اصول-متن دوشنبه ۲۸/۲/۹۴-شیخانی

بسم الله الرحمن الرحیم              سلام الله علیک یا علی بن ابی طالب امیر المؤمنین

اصول / تعادل و تراجیح ………… ۲۹/۷/۱۴۳۶ – ۲۸/۲/۱۳۹۴

اگر در متزاحمین مرجحی نبود مقتضای قاعده تخییر است .

مرحوم میرزای نائینی رحمه الله علیه : اگر قدرت عقلی شرط باشد این تخییر شرعی است اما اگر قدرت شرعی در متزاحمین شرط باشد تخییر عقلی است .

مقصود ایشان از تخییر شرعی یعنی دو خطاب ، دو تکلیف است هرکدام که مکلف اراده کند انجام دهد و مقصود از تخییر عقلی این است که دو خطاب ساقط می شود و شارع یک وجوب تخییری جعل می کند که با عصیان آن یک عقاب می باشد و این تخییر عقلی یعنی کاشف عقل است .

توضیح این مطالب سابقا بیان شد .

آیا در متزاحمین بنا بر مبنای ترتب در صورت عصیان هر دو عقاب تعدد دارد یا واحد است .

برخی فرمودند در صورت قول به ترتب در صورت عصیان دو عقاب متوجه مکلف می باشد و در صورت عدم قول به ترتب یک عقاب متوجه مکلف است .

ثمره کلمات مرحوم میرزای نائینی رحمه الله علیه نیز در همین معنا ظاهر می شود  

آقای صدر اشکال کرده است :

فرقی بین تخییر عقلی و شرعی نمی باشد و هیچ فرقی بین قول به ترتب و عدم ترتب در وحدت عقاب نمی باشد زیرا :

مسالک در باب عقاب ۳ مسلک است :

مسلک ۱ :  مسلک مرحوم آقا میرزا علی ایروانی رحمه الله علیه

عقاب در جایی صحیح است که مکلف قدرت بر امتثال دارد

بنا بر این مسلک یک عقاب بیشتر نمی باشد زیرا که مکلف قدرت بر امتثال یک تکلیف بیشتر ندارد .

مسلک ۲ : مسلک مرحوم آقای خوئی رحمه الله علیه  و مرحوم بروجردی رحمه الله علیه و مرحوم میرزای نائینی رحمه الله علیه  و شیخ مرتضی حائری رحمه الله علیه است .

عقاب در جایی صحیح است که عبد راهی برای تخلص از عقاب داشته باشد و آن راه را اتیان نکند عقاب دامن گیرش می شود .

بنا بر این مسلک دو عقاب دارد زیرا که می تواند از دو عقاب خلاصی یابد به اتیان یکی از متزاحمین و عدم اتیان هر دو دو عقاب دارد .

مسلک ۳ : مختار آقای صدر

عدم امتثال امر مولا زمانی منجر به عقاب می شود که منجر به تفویت ملاکی بدون عذر شود و این تفویت ملاک مستند به عبد باشد .

بنا بر این مسلک در صورت عصیان متزاحمین عبد یک عقاب دارد زیرا که تفویت دو ملاک مستند به عبد نمی باشد زیرا که یکی قطعا تفویت می شود که در این صورت فرقی بین قول به ترتب و قول به عدم ترتب و بین تخییر شرعی و عقلی نمی باشد .

و بیان شد یکی از ادله ای مرحوم آخوند خراسانی رحمه الله علیه برای رد ترتب بیان کرده است این است که لازمه ترتب تعدد عقاب است و به نظر نمی رسد که کسی قائل به تعدد عقاب شود .

آیا این قول همان فرمایش مرحوم آقا میرزا علی ایروانی رحمه الله علیه است یا فرمایش جدیدی است ؟

این کلام آقای صدر که عدم امتثال امر مولا زمانی منجر به عقاب می شود که منجر به تفویت ملاکی بدون عذر شود و این تفویت ملاک مستند به عبد باشد زیرا که مهم این است که ملاکات مولا ازبین نرود و الا این احکام طریق است و ارزشی ندارد لذا اگر در جایی ملاک مولا را احراز کردیم و لو این که وجوب و حرامی نیز جعل نکرده است اگر عبد اتیان ملاک نکند مستحق عقاب می باشد .

استاد : شما متجری را مستحق عقاب می دانید در حالی که در متجری ملاکی از مولا فوت نشده است بلکه استیفاء ملاک نیز شده است (…) لذا بیان شد که وجهی ندارد که ملاک موجب عقاب شود زیرا ملاکات در تکالیف الهی نفع برای عباد دارد مخصوصا تکالیفی که از اهم تکالیف است اما ضرری برای اجتماع ندارد مانند نماز و روزه و دورغ و غیره که ملاک برای شخص عبد است و شارع می تواند اتیان ملاک را از عبد نخواهد و آنچه که موجب استحقاق عقاب می شود ظلم به مولا و تعدی برمولا و عصیان امر مولا است که در تجری بیان کردید و در تورقی که بسیاری از کتب کردم یک مورد ندیدم که این کلام آقای صدر را احتمال داده باشد و احتمالا این کلام سهو باشد .

اما مراد از این کلام اقای صدر چیست ؟

کلامی از مرحوم آخوند خراسانی رحمه الله علیه است که یک عقاب بیشتر نمی باشد .

مرحوم آخوند خراسانی رحمه الله علیه تقریبا همان کلام مرحوم آقا میرزا علی ایروانی رحمه الله علیه است که می فرماید اگر عبدی دو تکلیف را اتیان نکرد این طور نیست که خداوند سبحان دو عقاب کند یکی برای اهم و یکی برای مهم بلکه اگر هر دو را اتیان نکرد عقاب واحد کامل برای ترک اهم دارد و اگر اهم را اتیان کرد به تکلیف عمل کرده است اما اگر مهم را اتیان کرد و اهم را اتیان نکرد به مقدار ملاک فعل اهمی که فوت شده مستحق عقاب است و اگر کسی بگوید که این همان فرمایش مرحوم آخوند خراسانی رحمه الله علیه است            نمی توان رجمش کرد زیرا که مرحوم آخوند خراسانی رحمه الله علیه کلمه ای دارد که ترتب محال است در حالی که در ترتب در عرف واقع شده معنا ندارد که محال باشد (…) .

این معنا دو توجیه دارد :

توجیه اول : که زمانی که مولی می بیند که اهم را انجام نمی دهد از اهم رفع ید می کند و امر به مهم می کند .

توجیه دوم : که مهم ملاک ندارد و فقط تخفیف در عقاب عدم اتیان اهم است .

استاد : این کلام همان فرمایش مرحوم آقا میرزا علی ایروانی رحمه الله علیه است (…) .

در قبال این فرمایش مرحوم آخوند خراسانی رحمه الله علیه و مرحوم آقا میرزا علی ایروانی رحمه الله علیه فرمایش مرحوم آقاضیای عراقی رحمه الله علیه و مرحوم آقای خوئی رحمه الله علیه و مرحوم میرزای نائینی رحمه الله علیه و دیگران است که مکلفی که نه اهم را اتیان کند نه مهم را دو عقاب به تمامه می شود .

استاد : کلام آقای صدر اگر غیر این دو کلام باشد که قابل قبول نیست .

اما قول حق :

حق با نظر مرحوم آقای خوئی رحمه الله علیه است .

زیرا که شیخ مرتضی حائری رحمه الله علیه در بحث ترتب می فرماید : ملاک عقاب قدرت بر امتثال نیست بلکه قدرت برعصیان است مثلا در جایی که مولا می فرماید اگر نماز ظهر نمی خوانی مسجد را ازاله از نجاست کن می توانست نماز بخواند و هیچ عصیانی نکند اما اگر هیچ کدام را انجام نداد قدرت بر عصیان داشته است و عصیان کرده است .

و مرحوم میرزای نائینی رحمه الله علیه می فرماید : در ترتب عقاب بر این نیست که چرا جمع ضدین نکرده است بلکه یک عقاب برای این که چرا اهم را نیاوردی و عقاب دیگر که چرا جمع بین ترکین کردی .

و مرحوم آقای خوئی رحمه الله علیه می فرماید : جمع فعلین مقدور نبود اما جمع بین ترکین مقدور مکلف است و می توانست که جمع بین ترکین نکند که مستحق عقاب است .

هذا تمام الکلام در صورتی که متزاحمین مرجحی ندارد .

تنبیهات :

تنبیه اول :

ترتب در جایی است که تضاد بین تکلیفین اتفاقی باشد یا در جایی است که تضاد بین تکلیفین دائمی باشد ؟

مثلا تضاد نماز آیات با ازاله نجاست از مسجد اتفاقی است که شبهه ای نیست که به مرجحات مراجعه می شود .

و در تضاد دائمی ضدین لا ثالث لهما که ترک هر یک مستلزم با فعل دیگری است که مسلم است که ترتب نمی باشد و امر ترتبی قبیح است و از محل بحث خارج است (…)

کلام در جایی است که متزاحمین متضاد می باشند دائما و ضدین لهما ثالث می باشند مثلا دلیلی دلالت کرد که در ماه مبارک اگر جنگ شد باید به جنگ بروی و دلیل دیگر آمد که در ماه مبارک باید روزه بگیرید و ثالث دارد که نه جنگ برود و نه روزه بگیرد آیا ترتب شامل این مورد می شود ؟

مرحوم میرزای نائینی رحمه الله علیه : شرط ترتب این است که تضاد اتفاقی باشد .

مرحوم آقای خوئی رحمه الله علیه : شرط ترتب این است که لهما ثالث باشد و فرق بین تضاد اتفاقی و دائمی از این حیث نمی باشد .

آقای صدر :

حق با مرحوم میرزای نائینی رحمه الله علیه است و در تضاد دائمی ترتب نمی باشد و تعارض است زیرا که تزاحم را به این کیفیت از ترتب خارج می کنیم که خطاب هر واجبی قیدی لبی دارد ما لم تشتغل بواجب آخر لا یقل اهمیته عن هذا الواجب و در جایی ک تضاد دائمی باشد این قید لبی وجود ندارد زیرا خود این تضاد دائمی قرینه است که شارع می فرماید هر کدام از این واجبها در ظرف اشتغال به دیگری نیز واجب است .