اصول-متن دوشنبه (بعد از مغرب) ۱۱/۱۲/۹۳-اشرفی

دوشنبه 11/12/93 (جلسه بعد از مغرب)                                                         اشرفی

کلام در این بود که اگر کسی بگوید: دخول در غیر معتبر است یا از این باب که مقیِّد دارد یا از این باب که مضیّ، زمانی (در موارد شک در وجود) صدق می کند که در جزء آخر وارد شود، آیا این جزء آخر اعم است از جزء واجب و جزء مستحب و مقدمات جزء یا فقط اجزاء واجبه را شامل می شود؟

بیان شد که مرحوم آقای خوئی فرمود جزء مستحب را شامل نمی شود. بلکه اصلا جزء مستحب نداریم زیرا حقیقت جزء مستحب به تخییر بین اقل و اکثر باز می گردد که محال است. شارع نمی تواند بفرماید مخیری جامع بین نماز بدون قنوت و نماز با قنوت را زیرا تخییر بین اقل واکثر معنایش این است که چیزی در عین حال که جزء واجب است جائز باشد ترکش، و این محال است.تمام موارد شبیه قنوت مثل ذکر «بسم الله و بالله …» قبل از تشهد یا در تسبیحات اربعه که گفته اند دوتا تسبیح، جزء مستحب است، در تمام این موارد در واقع مستحب نفسی است که جای آن و ظرف آن صلاة است مثل این که نسبت به بعضی از ادعیه چنین وارد شده که در ماه رمضان خواند شود یعنی ظرف آن ماه رمضان است. بنابراین «بسم الله و بالله …» مستحب نفسی است که جای آن قبل از تشهد در نماز است یا اذان و اقامه مستحب نفسی است که جای آن قبل از نماز است و هکذا.

مستحبات دو قسم اند:

1-   ملاک و مصلحت واجب را بالا می برد و باعث افضلیت فرد واجب نسبت به دیگر افراد آن می شود مثل نماز جماعت یا نماز با اذان و اقامه یا نماز با عبا و عمامة و چه بسا نسبت به قنوت از این قسم نباشد. این موارد تخییر بین اقل و اکثر نیست بلکه امر استحبابی تعلّق گرفته به خصوص این فرد. چنین نیست که در نماز واجب انسان مخیر باشد بین نماز اول وقت و نماز آخر وقت بلکه امر رفته روی طبیعی نماز غایة الامر به این فرد امر استحبابی تعلق گرفته.

2-   خودش فی حد نفسه ملاک دارد، مانند ادعیه ماه رمضان و امثال آن که معنایش این نیست که ثواب روزه را بیشتر می کند بلکه یک مستحب اضافی است مثل کسی که هم نماز بخواند و هم روزه بگیرد.

بنابراین ما جزء مستحبی نداریم (زیرا هیچ یک از این اقسام، در واقع جزء واجب نمی شوند)

اشکال بر مرحوم آقای خوئی:

به نظر ما این بحث که جزء مستحبی داریم یا نه به این بحث ربطی ندارد.

اما این که جزء مستحبی داریم یا  نه؟ و این که تخییر بین اقل و اکثر محال باشد یعنی چه؟

اگر شارع بفرماید تو مخیری بین این که نماز با قنوت بخوانی یا نماز بی قنوت بخوانی. این تخییر محال است زیرا جزء واجب معنا ندارد مگر این که انسان یا باید آن را بیاورد یا بدلش را.

کسی که نماز با قنوت می خواند، چطور قنوت در این نماز جزء واجب باشد؟ لبّش به این برمی گردد که شارع بفرماید: قنوت را اگر آوردی جزء واجب است. ولی این لغو است زیرا معنایش این است که شارع امر به شیئی نماید برفرض اتیان آن شیئ. مثل این که بفرماید: اگر نماز ظهر خواندی، نماز ظهر بر تو واجب است. امر به این خاطر است که داعی بر اتیان درست کند. امر به قنوت باید بگوید قنوت را بیاور و در این فرض چنین امری نیست.

بنابراین بعضی که به فرمایش ایشان اشکال کرده اند به لبّ فرمایش ایشان نرسیده اند.

در تسبیحات اربعه هم همینطور است که اگر شارع بفرماید : مخیری بین نماز با یک تسبیحات اربعه در رکعت ثالثه و رابعه یا نماز با سه تسبیحات اربعه در رکعت ثالثه و رابعه، معنایش این است که اگر سه تسبیحه آوردی، آن سه تسبیحه واجب است و الا نه.

ممکن است کسی بگوید در اینجا اثر دارد زیرا می فرماید: یک تسبیح را بیاور و اگر دومی را آوردی حتما باید سومی هم را بیاوری. دیگر این اشکال که لازم می آید امر به شیئ برفرض اتیان وارد نیست.

این حرف هم درست نیست زیرا اینطور معنا کردن، به دوران بین متباینین بر می گردد نه اقل و اکثر و می شود مانند بحث قصر و اتمام که دوران بین اقل و اکثر نیست بلکه متباینین است زیرا دوران امر بین به شرط لا و به شرط شیئ متبانین است نه اقل و اکثر. اقل و اکثر معنایش این است که می توانی دو رکعت بخوانی، چه سلام بدهی و چه ندهی.

بنابراین هر جا که تصور شود تخییر بین اقل و اکثر است در واقع یا دوران بین متباینین است یعنی به شرط شیئ و به شرط لا است یا این که لازم می آید امر به اتیان شیئی شود در ظرف اتیان آن بنابراین نمی توان قائل به جزء مستحبی (در واجب)  شود بله جزء مستحبی در فرد واجب داریم که عرض کردیم گاهی این جزء باعث می شود که این فرد ارتقاء پیدا می کند مثل اذان و اقامه.

اما این که جزء مستحبی داشته باشیم یا نداشته باشیم دخیل در بحث نیست: البته در خود مصباح الاصول هم اشاره دارد که دخول در جزء مستحبی فایده ندارد زیرا مضیّ صدق نمی کند و گفتیم اگر محل قرائت قبل از قنوت باشد لازمه اش این است که کسی که قنوت نخواند، نمازش باطل باشد زیرا قرائتش باطل است.

اما اگر مراد ایشان این باشد که قول به جزء مستحبی گره گشاست: بنابر این تقدیر که دخول در غیر، قید توضیحی باشد، چه جزء مستحبی داشته باشیم و چه نداشته باشیم در مانحن فیه اثری ندارد اگر چه که ما جزء مستحبی را به معنای غیر معقولش اگر تصور کنیم، کسی که مثلا قنوت را نیاورده، در این فرد به لحاظ محل اشکال دارد.

اگر بگویید پس نمازش باید باطل باشد می گوییم نه زیرا تخییر بین اقل و اکثر است و نمازش صحیح است زیرا داخل در فرد دیگر است.

احترازی بودن قید «دخلت فی غیره»:

بعضی این قید را احترازی دانسته اند نه توضیحی و گفته اند شارع در جایی نفرموده که از محلش بگذری.

اگر بگویی خرجت من شیئ یعنی از محل آن خارج شوی، می گوییم خرجت من شیئ یعنی از خود شیئ نه از محلش.

اگر بگویی خود شیئ که مشکوک است، می گوییم اگر شارع بفرماید هر وقت که شک در چیزی کردی و داخل در غیرش شدی چه آن غیر جزء مستحب باشد و چه مستحب آخری باشد و یا از مقدماتش باشد، من دخول در غیر را تنزیل کردم به منزله خروج از این شیئ. اگر شارع بفرماید اگر سی ثانیه در رکوع شک کردی که رکوع را آورده ای یا نه من آن را تنزیل کردم به منزله خروج از رکوع چه اشکالی دارد؟ ما به آقای خوئی عرض می کنیم که روایت این است که: یا زراره اذا خرجت من شیئ (یعنی از اصل شیئ و از وجود شیئ نه از محل آن) و دخلت فی غیره، شارع اگر کسی داخل در غیر شد آن را تنزیل کرده به منزله خروج از وجود شیئ نه خروج از محل شیئ.

بنابراین باید به سراغ بحث از اطلاق «دخلت فی غیره» برویم که ما می گوییم اطلاق دارد و لو جزء مستحب باشد یا حتی اصلا جزء نباشد زیرا فی غیره یعنی فی غیر مشکوک.

این را هم جواب دادیم که مرحوم آقای خوئی فرموده: «حتی اگر کسی گفت دخول در غیر قید احترازی است و اطلاق دارد باز به درد نمی خورد زیرا تعارض صدر و ذیل می شود. زیرا از حیث دخول در غیر درست است ولی از حیث خرجت من شیئ، از محل نگذشته» می گوییم محل اصلا در کار نیست. شارع تنزیل فرموده شک در شیئ را بعد از دخول در غیر به منزله خروج از اصل شیئ. لذا ما در دوره سابق همین را عرض کردیم که شارع یک قاعده بیشتر ندارد و آن هم قاعده فراغ است ولی قاعده فراغ را تطبیق فرموده در باب شک در اجزاء بالتعبد یعنی خروجش، خروج تعبدی است. شاهدش هم همین است که تعبیرات در همه روایات چه در قاعده فراغ و چه در تجاوز یکسان است. حتی در یک روایت ضعیف هم نداریم که فرموده باشد از محلش بگذری.

فقط اشکالی که هست این است که در صحیحه زراره یا روایاتی که راوی می گوید شک کردم در قرائت و وارد رکوع شدم و یا شک کردم در اذان و وارد اقامه شدم، چرا امام علیه السلام شک در قرائت پس از ورود به قنوت را ذکر نفرمود؟

جواب داده اند که این از باب غالب است زیرا معمولا کسی که وارد چیزی می شود و در سابقش شک می کند، زمانی می برد که سابق را فراموش می کند.

ولی این جواب ناتمام است زیرا مثلا از رکوع به سجده چقدر مگر طول می کشد؟ آیا ذکر قنوت بیشتر از این که انسان سرش را به مهر بگذارد زمان نمی برد؟!

مطلب دیگر این است که اگر کسی سوره می خواند و شک در حمد کرد فرموده اند که اعتنا نکند، اما چرا امام علیه السلام این صورت را ذکر نفرمود؟ فقط شک در قرائت بعد از رکوع را فرمود. یا اگر کسی مثلا در «ایاک نعبد» شک کند که آیا «الحمد لله رب العالمین» را خواند یا نه؟ فرمودند که اعتنا نکند ولی چرا امام این صورت را ذکر نفرمود؟ خلاصه چه طور می توان قائل به اطلاق «اذا خرجت من شیئ و دخلت فی غیره» شد ولی امام علیه السلام اشاره ای به این موارد نفرموده؟

بنابراین اگر کسی با توجه به همان مطلبی که گفته شد که اگر امام چند مثال را ذکر کند و بعد یک عام را بفرماید، ظهور در عموم ندارد، فقط در قنوت گیر نمی کنیم بلکه در اجزاء قرائت هم گیر می کنیم.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *