اصول-متن ۲۷/۱/۹۳-رمضانی

۲۷ / ۱ / ۱۳۹۳

جواب های مطرح شده از اشکال تعارض :

مرحوم آخوند ره سه جواب داده :

جواب اول :

شک در بقاء کلی و عدم بقاء کلی ناشی و مسبب از حدوث فرد طویل نیست بلکه مسبب از « کون الحادث متیقن البقاء او متیقن الارتفاع » است اگر اصلی ثابت کند که حادث متیقن البقاء است بقاء را داریم و دیگر شک نداریم و اگر اصلی ثابت کند که حادث متیقن الارتفاع است ارتفاع را داریم و دیگر شک در بقاء نداریم

اجرای اصل عدم حدوث فرد طویل اثبات می کند که کلی موجود نشده نه که اثبات کند کلی باقی نیست بقاء وجود بعد از وجود است و ارتفاع عدم بعد از وجود است و حال آنکه نتیجه استصحاب عدم حدوث فرد طویل عدم الوجود است نه عدم وجود بعد از وجود باشد

جواب دوم :

این کلی و قدر مشترک عین همان خاصی است که می خواهد کلی در ضمن آن خاص موجود باشد و باقی است مثلا ساعت ۸ یقین دارم حیوانی رفت داخل اتاق نمی دانم فیل بود یا بق بود حالا ساعت ۱۰ اگر پشه بوده قطعا مرده و اگر فیل بوده حتما زنده است وجود حیوان عین همان وجود فیل است وجود کلی عین همان وجودی است که کلی می خواهد در ضمن همان موجود باشد لذا معنی ندارد که بگوییم استصحاب عدم حدوث فرد طویل حاکم بر استصحاب کلی است چون هر دو یک چیز هستند

جواب سوم :

بر فرض قبول کردیم که شک در کلی ناشی از شک در حدوث فرد طویل است و قبول کردیم که متحد نیستند اما باز هم حاکم نمی شود چون باید محکوم از آثار شرعی حاکم باشد مثلا نمی دانیم این مایع نجس است یا نه استصحاب بولیت حاکم است چون نجاست اثر بول است اما وجود کلی اثر شرعی وجود فرد نیست بلکه وجود فرد سبب کلی است و این شرعی نیست بلکه عقلی است

مناقشه در جواب های مرحوم آخوند ره :

اما جواب اول :

شارع حکم را نبرده روی عنوان ارتفاع و بقاء بلکه حکم را برده روی عنوان وجود و گفته المحدث لا یجوز له مسح القرآن ما با عنوان بقاء و ارتفاع کار نداریم آنی که لازم است شک در وجود در آن دوم است و عنوان بقاء که موضوعیت ندارد ( و اصلا کون المحدث متیقن البقاء او متیقن الارتفاع آیا معنایی غیر از شک در حدوث فرد طویل دارد و درست است نتیجه استصحاب عدم حدوث فرد طویل عدم وجود آن است نه عدم بقاء کلی اما در مانند کلی قسم دوم وقتی شما عدم حدوث فرد طویل را استصحاب کنید نتیجه ای جز عدم بقاء کلی به دست نمی آورید )

اما جواب دوم :

مرحوم ایروانی ره یک کلامی می فرماید :

شما وقتی کلی و فرد را یکی کردید دیگر حکومت معنی ندارد چون حکومت تعدد می خواهد اما اشکال تعارض به جای خود باقی است چون مثلا در حالتین متعاقبین یک واقعه بیش نیست اما چه طور در آنجا می گویید اصل هر دو حالت با هم تعارض می کنند اینجا هم یک چیزند اما یک استصحاب می گوید هست یک استصحاب می گوید نیست و با هم تعارض می کنند و تساقط می کنند .

مرحوم خوئی ره می فرماید : اگر کلی و فرد طویل یک وجود باشند ورود اشکال اولی می شود

اما این اولویت را ما نفهمیدیم اگر بگویید عینیت که هست حکومت هم هست ممکن است یک تقریب بکنیم اما اولویت را متوجه نشدیم اما تقریب وجود حکومت با فرض عینیت این است که :

در حکومت آنی که لازم است وجود دو تا شک است که هر دو موضوع حکم باشند و یکی سبب برای دیگری باشد و لو این دو شک به یک وجود قائم باشند مثل این که شک داریم این شخص خارجی زید است یا نه و همینطور در مورد آن شخص خارجی شک داریم عالم است یا نه ؟ اگر استصحاب زیدیت موضوع استصحاب عالمیت را از بین برد این چرا حاکم نباشد ؟

مگر که اولویت به این معنی باشد که اگر کسی در حکومت اشکال کرد اما تعارض دیگر مستقر است این نحوه درست کردن اولویت هم درست نیست اما له وجه .

اما جواب سوم :

این جواب درست و متین است لذا استصحاب عدم فرد طویل جاری می شود و آثار فرد را نفی می کند و استصحاب کلی جاری می شود و آثار کلی را بار می کند و هیچ تعارضی بینشان نیست ( مگر بنابر قبول اصل مثبت )

جواب چهارم : از مرحوم نائینی ره :

شما می گویید اگر شک در بقاء کلی کردیم استصحاب عدم حدوث فرد طویل حاکم بر استصحاب کلی است اما این مطلب در صورتی درست است که استصحاب عدم حدوث فرد طویل خودش معارض نداشته باشد و این جا معارضش استصحاب عدم حدوث فرد قصیر است که با هم تعارض و تساقط می کنند و استصحاب کلی بلا معارض باقی می ماند .

اشکال آقای خوئی ره به جواب چهارم :

در دوران امر بین این که فرد موجود طویل است یا قصیر دو صورت دارد یک وقت هر دو اثر دارند مثل این که بلل مردد بین بول و منی از شخص صادر شده نمی داند بول است یا منی این جا هر دو اثر دارد اگر بول باشد باید وضو بگیرد اگر جنابت باشد باید غسل کند[۱] لذا هر دو طرف استصحاب عدم حدوث دارند و با هم تعارض می کنند و درست است .

اما صورت دیگر این است قصیر اثر خاصی ندارد مثل این که یک قطره مایعی به عبا اصابت کرده نمی دانم بول است یا عرق کافر است بول اثر خاص دارد باید دو مرتبه شسته شود اما عرق کافر اثر خاصی ندارد در این صورت استصحاب عدم حدوث فرد قصیر اثری ندارد و لذا جاری نمی شود و استصحاب عدم حدوث فرد طویل بلا معارض جاری می شود

در صورت اول هم حرف شما تمام نیست چون همان علم اجمالی کافی است و منجز است و اثبات می کرد که باید احتیاطا هم وضو بگیری و هم غسل انجام بدی و دیگر نیاز به استصحاب کلی نداریم واثری ندارد ( تا شما بخواهید معارض آن را برطرف کنید تا جاری شود چون حتی اگر جاری هم نشود ضرری نمی زند چون علم اجمالی داریم )

بیان استاد :

اشکال آقای خوئی به نائینی ره در صورت دوم تمام است و درست است و حرف مرحوم نائینی ره تمام نیست اما کلام ایشان در صورت اول که فرمودند چون علم اجمالی هست نیاز به استصحاب نیست گفتیم این حرف درست نیست چون استصحاب تشدید می کند اما جواب اساسی از مرحوم نائینی ره این است که : قبلا در بحث ملاقی گفتیم که اصاله عدم حدوث فرد قصیر و طویل هر دو با استصحاب کلی معارض می کنند وهمه با هم تعارض می کنند همانطور که در بحث ملاقی مفصلا منقح کردیم

بررسی استصحاب کلی در صورت معلوم بودن حالت سابقه :

مرحوم خوئی ره جمله ای فرموده که بحث طویلی دارد :

ایشان می فرماید ما که گفتیم استصحاب کلی قسم ثانی جاری می شود این را در صورتی جاری می دانیم که کلی منحل نشود مثل این که شخصی محدث به حدث اصغر بوده و بلل مردد از او صادر می شود اینجا استصحاب عدم حدوث جنابت جاری می شود و استصحاب عدم حدوث بول جاری نمی شود تا معارض باشد ( چون حالت سابقه حدث اصغر است لذا استصحاب عدم حدوث حدث اصغر معنی ندارد ) و حال آنکه آیه شریفه وضو می فرماید « اذا قمتم الی الصلوه فاغسلوا … و ان کنتم جنبا فاطهروا » این آیه حدث را تقسیم کرده به حدث اصغر و اکبر و تقسیم قاطع شرکت است و لذا وضو وظیفه ی کسی است که محدث به حدث اصغر باشد و محدث به حدث اکبر نباشد چون اذا قمتم الی الصلوه در روایت تفسیر شده به اذا قمتم الی الصلوه من النوم و نوم حدث اصغر است پس این استصحاب عدم حدوث جنابت آن کلی را می شکند و می گوید تو محدث به حدث اصغری و وظیفه مکلف فقط وضو است در این وضعیت حدوث حدث بالوجدان ثابت است و عدم حدوث جنابت بالتعبد ثابت است لذا وظیفه ی این شخص فقط وضو است .

شیخنا الاستاذ مرحوم تبریزی مطلب را کمی باز کرده که اصلا کسی که بلل مردد از او خارج شود چه قبلا محدث به حدث اصغر بوده و چه قبلا نبوده وظیفه اش فقط وضو است و نیاز به غسل جنابت ندارد چون آیه را مرحوم خوئی ره و دیگران تفسیر کردند به اذا قمتم الی الصلوه من الحدث الاصغر اما ایشان این گونه تفسیر کردند که اذا قمتم الی الصلوه من الحدث نه فقط من الحدث الاصغر و اگر روایت آیه را به اذا قمتم الی الصلوه من النوم تفسیر کرده از باب این است که نوم هم یک نوع حدث است در اینجا استصحاب عدم حدوث حدث اکبر جاری می شود و استصحاب عدم حدوث اصغر جاری نمی شود چون اثر ندارد

اشکال شهید صدر ره به مرحوم خوئی ره :

ما قبول داریم اگر جایی اصلی بیاید و تکلیف کلی را روشن کند و مشخص کند که کلی مثلا در ضمن بول محقق شده حق با شما آقای خوئی ره است اما اگر جایی اصل ، تکلیف کلی را روشن نکند بلکه فقط وظیفه را بگوید این حکومت نیست .

در این مثال استصحاب عدم حدوث جنابت اثبات نمی کند که بلل بول بوده و منی نبوده مگر بنابر اصل مثبت لذا باید اصلی بیاید و آن کلی را بشکند و از اجمال در بیاورد و این که حدث اصغر بوده لازمه عقلی است کبرای شما درست است که اگر جایی اصلی در مقام پیدا شود که کلی را بشکند و کلی را تعیین کند این اصل حاکم است اما این کبری در ما نحن فیه جاری نمی شود چون این فرد محدث به حدث اصغر است بلل مردد از او خارج نشده و استصحاب می گوید منی نبوده و حدث اصغر هم باقی است اما باید اصلی باشد که معین کند آن بلل بول

[۱] البته ظاهرا باید این مثال را عوض کرد چون اگر انسان غسل کند دیگر نیاز به وضو نیست همانطور که اگر به خاطر بول دو مرتبه شست از عرق کافر کفایت می کند