اصول-متن شنبه ۳۰فروردین۹۳-عزیزی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

تقریرات اصول استاد احمدی شاهرودی(حفظه الله) …………………. شنبه ۳۰/۱/۱۳۹۳

خلاصه بحث این جلسه: استثنائی که مرحوم خویی برای استصحاب کلّی قسم ثانی ذکر کردند و اشکال مرحوم آقا ضیاء به این استثناء و کلام استاد در این رابطه و بیان اشکالی از مرحوم سید اسماعیل صدر

کلام در این بود که استصحاب کلی قسم ثانی جاری می شود و مرحوم خویی یک مورد را استثنا کرد و فرمود اگر اصلی باشد که این کلّی را معیّن بکند ، استصحاب کلی جاری نمی شود زیرا کلّی منحل می شود و مثالش هم این بود که اگر شخصی محدث به حدث اصغر بود و بلل مردّد بین بول و منی از او خارج شود و مقتضای استصحاب کلّی قسم ثانی این بود که این شخص، محدث است و الان اگر وضو بگیرد باز شک دارد در رفع حدث بنابراین استصحاب بقاء حدث دارد ولی در اینجا اصلی داریم که این کلی را معین می کند و آن اصل اینست که این شخص ، قبل از خروج بلل مردّد، محدث به حدث اصغر بوده و الان هم شک دارد که جنب شده یا نه استصحاب عدم حدوث جنابت می گوید که تو جنب نشده ایو آیه شریفه « اذا قمتم الی الصلوه فاغسلوا وجوهکم و…» می فرماید وظیفه کسی که محدث به اصغر است و جنب نیست وضو است لذا استصحاب عدم حدوث جنابت حاکم بر استصحاب بقاء حدث است و استصحاب بقاء حدث جاری نمی شود.

استـاد: عرض کردیم کبرای شما درست است که اگر اصلی باشد که کلّی را بشکند و آن را تعیین در یک طرف کند این اصل بر استصحاب بقاء کلّی حاکم است ولی این کبرا در مانحن فیه جاری نیست زیرا این استصحاب عدم حصول جنابت، ثابت نمی کند که این بلل مردّد، در ضمن بول است و ما در اینجا احتیاج داریم به اصلی که خصوص بول را تعیین کند در حالیکه این اصل، کلّی را معیّن نمی کند و همچنان کلّی به اجمال خودش باقی است.

این  اشکال در کلمات مرحوم آقای صدر و مرحوم آقا ضیاء هم موجود است که این استصحاب عدم جنابت تکلیف این بلل را روشن نمی کند و استصحاب کلی همچنان باقی است.

مرحوم آقا ضیاء کلّ این فرع را با جوانبش بررسی کرده وما برای روشن شدن جوانب بحث فرمایشات ایشان را نقل می کنیم:

شخصی که بلل مردّد بین بول و منی از او خارج شده سه حالت دارد:

  1. حالت سابقه این بلل مردّده ، طهارت است.
  2. حالت سابقه معلوم نیست یا فراموش کرده.
  3. حالت سابقه، حدث اصغر است.
  4. این حالت بی اثر است و آن حالتی است که قبل از این بلل، محدث به حدث اکبر بوده است.

بررسی این صور چهار گانه:

صورت اولی که حالت سابقه بلل طهارت بوده ، بعد از وضو همچنان استصحاب بقاء حدث دارد و در این صورت بحثی نیست که استصحاب کلّی بقاء حدث جاری است.

صورت ثانیه که حالت سابقه اش محرز نیست در اینجا هم بعد از وضو استصحاب بقاء حدث جاری می شود چون قبل از وضو قطعاً  محدث بوده و نمی داند که حدثش از بین رفته یانه و احتمال می دهد که آن حدث در ضمن اکبر بوده باشد و الان هم باقی باشد.

انما الکلام در حالت ثالثه است که حالت سابقه بلل، حدث اصغر بوده در اینجا مرحوم آقا ضیاء چهار شق درست می کند:

  1. ما ملتزم می شویم حدث اصغر با حدث اکبر تضاد ندارند و ممکن است در جایی حدث اصغر با حدث اکبر جمع شود که در این صورت وضو کافی است زیرا این شخص بالوجدان محدث به اصغر است و از طرفی استصحاب عدم حدث اکبر می گوید که محدث به اکبر نیست و آیه شریفه هم می گوید وظیفه کسی که محدث به اصغر است وضو است و استصحاب بقاء کلی حدث همدر اینجاجاری نمی شود زیرا از مصادیق استصحاب کلّی قسم ثالث است نه قسم ثانی.

توضیح اینکه وقتی گفتیم حدث اصغر با اکبر با هم تضاد ندارند در اینجا به تحقق کلّی در ضمن فرد،یقین داریم و احتمال می دهیم که مقارن با همان فرد ، در ضمن فرد دیگری که جنابت باشد هم موجود شده باشد و این یکی از مصادیق استصحاب کلّی قسم ثالث است که در این قسم از کلی قسم ثالث، استصحاب جاری نمی شود.

  1. ما ملتزم می شویم که حدثین با هم تضاد دارند ولی نه بالذات بلکه تضاد بالمرتبه یعنی شدت وضعف مانند رنگ نوک مدادی و سیاه که عرفاً تضاد بالذات ندارند و مانند رنگ سبز و قرمز نیستند که تضاد بالذات داشته باشند. در اینجا این شخص، محدث به اصغر بوده که اگر جنب شده باشد همان حدث قویتر می شود؛ با این مبنا مرحوم آقا ضیا می گوید استصحاب کلّی قسم ثانی در اینجا موجود است زیرا این شخص، محدث بوده و بعد از اینکه وضو گرفته احتمال می دهیم حدثش باقی باشد و استصحاب می گوید همان حدث باقی است ؛ ایشان در ادامه می فرمایند: بلکه محتمل است در اینجا استصحاب شخص باشد زیرا در اینجا استصحاب همان مرتبه ضعیف را ممکن است جاری بدانیم و بگوییم الان بعد از گرفتن وضو همچنان حدث ضعیف باقی است. بنابراین مبنا که وضو رافع حدث اصغر از کسی است که جنب نباشد ولی کسی که جنب است اگر وضو بگیرد ، حدث اصغرش مرتفع نمی شود بلکه چنین حدث اصغری رافعش فقط غسل است و در اینجا چون احتمال می دهیم این شخص، جنب باشد ، بعد از وضو همچنان شک داریم که حدث اصغرش از بین رفته یا نه.
  2. ملتزم می شویم که حدث اصغر با حدث اکبر تباین بالذات دارد و باهم جمع نمی شود کما اینکه مشهور بین فقهاء این است که حدث اصغر چند که یکی وضو گرفتن است و یکی جنابت است با این مبنا یقین داریم که کلّی یا در ضمن حدث اصغر و یا در ضمن حدث اکبر حادث شد و احتمال می دهیم همین کلّی باقی باشد و در اینجا بود که عرض کردیم مرحوم خویی و مرحوم نائینی و برخی دیگر گفتند دو استصحاب داریم یکی استصحاب عدم جنابت و استصحاب کلی؛ و چون محدث به حدث اصغر بالوجدان است و وظیفه اش وضو است ، استصحاب عدم جنابت هم کمر استصحاب کلی بقاء حدث را می شکند.

استــاد: یک عویصه در مانحن فیه وجود دارد:

مشهور قائل شده اند که استصحاب کلی قسم ثانی جاری می شود و از آن طرف ،مشهور در مورد شخصی که حالت سابقه اش حدث اصغر است و بعد بلل مشتبه از او خارج شده،فتوا داده اند که اگر وضو بگیرد کافی است و در اینجاست که اصولین

گیر کرده اند که چگونه ممکن است مشهور با وجود قبول جریان استصحاب کلی در این مورد فتوا داده اند که وضو کافی است و از همینجا برخی گفته اند معلوم می شود مشهور قائلند که بین حدث اصغر و اکبر تضاد وجود ندارد چون اگر تضاد نداشت این استصحاب می شد استصحاب کلّی قسم سوم و اگر تضاد داشت ، می شد از مصادیق استصحاب کلی قسم دوم و چون مشهور استصحاب کلی قسم دوم را جاری می دانند می بایست فتوا به عدم کفایت وضو می دادند.

مرحوم خویی و جماعتی دیگر گفته اند که منافاتی ندارد که مشهور تضاد بین طرفین ببینند و در عین حال فتوا به کفایت وضو بدهند زیرا از آیه شریفه استفاده می شود که وضو وظیفه کسی است که کان محدثاً بالاصغر و لم یکن جنباً و این استصحاب عدم جنابت حاکم بر استصحاب کلی حدث است و وضو کافی است.

استـاد:اشکال ما به همین کلام مرحوم خویی است که همانطور که عرض کردیم مرحوم آقای صدر و مرحوم آقا ضیاء عراقی هم به این کلام اشکال کرده اند و در مانحن فیه حق با مرحوم آقا ضیاء است البته با یک تکمله ای که عرض می کنیم.

توضیح اینکه:

این شخص، محدث به اصغر است و بلل مشتبه آمده بنابراین ، این شخص محدث به اصغر است بالوجدان و جنب نیست بالتعبد و در اینجا وظیفه اش وضو است لکن استصحاب کلّی می گوید تو محدث هستی بنابراین بین استصحاب عدم جنابت و استصحاب بقاءکلی حدث تعارض ایجاد می شود چرا شمای مرحوم خویی می گویید استصحاب عدم جنابت حاکم است؟ استصحاب عدم جنابت که نمی گوید آن بلل مردّد ، متعیّن در بول بوده ؛ بله اگر اصلی بیاید و بگوید که آن بلل مردّد بول است ، در اینجا حق با آقای خویی است و این اصل ، حاکم بر استصحاب بقاء کلی است ولی در مانحن فیه، چنین اصلی نداریم.

اصلاً این مثالی که مرحوم خویی در آن اشکال می کنند و استصحاب کلی را جاری نمی دانند عیناًمصداق همان کلی قسم رابعی است که ایشان درست کردندودر آنجا مثالی که ایشان می زنند شخصی است که قطعا جنب بوده و از آن جنابت غسل کرده و بعد منی ای در ثوبش می بیند و نمی داند که این منی همان جنابتی است که از آن غسل کرده یا منی جدیدی است که لازمه اش این است که جنابتش باقی است در این جا ایشان می فرماید استصحاب عدم جنابت بعد از آن غسلی که کرده و استصحاب بقاء جنابت بعد از دیدن منی باهم جاری می شود و تعارض می کنند

در مانحن فیه هم درست مصداق همان کلی قسم رابع است زیرا این شخص محدث به اصغر بوده و بللی حاصل شده و نمی داند که این بلل، بول است که همان حدث اصغر سابق باشد یا حدث جدیدی است که جنابت باشد و در مانحن فیه شبهه ای ندارد که استصحاب کلی حدث جاری می شود ولی با استصحاب عدم جنابت تعارض می کند و تساقط می کنند.

ما نمی گوییم استصحاب کلی بلامعارض جاری می شود بلکه می گوییم معارض دارد بخلاف آفا ضیاء که می گوید استصحاب کلّی بلا معارض جاری می شود

فتلخّص مما ذکرنا: در این صورت ثالثه این اشکال را که مرحوم خویی تلقی به قبول کرده ولی مع ذلک به یک معنا حق با آقا ضیاء است یعنی استصحاب کلی جاری می شودولی عرض ما این است که این استصحاب کلی، معارض دارد و نتیجه اش تساقط است.

اما صورت چهارم:

فرض این است که نمی دانیم این دو حدث باهم تباین دارند یا ندارند و از ادله نتوانستیم استفاده کنیم که این دو حدث از کدامیک از شقوق سه گانه بالاست ؛ در اینجا مرحوم آقا ضیاءفرموده استصحاب بقاء حدث جاری نمی شود چون در استصحاب وحدت قضیه متیقنه و مشکوکه معتبر است در حالیکه در مانحن فیه ، نمی توانیم بگوییم مشکوک ، قطعاً ادامه همان متیقن هست زیرا احتمال دارد مشکوک ، ادامه متیقن نباشد زیرا محتمل است متیقن در ضمن حدث اصغر باشد ولی مشکوک در ضمن حدث اکبر باشد زیرا احتمال دارد این دو با هم جمع بشوند و تضاد نداشته باشند.

استــاد: ما این اشکال را نفهمیدیم زیرا اگر مستصحب در بقاء باقی باشد قطعا در حدوث هم همین بوده زیرا اگر در حدوث، اصغر حادث شده باشد، بعد از وضو، بقاء از کجا آمده است؟اگر فی علم الله من جنب باشم قطعا این جنابت قبلا حادث شده است و باقی است.

 

 

اشکال دیگر به کلّی قسم ثانی(شبهه عبائیه):

آقای سید اسماعیل صدر اشکالی کرده که در واقع اشکال به کلی قسم ثانی نیست بلکه اشکال به احد المبنیین است ؛ ایشان می گوید شما دو مبنا در اصول دارید یکی اینکه ملاقی اطراف شبهه محصوره نجس نیست و مبنای دوم پذیرش استصحاب کلی قسم ثانی است بنابراین اگر یقین داریم یا اناء شرقی نجس است یا اناء غربی و یکی از انائین را شکستم در اینجا همچنان استصحاب کلی قسم ثانی زنده است.

حالا با پذیرش این دو مبنا در عرض هم باید گفت که نمی شود این دو مبنا باهم جاری شود و باید از یکی از آنها رفع ید کرد زیرا اگر به طور مثال من عبایی داشتم که بول به آن اصابت کرد و نمی دانم قسمت اعلای آن بود یا اسفل آن ، اگر آمدم پائین عبا را شستم و بعد این عبا را داخل آب قلیل انداختم ، طبق مبنای اول شما که ملاقی بعض اطراف شبهه محصوره نجس نیست باید گفت که این آب قلیل نجس نمی شود زیرا ناحیه اسفل عبا که بالوجدان پاک شده و ناحیه اعلای آن هم احد اطراف شبهه محصوره است از طرف دیگر طبق مبنای پذیرش استصحاب کلی قسم ثانی باید گفت که این آب قلیل نجس است زیرا وقتی قسمت اسفل عبا را که تطهیر کرده بودید داخل آب گذاشتید و بعد قسمت اعلا را داخل آب گذاشتید ، یقین داشتید که یک تار از این عبا نجس بوده و احتمال می دهید که الان هم در نجاست باقی باشد چون ممکن است در اعلای عبا باشد ، از طرفی می دانیم که آن تار قطعا با آب ملاقات کرده است و استصحاب هم که می گوید آن تار نجس است پس باید گفت که این آب قلیل نجس است.

بنابراین شبهه عبائیه اشکال به استصحاب کلی قسم ثانی نیست بلکه اشکال به احد المبنیین است.

به این شبهه اعلام پاسخهایی داده اند که انشاء الله در جلسه آینده بیان خواهد شد.

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *