تقریر اصول ، جلسه 240 ، یکشنبه ، 16 مهر 96

یکشنبه 16-7-96 (جلسه 240)

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

ـــــــــــــــــــــــــــ

تقریب اول از کلام مرحوم آخوند توسط حاج شیخ اصفهانی

وقتی صوم مستحاضه نسبت به غسل در شب در نظر گرفته می شود، بر غسل، عنوانی منطبق می شود که آن عنوان، ملازم است با عنوان دیگری که بر صوم منطبق می شود. یعنی منشأ عنوانی که صوم پیدا می کند، تلازم و تضائف آن است با عنوانی که بر غسلِ در شب لاحق منطبق می شود. این عنوانی که منطبق بر صوم می شود، موجب حسن صوم می شود و لذا شارع بر آن امر می کند.

تقریب دوم از کلام مرحوم آخوند توسط حاج شیخ اصفهانی

این تقریب را که می فرماید اقرب به فرمایش آخوند است این است که عنوان، منبطق بر خود صوم می شود به جهت این که وقتی آن را با غسل می سنجیم، عنوانی بر آن منطبق می شود. فرق این تقریب با تقریب اول این است که در تقریب اول، عنوان، ابتدا بر غسل لیلیة منبطق می شود و به جهت تضائف، عنوانی بر صوم منطبق می شود که موجب حسن آن می شود ولی در تقریب دوم، ابتداء عنوان، منبطق بر صوم می شود ولی این عنوان، عنوانی است که فی حد نفسه انتزاع نمی شود بلکه از اضافه ی آن بر اغسال لیلیة قادمة منتزع می شود که این عنوان موجب حسن آن است.

همانطور که مرحوم حاج شیخ فرموده، ظاهر کفایة همین تقریب دوم است چون مرحوم آخوند می فرماید از اضافه ی این مأمور به به آن شیء متاخر، عنوانی انتزاع می شود که آن عنوان موجب حسن می شود.

مطلبی که در ذهن مرحوم آخوند بوده این است که احکام، تابع حسن و قبح هستند و حسن و قبح، بالوجوه و الاعتبار فرق می کند. اما جهتی که در ذهن ایشان نبوده این است که بر مسلک عدلیة، احکام تابع مصالح و مفاسد در متعلق هستند که امری تکوینی است. بنابراین چطور می شود که غسل لیلیة قادمة دخیل در مصلحتی باشد که صوم الآن، دارد؟!

حال باید دید که آیا اصلا مرحوم آخوند، مشکل را بر طبق حسن و قبح حل کرده است یا خیر؟ و اگر حل کرده، آیا اشکال مصلحت را می توان جواب داد یا خیر؟

طبق این دو تقریبِ کلام مرحوم آخوند، دو اشکال بر مرحوم آخوند کرده اند:

1- اضافه از مقولات عشر است. مقولات عشر، تکوینی و واقعی هستند. چطور می شود که مضاف الیه متأخر، علت در اضافه ی الآن باشد؟

جواب داده اند که درست است که یکی از مقولات، اضافه است و مقولات در خارج، حقیقت دارند، اما وجود این مقولات عشر، مراتب دارد. یک قسمش وجود ذات اقدس حق است که بسیط حقة ی حقیقیة است و بی نهایت است و هیچ حدی ندارد. یک قسمش اعراض است که خود مراتبی دارد. یک مرتبه ی عرض، کیفیات نفسانیه است، محبت است، شوق است، اراده است، یک قسم از مقوله ی عرض، مثل سواد و بیاض است. کیفیات نفسانیه، وجودش قطعا اقوی است از وجود سواد و بیاض و آنها نیز از مقوله ی اضافه اقوی است. اما این که می گویند مقوله ی اضافه در خارج موجود است، معنایش این نیست که در خارج، عینیت و تحقق دارد، بلکه به این معناست که منشأ انتزاع آن در خارج موجود است. اضافه در ذهن است و بر موضوع خارجی منبطق می شود. به تعبیر دیگر مقوله ی اضافه، چیزی بین معقولات اول فلسفی و معقولات ثانی منطقی است. بعضی از معقولات، خودش در خارج است و بعضی از معقولات، هم وصف و هم موصوف در ذهن است مثل «کلی» که هم خود کلی و هم انسانی که متصف به آن می شود، در ذهن است. ولی مقوله ی اضافه، بینابین است که وصف در ذهن و موصوف در خارج است مثل عالِم که وصف عالم در ذهن است ولی بر زید خارجی، منطبق می شود.

اما ما نمی دانیم که حاج شیخ و فلاسفه چه داعی ای دارند که بگویند مقوله ی اضافه در خارج است تا بعد بحث کنند که نزاع است که مقوله اضافه در خارج است یا در خارج نیست؟ به این معنا که معقول ثانی فلسفی است، همه قبول دارند و محل نزاع نیست. به این معنا که خود مقوله ی اضافه حقیقتی است در خارج که حاج شیخ نیز آن را منکر شده، بعید است که قابل تصور باشد که ما در خارج، هم سقف داریم و هم فوقیت!

اما شیخ الرئیس در شفاء نسبت به مقوله اضافه گفت است که اگر بخواهد منتزع شود، گاهی باید در مضاف و مضاف الیه، در هر دو خصوصیتی باشد تا بتواند انتزاع صورت بگیرد مثل عاشقیت و معشوقیت که هم عاشق باید خصوصیت داشته باشدو هم معشوق باید دارای کمال (اعم از معنوی یا مادی) باشد تا این اضافه انتزاع گردد. اما گاهی مثل عالمیت و معلومیت، فقط عالم است که دارای خصوصیت است. گاهی نیز نه خصوصیتی در مضاف هست و نه در مضاف الیه مثل تیامن و تیاسر، که متیامن و متیاسر چیزی اعتباری است و هکذا مثل فوقیت و تحتیت.

بنابراین این اشکال که به آخوند ره کرده اند که اضافه، امری حقیقی است و چطور می شود که امر متاخر، دخیل در ایجاد اضافه باشد که امر متقدم است؟ جواب داده شد زیرا مقوله ی اضافه غیر از انتزاع و اختراع عقل نیست.

اشکال دوم:

این اشکال را که مرحوم آخوند متعرض به آن نشده و ظاهرا بدیهی گرفته است این است که عنوانی که بر صوم منطبق می شود، به لحاظ آن شیء متاخر، طبق فرمایش حاج شیخ، از دو تقریب خارج نیست چون یا به خاطر این است که عنوانی بر آن شیء متاخر منطبق می شود و آن عنوان ملازم با عنوان شیء متقدم است وبه خاطر تضائف و تلازم، عنوانی بر متقدم منطبق می شود که حسن است؛ در این صورت اشکالش این است که اگر عنوانی که بر متقدم بار است با عنوانی که بر متاخر بار است، متضائفین هستند، المتضائفان متکافئان قوة و فعلا و شأنا و رتبة. اما عنوانی که بر صوم منطبق است، الآن فعلی است و متضائف این عنوان، عنوانی است که بر غسل لیلیة منطبق است که هنوز فعلی نیست و شأنی است.

اما نسبت به تقریب دوم (که شما گفتید با عنوان بعدی کاری نداریم و خود همین صوم مستحاضه وقتی با آن غسل لیلیةی قادمة در نظر گرفته می شود، عنوانی بر صوم منطبق می شود) اشکال شده است که چطور می شود که منشأ انتزاع فعلا نیست، مضاف الیه فعلا نیست، اما امر انتزاعی و عنوان، الآن موجود است؟! مثل این می ماند که کسی بدون این که پسری داشته باشد پدر باشد!

مرحوم آخوند به این مطلب نپرداخته و حتی اشاره ای هم نفرموده که مثلا انتزاع امری با توجه به سنجیدنش نسبت به شیء متأخر، عقلاً محذوری ندارد.

جوابی که از جانب مرحوم آخوند داده اند این است که نقض می شود به تقدم امروز بر فردا. آیا این وصف و عنوان تقدم، حقیقت دارد یا ندارد؟

از این نقض جواب داده اند که ما یک تقدم وصفی و عنوانی داریم و یک تقدم واقعی و ذاتی. این که متقدم و متاخر، متضائفین هستند و انتزاع متقدم بدون متاخر امکان ندارد، در تقدم و تاخر عنوانی است که از مقوله ی اضافه است. اما یک تقدم و تاخر بالذات نیز داریم (ذاتی باب برهان) . امروز بر فردا تقدم دارد چون زمان، یک موجود متصل تدریجی است و بعضی از اجزائش ذاتا مقدم بر بعضی دیگر است. آنی که محل بحث ما است، تقدم عنوانی و اضافه است.

بعضی نیز اینطور جواب داده اند که تقدم امروز نسبت به فردا، تقدم به لحاظ عالم دهر و عالم مثال و عالم عقل است. یعنی تمام موجوداتی که در عالم هست، یک مثل در عالم مثال و عالم عقل دارد. مثلا وقتی می گوییم خداوند سبحان، عالم است به جمیع اشیاء به علم ازلی (در حالی که علم به اشیائی که هنوز نیامده، علم به معدوم است) به این معناست که هر شیئی قبل از وجودش یک حقیقتی دارد که خداوند سبحان به آنها عالم است. تقدم امروز و فردا در آن عالم مثال و عالم عقل، کنار هم جمع است. وقتی کنار هم جمع است، می گوییم این مقدم است بر فردا.

اشکال استاد:

وجدان و فهم این کلمات برای ما ممکن نیست:

اما نسب به این که تقدم امروز بر فردا، تقدم ذاتی و واقعی است، می گوییم که نمی خواهیم با الفاظ بازی کنیم. همانطور که وقتی که نسبت به مکانی، دو شیء را می سنجیم و یکی را مقدم و دیگری را مؤخر می دانیم به همان صورت و به همان معنا، امروز بر فردا مقدم است. آن معنایی که از تقدم اضافی می فهمیم، در امروز و فردا هم هست.

و اما نسبت به عالم مثال و عالم عقل و این که هر موجودی شبهی دارد در عالم مثال که خداوند سبحان نسبت به آنها عالم است و لذا می گوییم که عالم است به جمیع اشیاء ، ماکان و ما هو کائن و ما هو سیکون؛ اینها نیز فقط بیان الفاظ است. آن مثال، چیست؟ آیا حقیقتی هست یا نیست؟ اگر حقیقتی هست، او را خداوند سبحان خلق کرده یا نکرده؟ قبل از خلقت او علم داشته یا نداشته؟ این که همه ی اجزاء زمان در آنجا جمع است به چه معناست؟

بله این مطلب هست که برهانی بر استحاله ی این که امر متاخر منشأ انتزاع شود برای امر متقدم، ذکر نکرده اند و جوابی هم از نقض تقدم امروز بر فردا نداده اند. بنابراین فرمایش مرحوم آخوند تمام است.

اما تعجب از مرحوم آقای بروجردی است که برای فرار از این مخمصه، فرموده شرط متأخر در دوجا بیشتر نیست. یکی جایی که شرط متأخر، شرط متأخر مأمور به باشد نه شرط متأخر وجود متقدم. یعنی شارع امر کرده به صوم با غسل شب. بنابراین غسل شب در تحقق صوم دخیل نیست تا لازم آید شیء متأخر علت وجود شیء متقدم باشد.

جای دوم این است که عنوانی مأمور به است که تحقق آن عنوان مبتنی بر این است که اضافه شود به شیء آخر، مثلا عنوان، تأخر مأمور به است که این اشکالی ندارد.

بله اگر جایی شیء متاخری داشته باشیم که شارع امر به متقدم کرده باشد و آن محقق نشود مگر این که متأخر محقق شود، این محال است چون لازم می آید یکی از اجزاء امر تکوینی مؤخر باشد.

اشکال استاد:

این جوابها اشکالی که به مرحوم آخوند کرده اند را حل نمی کند چون شما می گویید غسل زن مستحاضه در امشب، قید مأمور به است. ما سؤال می کنیم که مأمور به چیست؟ مطلق صوم؟ خیر. صوم مستحاضه متقدمة به غسل لیلیة.

اما برای این که اینجا را حل کنند بعضی گفته اند تأخر، امر ندارد بلکه خود غسل، امر دارد. امر خورده به صوم بعلاوه یک غسل شب. خوب آقای بروجردی اگر غسل شب، امر غیری ندارد بلکه امر ضمنی نفسی دارد مثل جزء، پس در اینصورت فرق بین جزء و شرط چیست؟ اگر بخواهید فرق بگذارید باید بگویید امر تعلق گرفت به حصة.

محقق عراقی نیز مشکل را حل نکرده چون ایشان فرمود که شرط یعنی این وجود محدود به این حدود، متعلق امر است. می گوییم کدام وجود؟ می فرماید صوم مستحاضه ی محدود به حد تأخر غسل قادمة. اما اگر چنین است به ایشان می گوییم شما نیز گرفتار شدید چون همه ی مشکل در همین تأخر است بنابراین همه باید این اشکال تأخر را حل بکند مگر کسی مثل آقای بروجردی بفرماید که اصلا وصف تأخر در کار نیست. هم غسل، مأمور به است و هم این صوم که عرض کردیم لازم می آید انقلاب شرط به جزء.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *