اصول-متن یکشنبه ۲4/۱۲/۹۳-مختاریان

یکشنبه  24/12/93

کلام در دو مقام می باشد

مقام اول

مطالبی بود که در وضو مورد بحث و نقاش وارد شده بود

1/ آیا قاعده تجاوز همانطور که در اثناء صلاة جاری می شود در اثناء وضو نیز جاری می شود یا نه در اثناء وضو جاری نمی شود؟

2/ اگر در اثناء صلاة مثلا در صحت حمد یا جهریت آن شک کردیم قاعده فارغ در صحت اجزاء در نماز جاری می شود حال آیا در مورد وضو نیز اگر شک در صحت اجزاء کنیم مثلا در رعایت اعلی فالاعلی شک کردیم قاعده فراغ جاری می شود؟

3/ آیا قاعده فراغ همانطور که در سایر مرکبات بعد از عمل جاری می شود مثلا وقتی صلاة یا حج یا بیع تمام شد و در صحت و فساد آنها شک کردیم قاعده فراغ جاری می شود و دخول در غیر معتبر نیست در وضو نیز همین طور است که اگر بعد از اتمام عمل شک در صحت کردیم این قاعده جاری می شود یا اینکه شرط جریان آن در وضو دخول در غیر می باشد و تا انسان داخل در غیر نشده باشد این قاعده جاری نمی شود؟

مقام ثانی

آیا غسل و تیمم نیز حکم وضو را دارد یا اینکه حکم وضو را ندارند و داخل در قاعده عمومی می باشند؟

بررسی مقام اول

دلیل اینکه مشهور و معروف عدم جریان قاعده تجاوز در وضو است و یا اینکه برخی گفته اند قاعده فراغ هم در اثناء وضو جاری نمی شود و یا اینکه برخی گفته اند قاعده فراغ حتی بعد از اتمام عمل نیز در وضو جاری نمی شود و باید دخول در غیر صورت گرفته باشد تا این قاعده جاری شود

منشأ این اقوال دو روایتی است که در مقام وارد شده است که یکی صحیحه زراره و دیگری موثقه عبد الله بن ابی یعفور است

همانطور که گفتیم باید این دو روایت را مورد بررسی قرار بدهیم و ببینیم مدلول این دو روایت چیست و اینکه آیا مدلول این دو روایت با هم تعارض دارند یا نه و اگر با هم تعارض ندارند آیا مدلول آنها با سایر عمومات قاعده فراغ تعارض دارند یا نه  اگر تعارض دارند راه حل در اینجا چیست؟

اما موثقه عبد الله بن ابی یعفور

وَ عَنِ الْمُفِيدِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْن‏عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي يَعْفُورٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِذَا شَكَكْتَ فِي شَيْ‏ءٍ مِنَ الْوُضُوءِ وَ قَدْ دَخَلْتَ فِي غَيْرِهِ فَلَيْسَ شَكُّكَ بِشَيْ‏ءٍ إِنَّمَا الشَّكُ‏ إِذَا كُنْتَ‏ فِي‏ شَيْ‏ءٍ لَمْ‏ تَجُزْه‏                                    وسائل الشيعة ؛ ج‏1 ؛ ص469

به نظر و دید اولی در این روایت دو احتمال وجود دارد

احتمال اول: و قد دخلت فی غیره یعنی غیر آن شیء

احتمال دوم: و قد دخلت فی غیره یعنی غیر وضو

حال باید ببینیم مرجحی برای احد الاحتمالین وجود دارد یا نه

دیروز از برخی نقل کردیم که احتمال اینکه ضمیر غیره به وضو برگردد را تقویت کرده بود و چهار احتمال برای آن ذکر کرده بود

1/ وضو اقرب است و الاقرب یمنع الابعد. این احتمال را دیروز بررسی کردیم

2/ اذا شککت فی شیء من الوضو و قد دخلت فی غیره معنا ی آن این است که اذا خرجت فی شیء من الوضو ء و خرجت منه و قد دخلت فیه غیره فشکک لیس بشیء …. اگر ضمیر غیره را به وضو بر گردانیم این خرجت من الوضو و دخلت فی غیر وضو می شود خروج از شیء و وضو یعنی خود شیء و وضو محرز است و از خود شیء عبور کرده ای نه از محل شیء و اگر خرج از شیء را بر خرج از محل شیء حمل کنیم این اسناد مجازی و ادعائی می شود ولی اگر خرجت را به خروج از شیء برگردانیم اسناد حقیقی می شود بنابراین اگر ضمیر غیر به وضو برگردد اسناد حقیقی می باشد و اگر بخواهد به شیء برگردد باید محل شیء مراد باشد و اسناد مجازی می شود و از آنجایی که اگر ضمیر به شیء بر گردد باید محل از شیء مراد باشد در این صورت این خلاف ظاهر می شود چون اسناد مجازی می شود

یرد علیه: همانطور که در دوره قبل ذکر کردیم در این روایت خرجت ندارد و استدلال مستدل این است که می فرماید درست است که خرجت در روایت نیست ولی وقتی می گویند دخلت فی غیره ظاهر آن این است که از یک چیزی خارج شده ای و داخل در چیز دیگری شده ای و خرجت در این روایت افتاده است نه اینکه لفظ خرجت در آن ذکر شده باشد. ولی همانطور که گفتیم این درست نیست و نهایت کلامی که می توانیم در اینجا بزنیم این است که از یک چیزی خارج شده که داخل شده اما اینکه از خود وضو خارج شده باشد این را نمی رساند چون اگر از محل هم خارج شده باشد دخول در غیر آن شیء صدق می کند لذا اگر بگوییم مراد از دخلت فی غیره دخلت فی غیر محل آن شیء باشد این خلاف ظاهر نمی باشد

3/ اگر مقصود امام علیه السلام از اذا شککت فی شیء من الوضوء و قد دخلت فی غیره، شک در شیء ای از وضو و دخول در غیر آن شیء بود و مقصود ایشان این بود که اگر یک جزئی گذشتی و وارد جزء دیگر شدی در این جا باید امام علیه السلام اجزاء را به تفصیل بیان می کرد مثل روایتی که در باب صلاة می باشد که امام علیه السلام فرمود خرجت من رکوع و دخلت فی السجود چون وقتی شارع می خواهد قاعده تجاوز را در جزء جاری بکند باید جزء را مستقلا لحاظ کند نه مندکا در ضمن مرکب و در اینجا حضرت نفرمود اذا شککت فی غسل الوجه من الوضوء و قد دخلت فی غیره

یرد علیه: اولا در باب قاعده تجاوز یک روایت داریم که امام علیه السلام در آن ذکر اجزاء فرموده است و آن هم دو جزء که یکی رکوع و دیگری سجود می باشد است و اینکه در صحیحه محمد بن مسلم چندین جزء بیان شده است این در سؤال سائل می باشد نه اینکه در بیان امام علیه السلام باشد لذا نفهمیدیم دلیل اینکه ایشان فرموده اگر کسی بخواهد قاعده تجاوز را در اجزاء جاری کند باید بالتفصیل آنرا بیان کند وآیا اینکه حضرت علیه اسلام بفرماید اگر کسی شک در جزئی از اجزاء وضو کند و داخل در غیر آن جزءشود به آن اعتناء نکن این خلاف ظاهر است  امام علیه السلام می خواسته اند عمومیت را بفهماند و لذا به عنوان کلی و شیء ای که قابل انطباق بر همه اجزاء است بیان فرموده است

و اینکه شما می گویید وقتی می خواهد قاعده تجاوز در اثناء جاری شود باید آن جزء را مستقلا لحاظ کند ما هم این را قبول داریم و در اینجا نیز همین طور است و شیء من الوضوء جزء و شیء را مستقلا لحاظ کرده منتهی به عنوان عام

4/ اگر ما دخلت فی غیره را به غیر وضو برگردانیم این روایت خیلی واضح است چون شیء اطلاق دارد و چه شک در جزء وضو و یا شرط وضو شود و شیء از عناوین عامه مبهمه است که اوسع از لفظ شیء در مفاهیم نداریم و این لفظ حتی بر خداوند سبحان نیز صادق است که انه شیء و لکن لا کالاشیاء. ولی اگر این ضمیر را به شیء بر گردانیم در این صورت به مشکل می خوریم چون شیء اطلاق دارد و هم شرط و هم جزء را شامل می شود و در این صورت نسبت به شرط به مشکل می خوریم چون دخول در غیر آن شرط معنا ندارد ولی دخول در غیر آن جزء معنا دارد لذا مجبور هستیم بگوییم این مختص به جزء است و شرط را شامل نمی شود و این خلاف ظاهر است و دلیلی بر رفع ید از اطلاق شیء نداریم

یرد علیه: اولا ما این طور معنا می کنیم که اذا شککت فی شیء من الوضوء حالا شک کردی در شیء ای از آن وضو چه در خود آن شک کردی و چه در شرط آن شک کردی و قد دخلت فی غیره یعنی در غیر آن شیء که جزء می شود در این صورت عام و اطلاق نیز حفظ شده است

ان قلت: ظاهر از شک در شیء شک در اصل وجود شیء است و شک در صحت شیء را شامل نمی شود

قلت: حق این است که مطلب بر عکس است که وقتی شخص می گوید من در نمازم شک کردم یعنی در جزء یا صحت آن شک کردم نه اینکه در اصل آن شک کردم لذا جامع دارد که شک در شیء از باب حذف متعلق است که هر دو را شمل می شود

شما می گویید چون شیء اطلاق دارد این قرینه بر این می شود که دخلت فی غیره را به وضو بر گردانیم تا آن اطلاق حفظ شود و ما هم در جواب شما می گوییم چون دخلت فی غیره به شیء می خورد این شککت فی شیء را بر شککت فی صحة الشیء یا فی اصل وجود الشیء حمل می کنیم و شما می خواهید صدر را قرینه بگیرید و ما ذیل را قرینه می گیریم

ان قلت: ما باشیم و فی حد نفسه غیر مجمل است و به وسیله صدر از اجمال خارج می شویم ولی شما می خواهید به واسطه اجمال در ذیل صدر را بر خلاف ظاهرش حمل کنید و این درست نیست چون مجمل نمی تواند ظهور را به هم بزند ولی ظهور می تواند مجمل را از بین ببرد

قلت: اولا قبول نداریم شککت فی شیء شک در اصل وجود شیء باشد بلکه هم با شک در صحت و هم شک در وجود می سازد ثانیا شما می گویید شیء اطلاق دارد و ما در جواب شما می گوییم اطلاق نیاز به مقدمات حکمت دارد و یکی از مقدمات حکمت این است که ما یصلح للقرینیه نباشد و گفته اند اجمال ذیل به صدر نیز سرایت می کند و در اکرم العلماء الا الفساق می گویند چون فساق مجمل است به صدر نیز سرایت می کند در اینجا هم هیمن طور است و اجمال ذیل به صدر نیز سرایت می کند. لذا اگر ذیل مجمل شد صدر نیز مجمل می شود مخصوصا که صدر بخواهد با اطلاق و مقدمات حکمت درست شود و با وجود ما یصلح للقرینیه اطلاقی درست نمی شود

در مقابل این احتمال بر خی گفته اند به دو علت ضمیر غیره به شیء بر می گردد

1/ همیشه ضمیر به محور صحبت بر می گردد مثلا یک کسی که در مورد زندگی حاج شیء عبد الکریم صحبت می کند و دحبت خود می گیود خاج شیخ به منزل فلانی رفت و او … خوب این او به حاج شیخ بر میگردد در  مانحن فیه نیز این طور است که چون محمور بحث شک در شِء است لذا این ضمیر نیز باید به آن بر گردد

یرد علیه: مقصود اقصی و محور اصلی اصلا وضو است و این بحث ها را برای این مطرح می کند که می خواهد ببیند این وضو صحیح است یا نه و لذا ضمیر نیز به وضو بر میگردد و در این جا که شیء مورد بحث است این مقصود عالی است و مقصود نهایی نیست چون شخص می خواهد وظیفه خود در وضو را ببیند ثانیا همانطور که در مثالی که بیان کردیم اگر کسی بگوید مرحوم شیخ عبد الکریم به منزله فلانی رفت و او گفت در اینجا کسی نمی گوید مرا د از او مرحوم حاج شیخ نیست

2/ اگر ضمیر به شیء بر گردد وحدت رویه است و قوانین درست است لذا چون قاعده کلی در ذیل شک در شیء است به قرینه آن مراد از ضمیر در صدر نیز شیء است

یرد علیه: اصلا انما الشک اذا کنت فی شیء لم تجزه هیچ ربطی به غیره ندارد چون صغری شک در شیء است و کبری نیز شک در شیء است حال باید ببینیم جواز در انما الشک اذا کنت فی شیء لم تجزه به چه چیزی است

البته یک مطلب در مانحن فیه است و آن اینکه اگر کسی بگوید انما الشک اذا کنت فی شیء لم تجزه اگر غیر را به وضو بر گردانید این تحصیص مورد می شود و تخصیص مورد مستهجن است ولی اگر ضمیر غیره را به شیء بر گردانید تخصیص اتفاق نمی افتد

یرد علیه: ما طوری معنا می کنیم که تخصیص نخورد و انما الشک … می گوییم مراد از شیء خود مرکب است و معنا این می شود که تا وقتی در مرکب هستی و از آن عبور نکردی به این شک خود اعتنا بکن ولی اگر از آن عبور کردی اعتنا نکن لذا امر دائر به این است که بالا را به شیء برگردانید و بگویید مراد از شیء در ذیل جزء است و یا اینکه صدر را به وضو بر گردانید و در ذیل نیز بگویید مراد از شیء مرکب است نه جزئی از مرکب

و همانطور که در قبل گفتیم  زمانی ظهور صدر تمام می شود که مقدمات حکمت تمام باشد و همانطور که در قبل اجمال ذیل، صدر را خراب کرد در اینجا نیز اجمال صدر، ذیل را خراب می کند

فتلخص مما ذکرنا، کسی نمی تواند بگوید که ضمیر غیر به وضو یا شیء بر می گردد و این روایت از این حیث مجمل است و اصلا قرائنی که برای شیء ذکر کردند یک سر و صورتی داشت به خلاف قرائنی که برای وضو ذکر کردند

 

لذا این روایت دلالت بر این نمی کندکه تا داخل در غیر وضو نشوی قاعده جاری نمی شود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *