اصول-۲۵/۱/۹۳-رمضانی

اشکال مرحوم ایروانی ره به اصل استصحاب کلی قسم اول :

ما قبول نمی کنیم که هم استصحاب کلی جاری شود و هم استصحاب فرد جاری شود چون هر دو با هم ارکانشان تمام نیست چون خطاب لا تنقض الیقین بالشک شامل آن افراد یقینی که در خارج هست می شود اگر مثلا یقین دارم به این فرد به خصوصیات شخصیه استصحاب فرد جاری می شود و اگر یقین دارم لا بخصوصیاته الشخصیه استصحاب کلی جاری می شود این دست من نیست که یک مرتبه این را لحاظ کنم یک مرتبه دیگری را لحاظ کنم .

بعد ترقی کرده که اصلا استصحاب کلی جاری نمی شود چون لا تنقض الیقین شامل یقین هایی می شود که در خارج موجود و محقق است و یقین به کلی محقق نیست چون کلی در خارج وجود ندارد لذا یا استصحاب شخص است یا استصحاب فرد مردد است چون یا خصوصیات را می دانم که می شود استصحاب فرد و یا خصوصیات را نمی دانم که می‌شود استصحاب فرد مردد[۱]

جواب استاد از اشکال مرحوم ایروانی ره :

ما مقصود ایشان را متوجه نشدیم اگر مثلا بنده یقین دارم به وجود زید در دار آیا درست است بگویم انسان در دار است یا نه ؟ اگر بفرمایید نه چنین یقینی به انسان ندارید که مخالفت با وجدان است چون وجود زید عناوینی بر آن منطبق است و بنده به تحقق این عناوین در خارج یقین دارم شک در بقاء هم دارم و ارکان استصحاب هم در کلی تمام است هم در فرد تمام است .

اما این که فرمودید استصحاب در کلی جاری نمی شود و همیشه استصحاب در فرد است حالا یا در فرد معین است یا در فرد مردد !

ما گفتیم که حقیقتا استصحاب کلی استصحاب شخص است و ما همین وجود خارجی را که حکم روی آن رفته استصحاب می کنیم منتهی حکم روی عناوین می رود حالا این عنوان تاره عنوان شخصی است و تاره عنوان عام است و ما همانی که حادث شده همان را استصحاب می کنیم منتهی با عنوانی که روی آن منطبق است .

مطلب دوم : آیا استصحاب فرد ما را از استصحاب کلی بی نیاز می کند یا نه ؟

مثلا این شخص جنب بود استصحاب جنابت می کند بگوییم هم آثار جناب را بار می کنیم و هم آثار کلی حدث را آیا می شود ؟

استصحاب فرد اثبات کلی نمی کند اگر چه در خارج متحدند اما این اتحاد عقلی است که عقل می گوید اگر فرد در خارج موجود شد کلی نیز موجود است یا اگر کلی موجود است فرد هم موجود است در خارج و استصحاب لوازم عقلی را اثبات نمی کند آنی که متحد است کلی حقیقی با فرد حقیقی است و اما کلی تعبدی نمی تواند فرد را ثابت کند و همینطور فرد تعبدی هم نمی تواند کلی را ثابت کند

مثبتات اصول حجت نیست نه لوازم عقلی و نه آنچیز هایی که عقلا متحدند

کلام شهید صدر ره درباره اثبات کلی با استصحاب فرد در صورت دومی که خودش مطرح کرد :

اگر گفتیم استصحاب جعل متیقن است استصحاب کلی مغنی از فرد نیست چون شارع می آید در بقاء کلی را جعل می کند و آثار کلی را هم جعل می کند و ربطی به فرد ندارد

اگر گفتیم تعبد به یقین است و جعل یقین است چون وقتی کلی وجود انسان را استصحاب می کنم استصحاب می گوید تو به وجود انسان یقین داری همانطور که قبلا یقین داشتی لذا این می شود یقین اجمالی که یقین دارم انسانی در دار محقق شده یا در ضمن زید یا در ضمن عمر این می شود علم اجمالی و علم اجمالی منجز است منتهی این علم اجمالی تعبدی است لذا طبق این فرض آثار فرد هم بار می شود مثلا اگر علم اجمالی دارم که الان یا نماز جمعه بر من واجب است یا نماز ظهر بر من واجب است باید احتیاط کنم و آثار هر دو را بار کنم بعد از یک ساعت یک سفر به کره ی ماه رفتیم و احتمال می دهم که هر دو نماز ساقط شده باشند استصحاب بقاء وجوب می کنم که اگر گفتیم استصحاب تعبد به یقین است یعنی همانطور که قبل از استصحاب یقین داشتی و باید آثار هر دو را بار می کردی الان هم باید یقین داری و باید آثار هر دو را بار کنی [۲]

استاد :

کلام ایشان نا تمام است چون در بحثی که علم تفصیلی دارم که هر دو اناء نجس است و دیشب باران امده و یکی از دو کاسه را پاک کرده اینجا بین مرحوم آخوند ره و شیخ ره و نائینی ره اختلاف است شیخ و نائینی ره می فرمایند استصحاب نجاست در دو اناء جاری نمی شود اما مرحوم آخوند ره می فرماید جاری می شود .

ثمر این اختلاف چیست ؟ ثمرش این است که طبق مسلک شیخ باید از هر دو اجتناب کنیم چون علم اجمالی به نجاست احد الانائین داریم و باید اجتناب کنیم اما آثار نجاست بر هر یک بار نمی شود لذا ملاقی پاک است اما طبق مسلک آخوند آثار نجاست بار می شود و اگر مثلا خوردن نجس تعزیر داشته باشد تعزیر می خورد

اینجا هم مطلب از همین قرار است که اگر قائل شدیم که استصحاب جعل یقین است نهایت به نظر شما می شود علم اجمالی تعبدی و علم اجمالی تعبدی اولی از علم اجمالی حقیقی نمی شود و آثار احتیاطی بار می شود به خلاف جایی که استصحاب فرد می شود در آنجا حقیقتا بار می شود و اثر دارد اینجا مثل همان دو اناء است

علم اجمالی یعنی از باب احتیاط باید اجتناب کرد نه که آثار فرد بار شود

( شاید استاد می خواهد بفرماید وقتی ما علم اجمالی به نجاست احد الانائین داریم حکم به نجاست و بعد علم به پاک شدن یکی داریم علم به جامع هست اما هر یک از دو فرد حکم نجاست ندارد تا بتوان استصحاب کرد در اینجا هم که شما با استصحاب علم اجمالی به جامع را درست می کنید هر یک از دو فرد را ثابت نمی کند تا آثار خودش را داشته باشد )

خلاصه در قسم اول چه آنی که شهید صدر ره اضافه کرده و چه مثال دیگر هیچ یک از دو استصحاب ها از دیگری مغنی نیست اگر چه ما در اصل مثبت جمله ای داریم که در اکثر موارد لوازم عقلی ثابت می شود و آن مواردی که در نزد عرف مغفول عنه است

قسم دوم : فرد طویل و قصیر :

یقین دارم به تحقق کلی در ضمن فرد قصیر یا طویل و در بقاء یقین دارم اگر کلی در ضمن فرد قصیر محقق شده قطعا مرتفع شده و اگر در ضمن فرد طویل باشد قطعا باقی است یا به قول مرحوم خوئی ره محتمل البقاء است و قسم ثانی منحصر نیست در مثالی که فرد طویل متیقن البقاء باشد بلکه همین که فرد طویل محتمل البقاء باشد برای استصحاب کلی قسم ثانی کافی است .

در قسم ثانی در دو نکته بحث می شود :

نکته اول : آیا فی حد نفسه ارکان استصحاب تمام است یا نه ؟

نکته دوم : آیا بر فرض تمامیت این استصحاب معارضی دارد که تعارض و تساقط کنند و یا معارض حاکم باشد ؟

نکته سوم : حاج شیخ اصفهانی ره و آقا ضیاء ره به طور قطع استصحاب فرد مردد را جاری نمی دانند و بعضی مثل مرحوم خوئی ره جاری می دانند در تبصره ای این را مطرح می کنیم که آیا استصحاب کلی قسم ثانی همان استصحاب فرد مردد است یا نه ؟ و اصلا آیا استصحاب فرد مردد جاری می شود یا نه ؟

[۱] اینجا خلط بین یقین و متیقن شده درست است متیقن در خارج موجود نیست اما یقین به انسان در خارج به وجود ذهنی موجود است مثل ان بعض الظن لاثم که ظن خارجی که در نفس موجود است

[۲] چرا همین دو شق را در صورت اول قسم اول مطرح نکنیم که اگر گفتیم استصحاب جعل یقین است بگوییم با استصحاب یقین به وجود کلی انسان داریم که در ضمن زید بوده لذا همانطور که در اینجا می گویید یقین اجمالی تعبدی به زید و عمر دارم در آنجا هم می گوییم یقین تفصیلی تعبدی به زید دارم و کار یقین تفصیلی از یقین اجمالی که خراب تر نیست