اصول- متن ۹/۱۰/۹۳- رمضانی

۹ / ۱۰ / ۱۳۹۳

خلاصه کلام مرحوم آخوند ره این شد که : استصحاب در امور اعتقادی را تفصیل می دهیم بین امور اعتقادی قسم اول که یقین و معرفت معتبر نیست و مجرد التزام و اعتقاد قلبی است که مجرای استصحاب قرار می گیرد و بین امور اعتقادی قسم دوم که نیازمند یقین و معرفت است که در این قسم استصحاب جاری نمی شود چون استصحاب علم آور نیست .

بله اگر کسی استصحاب را اماره بداند و بگوید استصحاب ظن آور است و ظن در این امور اعتقادی کافی باشد استصحاب خوب است و جاری می شود اما استصحاب ظن آور نیست و در این امور اعتقادی قسم دوم ظن فائده ای ندارد لذا استصحاب در این قسم دوم جایی ندارد .

نکته ثالثه : بررسی استصحاب حیات امام ع :

تنها مثال برای امور اعتقادی قسم دوم مسأله حیات امام ع که ما مسئله ای اعتقادی داریم که شناخت و معرفت نسبت به امام ع در هر عصری واجب است و حالا اگر کسی نسبت به حیات امام عصر خود شک کرد مرحوم آخوند ره می فرماید استصحاب حیات امام یا نبی ص جاری نمی شود چون برای اثر این استصحاب حیات وجوهی محتمل است که هر یک را بررسی می کنیم :

  • اگر این استصحاب می خواهد بگوید تو نسبت به امام عصر خود یقین و معرفت پیدا کردی که درست نیست چون استصحاب یقین آور نیست .
  • اگر می خواهد بگوید که وجوب تحصیل یقین و معرفت نسبت به این امام لازم است چون امام ع موضوع حکم وجوب معرفت و شناخت و یقین است و با این استصحاب موضوع را اثبات می کنیم تا حکم وجوب معرفت و شناخت بر آن بار شود که این هم غلط است .

چون حکم مستفاد از این استصحاب رافع موضوع آن است و نمی شود حکم رافع موضوع باشد و لذا جریان این استصحاب محال است توضیح رافعیتش نسبت به موضوع این است که موضوع استصحاب شک در بقاء امام ع است اگر استصحاب بتواند با بقاء آن شک کاری انجام دهد و حکمی بکند خوب است اما نتیجه و حکم مستفاد از این استصحاب این نیست که در حال شک به درد بخورد بلکه می گوید برو تحصیل یقین کن که اگر یقین پیدا شود دیگر این استصحاب به درد نمی خورد چون موضوعش از بین رفته و اگر یقین هم پیدا نشود باز هم به درد نمی خورد چون موضوع حکم تحصیل یقین به امام ع است .

ان قلت : اصلا استصحاب حیات امام ع چه ربطی به وجوب تحصیل یقین دارد چرا که حتی با صرف شک در وجود امام ع هم تحصیل یقین لازم است ؟

قلت : اینجا بحثی هست که آیا وجوب تحصیل یقین موضوعش احتمال و شک در حجت است یا موضوعش حجت واقعی است یعنی‌ آیا اگر امام ع فی علم الله در واقع وجود داشته باشد باید برویم و تحقیق کنیم یا صرف این که شک در وجود امام ع کردیم باید برویم تحقیق کنیم ؟

اگر بگوییم همینکه شک در وجود امام داشتی باید تحقیق کنی و لو در واقع امامی نباشد و اگر تحقیق نکردی خدا شما را چوب می زند این می شود تجری و تجری به نظر شیخ مستحق عقاب نیست یا فقط وقتی امام فی علم الله باشد باید تحقیق کنی ؟

قطعا اگر کسی بخواهد استصحاب کند برای وجوب تحصیل یقین می گوییم موضوع وجوب تحصیل یقین احتمال حجت است نه واقع حجت چون عقل می گوید شکر منعم واجب است و یکی از مراتب شکر منعم شناخت منعم است حال اگر عقل گفت واجب است علم به حجت پیدا کنی موضوعش حجت واقعی نیست بلکه شک در حجت موضوعش است کسی که شک دارد حجت هست یا نیست باید برود تحقیق کند و الا اگر این جهت نباشد هیچ شریعتی ثابت نمی شود چون هیچ داعی وجود ندارد که برود در معجزه مدعی نبوت تحقیق کند و برائت جاری می کند لذا احتمال حجت و احتمال شریعت موضوع وجوب فحص است و برائت عقلی بعد از فحص است

لذا از این جهت نیز استصحاب حیات امام برای اثبات لزوم تحقیق و تحصیل یقین به درد نمی خورد چون موضوع وجوب فحص وجود واقعی امام ع نیست بلکه موضوعش احتمال وجود امام ع است .

  • و اگر کسی بگوید استصحاب بقاء حیات امام ع می کنم برای لزوم اطاعت اوامرش این هم غلط است چون اطاعت اوامر امام ع ربطی به حیاتش ندارد بلکه اگر امامی شهید شود باز هم لزوم اطاعت دارد چون همانطور که فرمودند « نحن حجه الله علی خلقه » تنها حجت بر مردم زمان خودشان نبودند بله یک مطلب هست که مثلا امام صادق ع یکی ریاست و زعامت عامه داشته و یکی وجوب اطاعت داشته یکی مبلغ شریعت بوده زیاست و زعامت عامه اش مربوط به زمان خودش بوده و معنی ندارد الان هم بگوییم ریاست و زعامت عامه دارد بلکه الآن ریاست و زعامت عامه از آن بقیه الله الاعظم عج است اما اطاعت از او منحصر به مردم زمان خودش نیست بلکه امروز هم بر ما واجب است از فرموده های امام صادق ع اطاعت کنیم

ان قلت : ممکن است یک کلام از امام صادق ع با امام بعداز آن منافات و تعارض داشته باشد

قلت : اشکالی ندارد و باید بین این دو کلام جمع کنیم همانطور که ممکن است دو کلام متعارض با هم از یک امام برسد و همانطور که خود ائمه ع فرمودند این بزرگواران مثل متکلم واحد هستند

  • اگر کسی بگوید استصحاب بقاء حیات امام ع می کنیم چون لازم است که معتقد شویم که مثلا نوبت زعامت هنوز از امام صادق ع است و نوبت به امام بعد از او نرسیده .

این وجوب اعتقاد خوب است اما آیا وجوب اعتقاد را اجمالا لازم داریم که تا وقتی که امام صادق ع به شهادت نرسیدند و در حیات هستند زعامت خلائق را دارند این اعتقاد اجمالی ربطی به استصحاب ندارد بلکه من باید به طور اجمال معتقد باشم که تا وقتی امام صادق ع هست زعامت عامه بر خلائق از آن ایشان است حالا اگر بتوانم تحصیل یقین کنم باید تحصیل یقین کنم و الا اگر نتوانستم همین اعتقاد اجمالی کافی است و ربطی به استصحاب ندارد .

هذا تمام الکلام نسبت به استصحاب امامت

نکته رابعه : بررسی استصحاب بقاء نبوت :[۱]

مرحوم آخوند ره وارد نبوت می شود می فرماید :

اگر ملتزم شویم نبوت یک منصب جعلی است می شود حکم وضعی مثل طهارت آب و مثل قضاوت که حکم جعلی هستند در این صورت استصحاب بقاء نبوت می کنیم و آثار شرعی و عقلی بار می شود .

نمی دانم مرحوم آخوند ره چرا این کلمه را در نبوت فرموده در امامت نفرموده ؟ چه فرقی بین نبوت و امامت هست اگر آثار شرعی و آثار عقلی اعم داشته باشد در هر دو جاری می شود و اگر نداشته باشد در هیچ یک جاری نمی‌شود .

بله مرحوم آخوند ره فرموده استصحاب نبوت درصورتی جاری می شود که دلیل بر حجیت استصحاب در شریعت سابقه نباشد چون اگر دلیل حجیت استصحاب در شریعت سابقه باشد مستلزم دور است چون می گوییم بقاء نبوت و شریعت نبی سابق متوقف بر استصحاب است و حجیت استصحاب متوقف بر بقاء شریعت سابقه است .

بعضی مثل مرحوم ایروانی ره فرمودند اگر استصحاب را شریعت لاحقه قبول داشته باشد برای جریان استصحاب کافی است چون این شخص که استصحاب می کند از دو حال خارج نیست یا حضرت موسی الان نبی است و شریعتش اعتبار دارد که این شخص هم به خاطر استصحاب او را نبی می دانسته و به شریعتش عمل می کرده و مشکلی نیست و یا حضرت موسی ع الان نبی نیست اما  شریعت لاحقه به من اجازه داده که به شریعت سابق عمل کنم که باز هم مشکلی نخواهد بود .

این حرف در صورتی درست است که لا تنقض الیقین بالشک اطلاق داشته باشد حتی اصل شریعت را هم بگیرد که در این صورت درست است و مشکلی نیست چرا که مثل این می ماند شخصی نمی داند مرجع تقلیدش فوت کرده یا نه مثلا نمی داند شیخ اعظم فوت کرده یا نه ؟ فرضا بعد از شیخ اگر مرده باشد اعلم میرزای شیرازی است و او اجازه بقاء بر میت می دهد و من طبق فتوای شیخ عمل می کنم حالا یا شیخ زنده است که درست است و یا شیخ مرده و این شخص طبق فتوای میرزای شیرازی بر شیخ بقاء داشته و باز هم مشکلی نیست .

لذا حجیت استصحاب در استصحاب نبوت یا باید از طریق عقل اثبات شود و یا اگر به وسیله شرع ثابت می شود باید به وسیله شریعت لاحقه اثبات شود و اگر به وسیله شریعت سابقه اثبات شود کافی نیست و مستلزم دور است .[۲]

بعد مرحوم آخوند ره وارد می شود به نزاع بین یک عالم شیعی و یک عالم یهودی که مرحوم شیخ ره نقل فرموده که عالم یهودی در مقام استدلال بر علیه عالم شیعی می گوید شما شیعیان و مسلمانان نبوت حضرت موسی ع را که قبول دارید و از طرفی استصحاب را هم حجت می دانید و حالا که شک در بقاء نبوت حضرت موسی می کنیم استصحاب بقاء نبوت جاری می کنیم و نبوت حضرت موسی ع را اثبات می کنیم .

اما این استصحاب غلط است چون نه می تواند خصم ( مسلمانان ) را الزام کند و نه می تواند خود شخص ( یهودی ) را اقناع کند .

اما خصم را ملزم نمی کند چون این شخص اگر مسلمان است قوام مسلمانی به این است که یقین به نبوت پیامبر داشته باشد و کسی که شک در نبوت پیامبر خاتم داشته باشد کافر است و حالا که این مسلمان شک ندارد یکی از ارکان استصحاب که شک در بقاء باشد را ندارد و لذا استصحاب در حق خصم جاری نمی شود .

و اصلا یقین به نبوت حضرت موسی ع که یکی دیگر از ارکان استصحاب است مدرکش قرآن و شریعت پیامبر خاتم است و لولا قرآن کریم و لو لا این شریعت دلیلی بر پیامبری به نام موسی و عیسی ع نداریم و اگر یقین داریم از باب قرآن و روایات است .

آن عالم شیعی ( قزوینی ) جواب داده که ما اعتقاد داریم به نبوت موسی ای که اعتقاد به نبوت پیامبر ما دارد .

اما به این جواب اشکال کردند :

جزئی نه قابل تقیید است نه قابل تعلیق معنی ندارد بگویید « زید خورده اگر باران بیاید » چون فعل خارجی زید یا واقع شده یا واقع نشده در ما نحن فیه نیز حضرت عیسی و موسی ع یا نبی بوده یا نبوده این که ما اقرار به نبوت موسی ای که اقرار به نبی ما دارد یعنی چه ؟

این اشکال وارد نیست چون این جواب عالم شیعی نمی خواهد نبوت را معلق کند بلکه می خواهد اقرار به نبوت را معلق کند چون یقین مسلمانان به نبوت موسی و عیسی که یکی از ارکان استصحاب است از قرآنی به دست آمده حضرت موسی و عیسی ع را مقر به نبوت پیامبر خاتم معرفی کرده حالا اگر این ذیل غلط است یعنی آن دو پیامبر بزرگوار به نبوت پیامبر ما اقرار نداشتند پس اصل یقین من هم که از قرآن به دست آمده غلط است و اشتباه است .

اما برای اقناع هم کافی نیست چون اقناع در صورتی است که این استصحاب حجت باشد درست است که شریعت لاحقه استصحاب را حجت می داند اما اگر کسی برود در معجزات این شریعت لاحقه فحص کند قطعا یقین پیدا می‌کند و اگر یقین پیدا نکند آن نبوت به درد نمی خورد بله یک مطلب هست اگر کسی پشت کوه است و نمی داند کدام شریعت بر حق است و راهی هم به فحص ندارد عقلا باید به هر دو شریعت عمل کند البته این احتیاط در صورتی است که شرط صحت اعمال اعتقاد به نبی نباشد و الا اگر مثل اسلام شرط صحت اعمال اعتقاد به نبی خاتم و امامان معصوم است دیگر احتیاط معنی ندارد .

هذا تمام الکلام در استصحاب در امور اعتقادی

نکته خامسه : استصحاب در امور لغوی :

بعد مرحوم آخوند ره اشاره ای دارد که استصحاب در امور لغوی هم جاری می شود

مثلا می دانیم یک لفظی در صدر اسلام در یک معنایی بوده نمی دانیم در زمان امام صادق ع معنی عوض شده یا نه ؟ استصحاب کنیم بگوییم معنای لفظ همان معنای صدر اسلام است

اما این استصحاب غلط است چون آن ظهوری که حجت است مراد استعمالی است که این مراد استعمالی در زمان پیامبر این معنی خاص بوده که حالا از بین رفته چون استعمالش از بین رفته و استعمال در زمان امام صادق ع یک استعمال دیگری است که حالت سابقه ندارد و می شود کلی قسم ثالث .

یعنی آنی که برای ما حجیت دارد مراد استعمالی امام صادق ع استصحاب می گوید این لفظ قبلا در این معنی ظهور داشته حالا هم در همین معنی ظهور دارد این استصحاب اثبات نمی کند که لفظ در کلام امام صادق ع در همین معنای ظاهر استعمال شده باشد و لذا لازمه ی عرفی و عقلایی ظهور لفظ در یک معنایی این است که لفظ در آن معنی استعمال شده .

بله یک استصحاب تعلیقی دارد که این لفظ اگر در زمان صدر اسلام استعمال می شد در این معنی ظهور داشت الان هم اگر استعمال شود در همین معنی ظهور دارد این می شود استصحاب تعلیقی در موضوعات که حتی کسانی که استصحاب تعلیقی را حجت می دانند استصحاب تعلیقی در موضوعات را حجت نمی دانند

[۱] نوشته های متن توضیحات کلام استاد حفظه الله است و نوشته های در پاورقی فهم اینجانب با استفاده از کلمات استاد و شروح مختلف است :

آنگونه که میرزاى قمى در قوانین‏ آورده، یکى از دانشمندان اهل کتاب با یکى از فضلاء شیعه درباره نبوّت بحث کرده و با استصحاب عالم شیعى را محکوم کرده. به این نحو که به عالم شیعى گفته که خود شما قانون استصحاب را قبول دارید، از طرفى هم ما و هم شما نبوّت حضرت موسى را قبول داریم و در نبوّت پیامبر اسلام شک داریم که آیا پیامبر اسلام واقعا رسول خدا و داراى نبوّت است و با آمدن او نبوّت و شریعت موسوى خاتمه یافت یا کماکان باقى است؟ استصحاب مى‏گوید کماکان نبوّت سابق باقى است و بنا را بر بقاء آن مى‏گذاریم. و نوبت به شریعت اسلام نمى‏رسد.

مرحوم آخوند ره در جواب از این شبهه می فرماید منظور شما از نبوتی که مستصحب است چیست ؟

اگر منظور شما از نبوت آن مقام تکوینی دریافت وحی است نه مقامی جعلی و انتصابی که کمال نفسانی شخص به حدی می رسد که قابلیت دریافت وحی را پیدا می کند در چنین نبوتی استصحاب جاری نمی شود یکی از ادله مرحوم آخوند ره بر عدم جریان استصحاب در چنین نبوتی این است که این نبوت شک بردار نیست و لذا یکی از ارکان استصحاب که شک می باشد محقق نمی شود

اما این که چگونه در چنین نبوتی شک محقق نمی شود توضیحی نفرموده در این جهت یک بیانی صاحب منتهی الدرایه دارد که وقتی چنین مقامی برای نبی به فعلیت رسید محال است که دو مرتبه به قوه برگردد اما بنده برای کلام ایشان معنای محصلی نفهمیدم که چه فرقی بین این کمال و سائر کمالات انسانی است یعنی همانطور که ممکن است کمالات دیگر انسانی همچون عدالت یا صداقت و امثال ذلک تقلیل پیدا کند و یا معدوم شود همینطور ممکن است این مقام هم از نبی زوال پیدا کند

بیان دیگر که منطقی تر به ذهن می رسد بیانی است که استاد محمدی در شرح کفایه ی خود بیان می فرماید :

«(بر اساس مبادى اعتقادى که داریم) یقین داریم که تا پایان عمر و حتى در جهان برزخ و قیامت هم آن مراتب عالیه از کمال هستند و اگر روح بلند آنان روزبه‏روز اوج بیشترى نداشته، ولى سقوط و انحطاط و حضیض هم نداشته و قابلیّت تلّقى وحى از آنها گرفته نشده و شکى نداریم تا استصحاب کنیم‏ »

به هر حال خیلی مهم نیست بر فرض که این مقام قابل زوال باشد و شک بردار باشد جواب های بعدی که مرحوم آخوند ره می دهد در رد چنین استصحابی کفایت می کند .

اگر قبول نکنیم که نبوت شک بردار نیست و بگوییم نبوت نیز مثل سائر ملاکات ممکن است زائل شود به هر حال باز هم استصحاب نبوت جاری نمی شود چرا که نبوت طبق این تفسیر یک حالت تکوینی است و حکم شرعی نیست و از طرفی حکم شرعی مهمی هم ندارد مگر که مثلا کسی نذر کند اگر نبی همان شخص سابق باشد فلان عمل به خاطر خدا بر عهده ی او باشد .

ان قلت : عمل به شریعت آن نبی سابق اثر مهمی برای استصحاب نبوت اوست .

قلت : عمل به شریعت سابقه اثر شرعی نبوت به این معنای تکوینی نیست چه بسا حضرت موسی ع در مقام تکوینی نبوت باقی است اما شریعت او به شریعت لاحق نسخ شده لذا عمل به شریعت سابقه اثر شرعی نبوت به معنای جعل و نصب الهی است که امری اعتباری است نه تکوینی که احتمال بعدی در نبوت است .

اگر نبوت به معنای مقامی انتصابی و اعتباری را استصحاب کردیم درست است و آثار عقلی آن بار می شود البته واضح است که منظور مرحوم آخوند ره از آثار عقلی تنها آثار عقلی اعم است نه تمام آثار عقلی که مستلزم قول به حجیت اصل مثبت باشد

آثار عقلی اعم به آثاری گفته می شود که بر مستصحب ما چه واقعا موجود باشد و چه ظاهرا و تعبدا به خاطر حکم شارع بار می شود مثل وجوب اطاعت مولا که یک اثر عقلی اعم است و هم بر حکم واقعی مولا بار می شود و هم بر احکام ظاهری مولا مثل استصحاب بار می شود

اگر بخواهیم مثلا با استصحاب نبوت ( به معنای مقام انتصابی و جعلی ) ، بقاء نبوت حضرت موسی ع را اثبات کنیم لازم دارد که حجیت این استصحاب منوط به بقاء نبوت حضرت موسی ع نباشد و الا دور می شود به این ترتیب که بقاء نبوت حضرت موسی ع متوقف است بر استصحاب نبوت حضرت موسی ع و حجیت این استصحاب متوقف است بر بقاء نبوت حضرت موسی ع.

لذا اگر حجیت این استصحاب بر بقاء نبوت حضرت موسی ع متوقف نباشد این استصحاب درست است مثلا اگر فرض بگیریم با جعل مقام نبوت برای یک شخص مقام نبوت جعلی انبیاء گذشته منقضی نمی شود می‌گوییم حالا که حضرت موسی ع از دنیا رفته و بعد از او نوبت به رسول خاتم ص رسیده و این پیامبر خاتم استصحاب را حجت می داند و ما شک داریم که آیا هنوز مقام انتصابی نبوت برای حضرت موسی ع باقی است یا نه با استصحاب اثبات بقاء نبوت برای او می کنیم اما در این صورت بقاء نبوت حضرت موسی ع متوقف است بر قبول کردن نبوت پیامبر خاتم ص که یهودیان و مسیحیان آن را قبول ندارند بلا تشبیه مثل این می ماند که مرجعی از دنیا می رود انسان به مرجع تقلید اعلم زنده رجوع می کند و او بقاء بر میت را اجازه می دهد و انسان بقاء بر میت را ادامه می دهد که این بقاء بر میت مستلزم تقلید از مرجع تقلید اعلم زنده است

از آنجایی که یکی از اهداف مرحوم آخوند ره برای عقد این تنبیه جواب دادن از شبهه ی یهود و نصاری است بعد از توضیح دادن انواع معانی متصوره برای نبوت در استصحاب نبوت می فرماید :

استصحاب چه برای الزام خصم باشد و چه برای اقناع خود انسان باشد باید ویژگی های یک استصحاب معتبر را داشته باشد که آن ویژگی ها از این قرار است :

۱ ـ یقین سابق و شک لاحق داشته باشد ( اعترف بانه علی یقین فشک ؛ مع الیقین و الشک )

۲ ـ مستصحب از مواردی باشد که تعبد و تنزیل شارع در آنجا صحیح باشد مثلا در امور اعتقادی که نیاز به معرفت و یقین هست تعبد و تنزیل شارع فائده ای ندارد و از همین قسم است نبوت به معنای دوم آن که تنها از راه نگاه به معجزات و ادله آن نبی و یقین به نبوت او حاصل می شود ( صح هناک التعبد و التنزیل )

۳ ـ مستصحب ما یا خودش حکم شرعی باشد یا موضوع حکم شرعی باشد .

۴ ـ این استصحاب دلیل حجیت داشته باشد ( دل علیه الدلیل ؛ الدلیل علی التنزیل )

با توجه به این چهار شرط اشکالات وارده بر استصحاب نبوت چه برای الزام خصم باشد و چه برای اقناع نفس باشد واضح می شود .

اما استصحاب نبوت برای الزام خصم ( مسلمان ) :

اگر نبوت به معنای اول آن یعنی مقام تکوینی منظور باشد دو اشکال دارد چرا که اولا : مسلمان شرط اول را ندارد یعنی یقین سابق دارد اما شک لاحق ندارد چرا که مسلمانان هم چنان یقین دارند و اعتقاد دارند که انبیاء گذشته آن مقام تکوینی قرب الی الله را دارا هستند و ثانیا : مستصحب ما نه حکم شرعی است و نه موضوع حکم شرعی است که قبلا توضیح داده شد

و اگر نبوت به معنای دوم آن یعنی مقام جعلی و انتصابی منظور باشد باز هم این استصحاب جاری نمی شود چرا که اولا : شرط اول را ندارد زیرا مسلمان نسبت به بقاء نبوت حضرت موسی یا عیسی ع شکی ندارد و الا مسلمان نبود چرا که مسلمانان اعتقاد دارند با آمدن رسول گرامی اسلام نبوت حضرت موسی و عیسی خاتمه می یابد و ثانیا : نبوت به این معنا قابل تعبد و تنزیل نیست بلکه باید با مراجعه به معجزات یک پیامبر یقین به نبوت او پیدا کرد

و اگر نبوت به معنای سوم آن یعنی شریعت آن نبی منظور باشد باز هم استصحاب جاری نمی شود چرا که شرط اول استصحاب را ندارد چون مسلمان نسبت به نسخ شریعت سابق یقین دارد و نسبت به بقاء آن شکی ندارد و الا مسلمان نخواهد بود .

اما استصحاب نبوت برای اقناع نفس خود ( یهود و نصاری ) :

اگر معنای اول نبوت منظور باشد این استصحاب دو اشکال دارد اولا مستصحب نه حکم شرعی است و نه موضوع حکم شرعی و ثانیا یهود و نصاری برای حجیت این استصحاب دلیل ندارند چرا که اگر دلیل حجیت استصحاب تنها در شریعت اسلام باشد آنها که اسلام را قبول ندارند و اگر دلیل حجیت در شریعت حضرت موسی و عیسی ع باشد باز هم فائده ندارد چرا که همانطور که توضیح دادیم مستلزم دور است یعنی بقاء نبوت متوقف بر استصحاب است و حجیت استصحاب متوقف بر بقاء نبوت ( البته ممکن است گفته شود این اشکال تنها مختص به معنای سوم است یعنی ممکن است نبوت به معنای اول یا دوم مثلا زائل شود اما شریعت باقی باشد به هر حال برای رد استصحاب نبوت به معنای اول و دوم همان یک اشکال هم کافی است )

اگر معنای دوم نبوت منظور باشد این استصحاب دو اشکال دارد اولا مستصحب امری اعتقادی است که نیاز به یقین و معرفت دارد و تنزیل و تعبد در آن راهی ندارد و ثانیا همانطور که توضیح داده شد استصحاب برای یهود و نصاری دلیل حجیت ندارد

اگر معنای سوم نبوت منظور باشد اشکال این استصحاب همان نبود دلیل حجیت است

همانطور که قبلا توضیح دادیم یکی از شرائط لازم برای جریان استصحاب وجود دلیل بر حجیت استصحاب است حال اگر یهودی بخواهد برای اقناع نفس خود استصحاب بقاء نبوت ( به معنای شریعت سابق ) را جاری کند این استصحاب دلیل ندارد نه عقلا و نه شرعا

اما عقلا دلیل ندارد چرا که واضح است استصحاب از مستقلات عقلیه نیست و اگر بعضی برای حجیت استصحاب به سیره عقلاء تمسک می کنند تا این سیره به وسیله شرع امضاء نشود حجیت ندارد

اما شرعا دلیل ندارد چرا که دلیل شرعی حجیت استصحاب یا در شریعت سابق بوده یا در شریعت فعلی اگر بگوید دلیل استصحاب در شریعت سابق بوده که فائده ای ندارد چون مستلزم دور است چرا که حجیت استصحاب متوقف بر بقاء شریعت سابقه است و بقاء شریعت سابقه متوقف بر استصحاب است و اگر بگوید دلیل حجیت استصحاب در شریعت فعلی است باز هم مشکل دارد چرا که « یلزم من وجود هذا الاستصحاب عدمه » به این بیان که شخص می خواهد استصحاب کند تا بقاء شریعت سابقه را اثبات کند اما باید برای اثبات حجیت استصحابش شریعت فعلی را قبول داشته باشد

وجوب عمل در کلام مرحوم آخوند ره عطف است به لزوم معرفت در خط بالای آن یعنی شخص یهودی که شک در بقاء نبوت دارد اولا چون معرفت به نبی لازم است باید به نبی معرفت یقینی پیدا کند و اگر نتوانست معرفت پیدا کند راهش استصحاب نیست بلکه باید احتیاط کند به این صورت که به اعمال هر دو شریعت عمل کند .

[۲] البته اگر دلیل استصحاب شریعت لاحقه باشد برای جریان این استصحاب ظاهرا دو چیز دیگر نیاز است : اولا فرض بگیریم با جعل مقام نبوت برای یک شخص مقام نبوت جعلی انبیاء گذشته منقضی نمی شود ثانیا استصحاب بقاء نبوت حضرت موسی ع متوقف است بر قبول کردن نبوت پیامبر خاتم ص که یهودیان و مسیحیان آن را قبول ندارند .