اصول-متن یکشنبه ۱7/۱۲/۹۳-اشرفی

یکشنبه17/12/93 اشرفی

کلام در این بود که آیا در جریان قاعده فراغ یا تجاوز دخول در غیر معتبر است یا نه و اگر معتبر است مقصود از غیر چیست؟

آنچه به نظر ما می رسد این است که تارتا بعد از اتمام عمل می خواهیم قاعده فراغ را جاری کنیم که در این صورت دخول در غیر معتبر نیست که نسبت به این مطلب در جواهر هم کسی ان قلتی ندارد. صاحب عروه هم در بحث خلل و شکوک مطلب را مطلق فرموده.

اما اگر در اثناء عمل بود آیا دخول در غیر معتبر است یا نه؟ در مثل شک در اجزاء صلاة عرض کردیم که تا دخول در غیر نشود، نسبت به آن قسم از مرکب، مضیّ صدق نمی کند. علاوه اینکه ظاهر فرمایش امام علیه السلام که فرمود«یا زراره اذا خرجت من شیئ ثم دخلت فی غیره فشکک لیس بشیئ» این است که باید داخل در غیر شود (البته در جایی که شک در اصل اتیان آن شیئ دارد) حال چه آن غیر، جزء واجب باشد مثل سجود و رکوع که منصوص است و چه جزء مستحب باشد مثل قنوت یا الحمد لله قبل از تشهد، (یا مستحبی که جایش نماز باشد).

دخول در مقدمات اجزاء:

اما مقدمات اجزاء مثل بلند شدن از سجده برای تشهد یا هوی الی الرکوع نسبت به شک در خواندن سوره، یا هوی الی السجود نسبت به شک در رکوع و امثال این موارد قاعده شامل آنها نمی شود زیرا «دخلت فی غیره» انصراف از این مقدمات دارد. لذا اگر کسی بگوید هنگامی که دستم را بلند می کردم برای قنوت شک در سوره کردم، هیچ کس نمی گوید داخل در غیر شده. ما یک مقدمات عقلیه نداریم که مستقل باشد وعرف آنها را مصداق غیر بداند. حال چطور شده که صاحب عروة با همه جلالتی که دارد  فرموده «و لو اینکه داخل در مقدمات شود» نمی دانم.

فقط می ماند روایت عبدالرحمن بن ابی عبدالله « رَجُلٌ أَهْوَى‏ إِلَى‏ السُّجُودِ فَلَمْ يَدْرِ أَ رَكَعَ أَمْ لَمْ يَرْكَعْ قَالَ قَدْ رَكَعَ» این روایت واقعا عویصة ای است. سندا که مشکلی ندارد زیرا ابان بن عثمان توثیق ندارد ولی جزء اصحاب اجماع شمرده شده. به لحاظ دلالت هم فکر نمی کنیم کسی بتواند آن را حل کند. جوابی هم که دیروز دادیم که یکی از واجبات در صلاة قیام بعد از رکوع است و این شخص داخل قیام بعد از رکوع شده، این جواب به مراتب اسوء حالا از جواب مرحوم آقای خوئی و میرزای نائینی است. جواب آن دو بزرگوار هم که ناتمام است.

بعضی مثل صاحب مدارک به این روایت ملتزم شده اند ولی بعید نیست که ما به این روایت ملتزم نشویم زیرا این همه روایت داریم که ظاهرش خلاف این روایت است و خیلی از بزرگان هم به آن ملتزم نشدند. مثل اینکه شخص در حال رفتن به قیام شک در سجده می کند، حضرت فرموده یسجد یا در حال هوی الی الرکوع یا امثال آن. در سیره عقلا به امثال این روایت نمی شود اخذ کرد و دلیل بر حجیت این ظهورات (که در مقابلش روایات مخالف زیادی وجود دارد حتی به لحاظ وحدت مناط) نداریم.

اما نسبت به احتیاط در این مساله مطلبی به ذهن ما می رسد که این شخص بگوید اگر رکوع کرده باشم قصد من خم شدن است مثل کسی که می خواهد چیزی را از روی زمین بردارد و اگر رکوع نکرده باشم به قصد رکوع خم می شوم. ولی باید این حل شود که آیا رکوع از عناوین قصدی است یعنی باید قصد رکوع کند و یا اینکه حتی اگر کسی برای ورزش خم شود می گویند رکع؟ مثلا شجره راکعه یعنی شجره ای که خم شده یا همینطور سجده و ما هم که فارس هستیم خیلی به خصوصیات الفاظ عربی واقف نیستیم.

بنابراین اگر کسی بخواهد احتیاط کند باید این نماز را تمام  کند و اعاده هم بکند.

اما اگر این روایت نبود، ولی کسی بگوید که دخلت فی غیره اطلاق دارد و مقدمات را هم شامل می شود می گوییم قطعا از مقدمات انصراف دارد.

اما نسبت به اجزاءِ اجزاء:

مثلا کسی در ایاک نعبد شک کند که آیا الحمد لله رب العالمین را گفته یا نه، مرحوم آقای خوئی و جماعتی می فرمایند اعتنا نکند.

ولی در این مساله حق با میرزای نائینی است زیرا وقتی حضرت می فرماید «يَا زُرَارَةُ إِذَا خَرَجْتَ مِنْ شَيْ‏ءٍ ثُمَّ دَخَلْتَ‏ فِي‏ غَيْرِهِ‏ فَشَكُّكَ لَيْسَ بِشَيْ‏ء» با توجه به صدری که دارد یعنی « قُلْتُ رَجُلٌ شَكَّ فِي التَّكْبِيرِ وَ قَدْ قَرَأَ قَالَ يَمْضِي قُلْتُ شَكَّ فِي الْقِرَاءَةِ وَ قَدْ رَكَعَ قَالَ يَمْضِي قُلْتُ شَكَّ فِي الرُّكُوعِ وَ قَدْ سَجَدَ قَالَ يَمْضِي عَلَى صَلَاتِه‏» این است که این روایت نسبت به این مساله اطلاق ندارد زیرا از دخول در غیر، (خود) اجزاء صلاة را می فهمیم بله اگر کسی داخل در سوره شود و بعد شک کند که حمد را خوانده یا نه دخول در غیر صدق می کند. (این نسبت به شک در اصل وجود آنها.)

اما اگر مثلا شک کند که بسم الله الرحمن الرحیم را صحیح گفته یا نه؟ به نظر ما این جا را شامل نمی شود. زیرا با توجه به روایات «كُلُّ مَا مَضَى‏ مِنْ‏ صَلَاتِكَ‏ وَ طَهُورِكَ فَذَكَرْتَهُ تَذَكُّراً فَأَمْضِه‏» و « كُلُّ مَا شَكَكْتَ فِيهِ بَعْدَ مَا تَفْرُغُ‏ مِنْ صَلَاتِكَ فَامْض‏» و «كُلُّ مَا شَكَكْتَ فِيهِ مِمَّا قَدْ مَضَى فَامْضِهِ‏ كَمَا هُو» ظاهرشان این است که در این اجزاءِ اجزاء، قاعده فراغ (شک در صحت) جاری نمی شود همانطور که قاعده تجاوز جاری نمی شود.

ملخص الکلام:

فتلخص مما ذکرنا که ما یک قاعده بیشتر نداریم و آن هم قاعده فراغ است و آن هم در اثناء نماز نیز تعبد شده لکن در صورتی که دخول در غیر باشد چه آن غیر جزء و اجب باشد و چه جزء مستحب باشد و چه اصلا جزء نباشد بلکه مستحبی باشد که جایش آنجاست مثل دخول در قنوت در صورتی که کسی بگوید جزء مستحبی نیست. ولی مقدمات اجزاء یا اجزاءِ اجزاء نه قاعده فراغ دارد و نه قاعده تجاوز.

تعمیم و تخصیص به سبب علت:

مطلب مهمی که می خواهیم بحث کنیم این است که بزرگان فرموده اند که العلة تعمم و تخصص. حضرت فرمود « یا زراره اذا خرجت من شیئ ثم دخلت فی غیره» اگر «غیر»، جزء مستحبی را شامل نمی شود (که مرحوم آقای خوئی فرمود) یا بگوییم مقدمات را هم شامل می شود؛ در ما نحن فیه حضرت تعلیل فرموده «قَالَ هُوَ حِينَ يَتَوَضَّأُ أَذْكَرُ مِنْهُ‏ حِينَ يَشُكُّ» یا «وَ كَانَ حِينَ انْصَرَفَ أَقْرَبَ‏ إِلَى‏ الْحَقِ‏ مِنْهُ بَعْدَ ذَلِك‏» یعنی تعلیل فرموده برای جریان قاعده فراغ و قاعده تجاوز به این که احتمال دهی در آن زمان حواست بیشتر جمع بوده. این تعلیل است و شما می فرمایید که العلة تعمم و تخصص. آیا اگر من وارد قنوت شوم این تعلیل شاملش نمی شود؟!

به فرض اصلا «دخلت فی غیره» جزء مستحب و مقدمات جزء یا جزء الجزء را شامل نمی شود، این تعلیل که شاملش می شود. انسان حین العمل حواسش به کاری که می کند هست. حال شما آقای خوئی چرا به این تعلیل اخذ نکردید و جزء را مستحب را قبول نکردید یا مقدمات را؟

از آن طرف شما چطور جزء الجزء را شامل دانستید حتی در مثل کسی که در «الرحمن الرحیم» شک کند که آیا «الحمد لله رب العالمین» را گفته یا نه در حالیکه در مورد این شخص نمی توان ادعا کرد حین العمل اذکر.

بنابراین اشکال این است که چرا شما با این تعلیل، تعمیم نمی دهید یا تخصیص نمی زنید؟

از این مطلب بحث دیگری هم روشن می شود که فرموده اند یکی از شرایط جریان قاعدتین این است که حین العمل احتمال التفات بدهد و الا اگر قطع دارد که غافل بوده، قاعدتین جاری نمی شود.

بنابراین در ما نحن فیه دو عویصه را حل بکنیم:

1-   آیا احتمال التفات در قاعده فراغ شرط است یا نه؟ و اگر شرط است علت این شرطیت چیست؟

2-   اگر این شرطیت از علت فهمیده می شود چرا در ما نحن فیه (بحث دخول در غیر) اعمال نفرمودید؟

ما باید به این مطلب بپردازیم که این تعلیلها چگونه است؟ مثلا اگر دکتر می گوید انار نخور چون ترش است، آیا تعمّم یا تخصّص؟ اگر تعمّم، پس چرا انار را ذکر کرد؟ می گفت ترشی نخور. یا وقتی حضرت می فرماید «قَالَ هُوَ حِينَ يَتَوَضَّأُ أَذْكَرُ مِنْهُ‏ حِينَ يَشُكُّ» مثلا چرا راوی سوال نکرد که من حین العمل اصلا متوجه نبودم؟

 

مطلب دیگر این است که بزرگان وقتی به بحث «اختلاط میاه» می رسند می گویند زنی که اصلا دو سال است شوهرش را ندیده باید عدة نگه دارد زیرا اختلاط میاه حکمت است ولی به این قاعده که می رسند می فرمایند «اذکریت» علت است. این که یکی حکمت است و دیگری علت، به چه علت است؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *