اصول-متن جهارشنبه ۲3/۲/۹۴-اشرفی

کلام در مرجحات باب تزاحم بود، سه مرجح را ذکر کردیم:

مرجّح چهارم: ترجیح به اسبق زماناً

اگر در باب متزاحمین دو تکلیف یکی اسبق زمانا باشد و لکن قدرت بر هر دو ندارد فرموده اند اسبق مقدم است .

ظاهر فرمایشات مثل آقای خوئی و دیگرانی که این قسم را ذکر کردند این است که دو متزاحم در ظرف متقدم، وجوبشان فعلی است و ظرف واجب متأخر است یعنی واجب معلق است.

بنابراین اگر من یا باید نماز ظهر و عصر را با قیام بخوانم یا مغرب و عشاء را و قدرت بر هر دو ندارم، ظاهرا ممّا لاریب فیه است که آنی که ملاکش فعلی است (یعنی نماز ظهر و عصر) مقدم است زیرا آن واجب دیگر اصلا وجوبش نیامد. پس این قسم محل بحث نیست.

آنی که محل بحث است این است که دو وجوب هر دو فعلی است و لکن زمان یکی از واجبها متأخر است. مثلا اگر در ماه رمضان 15 روز بیشتر نمی تواند روزه بگیرد، یا نیمه اول را باید روزه بگیرد یا نیمه دوم را، اینجا وجوبها فعلی است. «فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ» وجوب هنگام رؤیت هلال ماه رمضان می آید و لکن واجبها معلق است و متأخر است لذا اگر کسی می داند سحور نخورد نمی تواند فردا روزه بگیرد باید سحور بخورد یا اگر می داند فلان غذا را بخورد فردا دچار تهوع می شود و استفراغ می کند نباید بخورد لذا فرمودند اگر کسی روز آخر شعبان قبل از آنکه رؤیت هلال شود و هلال ماه رمضان داخل شود بخوابد و فردا صبح بیدار شود و قصدش این بود که روزه بگیرد، روزه اش باطل است زیرا وقتی خوابیده امر نداشته و وقتی که می خواسته امر به او متوجه شود نیت نداشته بخلاف کسی که روز دوم ماه رمضان می خوابد و شب بلند می شود، این شخص روزه اش درست است حال اگر کسی امرش دائر است که یا نیمه اول را روزه بگیرد و یا نیمه دوم را، فرموده اند که باید نیمه اول را روزه بگیرد و اگر نیمه اول را روزه نگرفت و نیمه دوم را روزه گرفت عقاب می شود لکن اگر نیمه دوم را روزه گرفت پانزده عقاب می شود و اگر نیمه دوم را روزه نگرفت سی بار عقاب می شود و ترتبی امر دارد اما اگر نیمه اول را روزه بگیرد اصلا عقاب نمی شود و این فرق می کند با کسی که می داند اگر بخوابد فردا نمازش قضا می شود زیرا وقتی که می خوابد امری ندارد و وقتی می خواهد وجوب بیاید «رفع القلم عن النائم حتی یستیقن».

این فرمایش آقای خوئی و دیگران.

اما چرا؟

در این تکلیف ، ملاک که فعلی است و امر هم که فعلی است و قدرت هم که دارد پس باید روزه بگیرد ولی اگر الآن گرفت کشف می شود که نیمه دوم اصلا قدرت نداشته زیرا در آن پانزده روز اصلا قدرت بر امتثال ندارد و در نتیجه اصلا امر ندارد اما نسبت به پانزده روز اول قدرت امتثال دارد و وجهی نداردکه ما بگوییم الآن روزه نگیرد.

به این مقدار که آقای خوئی فرموده قابل اشکال است زیرا الآن که وجوب بعدی فعلی است می گوید تحفظ قدرت کن برای من و نمی توانی کاری کنی که قدرتت از بین برود و الا روز اول ماه رمضان چیزی می خورد که فردا نتواند روزه بگیرد و هم چنین روز دوم چیزی می خورد که فردا نتواند روزه بگیرد این کار جایز نیست زیرا می فرمایید وجوب، فعلی است و باید تحفظ بر قدرت بکند. لذا خود ایشان فرموده اگر واجب متاخر اهم باشد قطعا آن مقدم است. چرا؟ اگر قدرت شرط است من قدرت را از بین می برم.

سرّش همین است که اگر واجب فعلی است عقل می گوید قدرتت را حفظ کن برای واجب بعدی. اطلاق هر کدام می گوید قدرتت را برای من حفظ بکن. لذا فرقی نمی کند در کدام نیمه بخواهد روزه بگیرد.

این فرمایش آقای خوئی در صورتی درست است که قدرتی که شرط تکلیف متأخر است قدرت امتثال در ظرف خودش باشد که اگر کسی در ظرف متأخر قدرت ندارد تکلیف ندارد و ملاک ندارد.

اما اگر چنین باشد حتی لازم نیست که اولی (نیمه اول) واجب باشد زیرا می تواند بدون دلیل چیزی بخورد که در ظرف متأخر قدرت نداشته باشد. پس اگر نمی تواند قدرتش را تفویت کند عقلا، به چه دلیل این واجب را بیاورد؟ لذا از سابق الایام این در ذهن ما بود که اسبق زمانا چطور مرجح می شود.

مگر اینکه کسی به این حرف تمسک کند که با آن جواب آقای صدر هم داده می شود که در سیره عقلا اگر دو واجب باشد یکی متقدم و دیگری متاخر و با هم تزاحم کنند متقدم را می گویند باید انجام بدهی.

اما اثبات این ادعا و این سیره کار مشکلی است مخصوصا این که باید در زمان امام علیه السلام هم باشد که در آن زمان افرادی بودند که مخالفت کردند و امام علیه السلام از آن ردع کرده

حتی اگر چنین سیره ای هم باشد دلیل بر حجیت ندارد زیرا سیره هایی دلیل برحجیت دارد و عدم ردع امام علیه السلام کاشف از قبول و امضایش است که آن سیره اگر خلاف باشد منجر به معصیت شود اما گر خلاف نباشد و منجر به معصیت نمی شود و مطابق احتیاط است ما دلیلی بر حجیت این سیره نداریم. لذا نسبت به این آیه شریفه « وَ مَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لاَ نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ» که فرمودند این آیه دلالت می کند بر حجیت خبر ثقه یا حجیت فتوای مجتهد عرض کردیم که دلالت بر هیچ کدام نمی کند چون اخباری که دال بر الزام است را مردم باید عمل کنند شاید از باب احتیاط ولی دلیل بر این نمی شود که اگر در جایی این فقیه فتوای به ترخیص داد یا خبری دال بر ترخیص بود حجت باشد، در جایی سیره حجت است که از عدم حجیتش و از عدم ردعش لازم بیاید که شخص به خلاف شرع بیافتد. مثلا خیلی از مردم فکر می کنند قنوت واجب است و از فراموش کردنش سوال می کنند ولی نه بر فقیه لازم است بگوید که قنوت واجب نیست و نه بر امام. مرحوم شیخنا الاستاذ می فرمود گاهی از مجتهد سوال می شود و او فتوایش یادش نیست لذا می گوید مثلا واجب است زیرا خودش که فتوایش یادش نیست و این شخص هم حجت بر ترک ندارد لذا مرادش از واجب است این است که واجب است عقلا.

تلخص مما ذکرنا که ما از این مرجّحات هیچ کدام را نتوانستیم قبول کنیم. بله ترجیح در جایی که معلوم الاهمیة است یا خطاب لفظی دارد از باب احتیاط اشکال ندارد. ولی در عین حال اگر کسی از ما بپرسد که ماه رمضان نمی دانم نیمه اول را روزه بگیرم یا نیمه دوم را می گوییم احوط این است که نیمه اول را روزه بگیرد.

یک کلمه ای آقای صدر دارد که اگر تزاحم بین دو واجبِ متقدم و متأخر است ولی معلوم نیست این آقا در واجب متأخر موفق باشد، نمی داند تا نمیه دوم ماه رمضان زنده است یا نه یا شرایط صوم را داشته باشد و شاید مریض شود، در اینجاها می فرماید باید متقدم را انجام دهد زیرا قدر متیقن از قید لبّی جایی است که محرز باشد و موارد مشکوک را قید نمی زند.

و لکن شبهه ای در ذهن ما هست که این شخص که نمی داند زنده است یا نه استصحاب بقای حیات می کند.

اما ما که این استصحاب ها را جاری نمی دانیم راحتیم ولی کسی که این استصحاب ها را جاری می داند چه اشکالی دارد این شخص استصحاب بقای حیات را انجام می دهد.

اللهم الا ان یقال که ادعا شود که سیره عقلا بر این است که متقدم را انجام دهی، شاید سرش همین است که نسبت به متأخر انسان چه می داند ظروف آینده را «و ما سیأتیک فأین؟».

 

هذا تمام الکلام در مرجحات باب تزاحم.