اصول-۲۳/۱/۹۳-رمضانی

مناقشه استاد : اولا شک در جامع کافی است و ثانیا با مراجعه به وجدان شک در بقاء حادث را می یابید :

این اشکال شما وارد نیست چون شارع می خواهد حدوث را جعل کند اما حدوث را بما هو حادث نمی خواهد استصحاب کند تا شما بگویید مشکوک نیست بلکه می گوید اگر در جایی جامع را یقین داشتی و در بقائش شک داشتی من بر طبق حادث در بقاء جعل می کند این اشکال ندارد نمی گوید آنی که حادث شده اگر در بقائش شک داری من آن را جعل می کنم تا شما بگویید ما شک در بقاء حادث نداریم بلکه می گوید اگر در بقاء جامع شک داشتی من جامع را جعل نمی کنم تا محالی پیش نیاید اما همان حادث را جعل می کنم

ثانیا ما یک سؤال می کنیم الان وقتی کسی نمی داند شارع روز جمعه نماز جمعه واجب کرده یا نماز ظهر را واجب کرده وبعد از این که نماز ظهر را خواند احتمال می دهید همانی که حادث شده الان باقی باشد اگر بگویید احتمال نمی دهم که این مکابره با وجدان است این اشکال شما همان اشکالی است که نرخ شاه عباسی است که همه جواب دادند که مثلا وقتی می پرسند یقین داری باران می آید یا نه ؟ می گوید اگر ساعت ۹ باشد باران می بارد و اگر ۱۰ باشد نمی بارد می گویند اینها رابگذار کنار یقین داری یا نه می گوید نه چون ساعت ندارم یقین ندارد و شک دارد هر جا دو قضیه ی اگری باشد شک به بقاء هست

اما ما چه دلیلی داریم که یقین را القاء کنیم و این که بعضی فرمودند یقین مرآت و آلیا اخذ شده ما قبول نداریم

جواب چهارم : جعل جامع اشکالی ندارد چون جعل همان فرض است :

جوابی است که ما عرض می کنیم و کلمات حاج شیخ اصفهانی را بر همین جواب حمل می کنیم

ما این اشکال را تحلیل کنیم شارع اگر بفرماید اگر یقین داشتی به جامع وجوب و شک داشتی من این جامع را جعل می کنم این اشکالش کجاست ؟ می گویید اشکالش این است که جامع و کلی به ما هو کلی در خارج موجود نمی شود و موجود مساوق با تشخص است این تکوینا محال است یا انشاءا و اعتبارا هم محال است ؟ اگر بفرمایید وجود تکوینی محال است ما هم قبول داریم اما اگر بفرمایید وجود انشائیی و اعتباری هم محال است ما قبول نداریم چون به کرات گفتیم که انشاء یعنی فرض و فرض محال محال نیست مثلا اعتبار کردن چیزی ملک برای هیچ کس محال نیست چون فرض محال محال نیست

اما اگر کسی اشکالش این باشد که شما می گویید شارع در استصحاب در بقاء مماثل مستصحب را جعل می کند و حالا شارع اگر در بقاء جعل کرد این مماثل مستصحب نیست چون جامع که متیقن نیست بلکه متیقن یا وجوب ظهر بوده یا وجوب جمعه بوده

اگر این اشکال است ما این را این طور جواب دادیم که شارع نفرموده من مماثل ذات و واقع متیقن را جعل می کنم بلکه گفته من مماثل متیقن بما هو متیقن را جعل می کنم و متیقن قبلا جامع بوده و حالا هم مماثل همان جعل می شود

بررسی جواب حاج شیخ اصفهانی ره :

یک قسم از جوابش همین عرائض ما بود که ایشان هم فرموده استحاله جعل جامع مربوط به تکوین است و در عالم اعتبار استحاله ای ندارد

وجود اعتباری وجود ذهنی نیست مثلا کسی وصیت می کند که این مال فلانی باشد وقتی می میرد و این مال به موصی له می رسد این ملکیت را کی اعتبار کرده ؟ موصی مرده اعتبار کرده بله ذهن اگر نباشد عملیت اعتبار انجام نمی شود اما اگر انجام شد دیگر ذهن کاره ای نیست

اما قسم دوم کلام حاج شیخ اصفهانی دقیق است :

اگر شارع بخواهد با استصحاب موضوع حکمی را حقیقتا موجود کند مثلا بفرماید اذا وجب علک الصلاه یجب التصدق فی ذلک الیوم حالا این خانم نمی داند مثلا حیض شده یا نشده و می خواهد استصحاب بقاء وجوب کند تا موضوع وجوب تصدق را درست کند ، موضوع وجوب تصدق وجوب واقعی است شارع به جعل وجوب مثل کارخانه ی موضوع سازی است چه طور اگر یک خمری درست کرد دیگر لازم نیست بگوید این خمر حرام است خود همان خطاب جعلی که فرموده الخمر حرام این را شامل می شود اگر حکم شرعی و وجوب شرعی موضوع حکم دیگری باشد و شارع بخواهد در استصحاب جامع موضوع آن را در خارج محقق کند مثل این که بفرماید اذا کان یوم الجمعه وجب علیک الصلاه العصر یجب التصدق و این شخص رفته ظهر جمعه هم نماز جمعه خوانده و هم نماز عصر خوانده و احتمال می دهد نماز ظهر واجب بوده باشد ومی خواهد استصحاب جامع ظهر و جمعه کند برای این تصدق شامل این فرد شود باید شارع یک وجوب واقعی جعل کند در اینجا حاج شیخ اشکال می کند که گتفیم وجوب واقعی در خارج محال است موجود شود بعد این اشکال را جواب می دهد

ما سه نکته در کلام حاج شیخ عرض می کنیم :

نکته اولی : توضیح کلام ایشان :

چند مقدمه دارد :

مقدمه اولی : وجوب و استحباب در مقام جعل با هم فرقی نمی کنند مثلا شارع وقتی غسل جنابت را واجب می کند یا غسل جمعه را مستحب می کند جعل وجوب و استحباب در مقام جعل و انشاء با هم فرقی ندارند فرق این دو در پشتوانه ی این دو است که اگر این طلب مجعول اراده ی شدیده ی مؤکده پشتش باشد می شود وجوب اما اگر اراده ی ضعیفه باشد می شود استحباب اما اراده ی جامع وجود ندارد کسی نمی تواند بگوید در نفس من جامع بین اراده ی ضعیفه و شدیده وجود دارد بلکه اراده یا شدیده است یا ضعیفه است و مصلحت در خارج یا ملزمه است یا غیر ملزمه است و جامع بین این دو نداریم اما طلب وجوبی و استحبابی در حیث طلب فرقی نمی کنند .

مقدمه ثانیه : طلب وجوبی و استحبابی از حیث طلب با هم متحدند و مثل هم هستند و داعی و پشتوانه که مصلحت یا اراده هست مقوم طلب نیست و شارع چه اراده ی شدیده داشته باشد و چه اراده ی ضعیفه داشته باشد جعل وجوب و استحباب یکی است تا اینجا مقدمه ی اول حالا در مقدمه ثانیه می فرماید جامع عین متیقن است چون می گویید جامع بین وجوب و استحباب طلب بود مثلا غسلی بوده نمی دانیم واجب بوده یا مستحب همان طلب را استصحاب می کنیم اما این استصحاب شخص است که طلبی بوده آن را استصحاب می‌کنیم چون بین طلب وجوبی و استحبابی فرقی نیست و فرق بین طلب واقعی وجوبی و طلب واقعی استحبابی در پشتوانه و داعی است و الا حقیقت وجوب جعل حکم است به داعی جعل داعی سواء که این حکم وجوب باشد یا استحباب در جعل بما هو جعل و در مقام انشاء و حقیقت حکم انشائی با هم فرقی ندارند این احکام انشائی واقعی است احکام انشائی ظاهری عین احکام انشائی واقعی است فقط فرق وجوب واقعی با وجوب ظاهری این است که واقعی مثل اسکناسی است که در خزانه پشتوانه هست و این مثل اسکناسی است که در خزانه پشتوانه ندارد و الا از لحاظ شکل و قیافه مثل هم هستند .

شما می گویید شارع باید حکم را حقیقتا جعل کند باید در ضمن خصوصیت جعل کند می گوییم خود طلب خصوصیت است و فرق آنها در خارج از طلب است .