اصول-متن جلسه۹ شنبه ۱۱/۷/۹۴ اشرفی

شنبه ۱۱/۷/۹۴

کلام در این بود که معنای «بلا واسطۀ فی العروض» چیست؟

بیان شد که سه قول هست:

قول حاج شیخ اصفهانی ره:

قول حاج شیخ اصفهانی که تبعا لصاحب الاسفار بیان فرموده: واسطه در عروض یعنی عرض اگر بخواهد بر موضوع حمل شود، باید قبلش یک محمول دیگری را بگیرد تا تهیّئ و استعداد پیدا کند برای محمول بعدی مثلا عروض ضحک بر حیوان، زمانی است که حیوان ابتدا تحصص پیدا کند به صورت انسانیت و بعد بتواند عرض ضحک را بگیرد البته نه به این معنا که در خارج ابتدا صورت انسان را بگیرد و بعد عرض ضحک را، بلکه فقط در مقام تحلیل عقلی اگر حیوان را ضاحک فرض کنیم باید در مرحله قبلش فرض کنیم انسان را و فرض ضاحکیت متاخر است از فرض انسانیت.

خلاصه معنای واسطه در عروض این است که عروض ضحک یا کتابت بر حیوان واسطه می خورد که آن واسطه انسان باشد.

معنای دوم:

معنای دوم که ابوعلی سینا دارد و از کتاب شرح مطالع استفاده می شود و مرحوم شیخ حسین حلی ره آن را پذیرفته: واسطه در عروض یعنی واسطه در ثبوت مثل «الانسان متحرک الاصابع لانه کاتب» که این کاتب واسطه در عروض است. مرحوم حلی می فرماید اصلا ما چیزی به اسم واسطه در عروض در مقابل واسطه در ثبوت و واسطه در اثبات نداریم.

معنای سوم:

قول سوم که مختار میرزای نائینی ره است و ظاهر حاشیه ملاصدرا بر حکمت اشراق و شرح منظومه و بعضی دیگر از کلمات حکما است: واسطه در عروض مانند «جالس السفینۀ متحرک» است که حرکت در واقع برای سفینۀ است و مجازا به جالس، نسبت داده می شود یا مثل «جری المیزاب» که در واقع مطر جاری می شود ولی بالعرض و المجاز نسبت می دهیم جریان را به موضوع.

بیان مختار در مسأله:

اما اینکه واسطه در عروض چیست خیلی اثری ندارد چه در بحث های فلسفی و چه اصولی، اما این احتمال سوم که میرزای نائینی فرموده و مرحوم آقای خوئی و شیخنا الاستاذ نیز آن را قبول فرموده اند، مناسب معنای لغوی نیست چون در مثل «جالس السفینۀ متحرک» اصلا متحرک بر جالس، حمل و عارض نمی شود درحالیکه واسطه در عروض این است که عروض هست ولی مع الواسطه می باشد.

بنابراین قول انسب به معنای لغوی همان قول ملاصدرا و محقق اصفهانی است و پس از آن قول شیخ حسین حلی و کلام آقا ضیاء ره را هم می شود درست کرد.

اما معنای محتمل در کفایه: یک احتمال احتمالی است که میرزانی نائینی داده است. یک احتمال، احتمالی است که مرحوم اصفهانی داده است.

مرحوم شیخنا الاستاذ یک شاهدی از کفایه ذکر فرموده: یک اشکالی هست که اگر شما گفتید که هر علمی موضوع واحدی می خواهد و اگر شما گفتید مباحث علم، عوارض ذاتیه این موضوع است، لازم می آید خروج اکثر مسائل علم چون وقتی می گویید «زید مرفوعٌ» به واسطه فاعلیت است ولی شما که گفتید که به خاطر امر اخص خارجی، جزء مسائل علم نیست.

آخوند برای حل این معضله دو مقدمه چینی کرده: یک مقدمه این است که موضوع هر علمی، کلی ای است که منطبق بر موضوعات مسائل است. مقدمه دوم این است که اگر حمل، حقیقی باشد ولو این که واسطه مباین باشد مثل الماء حار، می شود عرض ذاتی.

اما در صورتی کلام آخوند مشکل را حل می کند که ما عرض ذاتی را به معنای سوم معنا کنیم یعنی مجاز در اسناد نباشد و الا طبق دو معنای اول واسطه در عروض، مشکل را حل نمی کند.

ولی به نظر ما آخوند می تواند مشکل را حل کند بعد از آن که واسطه در عروض را به یکی از دو معنای اول و دوم معنا کند.

اما عرض ذاتی چیست؟

بحث عرض ذاتی بحثی بی فائده است ولی اجمالا عرض ذاتی همانی است که ملاصدرا معنا کرده یعنی ذات شیئ، آن عرض را اقتضاء داشته باشد. معنایی که آقا ضیاء هم فرموده به عرض ذاتی می خورد ولی معنایی که آقای خوئی ره معنا کرده یا بعضی دیگر که عرض ذاتی جایی است که اسناد مجازی نباشد، اشکالش این است که در جایی که اسناد مجازی است اصلا عرض نیست. عرض ذاتی و عرض غریب هر دو عرض هستند و الا می شود تقسیم الشیء الی نفسه و الی غیره.

نکته رابعه: آیا باید در هر علمی از عوارض ذاتی آن بحث کرد؟

محقق اصفهانی ره برهانی می آورد که باید بحث از عرض ذاتی باشد: این برهان دو مقدمه دارد:

مقدمه اولی: این که باید در هر علمی از عرض ذاتی بحث بشود یا نه، مربوط به علوم برهانی اعم از ریاضیات، طبیعیات و فلسفه است اما علم نحو و صرف و کلام و فقه و اصول و … ، در واقع علم نیست بلکه فن و صنعت هستند. علوم برهانی دو خاصیت دارند: یکی این که محمول برای موضوع هست. دیگر این که انفکاک این محمول از موضوع محال است.

پس مثلا علم فقه نمی تواند برهانی باشد، چون انفکاک وجوب از صلاۀ که محال نیست کما این که در لیلۀ معراج نماز واجب تبدیل به هفده رکعت شد یا مثلا از این به بعد عقلا بنا بگذارند که فاعل منصوب باشد یا صیغه افعل ظاهر در وجوب نباشد.

مقدمه ثانیه: عرض ذاتی را همانطوری معنا کنیم که آقای صدر از کلام خواجه ره برداشت کرده یعنی عرض ذاتی آنی است که موضوع تمام العله و منشأ برای محمول باشد.

اگر این دو مقدمه تمام باشد باید در علوم برهانی از عوارض ذاتی بحث شود چون وقتی موضوع علت تامه شد، هم محمول هست و هم محال است انفکاک پیدا کند و مقدمه ثانیه هم که هست.

ولی اگر عرض غریب باشد دیگر علم برهانی نخواهد بود.

این بهترین دلیلی است که برای تقریر این مدعا ذکر شده.

محقق اصفهانی ره به این برهان اشکال فرموده: این برهان نهایتا اثبات می کند که محمول باید عرض ذاتی موضوع مسألۀ باشد نه موضوع علم. بله ممکن است گاهی یکی از مسائل علم، موضوع علم باشد مثل این که در آخر یک کتاب نحوی مثل سیوطی از کلمه بحث کنند.

محقق اصفهانی می فرماید ما باید در علوم از عوارض موضوع مسأله بحث کنیم البته نه عوارض موضوع مسألۀ بالدقۀ العقلیۀ بلکه باید به تسامح عرفی باشد.

حتی محقق خوئی ره می فرماید ممکن است در علمی، از عوارض غریب بحث شود و عرض ذاتی لازم نیست حتی در علوم عقلی چون مهم غرض مدوِّن است.

اشکال آقای صدر به محقق اصفهانی

آقای صدر به محقق اصفهانی و ملاصدرا اشکال میکند که شما گفتید در هر علمی باید از عوارض ذاتی آن بحث شود و عرض ذاتی را چنین معنا کردید که آنی است که در مقام تحلیل واسطۀ نداشته باشد و بعض الحیوان ضاحک را عرض غریب دانستید، ولی این سخن غلط است چون این معنایی که شما فرمودید، معنای عرض اولی است نه ذاتی. بعض الحیوان ضاحک، عرض ذاتی است لکن اولی نیست بلکه ثانوی است و ابوعلی سینا هم گفته که ما دلیلی نداریم که در علم باید از عوارض اولی بحث کرد، همین قدر که از عرض ذاتی بحث شود کافی است چه عرض ذاتی اولی باشد و چه عرض ذاتی ثانوی.

مختار در مسألۀ

اما آیا لازم است که در علوم برهانی هم محمول برای موضوع ثابت باشد و هم انفکاکش محال باشد یا خیر؟ به نظر می رسد لازم نیست که حتما انفکاک محمول از موضوع هم محال باشد، مثلا اگر کسی برهان بیاورد که رُسُل از جنس بشر هستند، علم برهانی است اگر چه انفکاکش محال نیست ولی ما در این بحث اصراری نداریم چون این بحثِ در اصطلاح است و ممکن است بگویید در اصطلاح چنین استعمالی نداریم و این مباحث هم اثر علمی و عملی ندارد.

علی ای حال همانطور که محقق خوئی فرموده، مدوِّن هر چه در غرضش دخیل است را باید بحث کند اگر چه که عرض غریب باشد.

مطلب ثالث:

آخوند در کفایه فرموده که نسبت موضوع علم با موضوعات مسائل، نسبت کلی و طبیعی به فرد و مصداق است که منطبق بر موضوعات مسائل می شود. تغایرشان مفهومی است و خارجا متحد هستند.

مقصود آخوند از کلی، ماهیت لابشرط قسمی است ( که اطلاق، قیدش نیست و هیچ قیدی با او لحاظ نشده است نه این که هیچ قیدی نباید باشد ) و در خارج یجتمع مع الف شرط بنابراین خارجا اتحاد پیدا می کند ولی در ذهن ماهیت لابشرط قسمی و ماهیت بشرط شیء و ماهیت به بشرط لا، جدا هستند.

بنابراین این اشتباه نشود که مقصود آخوند از این کلی، ماهیت مهملۀ مبهمۀ است، بلکه ماهیت لابشرط قسمی است اگر چه در بحث مطلق و مقید این اشتباه را مرحوم آخوند مرتکب شده که ماهیت لابشرط قسمی را با ماهیت مهملۀ مبهمۀ خلط فرموده.