اصول -متن درس ۲۸دی ۹۲

۲۸ / ۱۰ / ۱۳۹۲

با عرض تبریک به محضر بقیه الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء به مناسبت ولادت با سعادت خاتم الانبیاء نبی مکرم اسلام حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین و رئیس مذهب حقه ی شیعه ی جعفری اثنا عشریه امام صادق ع شیخ الائمه

بحث ما انشاء الله در این تفصیلی که بین شک در مقتضی و شک در رافع دادند خوب حالا اونطور که نقل می‌کنند اولین کسی که این تفصیل را داده ظاهرا مرحوم آقا جمال خوانساری که معروف به عقل یازدهم ، عقول عشره این عقل یازدهم رحمه الله علیه بعد مرحوم شیخ اعظم قدس الله روحه این تفصیل را مبرهن فرموده و توضیح داده مرحوم محقق نائینی و ما هم انشاء الله خلاصه این تفصیل را قبول کردیم تفصیل بین شک در مقتضی و شک در مانع .

البته آقای صدر می گوید که این تفصیل به اسم تفصیل در کلمات مرحوم محقق در معارج هست اما خوب قائل نشده حالا به نظر من یکی از بحث هایی که خیلی ارزش ندارد بررسی کردن تاریخچه ی علم اصول است نه در این حدی که انسان بعضی ها ممکن است خیلی وقت خودشان را بگیرند که تفصیل ریشه اش از کجا آمده و … علی ای حال بحث منحرف نشود

بحث ما در این تفصیل بین مقتضی و مانع در دو مقام واقع می شود :

مقام اول : توضیح عنوان بحث است که این شک در مقتضی چیست و شک در رافع چیست معنای مقتضی چیست و معنای رافع چیست ؟

مقام دوم : در بیان استدلال و نقض و ابرام و حق در مسئله است .

اما بحث ما در مقام اول : انشاء الله در سه جهت واقع می شود :

جهت اولی : بیان محتملاتی است که در مقتضی و مانع ممکن است داده شود وجوهی که ممکن است در تعریف این مقتضی و مراد از این مقتضی ذکر شود .

جهت دوم : مراد مرحوم شیخ اعظم قدس الله روحه است که ما تقریبا دیشب حتی بحر الفوائد را هم که مدتها بود در آن طبقه ی بالا بود که دست به زحمت می رسید آوردیم در توضیح فرمایش مرحوم شیخ که مقصود از مقتضی و رافع چیست بیانی مستوفی تر از بیان مرحوم خوئی رحمه الله علیه در مصباح الاصول ما پیدا نکردیم بلکه اصلا بقیه خیلی مجمل مرحوم نائینی یا آقا ضیاء عراقی رحمه الله علیه یک اشاره ای کردند و بقه هم که اصلا در این زمینه چیزی نفرمودند

جهت سوم : حق در مقام و بیان مختار که مقصود از این مقتضی و شک در رافع در فرمایش شیخ یا در تفصیلی که ما می دهیم چیست

اما جهت اولی :

فرمودند محتمل است که مقصود از مقتضی همان مقتضی تکوینی مثل این که می گویند آتش که مقتضی سوزاندن است مقتضی یعنی ما منه الاثر اثر از او تراوش می کند

و شرط آنی است که در فعلیت  تأثیر دخیل است و مانع آنی است که مزاحم مقتضی است در تأثیر است رطوبت مزاحم است نمی گذارد مقتضی تأثیر بگذارد در این سوزاندن

مقتضی یک معنی این است

معنای دومی که احتمال دادند  مقتضی یعنی موضوع مثلا می گویند خمر مقتضی حرمت است یعنی شارع خمر را حرام کرده موضوع حرمت است از موضوع حرمت تعبیر به مقتضی حرمت می کنند .

احتمال سوم این است که : مقصود از مقتضی یعنی ملاکات احکام مثلا صلاه مقتضی وجوب دارد یعنی مصلحت ملزمه وجوب دارد چه می دانم مثلا خمر مقتضی و ملاک حرمت دارد ملاکات احکام

احتمال چهارم این است که : مقتضی یعنی بعضی از اشیاء فی حد نفسه مقتضی و استعداد بقاء دارند مثلا اگر سنگی که اینجا هست تا کسی این سنگ را بر ندارد جای خودش هست اگر بخواهد این بقاء ادامه پیدا نکند این سکون حجر در اینجا قطعا بایستی یک رافعی یک علت خارجی بیاید تا این را بردارد بعضی از اشیاء هستند که خود به خود استعداد بقاء ندارند تمام می شوند مثل این که شما الان یک ظرف آبی را که می گذارید  روی اجاق گاز است می جوشد و بخار می شود اینجور نیست که این بخار الی الابد باشد مگر این که یک چیزی از خارج بیاد بخار را از بین ببرد نه این بخار یک ساعت دو ساعت تمام می شود خودش فی حد نفسه مقتضی و استعداد بقاء ندارد

این چهار احتمال که در معنای مقتضی داده می شود حالا مقصود شیخ رحمه الله علیه

اولی و چهارمی فرقش مثل فرق بین

می گفت ببخشید آقای هاشمی اگر اجازه می دهید بگویم می گفت این آقای اثنا عشری به اقای فاضل گفت فرق بین من و تو چیه ؟ گفت که فرق بین من و تو فرق بین فاضل و فضله است من فاضلم تو هم فضله ای

حالا هم فرق بین اولی و چهارمی پر واضح است الان عرض می کنم انشاء الله اولی و چهارمی اصلا تفاوتش کبین الارض و السماء است

این جهت اولی که چهار احتمال برای فرمایش شیخ بیان شد

جهت ثانیه که توضیح مراد شیخ است و مرحوم خوئی رحمه الله علیه بیان فرموده این است که :

اون احتمال اول که مقتضی یعنی یک امر تکوینی مثل این که آتش مقتضی سوزاندن است و آب مقتضی رطوبت است این قطعا مراد شیخ نیست چرا ؟ چون شیخ رحمه الله علیه به فرمایش آقای خوئی استصحاب را در عدمیات هم جاری می داند عدم که مقتضی ندارد عدم که از چیزی تراوش نمی کند مقتضی مال وجود است عدم عدم المقتضی است الان این ورقی که دست من است نمی سوزد نه این که مقتضی عدم سوزاندن باشد نه مقتضی سوزاندن نیست پس اگر قرار باشد که مقتضی در کلام شیخ اعظم مقصود مقتضی اون امر تکوینی باشد خوب لازمه اش این است که استصحاب در عدمیات شیخ جاری نداند چون شیخ استصحاب در موارد شک در مقتضی را جاری نمی داند

نقض دوم اگر قرار باشد مرحوم شیخ رحمه الله علیه استصحاب را در شک در مقتضی جاری نمی داند مقصود از مقتضی این مقتضی تکوینی باشد باید استصحاب در احکام را هم شیخ جاری نداند چرا ؟ چون احکام مقتضی تکوینی ندارند مثلا این مصلحت یک دفعه ببینیم یک چیزی می آید رعد و برقی می زند جبرائیل می گوید نترس نترس می گه این مصلحت صلاه دارد زایمان می کند می خواد وجوب صلاه دنیا بیاد می گه خدا کنه این وجوب صلاه همانجا بمیرد که این به دنیا نیاد می گه نه ظاهرا دیگه سزارین شده و این طوری که نیست ملاکات در باب احکام شرعیه از باب اغراض هستند دواعیند مقتضی و علت جعل جاعل است حاکم است خداوند سبحان است نه این که مقتضی اون ملاک باشد اون ملاک داعی می شود

از ملاک حکم بیرون نمی آید به خلاف سوزاندن که از آتش بیرون می آید رطوبت خاصیت آب است که از آب بیرون می آید

خادمی : اگر منظورتان جعل است که جعل تکوینی است مجعول اعتباری است ؟

جعل که تکوینی است علتش خداوند سبحان است اگر خداوند سبحان جعل نکند پانصد سال ملاک صلاه باشد ملاک صلاه که از شکمش وجوب به دنیا نمی آید

خادمی : نقض آقای خوئی الان چیه آقای خوئی می گوید چون احکام اعتباری است …

نه بابا بحث اعتباری نیست اصلا احکام علتش خداوند سبحان است اون مقصودش این است

این طور که بیان می کنم تحفظ بفرمایید کاری با کتاب نداشته باشید کتاب مقصودش این است

خوب این در مانحن فیه این مقتضی به معنای ما منه الاثر که در امور تکوینی هست مقصود نیست

اما احتمال دوم که مقتضی به معنای موضوع باشد این هم قطعا مقصود شیخ نیست چرا ؟ چون درست است که در موارد شک در موضوع استصحاب جاری نمی شود ولی شیخ رحمه الله علی مضافا بر آن شرط ، شرط دیگری هم دارد می فرماید : در استصحاب وحدت موضوع معتبر است آنجاهایی که وحدت موضوع هست در آنجاها تاره شک در مقتضی است و اخری شک در رافع است در شک در مقتضی استصحاب جاری نمی شود و الا آخوند رحمه الله علیه که استصحاب در شک در مقتضی را جاری می داند خود مرحوم آخوند هم نظرش این است که در استصحاب باید وحدت قضیه متیقنه و مشکوکه باشد این یک شرط مازاد است اگر قرار باشد به آن شرط برگردد این تفصیل غلط است این را همه قبول دارند کسی منکر نیست پس احتمال دوم هم که مقصود از مقتضی این عقد باشد یا این موضوع وجوب باشد اینا نیست

علم الهدی : منظور از موضوع ، موضوع استصحاب است یا موضوع حکم ؟

استاد : موضوع حکم

علم الهدی : خوب موضوع حکم که استصحاب روش جاری می شود خود موضوع چرا اصلا بگیم استصحاب جاری نمی شود استصحاب می کنیم مثلا بقاء عدالت را

استاد : الان شما اشکال به من دارید به شیخ دارید به کی دارید

علم الهدی : این استدلالی که می فرمایید خوب استصحاب در موضوع جاری می کنند

استاد : من چه عرض کردم

علم الهدی : شما فرمودید اصلا استصحاب در موضوع را جاری نمی کنند یک شرط اضافه بر آن می آورند

استاد : من گفتم استصحاب در موضوع جاری نمی کنند ؟

علم الهدی : بله فرمودید شرط استصحاب این است که موضوع استصحاب واحد باشد

استاد : اگر من این حرف را زده بودم که استصحاب در موضوع جاری نمی شود به هر کدام از این آقایان که اینجا نشسته اند نفری ۵۰ هزار تومان می دهم اگر شما این حرف را نزده بودم فردا شب همه ما را شام بده نفری ۵ هزار تومان خوبه ؟ قبوله ؟

علم الهدی : نه

استاد : پس دیدی دین نداری !

من عرض کردم استصحاب در موارد شک در موضوع جاری نمی شود یعنی استصحاب حکم در موارد شک در موضوع جاری نمی شود پس اگر قرار باشد منظور از شک در مقتضی یعنی شک در موضوع لازمه اش این است که هیچ کس استصحاب را در شک در مقتضی جاری نداند و حال آنکه شیخ این یک تفصیل مازاد است شرط مازاد است بله در موارد شک در موضوع استصحاب در موضوع جاری می شود ولی استصحاب در حکم که جاری نمی شود لذا می گویند استصحاب در موارد شک در موضوع جاری نمی شود این استصحاب در موارد شک در موضوع جاری نمی شود نه استصحاب موضوع یعنی استصحاب حکم .

خوب احتمال سوم این که احکام شک در مقتضی یعنی ملاکات جایی ما استصحاب را جاری می کنیم که ملاک حکم را احراز بکنیم اگر ملاک حکم را احراز نشه شک داشته باشیم در این که مصالح و مفاسد وجود دارد یا ندارد در این مورد استصحاب جاری نمی شود مقتضی یعنی ملاکات حکم به این احتمال که مرحوم آقا ضیاء عراقی قدس الله روحه کلام شیخ اعظم را حمل کرده و مرحوم سید یزدی رحمه الله علیه در مکاسب در مواردی که در بیع معاطات احد المتبایعین رجوع بکنند استصحاب را شیخ جاری کرده مرحوم سید یزدی صاحب عروه فرموده که این بر مسلک شما جاری نمی شود چون شک در مقتضی است به این احتمال مرحوم آقای خوئی رحمه الله علیه دو تا اشکال می کند :

اشکال اول این است که می فرماید : آقای مثلا سید یزدی امام هم رحمه الله علیه دیدم اینجا به آقا ضیاء اشکال می کند امام تقریبا فرمایشاتش با مرحوم آقای خوئی منتهی نه به این تفصیل به این چیز ایشان هم اجمالا در این استصحابش و در اون کتابش یک کتابی هم جداگانه غیر از الرسائل استصحاب تنها جداگانه چاب شده که الرسائل چاپ قدیم است و او چاپ جدید است دیشب اوقاتمم هم تلخ شد دیدم مرحوم امام این و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین را دارد اما این موسسه چیه ؟ موسسه نشر آثار امام اینها و لعنه الله را در آن خطبه ای که یک خطبه ی مقدمه المحقق و مقدمه التحقیق و این مزخرفات اونجا و لعنه الله را انداختند اما مرحوم امام از آنجایی که متن امام شروع می شود که هم صفحه ی به خط خودش این را دارد کجا رفتی که ببینی چه جور انقلابت را دگرگون کردند خدا رحمتت کند که اصلا اینقدر عصابی شدم که گفتم کاشکی نگاه نمی کردم غصه خوردم که چرا باید امیر المؤمنین باید اینقدر مظلوم باشد با پول امیر المؤمنین خیانت به امیر المؤمنین سلام الله علیه

این ملاکات را مرحوم خوئی رحمه الله علیه دو تا اشکال می کند

 اشکال اول این است که  : آقا اگر قرار باشد استصحاب در شک در مقتضی جاری نشود و مقتضی هم مقصود ملاکات احکام باشد استصحاب در احکام را باید ببوسیم بذاریم لب طاقچه چرا ؟ چون چه کسی می تواند بگوید که ملاک بقاء وجوب الی الابد هست کی می تواند ادعا کند که ملاک بقاء حرمت الی الابد هست اصلا این کار خداوند سبحان است کار عالم الغیب است مگر کی می تواند از ملاکات احکام سر در بیاورد ملاکات احکام الا شذ و ندر که اصلا ما شذ و ندر هم نداریم جایی من فکر نمی کنم که یک فقیه ، فقیه باشد و ادعا کند که اینجا ملاک وجوب هست احکامی که اینقدر با هم دیگر در موارد واضح من یک وقتی به مرحوم استاد آیت الله العظمی تبریزی رحمه الله علیه عرض می کردم که چه جور ما می توانیم بگوییم احتمال فرق نیست بول بچه می ریزد روی فرش یا روی رختخواب این یک دفعه آب بریزی احاطه بکند آب این پاک می شود نه عصر لازم است نه تعدد لازم است هیچی هیچی نیست دو تا استکان بول بچه ای که غذا خور نشده ریخته روی فرش یا روی رختخواب از این طرف یک قطره از این بول افتاده داخل بشکه ی آب که کر نیست از آن بشکه ی آب یک قطره افتاده روی فرش می گی نه می فرمایید باید عصر بشود دینی که اینطور با هم دیگر اختلاف می گذارد چه طور می تواند انسان در این دین ادعا کند که به حساب احتمال فرق نیست اصلا دینی که خود صاحب شریعت می فرماید ان ابعد شئ من عقول الرجال دین الله دین الله لا یصاب بالعقول یک عده آدم بی سواد میان می گن آقا عقلانیت در دین لازم است احکام عقل و عقلاء شما در واقع درست در مقابل صاحب شریعت هستید او می فرماید دین من عقلی نیست عقلی شما نیست لا یصاب بالعقول لا یصاب بالعقول یعنی چه یعنی با عقول حیوانات خوب با عقول مردم دیگه یعنی شما نمی‌فهمید خوب بعد بگوید عقلانیت در دین عقل را به کار بندازید عقل را به کار بندازی روز قیامت هم جات جهنم است مسلم است چونکه دین را زیر و رو می کنی بدعت در دین همین است دیگه این که اصول واقعا یک وقتی چیزی مطالعه می کردم اصلا این بنده خدا حالیش نشده که سیره عقلاء یعنی چه ؟

علی ای حال در ما نحن فیه پس در موارد اگر قرار باشد مقصود از مقتضی ملاک باشد و شک در مقتضی هم استصحاب را شیخ جاری نداند در جمیع احکام استصحاب جاری نمی شود مگر یک جایی چه جور خواب معصوم علیه السلام را ببیند یا مثلا بنابر همین قولی که بعضی از بزرگان یک موارد نادری که من به عقل قاصرم هیچ فقیهی نمی تواند ادعا کند که احتمال فرق نیست هر فقیهی که ادعا کند احتمال فرق نیست این درست فقه را و مبانی استنباط دستش نبوده یا غفلت داشته و الا این معنی حالا آن مقداری که بزرگان فرمودند که خیلی موارد نادر است بسیار خوب از آنها گذشته دیگر ما نمی توانیم بگوییم آقا استصحاب جاری می شود و حال آنکه شیخ انصاری قطعا استصحاب را جاری می کند در احکام جای شبهه ندارد جزء مسلمات است در نظر شیخ

اشکال دوم که مرحوم خوئی ره بر این احتمال می کند که مقصود از مقتضی به حساب ملاک نیست این است که آقا در عدلیه اختلاف است که آیا احکام تابع مصالح و مفاسد در متعلق است کما هو المشهور یا احکام تابع مصالح و مفاسد در جعل است مثل در احکام وضعیه ، در احکام وضعیه و در احکام ظاهریه ملاک در خود جعل است بعضی ها فرمودند ملاک مطلقا در جعل است اگر قرار باشد در موارد شک در مقتضی استصحاب جاری نشود و عرضم به حضور باهر النور شما مقصود از مقتضی هم ملاک باشد اصلا این بحث غلط می شود بنابر این که ما بگوییم احکام تابع مصالح و مفاسد در جعل است نه تابع مصالح و مفاسد در متعلق .

این فرمایش مرحوم آقای خوئی دومیش اولیش پاک است پاکیزه است

شاگرد : وجهش را دوباره می فرمایید :

استاد : چون که در آنجا که مقتضی بقاء یعنی چه مقتضی بقاء عرضم به حضور شما که … این فرمایش مرحوم خوئی نا تمام است به دو جهت :

یکی این که آقای خوئی ما متوجه نشدیم فرمایش شما را رحمه الله علیه چون چه اشکالی دارد احکام تابع ملاکات در جعل است خوب باز ما نمی دانیم جعل وجوب در ابد ملاک دارد یا در ابد ملاک ندارد یعنی همان اشکالی که شما کردید بنابر این که احکام تابع ملاکات در متعلق باشد که ملاکات را لا یعلمها الا هو همان اشکال بر این مسلک هم وارد است که اگر احکام تابع ملاکات در جعل باشد خوب ملاکات در جعل را ما نمی‌دانیم چه فرقی می کند ؟ احتمال می دهیم این وجوب ملاکش تا شش ماه باشد نمی دانیم نفهمیدم این چه اشکال اگر این اشکال را بنابر مسلک اشاعره می کرد له وجه می گفتیم خوب اشاعره که قائل به ملاک نیستند ولی این اشکال بر مسلک عدلیه و بر مسلک حق و خاصه چه ما قائل شویم احکام تابع ملاکات در متعلق است چه قائل شویم احکام تابع ملاکات در جعل است چه فرقی می کند ؟

مهدوی مقدم : قبلا شما می گفتید ملاک در جعل با جعل حاصل می شود که این اشکالی بود که قبلا خود شما می گرفتید ؟

استاد : عزیز من اون یک اشکال بر این مسلک است ولی چه ربطی به مقام دارد ببین خلط نشه اون یک اشکالی است که بر این  کردند که مقصود از ملاکات ، ملاکات در جعل باشد امتثال برای چه ؟ ما با آن کار نداریم حالا هر چه که هست اصلا این مسلک باطل است ما می خواییم ببینیم این مسلک باطل چه ربطی به مقام دارد

شاگرد : اشکال آقای خوئی را یک بار دیگر توضیح می دهید ؟

آقای خوئی فرموده این در ذهنش بوده اگر ملاک در جعل باشد ملاک در جعل یا هست یا نیست دیگر معنی ندارد ملاک در جعل الی الابد باشد یا کم باشد می گوییم چرا چه فرق می کند

جعل به معنای امر اعتباری دیگه عملیه الجعل که نیست ممکن است این عملیه الجعل مقید باشد

خادمی : آقای خوئی تکوینی می داند تا انجام شد تمام شد ؟

استاد : عزیز من بابا جعل ممکن است برای شش ماه ملاک داشته باشد مگر نمی شود مثل خیار ..

خادمی : اون مجعول است آقای خوئی می گه مجعول بله اعتباری کشیده می شود ؟

استاد : عزیز من می گم جعل شما هم که می خواهید استصحاب کنید اون امر تکوینی را که استصحاب نمی کنید استصحاب مال اون مجعول انشائی است دیگر و الا امر تکوینی که استصحاب ندارد تمام شده رفته

نمی دانیم آن خیار مطلق است یا مقید مثل خیار نمی دانیم برای فور جعل شده یا برای تراخی هم جعل شده

عجیب است من خیال می کنم این کلمه را انداختند تو فرمایش آقای خوئی و الا … فرقی در ما نحن فیه ما نمی‌فهمیم

شبهه ی دوم هم که در ذهن ما هست نسبت به فرمایش آقای خوئی این است که آقای خوئی باشد شیخ از کسانی نیست که بگوید ملاکات در جعل است شیخ از آنهایی که می فرماید ملاک در چیه ؟در مجعول است

شما دارید به شیخ اشکال می کنید که این تفصیل شما بنابرمسلک این که مقصود شیخ این نیست چرا چون این تفصیل بنابر آن مسلک نمی آید این مثل این می ماند کسی به شیخ رحمه الله علیه اشکال کند که آقا این مقصود شیخ نیست چون بنابر مسلک اشعری نمی آید خوب شیخ می فرماید مقصود من همین است من با اشعری چه کار دارم

بله اگر این مسلک شیخ بود فرمایش شما جا داشت ولی وقتی این مسلک شیخ نیست شیخ رحمه الله علیه قائل است که احکام تابع ملاکات در متعلق است دیگر این اشکال دوم وجهی ندارد اشکال همان اشکال اول

احتمال چهارم که مرحوم خوئی رحمه الله علیه می فرماید مختار جناب شیخ اعظم قدس الله نفسه الزکیه است اون احتمال چهارم این است که مقتضی یعنی بعضی از اشیاء خود به خود مقتضی بقاء دارند ، مقتضی بقاء چی ؟ ببین یک کلمه خدا رحمتش بکند آقای خوئی می فرماید اشتباه شده کلام شیخ را جور دیگر تفسیر کردند

مقتضی و مقتضا چیست ؟ در احتمال اول آقای هاشمی که می گفتید فرقی ندارند اون احتمال اول مقتضی را گرفته بود اون امر تکوینی مقتضا را گرفته بود حکم شرعی در اینجا خدا رحمتش کند آقای خوئی می فرماید مقتضی یعنی نفس همان حکم یا موضوع مقتضا چیه ؟ جری عملی بر طبقش بعضی از اشیاء هستند که الی الابد مقتضی آن اثر عملی و جری عملی درش هست بعضی ها هستند نه مثل طهارت این دست وقتی پاک شد این خود به خود هیچ وقت نجس نمی شود یعنی این طور نیست که بیست سال بگذرد طرف ببیند رفت دستش را آب بکشد می گه آقا ببخشید شما بول کردید رو دستت می گه نه میگه خون افتاد می گه نه می گه پس چه کار کردی به جایی کشیدی می گه نه می گه پس چه کارته ؟ می گه بله این طهارت مقتضیش تمام شد الان دیدم یک بنداستخوان صدا کرد فهمیدم که این طهارت مقتضیش تمام شد خود به خود شد نجس خوب این که نمی شود ولی بعضی از احکام این طور نیستند مثل خیار عیب ، خیار عیب الان خود به خود می گه الان دیروز عیب را فهمیدی می گه بله می گه دیروز فسخ نکردی می گه نه می گه تمام شد یا مثل صوم ، صوم وقتی که غروب می شود این وجوب خود به خود تمام می شود یک کسی بگوید آقا چیزی آمد می گوید مریض شدی می گه نه می گه اکراه شدی می گه نه اکراه نشدم می گه چرا می خوری می گه خوب قرآن می فرماید و «اتمواالصیام الی الیل » لیل شد دیگه پس بنابر این مقتضی یعنی این شئ فی حد نفسه استعداد بقاء دارد که یعنی خودش باقی است و آثار و جری عملی بر طبقش می شود بعضی از اشیاء هست که فی حد نفسه استعداد بقاء ندارد خود به خود اثر تمام می شود این مختار شیخ است قدس الله روحه ایشان این طور کلام شیخ را مرحوم امام هم در الرسائل اش  این طور کلام شیخ را توضیح داده

ما عرضمان این است که آقای خوئی :

اگر مقصود شیخ از مقتضی این معنایی که شما می گویید باشد استصحاب در احکام تکلیفیه و وضعیه هر دو حالا وضعیه را می گذاریم کنار استصحاب در احکام تکلیفی جاری نمی شود چون اشکال شما به احتمال سوم این بود که ما از کجا بدانیم که این ملاکات باقی است خوب می گویم ما از کجا بفهمیم این وجوب استعداد بقاء دارد یعنی الی الابد هست وجوب یک امر اعتباری است شاید شارع مقید اعتبار کرده باشد آقای خوئی قدس الله روحه شما قبول دارید که شیخ رحمه الله علیه استصحاب را در موارد خیار که نمی دانیم خیار فور است یا تراخی جاری نمی کند ؟ خوب چرا ؟ چون ما نمی دانیم این خیار برای چقدر جعل شده عین همین اشکال در احکام تکلیفی می آید در جمیع احکام تکلیفی شیخ نمی تواند استصحاب جاری کند چرا ؟ چون ما نمی دانیم آیا شارع این وجوب را اعتبار کرده برای این قدر یا برای اینقدر اتفاقا آقای خوئی خدا رحمتت کند راحتت کنم فرمایشی که شما فرمودید نقضی که بر شما وارد است به مراتب اشد از نقضی که بر احتمال ملاکات شما کردید چون نقض بر احتمال ملاکات به قول خودت فی موارد نادره در یک جاهای نادری ممکن است انسان کشف کند ملاک هست ولی ما از کجا می توانیم کشف کنیم که این حکم را شارع مقید جعل کرده یا الی الابد جعل کرده ؟

خادمی : مقتضای اطلاق ادله چه می شود ؟

استاد : اگر ادله اطلاق داشته باشد استصحاب نمی خواهیم بکنیم استصحاب مال جایی است که اطلاق نیست اگر اطلاق باشد دیگر نیازی به استصحاب نداریم این که ما نمی دانیم خیار غبن علی الفور است یا علی التراخی است این مسلم است که اگر دلیل خیار غبن یا خیار عیب اطلاق داشته باشد دیگر استصحاب نمی خواهیم چون استصحاب کار اطلاق را می کند یعنی یا دلیل ما اجماع است یا اگر دلیل ما لفظ هم هست مجمل است مقدمات حکمت در او جاری نمی شود دست ما بریده است ماییم و استصحاب شاید این وجوب کم جعل شده باشد یک کلمه خدا رحمتت کند الی یومنا هذا ما نفهمیدیم استصحاب هم می گوید تا آخر نخواهی فهمید که چه فرقی هست بین خیار عیب که نمی دانیم بر فور است یا تراخی با موارد دیگر احکام تکلیفیه که شک در بقاء حکم می کنیم شاید آن حکم هم ضیق جعل شده باشد لذا به عقل قاصر ما این اگر کسی استصحاب را در شک در مقتضی جاری نداند این قطعا باید منکر استصحاب در احکام شود راهی ندارد هیچ راهی ندارد و بهترین توجیه بهترین توجیه برای کلام شیخ اعظم همان توجیهی است که آقا ضیاء عراقی ره کرده که مقصود از مقتضی یعنی ملاکات احکام خوب دقت کنید من نمی گویم این توجیه اشکال ندارد اما اشکالش از این توجیه که آقای خوئی کرده کمتر است

پس تلخص مما ذکرنا کلام ما در مقام اول که استصحاب در شک در مقتضی ، مقتضی در فرمایش شیخ اقرب التعاریف همان احتمال سوم که ملاکات است که مرحوم آقا ضیاء عراقی و سید یزدی رحمه الله علیه از کلام شیخ فهمیده اند و نکته دوم این است که مقتضی را هر جور معنا کنید کسی که استصحاب در موارد شک در مقتضی را جاری نمی داند باید منکر استصحاب در احکام بشود بلا شبهه و لا ریب انشاء الله مقام دوم را روز دوشنبه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *