اصول-متن شنبه9/۱۲/۹۳-مختاریان

شنبه 9/12/93

کلام در این بود که مستفاد از روایات شریفه یک قاعده است یا اینکه دو قاعده می باشد و اگر یک قاعده استفاده می شود موضوع این یک قاعده چیست؟

گفتیم روایات هم قابلیت حمل برقاعده تجاوز و هم قابلیت حمل بر قاعده فراغ را دارد و لسان روایات مشترک است و اینکه از این روایات دو قاعده استفاده شود این در غایت بعد است

الا اینکه ظاهر برخی از روایات این است که شارع تعبد به وجود جزء کرده در جایی که شک در اصل جزء باشد و این روایات با قاعده تجاوز می سازد لذا اگر این روایات حل شود باقی روایات دلالت بر یک قاعده بیشتر نمی کند

اما روایتی که دلالتش مشکل است

وَ عَنْهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع رَجُلٌ‏ أَهْوَى‏ إِلَى‏ السُّجُودِ فَلَمْ يَدْرِ أَ رَكَعَ أَمْ لَمْ يَرْكَعْ قَالَ قَدْ رَ           تهذيب الأحكام ؛ ج‏2 ؛ ص151

ظاهر این روایت در این است که شک در اصل وجود رکوع دارد و شارع نیز تعبد به وجود رکوع کرده است

اشکال

 اگر این روایت قاعده تجاوز مصطلح باشد در این قاعده گفته اند باید محل بگذرد و داخل در جزء دیگر شود در حالی که این شخص در حال هوی به سجده است لذا این روایت قابل التزام نیست تا بعد بگوییم ظهور آن در این است که شارع تعبد به جزء فرموده است

جواب از اشکال مذکور

1/ جواب مرحوم نائینی: رجل اهوی الی السجود اطلاق دارد نسبت به اینکه به حد سجده رسیده یا نه و اطلاق آن به روایاتی که داخل در سجده و غیر می شود مقید می شود

اشکال: اطلاق این روایت قابل تقیید نیست و نمی توان آن را بر سجده حمل کرد

2/ جواب مرحوم خویی: اهوی ماضی است لذا هوی گذشته است و موقعی هوی می گذرد که شخص در سجده باشد بله اگر راوی گفته بود رجل یهوی الی السجود در اینجا می گفتیم که در حال هوی است ولی در این روایت اهوی است لذا هوی گذشته است

یرد علیه: تعبیر اهوی الی السجود ماضی به نسبت به زمان رکوع است یعنی اگر شخص هوی به سجود کرد و حال آنکه شک دارد که رکوع انجام داده یا نه و از سجد به اهوی الی السجود تعبیر نمی شود و در این گونه سؤال ها، ماضی و مضارع و اینها بی معنا است و شاهد آن هم این است که در آخر راوی سؤال می کند که فلم ادر أرکع ام لایرکع و در عرف نیز اگر بخواهند بگویند در سجده شک کرد می گویند بعد هوی الی السجود شک و در هیچ روایتی نیز این طور که مرحوم خویی ادعا کرده نیامده است لذا جمع مرحوم خویی اگر از جمع مرحوم نائینی خلاف ظاهر تر نباشد حداقل این است که این جمع نیز خلاف ظاهر است

فظهر مما ذکرنا این روایت قابل التزام نیست و مشهور نیز به آن ملتزم نشده اند چون این روایت معارض با روایات عدیده ای است که می فرماید شک باید بعد از محل و دخول در غیر باشد و همانطور که مرحوم بروجردی بیان فرموده در این موارد نمی توان به این روایتی که در مقابل روایات متعدد قرار دارد عمل کرد

توضیح ذلک: همانطور که در قبل بیان کردیم مرحوم بروجردی می فرماید اگر چند روایت داریم که معنای همگی یکی است و فقط معنای یکی از آنها فرق دارد در اینجا نمی توان به این روایت واحد عمل کرد مانحن فیه نیز مصداق همین کبری می باشد و فقط در یک روایت قد رکعت آمده است لذا نمی توان گفت که شارع فقط در همین روایت تعبد به رکوع کرده است بلکه شاید این عبارت اشاره به درست بودن نماز این شخص داشته باشد و بعید است که بگوییم شارع یک قاعده ای جعل کرده و از طرف دیگر در خصوص رکوع نیز تعبد به وجود جزء کرده یعنی در رکوع دو قاعده جعل کرده است

لذا بعید است که یمضی علی صلاته که در روایات دیگر بود این طور باشد که در مورد رکوع شارع دو قاعده یعنی هم تجاوز و هم فراغ جعل کرده باشد و همانطور که گفتیم از آنجا که روایات یمضی علی صلاته و امض علی صلاته و مثل این زیاد است لذا اگر نگوییم که روایت مذکور نیز به آنها بر میگردد حداقل این است که نمی توان گفت که این روایت به جعل قاعده ای در مورد رکوع دلالت دارد

لذا معلوم نشد که مرحوم خویی چطور از این روایات می خواهد دو قاعده استفاده کند

التحقیق: این بحث که این یک قاعده قاعده تجاوز است یا فراغ بی فایده است بلکه باید ببینیم روایات موضوع این قاعده را چه می داند

تعبیراتی که در روایات است یمضی ، خرجت ، قد مضی و جاوزه است

معنای هر سه تعبیر خرجت و مضیت و جاوزت یکی است و معنای آنها این است که باید از آن شیء بگذری و ظاهر آن هم این است که در اینجا باید خود شیء محرز باشد تا از آن بگذری و این با قاعده فراغ می سازد نه با قاعده تجاوز

ان قلت: در ان شک فی الرکوع بعد ما سجدت فلیمض ، شخص از شیء نگذشته است

قلت: از شیء گذشته چون تا قبل از سجود را گذشته و مقصود از شیء رکوع نیست بلکه مراد از کل شیء آن مرکب و صلاة است که در آن شک شده ای چون مراد از شیء که رکوع نیست بلکه مراد از کل شیء مرکب و صلاة است که شک در آن شده مما قد جاوزره از آن چیزهایی که از آن شیء تجاوز شده است. بله اگر در روایتی این طور سوال شود که مغرب شده و من نمی دانم ظهر را خوانده ام یا نه و حضرت علیه اسلام بفرماید فلیمض و بعد بفرماید کل شیء شک فیه مما قد جاوزه چون در اینجا شیء ای در کار نیست ولی کل شیء شک فیه مما قد جاوزه یعنی باید از شیء گذشته باشی

ان قلت: درست است که ظهور ذیل این است که از شیء گذشته باشی ولی ظهور صدر بر خلاف آن است و شک در وجود شیء است

قلت: ما قبول نداریم که مراد از شیء در ان شک فی الرکوع بعد ما سجدت، رکوع است تا بگویید اصل شیء محرز نیست و اصلا تعارض صدر و ذیل روایت نیست چون هیچ روایتی نداریم که در آن تعارض صدر و ذیل باشد و فقط در یک جا تعارض صدر و ذیل می شود و آن اینکه راوی بگوید مغرب شده و شک دارم که نماز ظهر خوانده ام یا نه و حضرت علیه السلام بفرماید کل شیء مما قد جاوزه و یا اینکه شخص بگوید در ماه مبارک نمی دانم روزه گرفته ام یا نه و حضرت علیه السلام در جواب بفرماید کل شیء مما قد جاوزه در صورتی که چنین روایتی وجود ندارد

ان قلت: اگر قاعده، قاعده فراغ است در این صورت در جایی که شک در صحت نماز دارد در حال رکوع باید بگوییم رکوع کرده است

قلت: وقتی شک در رکوع دارید به این صلاة نمی گویند مما قد جاوزه چون مرکبی که محقق شده و گذشته که شک در آن ندارید و آن مجموعه ای که شک در آن دارید که هنوز نگذشته است و این مثل این می ماند که الآن وقت ریختن رشته آش است و کسی بگوید رشته را ریختی می گوید نمی دانم چون تاریک است و دیده نمی شود اگر بگوید پس بریز می گوید نه چون بعد از اینکه جاوزه در اینجا به او جواب می دهد که جاوزه نشده است و این مرکب هنوز لم یجز است لذا مفاد این عبارت قاعده فراغ است البته این را قبول داریم که محقق قاعده فراغ این است که از آن شیء گذشته باشی یعنی در اصل تحقق شیء در آن محقق شک داشته باشی و وقتی که به رکوع نرفته ام آن چیزی را که محقق شده است را شک ندارم و آن قبل از رکوع است و می دانم به جا آورده ام ولی وقتی به سجده رفتم چون آن چیزی که محقق شده یعنی همان مشکوک قبل از سجده گذشته و من شک کردم و این مفاد قاعده فراغ است

لذا معنا این می شود اگر در آن مجموع مرکبی که گذشته شک دارید به آن شک اعتنا نکن و لذا اینکه در دوره قبل می گفتیم این قاعده در مورد وضو و صلاة تعبد شده این درست نیست چون این علی القاعده است زیرا شک در آن مرکب  و شیء دارم و تعبد به آن کرده است

فلتخص مما ذکرنا که مستفا د از این روایات قاعده فراغ است و در باب صلاة و وضو نیز علی القاعده است و بعید است که در کلمات قدماء چیزی به نام قاعده تجاوز وجود داشته باشد که این قاعده حاکم بر قاعده فراغ باشد

مرحوم خویی فرموده اگر زمینی را به احیاء مالک شود و بعد موات به عرض شود اگر کسی دوباره احیاء کند این شخص حق دارد و فقط مالک باید اجرت زمین را بگیرد البته اگر کسی به ارث و اینها ابتدا مالک شود اگر بعدش موات بالعرض شود این دیگر از ملکش خارج  نمی شود

انما الکلام در این است که آیا این قاعده فراغی که ما گفتیم با این قاعده تجاوزی که مرحوم خویی غیر از قاعده فارغ قائل شده اثر عملی دارد یا نه

یک اثر عملی غیر از حکومت باشد وجود ندارد و این طور نیست که جایی پیدا شود که تجاوز مرحوم خویی جاری شود و فراغی که ما گفتیم جاری نشود و آن که گفتیم کسی شک در ظهر کند بعد از دخول مغرب این اصلا در روایات نیست

ان قلت: اگر در جزء اخیر شک کنیم قاعده فراغ جاری نمی شود ولی تجاوز جاری می شود

قلت: این کلام تمام نیست چون کسی که در آخر نماز در جزء اخیر شک کرده یا منافی به جا آورده و موالات از بین رفته است و یا اینکه این طور نیست اگر منافی به جا آورده و موالات از بین رفته است در اینجا هم قاعده تجاوزی که مرحوم خویی فرموده جاری می شود و هم قاعده فراغ ما جاری می شود چون وقتی منافی به جا آورده آن عمل مضی و اگر منافی به جا نیاورده نه تجاوزی که مرحوم خویی فرموده و نه فراغی که ما گفتیم جاری می شود

لذا اینکه بگوییم شارع یک قاعده ای به نام تجاوز و یک قاعده ای به نام فراغ جعل کرده و این دو قاعده با هم فرق دارند و تجاوز بر فراغ حاکم است دلیلی ندارد

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *