اصول-متن یکشنبه ۵/۷/۹۴ اشرفی

یکشنبه ۵/۷/۹۴

کلام در میزان عرض ذاتی بود.

کلام مرحوم آقا ضیا را عرض کردیم که ایشان فرمود:

(قسم اول:) عرض یا منتزع از نفس ذات است مثل السواد اسود یا الوجود موجود.

دوم: یک وقت جهت خارجی دخیل است ولی آن جهت خارجی به اقتضای خود ذات است مثل العقل مدرک و الانسان ضاحک.

سوم: امر خارجی دخیل است و به اقتضای خود ذات هم نیست ولی آن جهت خارجی فقط حیث تعلیلی است و خود آن معروض نیست. معروض و موصوف و موضوع خود همان ذو الواسطۀ است.

ایشان فرمود این واسطه ای که حیث تعلیلی است فرقی نمی کند امر اخص باشد یا اعم باشد[۱] یا امر مباین یا مساوی باشد، مهم این است که آنی که واسطه است اصلا معروض نیست، فقط علت ثبوت عرض و محمول للمعروض است مثل الماء حار که حرارت به خاطر مجاورت با نار است. مجاورت نار مباین است با ماء ولی حیث تعلیلی است. این هم عرض ذاتی است و وجهی ندارد که کسی عرض ذاتی را مختص کند به همان قسم اول که به مقتضای خود ذات باشد یا به قسم ثانی که آن جهت خارجی هم به اقتضای ذات باشد.

فتخلص مما ذکرنا که اگر این واسطه ای که برای حمل عرض بر معروض دخالت دارد حیث تعلیلی باشد، این عرض ذاتی است چه واسطۀ مباین باشد یا اخص باشد یا اعم باشد یا مساوی باشد، داخلی باشد یا خارجی باشد. مهم این است که واسطه موضوع و معروض نیست.

چهارم: اما اگر این واسطۀ حیث تقییدی باشد یعنی در واقع محمول و عرض، محمول این واسطۀ است و آن است که حقیقتا موضوع است مثل بعض الحیوان ضاحک. آنی که در واقع موضوع است انسان است که نوع است، لکن در عین حال جنس هم ضمنا به این جهت که یکی از اجزای نوع و موصوف است، می شود معروض ضمنی. اما معروض استقلالی همان واسطۀ است که انسان باشد.

پنجم: این قسم هم که حیث تقییدی است مثل جایی که عوارض فصل را حمل کنیم بر جنس، مثلا می گوییم بعض الحیوان مدرک للکلیات که این وصف مدرک وصف ناطق است. حیوان اصلا کاره ای نیست حتی معروض ضمنی هم نیست. فقط چون فصل متحد با جنس است (اتحاد لامتحصل با متحصل) این عرض هم متحد با فصل است، لذا فقط این عرض با ذو الواسطۀ که بعض الحیوان باشد مجرد اتحاد حمل دارد.

ششم: قسم سوم از حیث تقییدی این است که ذو الواسطۀ نه معروض ضمنی است و نه اتحاد حمل دارد. مثل الجسم سریع که سرعت و بطء که حمل بر جسم می شود، به واسطۀ حرکت حمل بر جسم می شوند، اما ذو الواسطۀ که جسم باشد نه معروض ضمنی است و نه اتحاد حمل دارد و با سرعت اصلا کاری ندارد.

آقا ضیاء می فرماید به نظر ما این سه قسم که حیث تقییدی است از عرض غریب است ولو این که این قسم اخیر به اتفاق کل عرض غریب است اما آن دو قسم دیگر را بعضی داخل در عرض ذاتی دانسته اند.

بنابراین باید نگاه کنیم که آنجا که واسطۀ می خورد این واسطۀ حیث تعلیلی است یا تقییدی؟

اما دلیل آقا ضیاء این است که اصطلاح عرض ذاتی و عرض غریب، اصطلاح حکما است و حکما هر سه قسم را عرض غریب می دانند. قسمی که ذو الواسطۀ معروض ضمنی است ممکن است به ذهن بزند که عرض ذاتی است یعنی عوارض جنس که بواسطۀ نوع حمل می شود. اما ایشان استشهاد می کند به کلام ملاصدرا در اسفار و کلام خواجه در اشارات و حاجی در منظومه.

مرحوم خواجه در اشارات [۲] می فرماید تارتا موضوع یک علم نسبت به دیگری خاص است یعنی یک علمی داریم که موضوعش عام است و یک علمی داریم که موضوعش خاص است، آن علمی که موضوعش خاص است اگر چه موضوعش تحت عام است ولی این علم جزئی از آن علم نیست.

با توجه به این کلام، عوارض علم خاص که انسان باشد نسبت به علم عام که حیوان باشد، اگر صاحب و مخترع این فن می گوید داخل در آن علم نیست معلوم می شود که عرض غریب است چون هر علمی از عوارض ذاتی بحث می کند. اگر قرار باشد عوارض خاص ،عوارض ذاتی آن عام باشد باید داخل در آن علم باشد. پس معلوم می شود که عوارض نوع، عوارض جنس به حساب نمی آید که داخل در آن علم عام نیست.

ملاصدرا در اسفار می گوید آن عوارضی در علم بحث می شود که نخواهد آن موضوع اول متهیأ و مستعد شود به صورتی، بعد این عرض را بگیرد بلکه مستقیما باید بگیرد. اگر متحصص شد به یک صورتی و بعد آن عرض را گرفت، عرض ذاتیِ آن موضوع نیست. اگر بخواهد ضاحک به حیوان حمل شود، اول باید حیوان صورت انسانیت بگیرد، بعد ضاحک را بگیرد بنابراین این هم از عرض غریب است.

اما حاجی در منظومه مثالی که برای عرض غریب می زند، «جالس السفینۀ متحرک» و «الجسم و سریع و بطیئ» زده یعنی قسم ششم.

آقا ضیاء می فرماید درست است که حاجی این مثالها را زده ولی مدعایش، همان مدعای اسفار است.

فرمایشات آقا ضیاء در سه نقطه جمع بندی می شود:

نقطه اولی مختار آقا ضیاء بود که مشتمل بر دو مقدمه بود: یک مقدمه اقسام عرض و واسطه ها. یک مقدمه هم این بود که می فرماید این کلام من مستفاد از کلام حکما است.

نقطه ثانیه: یک اشکالی در همه علوم مطرح شده که در ادبیات، از «الفاعل مرفوع» بحث می کنند، ولی موضوع علم نحو «کلمه» است و «فاعل» خاص است. در نقطه اولی گفتیم که عوارض خاص برای عام عرض غریب است. شما از یک طرف می گویید هر علمی از عوارض ذاتی بحث می کند. از یک طرف می گویید عوارض خاص برای عام عرض غریب است. از طرفی هم علوم پر است از عوارض غریب.

می فرماید با این میزانی که در نقطه اولی گفتیم اشکالی که کردند (خروج اکثر مسائل علم از علم) از بین می رود چون فاعل حیث تعلیلی و واسطۀ در ثبوت است (مثلا «زید» در «جاء زید» مرفوع لأنّه فاعل) و گفتیم که اگر حیث تعلیلی چه عام و چه خاص و چه مساوی و چه مباین باشد، عرض ذاتی است.

نقطه ثالثه: رد ضابطه مشهور است که گفته اند اگر واسطه مساوی باشد، عرض ذاتی است. عرض ذاتی دو قسم است یکی جایی که اصلا واسطه ندارد و دیگر جایی که واسطه مساوی باشد چه داخلی باشد و چه خارجی.

معلوم شد که این حرف غلط است و باید نگاه کنیم واسطه حیث تعلیلی است یا تقییدی.

اشکالات آقای صدر به آقا ضیاء:

اشکال اول به نقطه اولی کلام آقا ضیاء:

اگر آقا ضیاء به ذیل کلام خواجه در اشارات نگاه می گرد می فهمید که ایشان عوارض نوع برای جنس را عرض ذاتی می داند نه غریب.

ولی به نظر ما آقای صدر هم کلام خواجه را با دقت ندیده چون کلام خواجه، صدر و ذیل نیست. ایشان در عوارض خاص نسبت به عام تفصیل می دهد. یک قسم را می فرماید جزئی از علم عام است و یک قسم را می فرماید جزء نیست اگر چه ما فقط در حد نقل، بررسی می کنیم. عبارت خواجه این است که موضوعات علوم تتناسب و تتخالف‏ بحسب موضوعاتها فلا یخلو اما أن یکون بین موضوعاتها عموم و خصوص أم لا یکون، دو تا علم یک وقت موضوعشان عام و خاص است و یک وقت عام و خاص نیست. اگر عام و خاص باشد، یک وقت عام و خاص علی وجه التحقیق است و یک وقت عام وخاص علی وجه التحقیق نیست. عام و خاص علی وجه التحقیق این است که عموم و خصوص به امر ذاتی باشد یعنی عام جنس باشد برای خاص مثل مقدار که موضوع علم هندسه است و جسم تعلیمی که موضوع مجسمات است. در اینجایی که جنس و نوع باشد، عام جنس باشد و دیگری خاص باشد، فرموده علم خاص جزئی از علم عام است اما اگر عموم خصوص به امر عرضی باشد، علی وجه التحقیق نیست یعنی به امر ذاتی نیست، اگر موضوعش واحد باشد یا موضوعش دو شیء باشد، در این صورت فرموده این موضوع علم خاص تحت علم عام داخل هست ولی  جزء آن نیست. لذا ایشان تفصیل داده در جایی که عام و خاص به امر ذاتی باشد، علی وجه التحقیق باشد یا به غیر امر ذاتی باشد.[۳] حال اینکه آقا ضیاء این تکه از فرمایش خواجه را دیده یا اصلا خواجه مقصودش نیست را دیگر بررسی نمی کنیم. فقط همین قدر که آقا ضیاء اگر هم اشتباه کرده باشد در صدر و ذیل کلام اشتباه نکرده بلکه به یک وجه تفصیل خواجه نگاه کرده.

اشکال دوم: این که شما تفصیل دادید عجیب است. شما در جایی که واسطه حیث تقییدی است، فرمودید یک وقت عرض و محمول با ذو الواسطۀ وحدت حمل دارد و متحد هست ولی در عین حال عرض، عرض ذو الواسطۀ  نیست و عرض واسطۀ است مثل حمل عوارض فصل بر جنس. اما مگر عرض غیر از حمل است؟

اگر شما به لحاظ عالم وجود خارجی می گویید، در خارج با هم متحدند و هم وحدت حمل دارد و هم عرضش هست. اگر به لحاظ عالم تحلیل عقلی می گویید: «که ذهن فصل را از جنس جدا می بیند، مدرک للکلیات را عرض فصل می بیند نه جنس.» اما به لحاظ عالم تحلیل عقلی وحدت حمل ندارند چون در ذهن جنس غیر از فصل است.

این اشکال هم به نظر ما به آقا ضیاء وارد نیست. آقا ضیاء نظرش این است که می خواهد عرض ذاتی را توضیح دهد که حکما بیان می کنند یعنی همان کلامی که از ملاصدرا نقل کردیم. مسلما ضاحک با حیوان در عالم خارج متحدند ولی در عین حال عرض ذاتی هم نیست.

اگر می گویید عرض در لغت به معنای حمل است، آقا ضیاء می فرماید من که نگفتم عرض به معنای حمل نیست. من اصلاح حکما را معنا می کنم.

اصلا وقتی می گوییم عرض، به لحاظ عالم تحلیل نیست، به لحاظ عالم خارج است به این علت است که در عالم تحلیل که حتی عرض و معروض هم دو چیز است.

[۱] مثلا در «قوا انفسکم و اهلیکم نارا» می گوییم «قوا» ظاهر در وجوب است چون هیئت افعل ظاهر در وجوب است.

[۲] شرح الاشارات و التنبیهات للمحقق الطوسى، ج‏۱، ص: ۳۰۲

[۳] شرح الاشارات و التنبیهات للمحقق الطوسى، ج‏۱، ص: ۳۰۲