اصول-متن دوشنبه۶/۱۱/۹۳-سیدمحمدی

کلام در کلمات مرحوم صدر بود که جهاتی از ابهام وجود داشت در آن

جهت اولی از ابهام

ایشان گفتند که استصحاب به لحاظ عالم مجعول جاری میشود نه به لحاظ عالم جعل و تعدد جعل باعث تعدد مجعول نمیشود و جعل علت مجعول است و تعدد علت موجب تعدد معلول نمیشود

و جواب نقضی و حلی این را دادیم

جهت ثانیه ی از ابهام

این که این قید تغیر در مثال الماء المتغیر آیا مقوم موضوع است یا حیث تعلیلی است این مطلب دست شارع است و شارع است که موضوع جعل خودش معین میکند و ما که استصحاب را به لحاظ عالم جعل جاری نمیکنیم و استصحاب به لحاظ عالم مجعول است و در مجعول کاری نداریم که در عالم جعل چگونه اخذ شده و در عالم مجعول عرف میگوید این ماء است که موضوع است و نجس است نه تغیر ولی در قلد العالم میگوید این ذات عالم نیست که تقلید میشود بلکه علمش است که تقلید میشود

و اصلا اگر شارع بگوید العالم اذا کان مجتهدا یجوز تقلیده در اینجا جای استصحاب نیست با این که شارع اجتهاد را حیث تعلیلی اخذ کرده چون عرف میگوید اجتهاد است که تقلیدش جایز است یا اگر شارع مثلا گفته الماء المتغیر ینجس در این صورت استصحاب جاری میشود با این که در ظاهر تغیر را حیث تقییدی گرفته

علت مطلب هم این است که تغییر کیفیت جعل هیچ تغییری در مجعول و موضوع خارجی ایجاد نمیکند

اشکال استاد

چون مجعول که یک امر وهمی نیست و مجعول حقیقتی غیر از جعل ندارد و آنی که در جعل شارع اخذ میکند در مجعول میگوید همان آب متغیر نجس است ویکی از اشکالات بر ایشان این است که شما گفتید تغیر نیست که نجس میشود ما هم میگوییم بله ولی ذات ماء است که نجس است و ما۳ چیز داریم ذات آب و آب متغیر و تغیر و این که تغیر نبود ثابت نمیکنند نفس آب است

جهت ثالثه از ابهام

بله یک جاهایی تغییر حالات باعث میشود که مجعول خارجی عرفا دو تا شود و اگر جایی این طور بود که تغییر حالات باعث شود که نگویند موضوع عرفا یکی است در اینجا استصحاب جاری نمیشود و دو مثال برای این میزند

اول

 در موارد استحاله که کلبی در نمکزار نمک شده که اگر بگویند قبلا این نجس بود و الان نمیدانیم نجس است یا نه و استصحاب نجاست کنیم مرحوم صدر میگویند این غلط است چون عرفا ملح کلب نیست و اگر این ملح نجس باشد موضوع و حکم دیگری است

دوم

آن حیثیتی که مفقود شده مثلا قبلا مجتهد بود و الان ملکه ی اجتهاد را از دست داده و احتمال میدهیم بقای تقلید هنوز باشد در این صورت استصحاب بقای تقلید میکنیم اینجا آن خصوصیتی که مفقود شده احتمال بدهیم که در واقع موضوع همان اجتهاد باشد (حتی اگر یقین نداریم) و احتمال بدهیم که قلد المجتهد عرفا یعنی قلد اجتهاده و وقتی این باشد احتمال میدهیم که از بین رفته باشد

عویصه

 که از سابق الایام در ذهن ما است که در موارد استحاله وقتی این کلب ملح شد شما میگویید این همان است عرفا ما میگوییم این همان نیست عرفا و کافی است که احتمال بدهیم که جعل در حالت ثبوت طوری وسیع است که شامل حالت بقاء هم میشود و ما احتمال میدهیم که در مقام ثبوت حکم این باشد که شارع حکم به نجاست کلب کرده ولو به صورت ملح در آید و همان طور که آنجا گفتیم الماء المتغیر یعنی الماء الذی حدث فیه التغیر اینجا هم همین را میگوییم پس چرا استصحاب جاری نشود

شما میگویید اینجا موضوع دوتا است ما میگوییم این که موضوع دو تا یا یکی است مدخلیلتی ندارد بلکه حقیقت استصحاب این بود که احتمال بدهیم که آن جعل در مقام ثبوت وسیع است یا طبق نظر شهید صدر این است که ولو در بعض تقادیر این موضوع همان موضوع سابق باشد

جوابی که از این اشکال میشود داد

درست است که باید احتمال بقای حکم را بدهیم ولی وقتی که شئیی کلب بود و بعد این متصف شد به صورت ملحیت و آن صورت کلبیت را از دست داد حکم قبلی قطعا از بین رفته

ان قلت

اگر بگویید ممکن است شارع نجاست را روی شیئی که به صورت کلبیه بوده ولو آنا ما

قلت

میگوییم این جعل غلط است چون جعل واحد موضوع واحد میخواهد و موضوع باید در جمیع تطورات و تغییرات صور موضوع باقی باشد مثلا اگر شارع بگوید من وجوب نماز را روی زن جعل کردم ولو این زن مرد شود این غلط است چون اگر این زن مرد شد آن موضوع باقی نیست

به همین جهت در باب صحیح و اعم گفتند اگر قائل شویم که الفاظ برای صحیح وضع شده جای تمسک به اطلاق نیست چون صدق عنوان شرط در اصاله الاطلاق است

بله در استصحاب یک شرط معتبر است و آن این که احتمال بدهیم همان حکم سابق باقی است و این در الماء المتغیر درست است چون بعد از زوال تغیر این باز آب است ولی در مثال کلب صورت کلبیه بعد از نمک شدن باقی نیست

ان قلت

حکم در این موارد روی ماده رفته

قلت

اگر این کلام درست باشد این وحدت دقی عقلی فلسفی است نه وحدت عرفی و عرف که ماده و صورت نمیفهمد

ثانیا

ماده یعنی چه به نظر ما ماده یک اعتبار است و حقیقت ندارد و این طور نیست که جسم از دو شیئ یکی ماده و یکی صورت تشکیل شده باشد

این نهایت جوابی بود که میشود از این عویصه داد ولی این جواب به نظر ما قابل اثبات نیست البته نمیگوییم غلط است ولی قابل اثبات نیست چون

ممکن است کسی بگوید

اگر ما بگوییم میزان عرف است ممکن است بگوییم یک وحدتی است که اول تصور شده به صورت کلبیه و بعدا تصور کرده به صورت ملحیت و شارع نجاست را برای این جعل کرده و این را نمیشود رد کرد

از این بیانات معلوم شد وجه کلام بعض از علما در فقه

که گفتند استصحاب در موارد استحاله ی اعیان نجسه جاری نیست ولی در موارد استحاله ی متنجسات جای استصحاب است چون در متنجس عنوان نجس عنوان جسم است و میگوید این جسم خشب بود و الان سوزاندیم و رماد شده و لذا خاکستر چوب نجس نجس است ولی در موارد اعیان نجسه  استصحاب جاری نمیشود چون آن چیزی که نجس بوده به عنوان خود عین نجس مثلا بول بوده نه به عنوان جسم

و مرحوم خویی اشکال کرده

که این همان نیست ما میگوییم اصلا به این کاری نداریم که این شیئ همان باشد یا نه

ما در جواب ایشان میگوییم

بعد از این که شما میگویید احتمال بقای حکم کافی است باید گفت اینجا هم احتمال بقای حکم را میدهیم

لذا استصحاب بقای نجاست در هر دو موارد میتواند شامل شود البته اگر قائل به اطلاق داشتن لاتنقض الیقین بالشک باشیم و بگوییم شامل این موارد میشود

اما آن کلامی که شهید صدر گفتند

که در مثل مواردی که قلد العالم میگوییند یعنی قلد علمه ما میگوییم قلد علمه یعنی چه و در مثال الماء المتغیر نمیگوییم تغیرش نجس است بلکه میگوییم تغییرش سبب نجاستش شده و اینجا هم میگوییم یعنی عالم را تقلید کن به خاطر علمش

به نظر ما کسی نمیتواند ادعا کند که من تشخیص میدهم که در مثال الماء المتغیر تغیر از حالات موضوع است ولی در مثال المجتهد یجوز تقلیده به دست آوردیم که تقلید از مقومات موضوع است

تلخص مما ذکرنا که این دو استثنایی که مرحوم صدر کردند وجهی ندارد مخصوصا دومی

هذا تمام الکلام به نسبت به کلام شهید صدر

یک جمله ای دارند که خیلی هم مربوط به مقام نیست

این که میگویند وحدت معتبر است ۳ احتمال دارد یا به نظر لسان دلیل باشد یا به فهم عرف یا عقل باید گفت تقابل این ۳ تا چیز بی معنایی است چون

ما دو چیز داریم یکی الماء المتغیر نجس و دیگری این که آبی که زوال تغیرش شده میخواهیم ببینیم استصحاب در آن جاری میشود یا نه

گاهی ما نظر داریم که موضوع الماء المتغیر نجس چیست و گاهی نظر داریم که این ماء فاقد تغیر با آن آب قبلی یکی است یا نه اگر اولی را میخواهیم تشخیص بدهیم غلط است که بحث کنیم که موضوع به نظر عقل است یا عرف چون عقل و عرف را چه رسد که موضوع چیست و قطعا اینجا جای لسان دلیل است ولی اگر میخواهیم ببینیم که آیا این آبی که تغیرش زائل شده با آبی که تغیر دارد یکی است یا نه در این صورت لسان دلیل بی ارزش است و دلیل در اینجا راه ندارد چون خطاب الماء المتغیر نجس در مقام بیان این نیست که ماء متغیر با آب فاقد تغیر یک شیئ است یا دو شیئ لذا در این صورت فقط باید عقل یا عرف را بررسی کنیم و لسان دلیل در اینجا جای بحث ندارد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *