تقریر اصول ، جلسه 241 ، دوشنبه ، 17 مهر 96

دوشنبه 17-7-96 (جلسه 241)

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

ـــــــــــــــــــــــــــ

اشکال به اینجا رسید که گفتیم دلیلی بر این که نمی شود امر انتزاعی الآن باشد و منشأ انتزاع آن در آینده باشد، اقامه نکرده اند. فقط نقض کرده اند به مثل ابوّت و بنوّت که نمی شود اتصاف به ابوّت الآن باشد در حالی که إبن در سال آینده به دنیا بیاید. برای توجیه، مطالبی ذکر کرده بودند که گفتیم ناتمام است.

پس با این مواردی که ظاهرش شرط متأخر است چه باید کرد؟

بعضی شرط را برگردانده اند به وصف تعقّب. مثلا صوم مستحاضه ای که متعقّب است به غسل لیلیة قادمة.

ولی این نیز دردی را دوا نمی کند زیرا تعقّب، امری انتزاعی است که منشأ انتزاع آن، اغسال لیلیة قادمة است.

حاج شیخ فرموده در مواردی که نقض می شود، جواب می دهیم که آنها چون امور جعلی است نه تکوینی محذوری پیش نمی آید.

اما اشکال این حرف این است که شارع به حصه ای از صوم که متعقّب است به اغسال لیلیة، امر فرموده و این وصف تأخر و تعقّب داخل در مأمور به هست. بنابراین چطور می شود که این وصف تأخر، الآن انتزاع شود؟ مگر این که کسی مثل مرحوم آقای بروجردی یا آقای نائینی بفرماید که تقیّد، مأمور به نیست بلکه نفس همان قید خارجی مأمور به است یعنی شارع امر فرموده به مجموع صوم امروز و غسل شب. این را نیز عرض کردیم که مشکل حل می شود و لکن انقلب الشرط جزءا.

بررسی اشکال دوم: (بررسی شرط متأخر با توجه به مصلحت و مفسده)

صوم زن مستحاضه یا مصلحت دارد و یا ندارد، اگر دارد، یا آن غسل شب دخیل در آن مصلحت هست یا نیست. اگر دخیل نیست، پس چرا شارع اخذ کرده و اگر دخیل است، لازم می آید دخالت جزء متأخر در امر تکوینی (مصلحت در صوم) و محال است که یک جزء علت، متأخر باشد. بنابراین مانند حسن و قبح نیست که بفرمایید بالوجوه و الاعتبارات فرق می کند.

از این اشکال دو جواب داده اند:

1- جواب آشیخ علی قوچانی:

علت مصلحت در متعلق، آن شرط متأخر نیست بلکه عنوانی است که بر متعلق، منطبق می شود و اشکالی ندارد که در عنوانی که منشأِ مصلحت است، امر متأخری دخیل در آن عنوان باشد (این همان اشکالی بود که در اشکال اول حل شد).  مثلا امروز روز استقبال از حجّاج است و استقبال، منشأ مصلحت است که الآن بروید شیرینی و میوه بخرید. اما خودِ استقبال، از آمدن حاجی در آینده انتزاع می شود.

استاد: این جواب ایشان، جواب تمامی است.

2- جواب آقای صدر:

ایشان می فرماید این که کسی بگوید این صوم، مصحلت دارد و مقتضی است، عقلاً محال است زیرا لازم می آید دخالت امر متأخر در امر تکوینی.

ولی با این بیانی که آقای قوچانی فرمود معلوم شد که این محذوری ندارد.

اما آقای صدر پس از این که می بیند مأمور به ای که شرطش متأخر است، نمی شود که الآن مصلحت داشته باشد، یک جواب دیگر می دهد و می فرماید ما که می گوییم متعلق امر (صوم) مقتضی مصلحت است، به معنای معدّ است نه مقتضیِ اصطلاحی. مثلا وقتی که دکتر می گوید این قرص در صورتی تأثیر می گذارد که نیم ساعت بعدش غذا بخوری، این قرص مصلحت ندارد بلکه معدّ است مثلا معده آماده می شود، بعداً که غذا خورده می شود، آن غذا تأثیر می گذارد. پس غذا در نیم ساعت بعد، نسبت به کاری که قرص می خواهد بکند، هیچ تأثیری ندارد بلکه غذا نسبت به خودش است که تأثیر می گذارد.

این جواب ایشان هم درست چون احکام، تابع مصالح و مفاسد به این معنا نیست که حتما باید تمام مصلحت را او بیاورد، بلکه ممکن است معدّ باشد و به عبارت دیگر مهم این است که در غرض مولی دخالت دارد.

مرحوم امام فرموده مواردی که ما فکر می کنیم شرط متأخر است، هم عقلا و هم عرفا جواب دارد.

اما عقلا، چون این موارد یا از سنخ زمان و یا از سنخ زمانی است. بعض از اجزاء زمان بر اجزاء دیگرش، تقدم بالذات و واقعی دارد. زمانی هم به تبع زمان، تقدم دارد. اما بحث ما در تقدم اضافی است نه واقعی و ذاتی.

اما عرفا: عرف، تسامح می کند و می گوید امروز مقدم بر فرداست و در مأمور به، عناوین به لحاظ عرفی اخذ می شوند نه عقلی.

این جواب ایشان ظاهرا ناتمام است چون جواب عقلی را عرض کردیم که معنا ندارد که امروز تقدم واقعی بر فردا داشته باشد. به همان معنایی که تقدم اضافی را استعمال می کنیم نسبت به امروز و فردا هم استعمال می کنیم و به همان معنا، نسبت به تأخر حرف می زنیم. و اما عرفی: در صورتی تسامح عرفی مقبول است که عقلا امکان داشته باشد.

جمله ای دیگر هم ایشان در کلماتش دارد که اعتباریات را با تکوینیات خلق نکنید؛ این نیز ظاهرا اشتباه است چون عرض کردیم خلاصه این مأمور به اعتباری، آیا شارع که امر کرده، امر کرده به این حصه ای از صوم که متأخر به غسل است یا امر نکرده؟ این عنوان تأخر را چطور می شود حل کرد؟ مگر این که کسی شرط را برگرداند به جزء که خود امام هم اشکال کرده که لازم می آید انقلاب شرط به جزء.

فتلخص مما ذکرنا که شرط متأخر، در احکام وضعیه و تکلیفیه و در مأمور به هیچ محذور عقلی ای ندارد.

هذا تمام الکلام در تقسیمات مقدمه.

تقسیمات الواجب

واجب مطلق و مشروط

مطلب اول: تعریف واجب مطلق و مشروط

مرحوم آخوند می فرماید تعاریفی که ذکر شده، تعاریف لفظیه است و شرح الاسم است و تعاریف شرح الاسم، از باب تقریب به ذهن است. بنابراین اشکال به این که مطّرد یا منعکس نیست غلط است.

اشکالات به مرحوم آخوند:

1- اشکال حاج شیخ اصفهانی:

تعریف شرح الاسمی را خلاف اصطلاح به کار برده اید. تعریف سه قسم دارد. یکی تعریف حقیقی و یکی تعریف شرح الاسمی و دیگری شرح لفظی. تعریفی که شما اسمش را شرح الاسمی گذاشته اید، تعریف شرح اللفظی است. تعریف شرح الاسمی، همان «ما»ی شارحه است. لکن وقتی می گویند الانسان ماهو؟ اگر قبل از وجود تعریف شود، به آن می گویند شرح الاسم و اگر بعد از وجود تعریف شود، می گویند تعریف حقیقی. تعریف شرح اللفظی همان تعریف لغوی است که مقرّب به ذهن است.

2- اشکال مرحوم آقای ایروانی:

چطور این تعاریف، تعاریف حقیقی نیستند در حالیکه در صدد اشکال به تعریف یکدیگر بر می آمده اند به این که مطّرد و یا منعکس نیست؟!

تعریف آخوند ره:

واجب مطلق و واجب مشروط در اصول، یک معنای اصطلاحی نیست و به همان معنای لغوی به کار رفته است. مطلق در لغت، به معنای یله و رهاست یعنی وجوب، دائر مدار چیزی نیست. مشروط، یعنی پایبند و مقیّد، یعنی اگر او باشد ، وجوب هست و الا نیست.

در ادامه می فرماید که واجب مطلق من جمیع الجهات نداریم و هر واجبی ممکن است نسبت به قیدی، مطلق و نسبت به قیدی، مشروط باشد. مطلق و مشروط، دو وصف اضافی هستند که با شیء ثالثی سنجیده می شود و واجب مطلقی که من جمیع الجهات، مطلق باشد نداریم چون همه ی تکالیف، شرائط عامه ی تکلیف را دارند و به فرض که قدرت را کسی اشکال کند، مشروط به بلوغ و عقل هستند. مثلا نماز ظهر، نسبت به زوال، مشروط است و نسبت به طهارت، مطلق است. یا اکرم العلما، نسبت به وجود عالم در خارج، مشروط است و نمی گوید عالم را در خارج ایجاد کن اما نسبت به این که دوشنبه باشد، مطلق است.

آیا واجب مشروط داریم یا نداریم؟

آیا در شریعت واجب مشروط داریم؟ یا نداریم و همه ی واجبها معلّقند؟ آخوند می فرماید داریم و شیخ می فرماید که نداریم. آخوند و شیخ در این مدعا که ظهور خطابات در واجب مشروط است، مشترک هستند. وقتی که می گوییم ان جاءک زید فاکرمه، ظاهر قضیه این است که مجیء، قید وجوب است. آخوند می فرماید چون این مقام اثبات قابل اخذ است، باید به آن اخذ کنیم و شیخ می فرماید چون عقلا محال است که بتوانیم قید را به وجوب برگردانیم باید توجیه کنیم مثل آنچه در مورد الرحمن علی العرش استوی انجام می دهیم.

دلیل قابل اخذ نبودن این ظهور:

مرحوم آخوند، کلامی از شیخ نقل می کند و جوابی به آن می دهد که از آن جواب معلوم می شود اگر جسارت نباشد، آخوند به کلامی که از شیخ نقل کرده، ملتفت نشده است.

برای وضوح مطلب، ابتدا اشکالاتی که بر واجب مشروط شده را نقل می کنیم و بعد می بینیم که اشکال شیخ، با کدام از آنها منطبق می شود و بعد به بررسی جواب آخوند می پردازیم.

مرحوم میرزا علی ایروانی سه اشکال برای این که قید بخواهد به هیئت برگردد ذکر می کند:

1- معنای هیئت، معنای حرفی است و معنای حرفی، جزئی است و جزئی، مساوق با وجود است و قابل تعلیق نیست.

2- بر فرض که معنای هیئت، معنای حرفی نباشد و عام باشد، ولی طبق مبنای آخوند در حرف، لحاظش آلی است و معنای آلی را نمی شود مقیّد کرد زیرا لحاظ آلی یعنی عدم اللحاظ. بنابراین اگر لحاظِ معنای هیئت، آلی است یعنی لحاظ نمی شود و از طرفی وقتی می خواهید چیزی را مقیّد کنید، حتما باید آن را لحاظ کنید چون تقیید، خودش یک حکم است و بدون تصور، نمی شود آن را مقید کرد.

3- شما می خواهید بگویید «اکرم زیداً، ان جاءک» ولی به مجرد ابراز و گفتن اکرم زیدا، وجوب انشاء شد و اگر انشاء شده، شیء موجود را دیگر نمی شود تقیید کرد. بنابراین به فرض که هیئت، معنای جزئی نیست و کلی است، ولی بعد از وجودش دیگر نمی شود آن را تقیید کرد.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *