اصول-متن دوشنبه ۱۱/۱۲/۹۳-سیدمحمدی

بسم الله الرحمن الرحیم

کلام در این بود که آیا ما یک قاعده داریم یا دو قاعده یک قاعده به اسم قاعده ی فراغ و دیگری تجاوز

اگر یک قاعده داریم موضوع آن چیست و اگر دو قاعده داریم موضوع آن دو چیست

خلاصه ی مختار ما

این شد که یک قاعده بیشتر نداریم و اگر بخواهیم نامگذاری کنیم به قاعده ی فراغ اشبه است

بحث به اینجا رسید که در موضوع این قاعده ی فراغ دخول در غیر معتبر است یا نه؟

بیان ما این شد که همین قدر که مضی صدق کند کافی است و دخول در غیر لازم نیست چون اصل عمل محرز است و شک در صحت و شرط و جزء آن است و باید صدق کند آن عملی که در آن شک دارم گذشته

تنها کلام باقی مانده

صحیحه ی محمد بن مسلم یا موثقه ی اسماعیل بن جابر دارد که (کل شیئ شک فیه مما قد جاوزه و دخل فی غیره) خوب این عبارت دخل فی غیره ظهور در این دارد که دخول در غیر در این قاعده معتبر است

نظر استاد

عرض کردیم که این روایات عام و اطلاق نیست که همه را شامل شود بلکه مختص به همین مرکبات است که شک در جزئی از آن میکنیم بعد از دخول در جزء آخر و اگر این روایت هم نبود همین را میگفتیم پس دخول در غیر معتبر نیست و این روایت مطلب جدیدی نمیگوید

کبرای کلی که علت این نظر ما است

اگر عامی داریم که آن عام مذیل به مصادیقی است مثل اکرم الفقها و بعد به افرادی از آن عام امر میکند مثلا میگوید زید فقیه را اکرام کن و عمرو فقیه را اکرام کن وهمین طور میگوید و بعد در آخر میگوید تمامی فقها را اکرام کن در این صورت ما میگوییم این عام بیشتر از فقها عمومیت ندارد و نمیشود با این بیان وجوب اکرام نحات و علمای صرف را هم ثابت کرد

سوال

پس چرا آمر به این موارد خاص امر کرده و مثلا این روایات صحیحه ی مسلم که دخل فی غیره را دارد بیان کرده؟

جواب

برای این که شخص ممکن است یک مقداری برای آن شبهه باشد لذا امام علیه السلام آن را گوشزد کردند

اگر دخول در غیر را معتبر دانستیم (حالا چه دو قاعده بدانیم و دخول در غیر را در تجاوز معتبر بدانیم یا یک قاعده ولی در همین قاعده دخول در غیر را معتبر بدانیم) این دخول در غیر چیست؟

۳ احتمال در آن است

۱)مقصود از غیر فقط اجزای واجب است که باید داخل در جزء واجب آخر شود

۲)مقصود از غیر اعم از اجزای واجب و اجزاء مستحب است

۳)ما فوق دو مورد قبل است و حتی مقدمه ی جزء آخر مثل هوی الی الجزء آخر را هم میگیرد

ما باید به نکته ای برگردیم و آن این که این اعتبار دخول در غیر بعضی مثل مرحوم خویی میگویند این خصوصیت ندارد بلکه قید توضیحی است و اگر این قید در روایت نمیبود باز میگفتیم دخول در غیر معتبر است

روی این مسلک که این قید توضیحی است وجوهی برای توضیحی بودن ذکر شده

وجه اول)

درست است که انما الشک فی جزء لم تجزه یا کل شیئ شککت فیه مما قد مضی اطلاق دارد ولی این منصرف است به افراد غالب و غالبا که انسان شک میکند داخل در غیر میشود که شک میکند و نادر است که داخل در غیر نشود و شک کند

دوم از مرحوم نایینی)

در تمسک به اطلاقات باید گفت که این اطلاقات دو قسم است

الف)

یک قسم این که آن مطلق و کلی و جامع کلی متواطی است مثل اکرم الانسان که انسان کلی متواطی است و بر زید و عمرو و بکر به یک نحو اطلاق میشود که در اینجا جای تمسک به اطلاق است

ب)

بعضی موارد آن مطلق و جامع کلی مشکک است و تطبیقش بر بعض افراد اظهر و بعضی خفی مثل لاتصل فی مالایوکل لحمه حالا اگر کسی که کارش سلمانی است و لباسش پر از موی انسان است در این صورت نماز در این لباس اشکال ندارد چون مالایوکل لحمه کلی مشکک است و صدقش بر حیوانات با صدقش بر انسان یکی نیست و صدقش بر حیوانات اظهر و بر انسان خفی است و در این کلی مشکک نمیتوانیم به اطلاق تمسک کنیم و بگوییم تمامی افراد داخل در این است

 ما نحن فیه هم کلی مشکک است چون در مورد مضی گاهی اوقات داخل در غیر میشویم که صدق مضی بر این مورد اظهر است و مورد دیگر این است که داخل در غیر نمیشویم که صدق مضی بر این فرد اخفی است که اینجا نمیتوانیم به اطلاق تمسک کنیم

وجه سوم)

مضی و گذشتن محل در زمانی است که وارد غیر شود و تا وارد غیر نشود صدق تجاوز از محل نمیکند

نکته)

در سه وجه بالا دخول در غیر اصلا مقید نیست چون اصلا مقتضی ضیق است و اطلاقی نداریم

وجه چهارم)

مقتضی است ولی مانع است و آن مقید روایت اسماعیل بن جابر و امثال آن است که مقید اطلاقات است

حالا طبق این وجوه این غیر چه غیری است؟

آن کبرایی که مامقتضی نداریم چون اطلاق منصرف است به افراد شایع و غالب (وجه اول)

مرحوم خویی اشکال کردند به این وجه با این بیان که

این حرف که مطلق فرد نادر را شامل نمیشود غلط است چون دو مطلب است

مطلب اول)

یکی شمول مطلق برای فرد نادر است که این اصلا مشکل ندارد

مطلب دوم)

 این که مطلق حمل شود بر فرد نادر و مختص به آن باشد که این قبیح است

مرحوم خویی میگویند مطلق فرد نادر را هم شامل میشود و الا نماز خواندن در لباس موی کرگدن اشکال نباید داشته باشد چون فرد نادر است که اصلا یافت نمیشود یا مثلا (طبق کلام مرحوم تبریزی) اکرم العلما شیخ انصاری را شامل نمیشود چون شیخ انصاری فرد نادر است

اشکال استاد به مرحوم خویی

به گمان ما اطلاق فرد نادر را شامل نمیشود چون اطلاق در سیره ی علما به افراد معمول است برای مثال اگر در شهری یک قصابی است که گاهی اوقات گوشت خرگوش میآورد در این صورت اطلاق گوشت خرگوش نخر شامل این فرد نمیشود بله اگر بیشتر بود اطلاق آن را میگرفت ولی یک فرد نادر را خیر       

اما این نقضی که مرحوم خویی کردند وارد نیست چون وقتی میگویند علما را اکرم کن به مناسبت حکم و موضوع میفهیم که اکرام برای علم و تقوی است و لذا شک نمیکنیم در وجوب اکرام شیخ انصاری و مثال کرگدن هم همین طور است

علاوه بر این که اصلا ممکن است کسی بگوید ما ملتزم به کلامان میشویم و میگوییم صلاه در لباس از موی کرگدن اشکال ندارد

دو مطلب باید دقت شود که

اولا

اطلاق به سیره ی عقلا است

ثانیا

 سیره ای حجت است که در زمان امام علیه السلام محرز باشد لذا به نظر ما افراد جدید را شامل نمیشود و مثلا احل الله البیع شامل بیع تلفنی نمیشود

البته ممکن است در موارد قرآن مثل همین احل الله البیع بگوییم اطلاق این آیه افراد نادر مثل بیع تلفنی را شامل میشود چون قرآن سریان دارد و در طول زمان جاری است ولی نه در روایات

اما کلام مرحوم نایینی

آن فرمایش مرحوم نایینی هم که مرحوم خویی اشکال کردند به این که این کلی مشکک دو قسم است گاهی صدقش بر بعضی از افراد خفی دارد اینجا بله شامل نمیشود ولی گاهی صدقش بر بعض افراد اظهر و بر بعض دیگر ظاهر است که این جا اطلاق دارد و شامل میوشد و الا باید گفت چون اکرم العلما صدقش بر شیخ انصاری اظهر است پس باید دیگران را اکرام نکرد

اشکال استاد به مرحوم خویی

شما در کبری با مرحوم نایینی مشترک هستید و ایشان بعید است که بگویند هر کلی مشککی قابل اخذ به اطلاق نیست بلکه بحث شما صغروی است که آیا صدق مضی بر آنجا که داخل در غیر نشدید خفی دارد یا نه

این نسبت به این که مقتضی نیست

ولی کسی که میگوید مقتضی است ولی مانع است که مطلبش واضح است

اگر ما گفتیم دخول در غیر که لازم و معتبر است برای عدم مقتضی نیست بلکه برای وجود مانع است

مرحوم خویی

دخلت فی غیره فقط جزء واجب را شامل میشود نه جزء مستحب را و نه مقدمات آن را چه بگوییم این دخلت فی غیره که در روایت آمده قید توضحی است و چه بگوییم قید احترازی است

دلیل

اگر این قید توضیحی باشد که پر واضح است چون مضی یعنی مضی محله و این محل محل شرعی است و محل شرعی یعنی جایش اینجا است خوب اگر من وارد در قنوت شدم و شک کردم که قرائت خواندم یا نه محل شرعی قرائت قبل از قنوت نیست چون محل شرعی یعنی اگر بعدش قنوت نخواندی قرائت باطل باشد و حال آن که این طور نیست پس دخول در جزء مستحب دخول در غیر صدق نمیکند

ان قلت

دخول در غیر اطلاق دارد

قلت

دخول در غیر احترازی نیست بلکه توضیحی است و اشکال این است که مضی صدق نمیکند

بعد گفتند ما اصلا جزء مستحبی نداریم چون جزئیت با استحباب اجتماع نقیضین است چون جزءیت یعنی داخل مامور به است و مستحب یعنی میتوانید نیاورید و این میشود تخییر بین اقل و اکثر که محال است یعنی مثلا شارع دو امر دارد یکی به اقل که نماز بی قنوت است و دیگری به اکثر که نماز با قنوت است و بعد میگوید مخیر هستید بین این دو

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *