اصول- متن ۳۰/۱/۹۳-رمضانی

۳۰ / ۱ / ۱۳۹۳

مرحوم آقا ضیاء ره کل این فرع را بررسی کرده بر مبانی مختلف و ما هم برای روشن شدن بحث فرمایش ایشان را عرض می کنیم :

شخصی که بلل مردد از او خارج می شود چند حالت دارد :

حالت اول : حالت سابقه بر خروج بلل طهارت بوده حالت دوم : حالت سابقه معلوم نیست و فراموش کرده حالت سوم : حالت سابقه محدث بودن به حدث اصغر است حالت چهارم : حالت سابقه محدث بودن به حدث اکبر است اما این حالت بی اثر است چون بلل بول باشد یا منی باشد اثری ندارد و باید در هر صورت غسل کند .

اما حالت اولی : حالت سابقه طهارت است :

در این حالت که همان حالت معروف است و وقتی بلل حادث می شود و شخص وضو می گیرد شک می کند کلی حدث مرتفع شده یا نه استصحاب حدث می کند و غسل هم در کنار وضو واجب است

حالت ثانیه : حالت سابقه نامعلوم است :

در این حالت که حالت سابقه معلوم نیست اثری ندارد چون بعد از وضو گرفتن استصحاب حدث جاری می‌شود چون وقتی این بلل خارج شده این شخص قطعا محدث شده و بعد از وضو احتمال می دهد این حدث الان هم باقی باشد

حالث ثالثه : حالت سابقه حدث اصغر است :

در این حالت چهار شق وجود دارد :

شق اول : ملتزم می شویم که حدث اصغر و حدث اکبر با هم تضاد ندارند :

یعنی ممکن است در جایی هم حدث اصغر جمع شود و هم حدث اکبر جمع شود که مثلا این شخص قبل از خروج بلل مردد محدث به حدث اصغر بوده و حالا اگر این بلل مردد منی باشد محدث به هر دو است اینجا اگر شخص وضو بگیرد تمام است چون محدث به حدث اصغر است بالوجدان استصحاب هم می گوید محدث به حدث اکبر نیست و آیه هم حکم چنین شخصی را وضو بیان می کند همانطور که در بالا توضیح داده شد .

ان قلت : استصحاب بقاء حدث می گوید وظیفه اش غسل است .

قلت : این استصحاب جاری نمی شود چون کلی قسم ثالث است چون اگر گفتیم این دو با هم تضاد ندارند و با هم جمع می شوند می شود یکی از انواع کلی قسم ثالث چون مرحوم شیخ اعظم سه نوع برای کلی قسم ثالث بیان فرمودند نوع اول این است که نمی دانم مقارن با زوال یک فرد از کلی فرد دیگری محقق شده یا نه نوع دوم این است که نمی دانم با حدوث یک فرد از کلی فرد دیگری هم محقق شده بوده یا نه و نوع سوم در باره ی شدت و ضعف یک چیز است که این جا از نوع دوم است چون ممکن است مقارن با حدث اصغر حدث اکبر هم حاصل شده باشد که استصحاب کلی قسم ثالث می شود وجاری نمی شود .

شق دوم : ملتزم شویم که بین این دو تضاد هست اما نه در اصل ذات بلکه در شدت و ضعف و مرتبه :

( یعنی ذات این دو یک چیز است منتهی یکی حدث ضعیف است و یکی حدث قوی است ) مثلا مشکی و نوک مدادی ذاتشان یک رنگ است یکی پررنگ تر است یکی کم رنگ تر به خلاف آبی و سبز که در ذات با هم فرق می کنند در ما نحن فیه نیز این شخص محدث به حدث اصغر بوده و بعد از خروج بلل مردد اگر جنب شود آن حدث شدید می شود نه که حدث جدیدی به وجود بیاید . اینجا هم بعد از وضو استصحاب کلی قسم ثانی هست چون این شخص قبلا محدث به حدث اصغر بوده و بعد از خروج بلل مردد احتمال می‌دهد این حدث تشدید شده باشد لذا بعد از وضو گرفتن احتمال بقاء می دهیم و استصحاب می گوید حدث باقی است[۱]

بلکه ممکن است بگوییم استصحاب شخص است چون استصحاب همان مرتبه ضعیف جاری می شود و بعد از وضو باز هم همان حدث مرتبه ضعیف را دارد چون وضو رافع حدث اصغر کسی است که محدث به حدث اکبر نباشد و این در فقه جای بحث دارد که آیا وضو رافع حدث اصغر کسی که محدث به حدث اکبر هست نمی شود ؟

ان قلت : این استصحاب فائده ندارد چون اگر بلل مردد بول بوده باشد که حالا با وضو مرتفع شده و اگر منی بوده حدث اصغر قبلی فائده ندارد .

قلت : درست است بعد از وضو اصل حدث اصغر به مرتبه ی ضعیفه اش باقی نیست اما اصل حدث ممکن است باقی باشد در ضمن مرتبه ی شدیده

الان اگر کسی نذر کند که نماز شب بخواند استحباب از بین نمی رود بلکه حد استحباب از بین می رود چون استحباب و وجوب در حد مختلف هستند لذا می شود گفت هر کار واجبی مستحب است بله جواز ترک حد استحباب است

گوش شود ….

شق سوم : ملتزم شویم که بین این دو تباین بالذات است نه تباین بالمرتبه :

همان طور که نظر مشهور بین فقهاء این است که رافع حدث اصغر چند چیز است یکی وضو است و یکی حدث اکبر است[۲]

طبق این مسلک استصحاب کلی حدث را داریم چون می شود کلی قسم ثانی یقین داریم وقتی بللی از این فرد خارج شد قطعا کلی حدث موجود شد یا در ضمن حدث اصغر یا در ضمن حدث اکبر احتمال می دهیم همین کلی باقی باشد

در اینجا بود که گفتیم : مرحوم خوئی و نائینی ره فرمودند ما در اینجا استصحاب عدم جنابت داریم که به علاوه محدث بودن به حدث اصغر که بالوجدان ثابت است موضوع وجوب وضو را درست می کند و کلی را منحل می کند و حاکم بر استصحاب بقاء حدث است این جوابی است که مرحوم خوئی ره داده

چون عویصه ای اینجا هست که مشهور قائل شدند که استصحاب کلی قسم ثانی جاری می شود بعد مشهور در این حالت سوم فتوی دادند که وضو بگیرد کافی است و نیاز به غسل ندارد لذا دچار اشکال شدند که چه طور هم کلی قسم ثانی را جاری می دانند و هم از طرفی در این حالت سوم می گویند اگر وضو بگیرد کافی است .

از این دو فتوی بعضی ها این گونه استنباط کردند که مشهور قائلند که بین این دو حدث تضاد نیست و لذا می‌شود شق اول و استصحاب کلی آن می شود استصحاب کلی قسم ثالث .

مرحوم خوئی ره و شهید صدر ره و جماعت دیگر فرمودند منافات ندارد که مشهور تنافی بین دو حدث ببینند اما فتوی به کفایت وضو بدهند چون مستفاد آیه این است که وضو وظیفه کسی است که محدث اصغر باشد و جنب نباشد و این استصحاب عدم جنابت حاکم بر استصحاب کلی حدث است و وضو برایش کافی است .

عرض کردیم که اشکال ما به همین کلام مرحوم خوئی ره است که آقا ضیاء ره هم در نهایه الافکار یک کلمه دارد و در کلمات آقای صدر ره هم دیدم و خلاصه در اینجا حق با آقا ضیاء است چون :

این شخص محدث به حدث اصغر است و بلل مردد آمده شما می گویید حدث اصغر دارد بالوجدان و حدث اکبر ندارد بالتعبد خوب ما می گوییم استصحاب کلی هم می گوید این شخص محدث است چرا یکی بر دیگری مقدم باشد اگر اصلی بگوید بلل مردد بول بوده خوب است اما این اصل که این را نمی گوید .

اصلا این اشکالی که شما اینجا به استصحاب کلی کردید عینا مثل همان کلی قسم رابعی است که شما درست کردید چون مثالش این است :

شخصی قطعا جنب بوده و از آن غسل کرده و منی روی لباسش می بیند و نمی داند این مال همان جنابتی است که از آن غسل کرده یا مال جنابت جدید است لذا فرموده استصحاب عدم جنابت بعد از غسل و استصحاب جنابت ناشی از دیدن منی با هم تعارض می کنند

اینجا هم همانطور است که نمی داند این بلل با همان وضو برای حدث سابق از بین می رود یا نه بللی است که نیاز به چیز جدید و غسل دارد

فرق ما با آقا ضیاء ره در همین است که آقا ضیاء ره می گوید استصحاب عدم جنابت به ضمیمه محدث بودن به حدث اصغر بالوجدان با استصحاب کلی تعارض ندارد[۳] و استصحاب کلی جاری می شود و آقای خوئی ره می فرماید استصحاب کلی جاری نمی شود اما ما می گوییم تعارض دارند و تساقط می کنند و مطابق قاعده احتیاط باید غسل کند بعد نماز بخواند .

ان قلت : بنابر شق سوم که این دو تباین داشته باشند و با آمدن حدث اکبر حدث اصغر مرتفع شود باعث می‌شود که اصلا علم به کلی پیدا نکنیم چون این بلل مردد یا بول است که اثری ندارد و یا منی است پس فقط ما شک می کنیم که آیا حدث اکبر رخ داد یا نه ؟

قلت : یک وقت می گویم یقین دارم در موقع آمدن بلل مردد قطع دارم به حدوث حدثی اشکال شما وارد است اما یک وقت می گوید هنگام مشاهده بلل مردد یقین دارم به وجود حدثی دیگر اشکال شما وارد نیست که یا حدث اصغر است و از سابق بوده و یا حدث اکبراست که الان موجود است

شق چهارم : شک داشتیم

ندانیم که حدثین متضادین هستند یا با هم جمع می شوند و از ادله نتوانستیم احراز کنیم که تکلیف این دو حدث کدام یک از شقوق است

اینجا آقا ضیاء فرموده : استصحاب بقاء حدث جاری نمی شود چون در استصحاب وحدت قضیه متیقنه و مشکوکه معتبر است یعنی باید مشکوک ادامه متیقن باشد اما در ما نحن فیه نمی توانیم بگوییم قطعا مشکوک ادامه متیقن است چون محتمل است متیقن در ضمن حدث اصغر باشد و مشکوک در ضمن حدث اکبر باشد چون احتمال دارد این دو با هم جمع شوند

استاد :

این اشکال را ما متوجه نشدیم که اگر کلی در بقاء باقی باشد قطعا در حدوث هم بوده اگر در حدوث فقط اصغر بوده بعد از وضو بقاء در ضمن اکبر از کجا آمده لذا این را نفهمیدم که چه طور در اینجا فرموده این مثال شبهه مصداقیه لا تنقض است و قضیه متقینه و مشکوکه وحدت ندارند

رجوع شود

شبهه عبائیه و استصحاب فرد مردد :

سید اسماعیل صدر ره اشکالی کرده که در واقع اشکال به کلی قسم ثانی نیست بلکه اشکال به احد المبنیین است یعنی مبنای عدم تنجس ملاقی احد اطراف علم اجمالی و مبنای جریان استصحاب کلی قسم ثانی که باید یکی از دو مبنا را صرف نظر کرد .

مثال مورد اشکال معروف است به شبهه ی عبائیه که از این قرار است :

اگر عبایی دارم که بچه بول کرده نمی دانم پایین عبا نجس شد یا بالای آن اگر پایین آن را شستم و بعد قسمت پائین عبا را داخل آب قلیل کردم و بعد قسمت بالای عبا را داخل آب قلیل کردم طبق مبنای اول شما که ملاقی بعض اطراف علم اجمالی نجس نیست باید بگوییم این آب پاک است چون ناحیه پایین عبا که شستم پاک بوده و بالای آن هم احد اطراف است اما مقتضای استصحاب کلی قسم ثانی این است که این آب نجس شود چون وقتی هر دو طرف را داخل آب کردی یقین داری یک نخی از عبا قطعا نجس بوده و احتمال می دهید آن نخ هنوز هم نجس باشد چون ممکن است در قسمت اعلای عبا باشد و آن تار با آب ملاقات کرده و استصحاب هم می گوید آن نجس است و لذا باید آب نجس شود لذا به خاطر این تعارض باید از یکی از دو مبنی دست بردارید .

[۱] چه طور در بالا می گفتیم استصحاب عدم حدوث حدث اکبر جاری می شود حدث اصغر هم بالوجدان ثابت است پس باید به حکم آیه وضو بگیرد اینجا هم می گوییم حدث نوع ضعیف بالوجدان ثابت است و تشدید حدث به اصل منتفی است پس به حکم آیه باید وضو بگیرد

[۲] البته این نظر با شق دوم هم جور در می آید که بگوییم حدث اصغر و اکبر در ذات تباین ندارند بلکه در مرتبه تباین دارند باز هم با آمدن حدث اکبر مرتبه ضعیف تر که حدث اصغر است منتفی می شود

[۳] ظاهرا علت عدم تعارض همان است که قبلا در کلام شهید صدر ره بیان شد اگر اصلی بود که بلل مردد را معین می کرد حرف شما خوب بود اما این جا این طور نیست .