی غیر از آن دیگر باقی نمی ماند.

ان قلت: شما فرمودید حروف برای اعراض نسبیه است و مثال زدید به «من» و «فی» و «علی» ولی یکی از حروف هم حروف نداء و تشبیه است. وقتی می گوییم «یا زید» عرض نسبی ندارد

قلت: نداء هم عرض نسبی است لکن ما نمی فهمیم عرض نسبیش چیست و این مهم نیست چون به برهان ثابت کردیم که حروف وضع شده برای اعراض نسبی زیرا این حروف یا باید وضع شده باشند برای مفاهیم مستقله که مفاهیم مستقله محال است معنای حرفی باشند، یا وضع شده اند برای مجرد ربط و نسبت که این هم درست نیست زیرا این معنای هیئت است، تنها باقی می ماند اعراض نسبی و غیر از آن چیزی نداریم تا شما بگویید ما تفصیل می دهیم در حروف و می گوییم بعضی از حروف دال بر اعراض نسبی اند و بعضی از آنها دال بر اعراض نسبی نیست.

ان قلت: آیا معنای «فی» با معنای موازیش مثل ظرفیت یکی است یا فرق می کند؟

قلت: فرق نمی کند زیر ظرف به تنهایی به ذهن خطور می کند بدون این که احتیاج به چیز دیگری داشته باشد ولی کلمه «فی» اگر گفته شود هیچ معنایی به ذهن خطور نمی کند. زمانی معنایی از آن به ذهن خطور می کند که زید فی الدار گفته شود زیرا معنای «فی» معنای نفس مکان نیست بلکه معنایش نسبیت مکانیه بین زید و دار است.

ان قلت: چه فرقی بین معنای هیئت و معنای «فی» است؟ در زید فی الدار «فی» دلالت می کند بر نسبت ظرفیت دار برای زید و جمله اسمیه هم که بر همین دلالت می کند

قلت: «فی» دلالت می کند بر نسبت ظرفیت متقوم به طرفین اما متقوم به طرفین مجمل و مبهم یعنی اگر «پفی» به تنهایی باشد ظرفی منتسب به مظروفی هست ولی این که آن ظرف و مظروف چیست را نمی دانیم. جمله اسمیه طرفینی که در «فی» مبهم بود را مفصلا بیان می کند که آن طرفین ظرفیت یکی زید و دیگری دار است. بنابراین تکرار نشد زیرا «فی» یک معنا و جمله اسمیه معنای مازادی بر آن را القا می کند. در زید قائم هم همین هست. قائم مشتق است و وضع شده است برای نسبت ماده به ذات لکن وقتی میگویید «قائم» معنایش این است که چیزی قیام دارد اما مبهم است و وقتی می گویید زید قائم معنایش این می شود که آن قائم، زید است.

بنابراین خود آقا ضیاء اشکالاتی که در کلام دیگران است را مطرح کرده و جواب داده است.

بررسی کلمات آقا ضیاء

آقا ضیاء فرموده همه حروف معنایشان عرض نسبی است کما این که در نهایه الافکار و ظاهرا مقالات نیز این کلام وجود دارد، و بیان داشته که برهان بر آن داریم زیرا اعراض نسبی در عالم هست و دال می خواهد و دالش حروف است. ولی اشکال به آقا ضیاء این است که در جایی که عرض نسبی تصور نمی شود که این برهان جاری نیست. ای کاش این طور می فرمودید که حرف نداء مانند «فی» است و عرض نسبیش واضح است زیرا «یا» یک منادی می خواهد و یک منادا و قوامش به دو طرف است. تشبیه هم همینطور است. حروف قطعا عرض نسبی اند زیرا یک متعلِّق می خواهند و یک متعلَّق.

لکن ما جلسه قبل عرض کردیم این که معنای حرف با معنای اسم ذاتا فرق کنند را قبول نداریم حتی ممکن است ادعا شود که فرمایش آخوند هم غلط است و «من» و ابتدا حتی در لحاظ هم با هم اختلاف ندارند. یک وقت می گویید سیری من البصره و یک وقت می گویید ابتدا سیری البصره لکن این مدعایی است که وقتی به بیان مختار برسیم آن را بررسی می کنیم.

کلمه دوم این است که با بیانی که شما کردید آیا وضع حروف وضع عام موضوع له خاص است یا وضع عام موضوع له عام؟ زیرا کسانی که وضع در حروف را وضع عام موضوع له خاص تصویر می کردند به این خاطر بود که می فرمودند «فی» متوقف بر طرفینش مثلا زید و دار است ولی آقا ضیاء فرمود متوقف بر دو طرف مبهم است که یک معنای عام است  چرا که نسبت ظرفیت متوقف بر طرفین معنایی عام است و ممکن است طرفینش زید و دار باشد و ممکن است عمرو و مدرسه باشد و هکذا. البته خود آقا ضیاء این که وضع در حروف، وضع عام و موضوع له عام باشد را قبول دارد.

اتفاقا هیئت هم وضع عام موضوع له عام است با این وجود که هیئت با حروف فرق می کند چون در هیئت فرمود امر مبهم در نسبت را تفصیل می دهد لذا در آن ممکن است کسی اشکال کند ولی در حرف جای اشکال نیست. لکن هیئت هم مثل حروف است زیرا هیئت مشتقات را گفتیم دلالت می کند بر نسبت ماده بر یک ذات مبهم و این ذات، ممکن است زید باشد یا بکر باشد و یا عمرو باشد. در هیئات تام نیز همین است که بحثش در بحث هیئت خواهد آمد.

اشکال آقای خوئی بر آقا ضیاء

آقای خوئی سه اشکال به آقا ضیاء دارد که دفع دو اشکال آخر ایشان از بیاناتی که داشتیم معلوم شد.

اشکال اول ایشان این است که آقا ضیاء می فرماید حروف وضع شده است برای اعراض نسبیه و حال آنکه این حروف استعمال می شوند در جایی که اعراض نسبیه عقلا محالند مثل «الرحمن علی الارش استوی» که بین خداوند سبحان و بین ارش نسبت نیست یا می گوییم الله عالم بکذا که در این ها دلالت بر عرض نسبی نمی کند و الا لازم می آید که خداوند سبحان مرکب باشد. از طرفی هم «علی» در اینجا و در مثل «زید علی السطح» به یک معناست و چنین نیست که در اینجا استعمال مجازی باشد.

لکن این اشکال وارد نیست. حتی آقای خوئی لازم نبود مثال به «الرحمن علی الارش استوی» بزند و این کلام در مثل «این مطلب در ذهن من هست» نیز می آید. در این موارد متکلم مثلا ذهن را تسامحا ظرف فرض می کند و بعد می گوید مطلب در ذهن  است. نسبت ظرفیه حقیقی است ولی طرفینش تسامحی و ادعائی است. «الرحمن علی الارش استوی» نیز همین طور است. بله اگر آقا ضیاء می فرمود حروف وضع شده اند برای اعراض نسبیه تکوینیه ای که دو طرفش هم تکوینی باشد اشکال شما وارد بود ولی ایشان که این سخن را نفرموده است.