اصول- متن ۲/۹/۹۳-رجائی

درس ۳۷ ـ یکشنبه ۲ / ۹ / ۱۳۹۳

النقطه الثالثه :

مرحوم آخوند فرمود که در مجهولی التاریخ ، استصحاب جاری نمی شود نه به خاطر تعارض ، بلکه به خاطر این که شبهۀ انفصال شک از یقین وجود دارد و زمان شک و یقین با همدیگر متصل نیست ، لذا چون شبهۀ مصداقیۀ لا تنقض الیقین بالشک است ، استصحاب جاری نمی شود .

برای این فرمایش مرحوم آخوند چهار تفسیر ذکر شده که دو تفسیرش در فرمایشات مرحوم آقای خوئی هست و یک تفسیر هم تفسیرِ مرحوم آقای ایروانی است و تفسیر چهارم تفسیر مرحوم آغاضیاء عراقی می باشد . حالا باید ببینیم که کدامیک از این تفاسیر با فرمایشات مرحوم آخوند سازگاری دارد :

تفسیر اول که مرحوم آقای خوئی در مصباح الاصول فرموده این است که : یقین و شک باید به همدیگر متصل باشند و حال آن که در ما نحن فیه به همدیگر متصل نیستند ، زیرا ممکن است زمان موتِ ولد ، زمان اول باشد و لذا بین زمان شک و زمان متیقن ، فاصله افتاده است .

توضیح مطلب : اگر ما شک می کنیم در موت والد و حیات ولد در زمان موت والد ، یعنی نمی دانیم که در زمان موت والد ، آیا ولد مات أو لم یمُت ، در اینجا آیا می توانیم عدم موت ولد را در زمان موت والد استصحاب کنیم یا نمی توانیم ؟ در اینجا یک یوم الخمیس داریم که در این روز یقین داریم به حیات ولد و والد ، و یک یوم الجمعه داریم که زمان اول است که در این روز یقین داریم به موت أحدهما ، و یک یوم السبت داریم که زمان دوم باشد که در این روز یقین داریم به موتِ آخر ، در اینجا اگر موت والد در زمان اول باشد یعنی یوم الجمعه باشد ، در این صورت زمان شک به زمان یقین متصل است ، اما اگر موت والد در روز شنبه باشد ، آن وقت زمان شک به زمان یقین متصل نخواهد بود و یوم الجمعه فاصله شده است . پس شبهۀ إنفصال زمان شک از زمان یقین وجود دارد و در اینجا صدق نمی کند که بگوییم ( لأنک کنت علی یقین من طهارتک فشکک ) ، بلکه ممکن است ( ثم شککت ) باشد .

این تفسیرِ اول مرحوم آقای خوئی از فرمایشات مرحوم آخوند می باشد و لذا ایشان به مرحوم آخوند اشکال کرده و فرموده : در استصحاب دلیلی نداریم که بگوید زمان حدوث شک باید متصل به زمان حدوث یقین باشد ، بلکه در استصحاب ممکن است که اول یقین حادث شود و نیز ممکن است اول شک حادث شود و نیز ممکن است که با هم حادث شوند .

اما تفسیر دوم از کلام مرحوم آخوند که در مصباح الاصول ذکر شده این است که مرحوم آقای خوئی می فرماید که بعضی ها این گونه تفسیر کرده اند که : زمان شکِّ ما روز شنبه است ، زیرا روز شنبه است که به موت والد یقین داریم ، و زمانِ یقینِ ما روز پنجشنبه است ، پس زمان شک به زمان یقین متصل نیست .

مرحوم آقای خوئی می فرماید که این تفسیر دوم ، مرادِ صاحب کفایه نیست ، زیرا اگر مراد کفایه چنین باشد ، در این صورت نباید بفرماید که إحتمال إنفصال وجود دارد ، بلکه باید بفرماید که قطع به إنفصال وجود دارد . علاوه بر این که این تفسیر هم غلط است ، زیرا زمان شک ، زمان موت والد است نه زمان إحرازِ موت والد ، حالا زمان موت والد ممکن است که روز جمعه باشد .

اما تفسیر سوم که از مرحوم ایروانی نقل شده این است که : زمان شک ، زمان موت والد است ، پس آنچه که موضوع اثر است ، زمان موت والد است ، حالا زمان موت والد اگر روز جمعه باشد ، آن وقت شک به یقین متصل است ، ولی اگر زمان موت والد روز شنبه باشد ، آن وقت شک از یقین منفصل است . پس جناب آقای خوئی ! مرحوم آخوند نمی خواهد بفرماید که زمان شک و زمان یقین باید متصل باشد به این معنا که اول یقین حاصل شود و بعد شک حاصل شود تا شما اشکال کنید که چنین چیزی در استصحاب معتبر نیست ، بلکه نظر مرحوم آخوند این است که زمان مشکوک باید به زمان متیقن متصل باشد .

مثلاً من الآن شک دارم که عبایم پاک است یا نه ، حالا فردا یقین پیدا می کنم که دیروز عبایم نجس بوده ، در اینجا درست است که یقین فردا حاصل می شود ولی بعد از حصول شک و یقین ، متیقن و مشکوک به یکدیگر متصل هستند ، یعنی متیقن ، نجاست عبا هست در دیروز و مشکوک ، نجاست عبا هست در فردای آن روز .

پس مراد مرحوم آخوند این است که متیقن و مشکوک باید به یکدیگر متصل باشند نه این که یقین و شک به یکدیگر متصل باشند و این تعبیر عرفی است که می گویند زمان شک متصل به زمان یقین نیست ، زیرا مراد از شک ، مشکوک می باشد و مراد از یقین ، متیقن می باشد .

پس تفسیر سوم این گونه می شود که : ( صغری : ) زمان شک باید متصل به زمان مشکوک باشد . ( کبری : ) در ما نحن فیه این إتصال مُحرز نیست ، چون زمان شک ، زمان موت والد است و امکان دارد که موت والد ، روز شنبه باشد و لذا روز جمعه فاصله شده است . پس اینجا شبهۀ مصداقیۀ إتصال شک به یقین است ، اما در عبارت کفایه این طور نیامده که اینجا احتمال دارد که مصداقِ ( اُنقضه بیقینٍ آخر ) باشد ، بلکه مرحوم آخوند در ( لا یقال ) می فرماید زمان موت ولد اگرچه که در مجموع زمانین مشکوک است ولی آنچه که موضوع اثر است ، موت ولد در روز جمعه و شنبه نیست تا بخواهید آن را استصحاب کنید ، بلکه آنچه که موضوع اثر است ، موت ولد در زمان موت والد است و این مُتصل نیست ؛ بعبارهٍ واضحه می گوییم : آنچه که متصل است که شک در موت ولد در روز جمعه و روز شنبه باشد، این موضوع اثر نیست ، اما آنچه که موضوع اثر است که شک در حیات ولد و عدم موت ولد در زمان موت والد باشد ، این به نحو متصل إحراز نمی شود بلکه ممکن است متصل باشد و نیز ممکن است منفصل باشد .

این تفسیرِ مرحوم ایروانی ، ظاهر کفایه و منسجم با عبارت کفایه می باشد و صحیح هم می باشد .

اما به این تفسیر ، ایرادهایی شده است :

یک ایراد از خود مرحوم ایروانی می باشد که فرموده : ما سه تا احتمال داریم : احتمال اول این است که زمان شک ، زمان إحراز موت والد باشد ، لکن این احتمال قطعاً منتفی است زیرا حکم روی موت والد و عدم موت ولد رفته است ( این فرضی بود که مرحوم آقای خوئی ذکر کرد و رد نمود ) . احتمال دوم این است که موضوع اثر و زمان شک ، زمان موت والد باشد واقعاً ، یعنی آن روزی که والد واقعاً مرده ، در آن روز در حیات ولد شک کنیم ( این فرضی بود که مرحوم آخوند ذکر نمود ) . اما احتمال سوم این است که زمان شک عبارت باشد از زمانِ شک در موت والد ، نه زمان موت والد واقعاً و نه زمان موت والد قطعاً ، پس وقتی که من شک دارم در موت والد ، در این صورت شک دارم که موضوع حکم آیا هست یا نیست .

پس در ما نحن فیه آن شکی که برای استصحاب می خواهیم  عبارت است از شک در حیات ولد در زمانی که شک داریم والد آیا مرده یا نمرده ، و این متصل می باشد زیرا یوم الجمعه قطعاً یوم الشک هست . درست است که یوم الجمعه معلوم نیست که واقعاً موت والد باشد ، ولی یوم الجمعه قطعاً یومِ شک در موت والد هست و لذا متیقن و مشکوک به یکدیگر متصل هستند .

اما این ایراد مرحوم ایروانی به نظر می آید که درست نباشد . به ایشان می گوییم : آنچه که موضوع اثر است ، آیا موت والد واقعاً و عدم موت ولد حقیقتاً هست یا این که موت والد مشکوکاً هست ؟ بله ، من در روز جمعه در موت والد شک دارم و استصحاب حیات ولد در روز جمعه جاری کردم ، ولی این استصحاب اثر ندارد ، زیرا این استصحاب موقعی اثر دارد که جزءِ دیگرِ موضوع إحراز شود ، اما در روز جمعه ، جزءِ دیگرِ موضوع که موت والد است مُحرَز نیست . درست است که در روز جمعه من در موت والد و در موت ولد شک دارم و در نتیجه شک دارم در موت ولد در زمان موت والد ، ولی استصحاب در این ظرف به درد نمی خورد .

پس آنچه که منشأ اشتباه بر مرحوم ایروانی شده این است که ایشان چنین در نظر گرفته که زمانی که شک داریم در موت والد ، آن زمان صدق می کند که بگوییم شک داریم در موت ولد در زمان موت والد ، و این درست هم هست ، ولی استصحاب غیر از شک ، یک شرط دیگر هم دارد و آن شرط دیگر این است که باید با این استصحاب ، موضوع مُحرَز شود ، لکن موضوع شما دو جزء دارد که یک جزئش موت والد است ولی موت والد در روز جمعه ثابت نیست بلکه من روز جمعه در موت والد شک دارم .

پس درست است که وقتی شک دارم در موت والد ، قطعاً شک هم دارم در موت ولد در زمان موت والد ، این را ما منکر نیستیم ، بلکه اشکال ما به مرحوم ایروانی این است که درست است که روز جمعه روز شک در موت ولد در زمان موت والد است ، ولی موضوع باید با استصحاب إحراز شود ، و حال آن که فرض این است که موضوع دو جزء دارد که یک جزئش موت ولد و جزء دیگرش موت والد می باشد ، ولی موت والد در روز جمعه مُحرَز نیست ، لذا آنچه که باید مُحرز باشد ، روز شنبه است یا روزی است که حقیقتاً موت والد در آن اتفاق افتاده باشد .

لذا اشکال مرحوم آخوند با این جواب مرحوم ایروانی ، جواب داده نمی شود .

خلاصۀ کلام این شد که : مستشکل که مرحوم آخوند باشد ، در ما نحن فیه اشکال می کند که زمان شک ، زمان موت والد است و موت والد معلوم نیست که روز جمعه باشد یا روز شنبه باشد ، پس زمان شک به زمان یقین متصل نیست . اما مرحوم ایروانی تمام همّ و غمّش این است که کاری کند که روز جمعه را هم قطعاً مشکوک کند ، لذا می گوید شک در موت ولد در زمان موت والد ، این شک آیا محقق می شود به موت والد واقعاً یا این که به شک در موت والد واقعاً محقق می شود ؟ می فرماید که قطعاً این شک ، به شک در موت والد واقعاً محقق می شود و این در روز جمعه هست زیرا روز جمعه ، روز شک در موت والد است . اما مرحوم ایروانی از این نکته غفلت کرده است که مقصود مرحوم آخوند از این که فرموده زمان شک متصل به زمان یقین نیست ، مقصودش زمان شک در چیزی است که ارکان استصحاب تمام باشد و موضوع با استصحاب مُحرَز شود ، حالا درست است که روز جمعه ، زمان شک در موت ولد در زمان موت والد است ، ولی استصحابِ حیات ولد در اینجا به درد نمی خورد زیرا جزءِ دیگرِ موضوع که موت والد باشد إحراز نشده است ، پس اگر این مشکوک بخواهد اثر داشته باشد ، باید زمانی باشد که موت والد واقعاً باشد ، اما زمان موت والد واقعاً ممکن است که روز شنبه باشد که اگر این طور باشد ، آن وقت شک به یقین متصل نیست .

اما ایراد دومی که به این تفسیر سوم شده ، از آقای صدر می باشد :

آقای صدر از افرادی است که در ما نحن فیه استصحاب را در مجهولی التاریخ جاری نمی داند ، لکن نظرش مطلقا این طور نیست بلکه استصحاب در یک قسم از مجهولی التاریخ را جاری می داند ، لذا نظرِ ایشان چیزی بین نظرِ مرحوم شیخ انصاری و بین مرحوم آخوند می باشد . البته این نظرِ آقای صدر هم ریشه اش در کلمات مرحوم آغاضیاء می باشد .

اشکال آقای صدر به مرحوم آخوند این است که می گوید : ما دو فرض بیشتر نداریم . مقصودِ شما از این که می گویید موضوع ، شک در موت ولد در عمود زمان نیست بلکه شک در موت ولد در زمان موت والد است ، مقصود شما چیست ؟ آیا مقصود شما تقیید است ، یعنی آیا عدم موت ولدِ مقید به زمان موت والد مراد شماست ؟ اگر مقصود شما این است که مقید است ، پس استصحاب به درد نمی خورد و از محل بحث خارج است ، زیرا استصحابِ این که ولد نمرده نمرده نمرده … ، إثبات نمی کند عدم موتِ ولدِ مقیدِ در زمانِ موت والد را . اما اگر مقصود شما ترکیب است ، یعنی روز جمعه ، هم عدم موت ولد باشد و هم موت والد باشد ، می گوییم این چیزی غیر از عمود زمان نیست که شما بگویید عدم موت ولد در عمود زمان ، مشکوک است ولی در زمان موت والد مشکوک نیست !

بله ، یک مطلب هست ، می گوییم : استصحاب در جایی که موضوع مرکب است ، چیزی غیر از استصحاب در عمود زمان نیست ، بله ، یک وقت ممکن است که مثلاً ۶ ماه شک داریم که ولد آیا زنده هست یا زنده نیست که در این صورت استصحاب می کنیم و      می گوییم که زنده است ، ولی استصحاب در این ۶ ماه اثر ندارد ، بلکه فقط در مان ششم اثر دارد ، چون مثلاً در ماه ششم این ولد به بلوغ می رسد و تکلیف دارد ، در اینجا نمی توانیم بگوییم که استصحاب جاری نمی شود چون در زمان شک ، اثر ندارد .

پس ترکیب ، چیزی غیر از وجود شیء در عمود زمان نیست ، غایه الامر این عمود زمان که مشکوک است ، یک وقت هست که تمامش اثر دارد و یک وقت هست که فقط یک قطعه اش اثر دارد . یا آن نقضی که خود آقای صدر نموده را ذکر می کنیم که گفته : مثلاً الآن قبل از طلوع شمس ، مجتهد زنده بود ولی در حین طلوع شمس و بعد از طلوع شمس در حیاتِ او شک داریم ، در اینجا زمان شکِ ما یکی در طلوع شمس و دیگری بعد از طلوع شمس می باشد ، لکن در حین طلوع شمس اثر ندارد ، چون مثلاً در حین طلوع شمس عدالت نداشته و بعد از طلوع شمس توبه کرده و عدالت پیدا کرده است ، حالا جناب آخوند ! آیا شما در اینجا حیاتِ مجتهد را استصحاب می کنید یا استصحاب نمی کنید ؟ می گویید استصحاب می کنیم هرچند در حین طلوع شمس ، اثر نداشته باشد . پس لازم نیست که استصحاب در تمام زمانِ جریان ، اثر داشته باشد ، بلکه اگر در یک قطعه از زمان اثر داشته باشد ، کافیست .

حالا ما نحن فیه هم که موضوع مرکب است ، از همین قبیل است ، یعنی در واقع ، آن جزءِ دیگر موضوع که موت والد باشد را مثل آن زمانِ عدالتِ مجتهد در نظر بگیرید و قبلش را مثلِ زمان فسق مجتهد در نظر بگیرید ، حالا همان طوری که در آنجا استصحاب جاری می شود ، کذلک در ما نحن فیه نیز استصحاب جاری می شود .

پس خلاصۀ اشکال آقای صدر به مرحوم آخوند این است که می گوید : این که شما می گویید موضوع ، شک در موت ولد در زمان موت والد است ، مرادِ شما از ظرفیت ( در ) چیست ؟ اگر مقصودِ شما تقیید است که گفتیم از محل بحث خارج است و اصلاً استصحاب ندارد ، اما اگر مقصود شما ترکیب است ، می گوییم ترکیب یعنی این که می گوید زمان موت والد در این زمان باشد و استصحاب هم  می گوید که او در این زمان هست و آن جزءِ دیگر هم مُحرَز بالوجدان می باشد . بله ، یک مطلب هست که می گوییم مشکوکِ ما قطعاً متصل به متیقن است ، إلا این که در یک تکه ای از زمان اثر ندارد .