اصول-متن چهارشنبه۱7-اردیبهشت۹۳-مختاریان

بسم الله الرحمن الرحیم

چهارشنبه

 چهار معیار از ۵ معیاری که آقای صدر برای تشخیص وحدت عرفی ذکر کرد را دیروز ذکرکردیم و اما معیار پنجم این است

۵- اشیاء قار می باشند یعنی اشیائی که اجزاء آنها در زمان واحد جمع می شوند مثل زید و عمرو و جوامد

خلاصه کلام مرحوم آخوند: ایشان استصحاب زمان را در مفاد کان تامه جاری کرد و فرمود می گوییم نهار بود الآن هم هست

ان قلت: در استصحاب باید قضیه متیقنه و مشکوکه وحدت عقلی داشته باشند (در صورتی که چنین وحدتی در زمان وجود ندارد) و اتصال نیز مساوق با وحدت نیست

قلت: ایشان فرمود اگر بخواهیم استصحاب را در حرکت قطعیه جاری بکنیم این اشکال وارد است ولی اگر بخواهیم استصحاب را در حرکت توسطیه جاری کنیم این اشکال وارد نیست چون در حرکت توسطیه حقیقتا متیقن و مشکوک یکی است

مرحوم حاج شیخ اصفهانی به این جواب مرحوم آخوند اشکال کرد و گفتیم اشکال ایشان وارد است

بیان سه نکته

در مقام اول سه نکته باقی مانده است

نکته اولی

کلام  مرحوم آخوند و مرحوم خویی: تاره شما می خواهید استصحاب بقاء نهار یا لیل بکنید در اینجا این اشکال وارد می شود که وحدت قضیه متیقنه و مشکوکه نیست چون این آنی که الآن به آن اشاره می کنیم غیر از آنی است که در قبل یقین به آن داشتیم (آن قبلی منعدم شده و آن الآن را شک در وجودش داریم) اما اگر بخواهید برای ترتب آثار، استصحاب عدم ضد را جاری کنید مثلا آیه می فرماید کلوا و اشربوا حتی یتبین لکم الخیط الابیض من الخیط الاسود و شما نمی دانید طلوع فجر شده یا نه که اگر طلوع فجر نشده باشد جواز اکل و شرب هنوز باقی است در اینجا استصحاب می گوید طلوع فجر نشده است.

می فرمایند در استصحاب عدم ضد این اشکال( عدم وحدت قضیه متیقنه و مشکوکه) وارد نیست چون اینها امور متصرم الوجود نیستند و مثل لیل و نهار نمی باشند تا بگویید وحدت قضیه متیقنه و مشکوکه وجود ندارد چون در اینجا لیل را استصحاب نمی کنیم بلکه  عدم طلوع فجر را استصحاب می کنیم و می گوییم قبلا طلوع فجر نشده بود الآن هم طلوع فجر نشده است

لذا اگر کسی بخواهد در صوم شهر رمضان بخواهد با استصحاب ثابت کند که واجب است هنوز صائم باشد (یعنی هنوز غروب نشده است)در اینجا این اشکال وارد نمی شود که استصحاب بقاء نهار وحدت قضیه متیقنه و مشکوکه ندارد در نتیجه وجوب صیام ثابت نمی شود چون می گوییم در اینجا استصحاب عدم دخول لیل را جاری می کنیم و یا اینکه برای جواز اکل و شرب در شب ماه رمضان استصحاب عدم طلوع فجر را جاری می کنیم

اشکال مرحوم حاج شیخ: عدم مثل وجود است و عدم هر شیء ای بدیل همان وجود است و نمی شود وجود متصرم الوجود و تدریجی باشد و عدم قار باشد لذا ساعت ۴:۰۵ دقیقه عدمش می شود عدم ۴:۰۵ دقیقه. عدم، بدیل و رفع آن وجود است و این طور نیست که صرف الوجود عدم، بدیل و نقیض ۴:۰۵ دقیقه باشد بلکه هر وجودی عدم خودش را دارد

بنابراین استصحاب می گوید لیل داخل نشده بود الآن هم لیل داخل نشده است و اینکه می گویید لیل داخل نشده بود عدم بود الآن هم عدم است این عدم، عدم سابق نیست بلکه عدم هایی که یقین داریم آن عدم ها از بین رفته است و این عدمی که مشکوک است عدم جدید است

به عبارت دیگر عدم نیز عدم ممتد است و چطور وجود نهار از صبح تا غروب وجودات است عدم نیز همین طور است و عدم ها است و الا اگر بگویید نقیض هر وجودی صرف عدم است در این صورت اجتماع نقیضین لازم می آید چون ساعت ۸ صبح عدم نیست و وجود است و همین ساعت ۸ عدم ساعت ۹ است لذا عدمی که شما استصحاب می کنید قطعا هر عدمی با عدم دیگر فرق می کند

لذا اگر این مطلب که اتصال مساوق وحدت است و حقیقتا یک شیء است اشکال را در وجود برطرف می کند باید در عدم نیز اشکال را برطرف کند و اگر در آنجا اشکال را برطرف نمی کند در عدم نیز اشکال به قوت خود باقی است و همان اشکال در عدم نیز باقی است

التحقیق: اینها مطالبی است که نمی توان پیرامون آنها عقلا تکلم کرد و کلام پیرامون این مطالب رجم به غیب است و سر آن این است که عدم خودش قابل درک حصولی نیست چون عدم چیزی نیست و زاییده فکر است و در واقع معقول ثانی فلسفی است و ذهن آن را می سازد حالا اینکه چطوری این را می سازد و انتزاع می کند اینها برای ما قابل فهم نیست و بدردمان نیز نمی خورد و ثمره ای بر آن مترتب نیست

لذا اینکه عدم مثل وجود مستمر است یا نیست حال کسی بخواهد بگوید مستمر است مثل حاج شیخ خوب آن برهان را ذکر کرده و کسی هم که بگوید مستمر نیست می گوید عدم الآن با عدم یک ساعت پیش یک شیء هستند و اینها اجزاء نیستند که این در واقع  فهم عرفی است و ممکن است طرف مقابل جواب بدهد که شما به تسامح عرفی صحبت می کنید

لذا مرحوم حاج شیخ باید یک مطلب را قبول کند و آن اینکه وحدت عرفی در ناحیه عدم اگر نگوییم عقلی است حداقل خیلی اوضح از ناحیه وجود است چون در وجود یک تسامحی دارد چون در وجود می گوید یک ساعت قبل نهار بود الآن هم هست خوب می گوید این که الآن یک ساعت پیش نیست (لذا یک تسامحی در آن است)یک ساعت قبل با الآن فرق دارد ولی در ناحیه عدم می گوید خورشید طلوع نکرده بود الآن هم طلوع نکرده است لذا نمی توان منکر استصحاب در عدم شد و شاید مقصود مرحوم آخوند نیز همین باشد

اما اینکه عدم مثل وجود حقیقتا متصرم الوجود است که عدم ساعت ۸ می رود و عدم ساعت ۹ می آید و یا اینکه متصرم الوجود نیست و عدم ساعت ۹ در ساعت ۸ هم هست این مطلبی است که اثبات آن از نظر فنی مشکل است هر چند  در برابر مرحوم حاح شیخ می توان این برهان را ذکر کرد و آن اینکه در ساعت ۸ همه عدم ها است چون سالبه به انتفاع موضوع است چون وجود ساعت ۹ یا در ساعت ۸ هست یا نه اگر بگویید هست که می گوییم بالوجدان معلوم است که وجود ساعت ۹ در ساعت ۸ نیست و این سالبه به انتفاع موضوع است و اگر بگویید نیست می گوییم این ارتفاع نقیضین می شود چون شما می گویید عدم در ساعت ۸ غیر از عدم ساعت ۹ است لذا لازم می آید در ساعت ۸ نه وجود ساعت ۹ و نه عدم ساعت ۹ باشد

لذا ما در مقابل حاج شیخ یک حرفی داریم و آن اینکه همه عدم ها در یک آن جمع هستند در همان ساعت ۹ همه عدم ها جمع هستند و لذا اگر کسی در ساعت ۶ صبح بگوید الآن عدم لیل هست می گوییم بله می گوید عدم ساعت ۷ در الآن است می گوییم بله

و اگر حاج شیخ بخواهد کلام خود را درست کند باید بگوید هر چند عدم به دقت عقلی یک عدم است ولی به تسامح عرفی اینها دو تا عدم هستند چون عدم از وجود کسب لون می کند

نکته دوم

تاره می خواهیم مفاد کان تامه را استصحاب کنیم و بگوییم نهار بود الآن هم هست و اخری می خواهیم مفاد کان ناقصه را استصحاب کنیم یعنی بگوییم این آن قبلا نهار بود الآن هم نهار است در اینجا غیر از مرحوم عراقی همه اشکال کرده اند

بیان اشکال: گفته اند اگر بخواهید مفاد کان ناقصه را استصحاب کنید و بگویید این آن نهار بود اشکالش این است که  این آن حالت سابقه ندارد و اگر بخواهید مفاد کان تامه را استصحاب کنید  و بگویید بقاء نهار را استصحاب می کنم تا مفاد کان ناقصه که نهار بودن این آن باشد را ثابت کنم اشکالش این است که این مثبت است

جواب مرحوم عراقی: (آقای صدر هم کلام ایشان را قبول کرده) یا این شیء، شیء متصل است و یا شیء متصل نیست و وحدت ندارد اگر وحدت ندارد و اتصال مساوق وحدت نیست مفاد کان تامه اش نیز استصحاب نمی شود چون می گویید نهار قبلا بود می گوییم کدام نهار قبلا بود چون نهاری که قبلا بود غیر از این نهار است

ان قلت: اینها عرفا متصل هستند و یک شیء می باشند

قلت: همین بیان در مفاد کان ناقصه هم می آید چون می گوییم این آن همان آن سابق است و چیز جدیدی نیست و یک وجود است

یرد علیه: حق با مرحوم آخوند است و کلام مرحوم عراقی ناتمام است

یک وقت انسان یک وجودی را با هم می بیند یعنی مجموع آن را با هم یک شیء می بیند مثلا می گوید این اتاق و یک وقت اشاره به گوشه ای از این اتاق می کند در اینجا این گوشه با گوشه دیگر فرق دارد لذا اگر مجموع من حیث هو مجموع را ببینید این عرفا و عقلا یک شیء است ولی اگر آن را قطعه قطعه ببینید این دیگر یک شیء نیست و هر قطعه ای از آن غیر از قطعه قبلی است لذا در ماه مبارک وقتی شب شد کسی نمی گوید در نهار رمضان روزه واجب است و از آنجایی که زمان واحد است لذا باید در شب هم صائم باشی چون وقتی اینها یک وجود هستند که مجموع را نگاه کنید ولی در ماه رمضان یک قسمت از آن که نهار باشد لحاظ شده است

در خط هم همین طور است تاره یک خط را نگاه می کنید می گویید این خط یا جاده ادامه دارد و اخری به یک قسمت جاده نگاه می کنید و می گویید این قسمت جاده در اینجا این قسمت با قسمت دیگر دو حقیقت هستند

لذا اگر یک شیء یک جا دیده نشود بلکه هر قسمی از آن جداگانه لحاظ شود این مساوق با دوئیت است چون اصلا یک قابل تجزیه نیست وقتی می گویید این قسمت خط یعنی خط را دو قسمت کرده اید که می گویید این قسمت خط و سر اینکه خداوند قابل تجزیه نیست چون وحدت او وحدت حقه حقیقیه است و وحدت حیثی و تسامحی نیست 

و لذا عقلا نهار غیر از شب است و اصلا اگر از نظر عقلی هم رفع ید کنیم عرفا این دو با هم فرق دارند و عرف می گوید نهار غیر از لیل است و اگر به کسی بگویید شنبه بیا نمی گوید چون زمان وحدت دارد جمعه هم می آیم چون در اینجا زمان بما هو مجموع لحاظ نشده بلکه یک قسمت از آن لحاظ شده است

و خود مرحوم عراقی و آقای صدر در بحث جریان استصحاب در شبهات حکمیه گفتند اگر زمان قید باشد استصحاب جاری نمی شود چون قضیه متیقنه و مشکوکه وحدت ندارند و جلوس ساعت ۱۰ قابل استصحاب نیست چون این جلوس ساعت ۱۰ با جلوس ساعت ۹ فرق دارد و غیر از آن است لذا در آنجا هم باید اشکال می کردند

نکته سوم

 تاره زمان شرط حکم است مثل اعتبار زمان برای وجوب صلاه که وجوب صلاه عصر هست تا وقتی که غروب شود یا .. در اینجا اشکالی وجود ندارد و استصحاب بقاء زمان می کنیم و وجوب ثابت می شود

و اخری زمان قید و شرط متعلق است مثل اینکه شارع فرموده بین زوال شمس و غروب شمس نماز بخوان اینجا استصحاب بقاء وقت ثابت نمی کند که این صلاه در وقت است یا استصحاب بقاء روز عرفه ثابت نمی کند که وقوف در عرفه است و این مثبت است

جواب هایی که از اشکال مثبتیت داده شده

۱- جواب مرحوم شیخ و مرحوم نائینی : در اینجا استصحاب بقاء وقت نمی کنیم بلکه استصحاب بقاء حکم می کنیم و می گوییم وجوب صلاه بین الحدین قبلا بود الآن هم هست

اشکال مرحوم خویی: وجوب صلاه در وقت ثابت نمی کند که این صلاه در وقت است چون حکم موضوع خود را ثابت نمی کند استصحاب بقاء طهارت ثابت نمی کند که این آب است لذا استصحاب اینکه وقت هست ثابت نمی کند که این نماز من در وقت است

ان قلت: ثابت می شود

قلت: اگر ثابت می شود در این صورت دیگر نیازی به استصحاب بقاء وجوب نیست بلکه استصحاب بقاء وقت می کنیم چون اگر استصحاب وقت، وجوب صلاه در وقت را ثابت می کند خوب خود استصحاب صلاه در وقت، صلاه در وقت را ثابت می کند و اصلا نوبت به استصحاب حکم نمی رسد چون استصحاب حکم محکوم استصحاب بقاء وقت است لذا اگر مثبتات را قبول کنید دیگر نیازی به استصحاب حکم نیست و اگر قبول نکنید استصحاب حکم نیز جاری نمی شود ن یاآن اا

 

لذا مرحوم آخوند و خویی جواب های دیگر ی داده اند

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *