اصول-متن یکشنبه6/۲/۹۴-رمضانی

6 / 2 / 1394

کلام در مرجحات باب تزاحم بود :

مرجح اول که مرحوم خوئی ره بیان فرمود این بودکه ما لیس له البدل علی ما له البدل عند التزاحم مقدم است .

گفتیم در جایی که بدل اختیاری و عرضی باشد این فرمایش تمام است و اصلا مصداق تزاحم نیست .

انما الکلام جایی است که بدل اضطراری باشد مثل جایی که مقداری آب دارد و امر دائر است بین تطهیر بدن و بین وضو گرفتن که در اینجا وضو بدل دارد اما بدل اضطراری است که در صورت عجز از وضو تیمم واجب می شود ، در این صورت هم فرمودند تطهیر بدن مقدم می شود چون وقتی مشغول شد به تطهیر بدن عاجز از وضو می شود و این چنین موضوع تیمم را درست می کند .

گفتیم به این مقدار درست نیست چون ما باید عجز مأخوذ در موضوع تیمم را نگاه کنیم شاید منظور از آن ، عجز تکوینی باشد نه عجز حاصل از اشتغال به واجب دیگر و الا نقض می شود به این که اگر شخص به کار مباح دیگری که ضد با وضو گرفتن است مشغول بشود مثلا برود آب را پای درخت بریزد بگوییم اشکال ندارد و تیمم واجب می شود .

لذا برای تکمیل این بیان ما سه راه داریم :

راه اول : به قرینه ای ثابت کنیم عجزی که در موضوع تیمم است اعم است از عجز تکوینی و عجزی که حاصل اشتغال به ضد دیگر است که چنین قرینه و دلیلی نداریم .

راه دوم : اثبات کنیم که نماز با بدن طاهر و با تیمم ملاکش اهم است از نماز با وضو و بدن نجس که دیگر این ترجیح ما لیس له البدل علی ما له البدل مرجح مستقل نیست بلکه یکی از صغریات ترجیح اهم است .

راه سوم : بگوییم این ترجیح ما لیس له البدل علی ما له البدل برگشتش به مرجح دیگری است مثل ترجیح مشروط به قدرت عقلی بر مشروط به قدرت شرعی و ممکن است ادعا شود ما لیس له البدل را بر له البدل مقدم می داریم به این خاطر که ما لیس له البدل مشروط به قدرت عقلی است و ما له البدل مشروط به قدرت شرعی است .

شهید صدر ره ادعایش این است که ما لیس له البدل علی ما له البدل عند التزاحم مقدم است اما خودش فی حد نفسه مرجح نیست بلکه به این خاطر است که ترجیح اهم می شود

جای ان قلت هست که ترجیح اهم به چه معنی ؟

گفتیم استدلال ایشان یک کبری دارد و یک صغری دارد :

اما کبری :

در باب ترجیح اهم دو مورد را همه ی فقهاء ذکر کردند اول جایی که علم داریم احد الواجبین اهم است مثل این که امر دائر می شود بین شرب خمر یا حفظ نفس که قطعا حفظ نفس اهم است مورد دوم جایی است که علم به اهمیت نداریم اما یقین داریم که یا این دو در ملاک مساوی هستند یا یکی احتمال اهمیت دارد و این احتمال اهمیت فقط در یکی است که این دو مورد واضح است مورد سومی شهید صدر ره اضافه کرده که احتمال اهمیت در هر دو هست و لکن در یکی احتمال اهمیت اقوی است .

حالا این مورد سوم در کبری درست است یا نه باید بحث کنیم که در ترجیح به اهمیت بحث می شود .

اما صغری :

شما چه می دانید نماز با تیمم و بدن پاک اقوی ملاکا از نماز با وضو با بدن نجس است ؟

ایشان یک مبنایی دارد به عنوان حساب احتمالات و کتابی هم نوشته به نام اسس المنطقیه للاستقراء .

ایشان می فرماید به حساب احتمالات وقتی بررسی می کنیم از طرفی احتمال می دهیم 60 درصد ملاک نماز در وضو باشد و همینطور احتمال می دهیم 60 درصد ملاک نماز در طهارت بدن باشد و هر کدام از این دو محتمل است یعنی احتمال می دهیم وضو در نماز اهم باشد و همینطور احتمال می دهیم طهارت بدن در نماز اهم باشد .

احتمال دیگری وجود دارد که طهارت بدن دخالتش در ملاک نماز و اهمیتش برابر باشد با دخالت وضو در نماز مثلا 60 درصد ملاک نماز مال این دو است که هر کدام 30 درصد سهم دارند که در این فرض احتمال دیگری دارد که نماز با تیمم و بدن پاک ملاکش اضافه باشد بر ملاک نماز با وضو و بدن نجس چون نماز با وضو و بدن نجس 30 درجه ملاک دارد اما خود طهارت تیممی هم 10 درجه ملاک دارد پس نماز با تیمم و بدن پاک ملاکش 40 درجه است لذا به حسب احتمالات ریاضی اگر مجموع احتمالات را 3 در نظر بگیریم یک سوم احتمال اهمیت نماز با وضو و بدن نجس بر نماز با تیمم و بدن پاک وجود دارد و دو سوم احتمال اهمیت نماز با تیمم و بدن پاک بر نماز با وضو و بدن نجس وجود دارد پس یک طرف قوت احتمال دارد .

مثل این می ماند به کسی بگویند در این کیسه 10 تا مهره هست که یکیش سفید است و اگر آن را در آوردی جایزه داری و به یکی گفتند دو تا مهره سفید در کیسه هست که اگر در آوردی جایزه می بری قطعا نفر دوم احتمال بیشتری برای بردن جایزه دارد هر چه احتمال ها بیشتر شود احتمال رسیدن به واقع بیشتر می شود .

لذا اگر فی حد نفسه دلیلی از خارج نداشته باشیم ما لیس له البدل علی ما له البدل مقدم است اما نه به خاطر این که خودش مرجح است بلکه بر می گردد به ترجیح قوت احتمال اهمیت .

این یک بیان .[1]

اما بیان دوم :

بگوییم ما لیس له البدل علی ما له البدل مقدم است به این خاطر که ما لیس له البدل قدرت عقلی در آن اخذ شده و ما له البدل قدرت شرعی در آن اخذ شده .

این بیان هم یک کبری دارد و یک صغری :

اما کبری :

اگر تزاحم شود و یکی قدرت عقلی شرط باشد و یکی قدرت شرعی شرط باشد مشروط به قدرت عقلی مقدم است.

اما صغری :

ما لیس له البدل مشروط به قدرت عقلی است

( در نتیجه ما لیس له البدل که مشروط به قدرت عقلی است مقدم بر ما له البدل است که مشروط به قدرت شرعی است )

ایشان به این بیان هم اشکال صغروی دارد و هم اشکال کبروی دارد که بعدا بررسی می کنیم .

ما از این اشکالات غمض عین می کنیم و می گوییم هر خطابی که قدرت در آن اخذ شود معناش این است که قدرت دخیل در ملاک است مثلا وقتی می فرماید « لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا » یعنی حج برای غیر مستطیع اصلا ملاک ندارد و هر جا که قدرت در خطاب اخذ نشود و عقل بگوید قدرت در تکلیف دخیل است چون تکلیف عاجز قبیح است می گوییم قدرت در ملاک دخیل نیست و ملاک تام است و هم برای قادر ملاک هست و هم برای عاجز ملاک هست گفتیم حالا کار نداریم این حرف درست است یا نه جاش اینجا نیست فعلا می خواهیم ببینیم این صغری و کبری در ترجیح ما لیس له البدل علی ما له البدل تطبیق می شود یا نه ؟

ممکن است کسی بگوید تطبیق می شود چون این آیه ی شریفه « اذا قمتم الی الصلوة فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق و امسحوا برؤوسکم و ارجلکم الی الکعبین » و بعد که می فرماید « و ان کنتم مرضا او علی سفر … و لم تجدوا مائا فتیمموا » معنایش این است که موضوع وضو مقید است به قدرت و وضو وظیفه قادر می شود و الا اگر وضو مطلق باشد و تیمم هم وظیفه فاقد الماء باشد به قول مرحوم خوئی ره جمع بین بدل و مبدل لازم می آید و این نمی شود هر دو واجب باشد .

پس قدرت در وضو اخذ شده و می شود صغرای آن که اگر قدرت در خطاب اخذ شود قدرت شرعی می شود اما در طهارت بدن قدرت اخذ نشده پس دخیل در ملاک نیست با توجه به این صغر و کبری باید بگوییم ما لیس له البدل بر ما له البدل مقدم می شود .

اشکال به صغری :

این صغری در ما نحن فیه اشکال دارد و ایشان هم اشکال کرده که دو اشکال کرده اما فی الواقع یک اشکال بیشتر نیست و ما همان که در نظر خودمان هست تقریر می کنیم :

نکته ای که می فرمایند اگر قدرت در خطاب اخذ شود دخیل در ملاک است این است که گفتند اگر دخیل در ملاک نباشد معنی نداشت در خطاب اخذ شود و اخذ در خطاب لغو می شد چون این که تکلیف مشروط به قدرت است عقل می فهمد و چون اصل در قیود و در بیان مولا تأسیسیت است لذا این قید دخیل در ملاک است .

اما اگر جایی برای ذکر این قید نکته ای باشد دیگر نمی شود گفت کشف می شود قدرت دخیل در ملاک است چون شاید قدرت را در خطاب اخذ کرده به خاطر آن نکته و ما نحن فیه از این قبیل است چون مولا باید قدرت را اخذ کند یا در بدل یا در مبدل و اگر اخذ نکند چه گونه به عباد بفهماند وضو وظیفه قادر است و تیمم وظیفه عاجز است ؟ لذا یا باید بفرماید مثلا « اذا قمتم الی الصلوة فتیمموا » و بعد بفرماید « و ان کنتم واجدا للماء فتوضئوا » یا باید همینطور که آیه هست بفرماید .

پس اینجا شارع می فرماید من در تیمم که اخذ کردم به این خاطر است که تفهیم کنم تیمم بدل اضطراری است و این که می گویید در وضو اخذ کردی می گوید من اخذ نکردم بلکه این جمع عرفی و سیره عقلاء و حکم عقل است و ربطی به من شارع ندارد من کجا گفتم « اذا قمتم الی الصلوة و وجدوا مائا فاغسلوا …» این را شما می گویید سیره عقلا بر این است و عقل این طور قید می زند و ربطی به من شارع ندارد . پس آنی که من قید زدم نکته دارد و آنی که شما قید می زنید کار من نیست .

در نتیجه اگر بیان استظهار این که اگر قدرت در خطاب اخذ شود شرط ملاک است درست باشد در اینجا جاری نمی شود .

اما مرجح اول درست است حساب احتمالات مطلب را واضح تر می کند و به هر کسی بگویی نماز با تیمم و بدن طاهر ممکن هست احتمالش اقوی باشد می گوید بله چون ممکن است تیمم هم ملاکی داشته باشد .

امااین که قوت احتمال می تواند مرجح باشد یا نه باید بررسی شود که در مرجح اهمیت بررسی خواهد شد .

مرجح دوم : تقدیم مشروط به قدرت عقلیه بر مشروط به قدرت شرعیه :

آنی که قدرت عقلی در آن اخذ شده مقدم شود بر آنی که قدرت شرعیه در آن اخذ شده عندالتزاحم

در این مرجح باید در سه جهت بحث کنیم :

جهت اولی : معنای قدرت شرعیه .

جهت ثانیه : در کبرای تقدیم یعنی تقدیم قدرت عقلی برقدرت شرعی ملاکش چیست ؟

جهت ثالثه : تشیخص و تفکیک بین قدرت عقلی و شرعی .

اما جهت اولی : معنای قدرت شرعیه :

قدرت تارة دخیل در ملاک هست و تارة دخیل در ملاک نیست یک وقت فعلی ملاک دارد و لو شخص قدرت نداشته باشد که می گویند قدرت شرط استیفاء است و یک وقت این فعل اصلا برای عاجز ملاک ندارد مثل این که کسی الان پول ندارد ماشین بخرد و رانندگی هم بلد نیست و از طرفی هم دکتر بهش گفته اگر داخل ماشین بشین می میری که داشتن این ماشین اصلا برای آقا ملاک ندارد .

جایی که قدرت شرط استیفاء باشد می شود قدرت عقلی و در صورت دوم که قدرت دخیل در ملاک است می شود قدرت شرعیه .

اما جهت ثانیه : در کبرای تقدیم یعنی تقدیم قدرت عقلی برقدرت شرعی ملاکش چیست ؟

در صورت تزاحم مشروط به قدرت عقلی با مشروط به قدرت شرعی مشروط به قدرت عقلی بر مشروط به قدرت شرعی مقدم است و لو مشروط به قدرت شرعی در ظرف ملاک اهم باشد .

این کبری باید بررسی شود لذا می گوییم :

این قدرت شرعیه به چه معنی است اگر قدرت شرعیه ای که در خطاب اخذ شده به معنای همان قدرتی است که عقل اخذ می کند یعنی قدرت تکوینی پس می گوییم قدرت دخیل در ملاک هست اما قدرت تکوینی در مقابل عجز تکوینی

اگر منظور شما این باشد ما کبری را قبول نداریم چون فرض کنید وجوب حج تزاحم کرد با وجوب جهاد و در حج هم قدرت شرعی اخذ شده اما حج ملاک دارد چون قدرت مأخوذ در حج قدرت تکوینی است و من هم الان قدرت تکوینی دارم .

پس قدرت شرعی درست است دخیل در ملاک است اما اگر منظور از قدرت دخیل در ملاک محض قدرت تکوینی است کبری را قبول نداریم .

اما اگر قدرت شرعی که دخیل در ملاک است به معنای اعم باشد ـ که بگوید در دو جا ملاک نیست یکی جایی که عجز تکوینی باشد و یکی جایی که عجز حاصل از اشتغال به واجب آخر باشد ـ آنی که مشروط به قدرت عقلی است مقدم است .

چون اگر مشغول به حج که مشروط به قدرت شرعی است بشوید ملاک حج را استیفاء کردید اما ملاک جهاد تفویت شده و خداوند عقاب می کند

شخص نمی تواند بگوید من ملاک اهمت را زنده کردم اما اگر به جهاد برود دیگر حج ملاک ندارد اصلا و هیچ ملاکی از مولا تفویت نشده این که می گویند اهم مقدم بر مهم است جایی است که اگر مهم را انجام دادی ملاک اهم تفویت شود نه جایی که اگر مهم را انجام دادی اهم دیگر ملاکی ندارد .و عقل می گوید تا جایی که ممکن است عبد باید کاری کند که ملاکات مولا تفویت نشود مگر لعذر و لذا در اینجا می گوید به جهاد برو و حج هم اصلا ملاک ندارد .

پس اگر قدرت شرعی به این معنی باشد ما این کبری را می پذیریم

از این جا معلوم شد که یک قدرت شرعی به معنای ثالث داریم که در صورتی واجب ملاک دارد که ذمه ی مکلف به واجب دیگر مشغول نشود که اگر ذمه اش به واجب دیگر مشغول شد این واجب دیگر ملاک ندارد مثل تزاحم وجوب حج و وجوب وفاء به نذر که فرمودند اگر کسی نذر کند برود به عرفه بعد مستطیع شد نذرش منحل می شود و باید به حج برود چون شرط وفاء به نذر این است که ذمه به واجب دیگر مشغول نباشد

قدرت شرعی به این معنی که خیلی واضح است چون اگر ذمه ی من مشغول شود به واجب دیگر اصلا وجوب وفاء به نذر از بین می رود فرق این معنای سوم با معنای دوم در این است که در دومی اگر مشغول به واجب مشروط به قدرت عقلی نشد باید مشروط به قدرت شرعی را انجام دهد اما در معنای سوم اگر شخص حج نرود باز هم وفاء به نذر وجوب ندارد که این ورود است چون به مجرد آمدن واجب دیگر موضوع این واجب از بین می رود .

پس ما این کبری را در دو مورد تسلم می کنیم و در یک مورد تسلم نمی کنیم .

 



[1] این بیان اول شهید صدر ره بیانی است برای همان راه دومی که در بالا اشاره کردیم و بیان دوم بیانی است برای راه سوم که در بالا اشاره شد