اصول – چهارشنبه ۱۶ بهمن ۹۲-عزیزی

بسم الله الرحمن الرحیم

تقریرات اصول استاد احمدی شاهرودی(حفظه الله)………………………. چهارشنبه ۱۶/۱۱/۱۳۹۲

16 بهمن

بحث امروز در سه نکته واقع می شود:

نکته اولی: توضیح این مطلب است که گفتیم در اوامر نفسی اراده مولا به فعل عبد تعلق می گیرد و اینکه مقصود از اراده در مانحن فیه چیست و آیا بودن این اراده در حکم ، منجر به جبر می شود یا نه؟

نکته دوم: اینکه آیا طلب اراده متحد هستند چنانکه مرحوم آخوند فرموده یا اینکه دو چیزاند چنانکه مرحوم آقای خوی و دیگران فرموده اند.

نکته سوم: اینکه آیا در طلب انشایی قصد ایجاد طلب ، لازم است چنانکه مشهور فرموده اند یا در هیچ مرحله ای از حکم، قصد لازم نیست کما ذهب الیه المحقق العراقی «رحمه الله».

اما نکته اولی:

همانطوری که آخوند «رحمه الله» و دیگران فرموده اند ما دو قسم اراده داریم یکی اراده تکوینی و دیگر اراده تشریعی؛ مرحوم آخوند اراده تکوینی را، علم خداوند به نظام احسن واراده تشریعی را علم خداوند به صلاح عبد للفعل معنا کرده است لکن باید گفت که این اراده ، علم نیست زیرا معنای «اذا ارادالله بشیء ان یقول له کن فیکون» این نیست که وقتی علم داشته باشد ، کن فیکون می شود بلکه ظاهر این آیه شریفه این است که اراده صفت فعل است یعنی چیزی که نیست را اگر ذات اقدس حق اراده کند ، موجود می شود ، اما علم خداوند ، صفت ذات است که ازلی است ؛ پس معلوم می شود که این اراده همان علم نیست زیرا اگر قرار باشد که اراده همان علم باشد ، لازمه اش این است که همه اشیاء ازلی باشند بنابر این تعریف اراده به علم خداوند به نظام احسن درست نیست.

این فرمایش حاجی سبزواری که گفته: «والفیض منه دائم متصل ؛ والمستفیض زائل و داسر» اگر معنایش این باشد که فیض خداوند سبحان ازلی است ، برای چه بنده باید در سال ۱۳۴۱ متولد شوم ؟ من هم باید ازلی باشم ؛ برای چه می گوییم آن چیزی که برای اولین بار از خداوند صادر شده مجردات هستند و آنها فقط حدوث ذاتی دارند ولی قدیم زمانی اند اما عالم ماده اینطور نیست؟ لازمه ازلی بودن فیض الهی، این است که مخلوقات مادی هم قدیم زمانی باشند ؛ اگر بگویید که باید زمانی طی شود تا این مخلوق آمادگی لازم برای خلق شدن را پیدا کند ؛ سوال می کنیم که چند سال باید طی شود؟ هرمقداری را که بگویید باید به نسبت مبدأ ثابت زمانی آن مقدار را بسنجیم ؛ اما بخاطر ازلی بودن فیض الهی اگر ابتداء زمانی برای خلق نباشد ، معنا ندارد که بگوییم که فلان مقدار سال باید بگذرد! لذا ما هرچه فکر کردیم و با اساتید فلسفه بحث کردیم جواب این مطلب را نگرفتیم.

خلاصه اینکه اراده در خداوند به معنای علم نیست واینکه عالم ، فقط حدوث ذاتی ندارد بلکه حدوث زمانی هم دارد ، کاملا بدیهی است و اصلا احتیاج به آیات و روایات و تامّل و فکر ندارد بنابراین قطعاً اراده، در خداوند سبحان صفت فعل است نه صفت ذات ، و زمانی بوده که خداوند هیچ مخلوقی نداشته و بعد ، مخلوقات را خلق کرده و حتی خود زمان هم مخلوق خداوند سبحان است و به تعبیر دقیق تر زمان، ازلی نیست ؛ بنابراین اینکه می گوییم زمانی بوده که زمان نبوده از باب ضیق خناق است.

فتحصّل این مطلبی که آخوند در تعریف اراده تکوینی فرموده ناتمام است و انما الکلام در این است که فرق اراده تکوینی با اراده تشریعی چیست؟ آنطور که آخوند فرموده فرق این دو فقط در متعلق است زیرا یکی متعلقش فعل عبد است و دیگری متعلقش نظام احسن است اما حقیقت هر دو علم است ؛ لکن اگر صرفاً همین تفاوت ، فارق بین اراده تکوینی وتشریعی باشد ، قطعا به جبر می انجامد زیرا اراده تکوینی خداوند سبحان که از مرادش تخلف ندارد حالا اگر اراده تشریعی هم در ماهیتش با اراده تکوینی فرق نکند بلکه تنها فرقش در متعلق باشد ، این اراده تشریعی هم نباید از مراد ، منفک شود و این همان جبر است.

ان قلت: (می توان اراده تشریعی را طوری معنا کرد که منجر به جبر نشود با این تقریب که ) خداوند سبحان اراده کرده که این فعل به اختیار عبد صادر شود.

قلت: این تقریب مشکلی را حل نمی کند زیرا مانند این است که بگوییم خداوند اراده کرده که من نمازم را با وضو بخوانم و در این صورت اگر وضو نداشته باشم باید وضو بگیرم ؛ در مانحن فیه هم اگر خداوند سبحان اراده کند که فعل عن اختیار از عبد صادر شود در واقع اراده کرده که عبد اختیار داشته باشد مانند اینکه اگر اراده کند که من امروز با عبای مشکی صحبت کنم قطعا اراده می کند که من عبای مشکی بپوشم و این دردی را دوا نمی کند بلکه باید آن جوهره اراده تشریعی با اراده تکوینی در خداوند سبحان متفاوت باشد تا مشکل حل شود و بتوانیم بگوییم منجر به جبر نمی شود و صرف عوض کردن عبارات مشکل را حل نمی کند.

استاد: کسی که این مطلب را بخوبی حل کرده مرحوم آقا ضیاء است که فرموده اراده تکوینی با تشریعی در ذات فرق می کنند ؛ البته نه به این معنا که دو تا هستند بلکه به تعبیر بنده یکی اش اراده ناقص و دیگری کامل است.

بیان مرحوم آقا ضیاء در تفاوت بین اراده تکوینی و تشریعی:

اراده تکوینی این است که خداوند سد باب عدم می کند در جمیع جهات و اگر همه بابهای عدم یک چیز سد شد ؛ آن شی موجود می شود و این اراده تکوینی به این معنا محال است که از مراد تخلف پیدا بکند زیرا اگر بخواهد تخلف بکند یا باید به عجز خداوند سبحان برگردد یا به جهل او و هر دو محال است ؛ سرّ اینکه اراده ما تخلف از مراد می کند این است که ما گرفتار عجز و جهل هستیم و تعالی الله عن ذلک علواً کبیراً.

اما در اراده تشریعی این طور نیست مثلاً بنده اگر بخواهم نماز بخوانم ، چند راه عدم بر سر این نماز خواندن من متصور است ، یکی این است که قدرت ندارم ودیگری این است که داعی ندارم و دیگری این که دلم نمی خواهد بخوانم و نماز خواندن را اختیار نمی کنم؛ اراده تشریعی این است که خداوند اراده فرموده که همه بابهای عدم این فعل، منسد شود غیر از اختیار خود عبد ؛ بنابراین اراده تشریعی سد راه عدم است ولی نه به نحو مطلق و من جمیع الجهات. بله خداوند سبحان این قدرت را دارد که این راه عدم را هم منسد کند و کاری کند که عبد، انجام دادن این عمل را اختیار کند ولی این کار را نمی کند ؛ برای تقریب به ذهن می گوییم فرض کنید که شخصی که علوم غریبه را در اختیار دارد و از طرفی صاحب نفوذ هم هست به شخص زندانی می گوید من این قدرت را دارم که به وسیله علوم غریبه کاری کنم تا در زندان باز شود و زندانبانها هم تو را نبینند تا فرار کنی یا کاری کنم که رئیس زندان ناخود آگاه بیاید و در زندان را باز کند ولی این کار را نمی کنم بلکه به رئیس زندان زنگ می زنم و سفارش تو را می کنم و اگر رئیس زندان دلش خواست با اراده خودش ، تو را آزاد می کند.

استــاد: خداوند با اینکه می تواند اراده کند که عبد ، ناخود آگاه انجام یا ترک فعلی را اختیار کند ولی این کار را نمی کند ؛ حتی ممکن است این فعل هم یک مصلحت بزرگ داشته باشد ولی مع ذلک خداوند اراده نمی کند تا من مجبور به اختیار این فعل شوم زیرا همانطور که قبلاً عرض کردیم ما دلیلی از کتاب و سنت و حتی عقل نداریم مبنی بر اینکه خداوند هر کاری که مصلحت داشته باشد را اراده می کند بلکه ممکن است کاری مصلحت هم داشته باشد ولی مع ذلک خداوند آن را اراده نکند زیرا هیچ محدودیتی در این جهت برای خداوند وجود ندارد و خداوند مختار است که اراده بکند یا نکند و این قدرت را دارد که با وجود مصلحت زیادی که در فعل وجود دارد مع ذلک اراده نکند که عبد مجبور به اختیار آن شود؛ شاهد این که قدرت چنین اراده ای را دارد ولی مع ذلک این اراده را نکرده این است که در مواردی از این روش تخلف کرده مانند قضیه هشام بن عبد الملک ملعون که دستور داد تا امام سجادعلیه السلام را با غل و زنجیر بیاورند و وقتی ماموران آمدند در زندان دیدند که غل و زنجیر پاره شده و حضرت تشریف ندارند و وقتی به دربار هشام ملعون آمدند دیدند که دارد می لرزد ؛ پرسیدند چه شده؟ گفت الان علی بن الحسین «علیه السلام» با یک ابهتی بر من وارد شد و فرمود با من چه کار داری؟ من هم عرض کردم آقا کاری نداشتم ، می خواستم عرض ارادت کنم؛ خوب در اینجا خداوند اراده و قدرت را از هشام ملعون گرفت و نتوانست به امام علیه السلام تعرضی بکند ؛ (در مواردی هم این اختیار را خداوند سلب نکرد و اراده نکرد که قتله اباعبدالله علیه السلام ، از بریدن سر مطهرش منصرف شوند و نتوانند این کار را بکنند بلکه این کار را به اختیار خود آنها واگذاشت و سد راه عدم از این جهت نفرمود) این است حقیقت معنای اراده تشریعی که مرحوم آقا ضیاء به خوبی تنقیح کرده اند.

حالا ممکن است کسی بگوید ما اسم این را اراده نمی گذاریم ؛ جواب این است که ما سر اسم دعوا نداریم بلکه عرض ما به مرحوم آقای خویی و هم مسلکان ایشان است که این مطلب که شما فرموده اید حقیقت طلب غیر از همان امر اعتباری و تحقق موضوع چیز دیگری نیست و اراده خداوند در تکالیف وجود ندارد مطلب تمامی نیست و با این توجیهی که مرحوم آقا ضیاء فرمودند می توان خواست و اراده مولا را با طلب یکی دانست و مع ذلک مشکل جبر هم پیش نیاید

در واقع فرق بین اوامر امتحانی با اوامر نفسی در همین نکته ظریف است که در اوامر امتحانی خداوند فعل را نمی خواند بلکه چه بسا ترک آن را می خواهد لذا جلوی حضرت ابراهیم علیه السلام را تکویناً گرفت ؛ بخلاف اوامر نفسی که خداوند این فعل را از عبد واقعاً می خواهد و اراده کرده است و این خواستن یک امر وجدانی و نفسی است

این که آقای خویی در بحث جمع بین حکم واقعی و ظاهری می فرماید احکام ، فی حد نفسه تضاد ندارند و تضاد احکام یا به لحاظ مبدأ هست ویا به لحاظ منتهی و در منتهی می فرمایدکه وجوب، به داعی بعث است ؛ ما از ایشان سوال می کنیم این داعی بعث یعنی چه ؟ آیا امری تکوینی است یا اعتباری؟ معلوم است که این داعی بعث در مولا اعتباری نیست بلکه تکویناً وجود دارد وخداوند سبحان واقعاً می خواهد که عباد نماز بخوانند نه اعتباراً و همین طور واقعاً نمی خواهد که حضرت اسماعیل علیه السلام کشته شود ( لذا در امر به حضرت ابراهیم علیه السلام ، طلب و اراده تشریعی واقعا وجود نداشت بلکه صرفا در نظر حضرت ابراهیم علیه السلام که نمی دانست این طلب و اراده وجود ندارد ، این تلقی بود که این طلب و اراده تشریعی موجود است) پس اراده تکوینی با اراده تشریعی تنها تفاوتش در متعلق نیست بلکه به تقریبی که از مرحوم آقا ضیاء نقل شد در جوهر و ماهیت متفاوتند به این شکل که یکی اراده مطلق من جمیع الجهات است و دیگری اراده من بعض الجهات.

آن چیزی که باعث شده که مرحوم آخوند و دیگران گیر کنند این است که اختیار را تحت قاعده «الشی ما لم یجب لم یوجد» برده اند که اگر کسی اختیار را تحت این قاعده ببرد لامحاله سر از جبر در می آورد و حتی لازمه این قاعده این است که خداوند هم مجبور باشد البته مقصود از انکار کلیت این قاعده این نیست که ممکن الوجود علت نمی خواهد بلکه حرف این است که لازم نیست که همه ممکنات باید به حد ضرورت برسند تا موجود بشوند یعنی واجب بالغیر باید بشوند تا موجود شوند و منافاتی ندارد که ممکن به حد ضرورت نرسد ولی در عین حال موجود شود و همانطور که شهید صدر هم اشاره کرده ، مدعیان این قاعده برهانی برای ادعای خود نیاورده اند و تنها ادعای وجدان کرده اند در حالیکه منکرین هم در مقابل ادعای وجدان می کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *