تقریر اصول ، جلسه 242 ، سه شنبه ، 18 مهر 96

سه شنبه 18-7-96 (جلسه 242)

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

ـــــــــــــــــــــــــــ

اشکال چهارم برای استحاله ی عقلیِ واجب مشروط:

مرحوم آشیخ علی قوچانی علاوه بر سه اشکالی که از مرحوم ایروانی ذکر شد اشکالات دیگری را نیز بیان می دارد که چهارمین آن لزوم تفکیک انشاء از منشأ است. اگر امروز شارع می فرماید علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا، انشاء، الآن است و منشأ، در زمان استطاعت است و تفکیک انشاء از منشأ، عقلا محال است چرا که وزان انشاء و منشأ، وزان ایجاد و وجود است که در واقع یک شیء هستند و به اعتبار، فرق می کنند. بنابراین همانطور که نمی شود ایجاد باشد ولی وجود نباشد، نمی شود انشاء باشد و منشأ نباشد.

اشکال پنجم:

بازگشت واجب مشروط به تعلیق در انشاء است و تعلیق در انشاء، عقلا محال است. انشاء یعنی ایجاد و همانطور که نمی شود گفت، ایجاد کردم ولی معلّق، نمی شود گفت انشاء کردم ولی معلّق.

برای بررسی این پنج دلیل، باید بررسی کنیم که آیا واجب مشروط اگر محال است عقلا، 1- به لحاظ ملاک و مصلحت است که محال است؟ آیا ملاک و مصلحت مشروط ممکن است یا خیر؟ 2- یا به این لحاظ که وجوب و بعث انشائی قابل تعلیق نیست اگر چه مصلحت مشروط، محذوری نداشته باشد؟ 3- به لحاظ حقیقت وجوب که اراده است، محال باشد یعنی اراده مشروط نداریم؟

اشکال اول و دوم و سوم استحاله، برمی گردد به محذور در مقام ایجاب و بعث، اما اشکال چهارم یعنی تفکیک انشاء از منشأ، علاوه بر مقام ایجاب، به لحاظ مقام اراده نیز ممکن است مطرح گردد و بحث شود که آیا تفکیک اراده از مراد ممکن است یا ممکن نیست؟ اشکال پنجم نیز علاوه بر مقام ایجاب، به لحاظ مقام اراده نیز قابل طرح می باشد. اما هیچ کدام از این ادله، به ملاک و مصلحت بر نمی گردد.

بررسی اشکالات:

مرحوم آخوند به دو اشکال پاسخ داده است:

نسبت به اشکال اول می فرماید که در بحث حروف، بیان داشتیم که موضوع له و مستعمل فیه در حروف مانند اسماء، عام است و اختلاف اسماء و حروف، در کیفیت استعمالشان است.

نسبت به اشکال چهارم می فرماید که تفکیک انشاء از منشأ پیش نمی آید زیرا وقتی که شارع، وجوب معلّق بر زوال شمس را انشاء می کند، در صورتی که این وجوب قبل از زوال شمس تحقق پیدا کند، تفکیک انشاء از منشأ لازم می آید زیرا شارع، وجوب معلّق بر زوال شمس را انشاء کرده در حالیکه وجوب قبل از زوال شمس موجود شده است اما اگر وجوب، در زمان زوال بیاید، افکاکی رخ نداده است.

بر فرض که جواب مرحوم آخوند از آن دو اشکال را بپذیریم، اما سه اشکال دیگر باقی می ماند که باید آنها را نیز بررسی کرد.

تذکر: مرحوم شیخ انصاری در مکاسب، در بحث بیع فضولی، قائل به کشف شده است به نحو شرط متأخر و از طرفی ایشان قائل به این است که احکام وضعیه قابل جعل مستقل نیست و آنی که قابل جعل است، احکام تکلیفیه است که احکام وضعی، از آن انتزاع می شود.

به شیخ اشکال کرده اند چطور می شود که شما از طرفی واجب مشروط را منکر شوید و از طرفی قائل به کشف شوید و بفرمایید اجازه، شرط متأخر است؟ حتی با قول به نقل نیز سازگار نیست زیرا حتی اگر شرط متأخر را اشکال نکنید، اصل اشتراط را اشکال کرده اید و فرموده اید که ما اصلا واجب مشروط نداریم.

بعضی از شیخ ره دفاع کرده اند که مقصود ایشان در واجب مشروط، واجبی است که به هیئت، انشاء می شود اما اگر به ماده انشاء شود مثل تجب الصلاة عند دلوک الشمس، در نظر ایشان مشکلی ندارد.

اما از بیان اشکالاتی که داشتیم معلوم شد که برخی از این اشکالات مبتنی بر این نیستند که وجوب به هیئت، انشاء شده باشد.

بررسی اشکال اول:

باید دید که مقصود از این که معنای حرفی جزئی است و قابل تقیید نیست، چیست؟ گفته اند که مفهوم، یا جزئی است و یا کلی است. مفهوم جزئی، مفهومی است که یمتنع صدقه علی کثیرین (نمی توان فرض مصداق متعدد برایش کرد) و مفهوم کلی، مفهومی است که لا یمتنع صدقه علی کثیرین. مفهوم کلی ممکن است در خارج اصلا مصداق نداشته باشد مثل «شریک الباری» و ممکن است فقط یک مصداق داشته باشد مثل «واجب الوجود». با توجه به این که مفهوم جزئی، مفهومی است که حتی فرض مصداق متعدد هم نمی توان برایش کرد، لذا در عالم مفهومیت، مفهوم جزئی نداریم و مفاهیم، همه کلی اند اگر چه که قیدهای متعدد داشته باشند و فقط وجود است که جزئی است و قابل تقیید نیست.

ان قلت: پس مفاهیمی مانند «زید» را چگونه داخل در مفاهیم جزئی دانسته اند؟

قلت: مفهوم، زمانی جزئی است که در آن اشراب شود اشاره به خارج. زید را اگر گفتید عبارت است از انسانی که از فلان پدر و مادر و در فلان مکان و با فلان قد و فلان وزن و … به دنیا آمده، باز کلی است و زمانی جزئی می شود که وضع شود برای آن وجود خاص که پس از آن دیگر قابل فرض متعدد هم نمی باشد و هر وجودی غیر از آن فرض شود، وجودی دیگر است و این وجود نمی باشد.

ولی ما نتوانسته ایم تصدیق کنیم این مطلب را زیرا حتی اگر مشیر به وجود خارجی باشد، فرض محال که محال نیست و ما می توانیم وجودات دیگری مثل همین وجود را فرض کنیم (اگر چه در عالم واقع، وجودات متعدد باشد و همان وجود نباشد).

و لکن این بحث که آیا مفهوم جزئی داریم یا نداریم، اثر قابل دفاعی ندارد.

حال در مانحن فیه، این که معنای حرفی، جزئی است، آیا مثلا در «سرت من البصرة الی الکوفه» «من» وضع شده برای سیر خاصی که درخارج اتفاق افتاده؟

اگر اینطور باشد اشکال آقای خوئی وارد نیست که فرموده: «منافاتی نیست بین جزئیت معنای حرفی و کلیت آن زیرا ممکن است طرفینش کلی باشند مانند بصره و کوفه که در هر کدام نقاط متعددی فرض می شود که از هر کدام از آنها و به هر کدام از آنها سیر، صورت گرفته باشد، سرت من البصره الی الکوفه صدق می کند». زیرا این «من» و «الی» برای این سیر خاص وضع شده اند.

بله ممکن است کسی اشکال کند که ما قبول نداریم جزئیت معنای حرفی به این معنا را.

لکن در این صورت معنای حرفی، کلی است اگر چه که جزئی اضافی باشد.

حال به فرض که پذیرفتیم جزئیت را ، مرحوم آخوند جواب می دهد که جزئی، بعد از تحقق قابل تقیید نیست ولی قبل از تحقق، قابل تقیید است کما این که وقتی گفته می شود «ضيق‏ فم‏ الركية» به این معناست که از ابتدا دهانه ی چاه، ضیق ساخته شود.

ولی با توجه به آن چه که گفتیم معلوم می شود که این کلام مرحوم آخوند درست نیست زیرا این حرف در صورتی درست است که مفهوم جزئی داشته باشیم ولی ما گفتیم که اصلا مفهوم جزئی نداریم، و اگر اشاره به این وجود است، این وجود، قابل تقیید نیست بلکه خودش مقیّد هست.

بعضی چنین جواب داده اند که جزئی قابل تقیید نیست ولی قابل تعلیق هست و وجوب مشروط یعنی وجوب معلّق. بنابراین از ابتدا وجوب معلّق را انشاء می کند نه این که بخواهد بعد از انشاء، آن را تعلیق کند.

ولی این کلمات کاشف از این است که به عمق مطلب دقت نشده است. شما می خواهید این وجوب را انشاء کنید و این وجوب، بعد از وجودش قابل تعلیق نیست و قبل از ایجادش، شما می خواهید اشاره کنید به یک وجوب خارجی (با توجه به جزئیت معنای حرفی) و آن وجوب خارجی یا معلّق است و یا منجّز است و شما نمی توانید وجوب را تعلیقاً انشاء کنید. بنابراین اگر معنای حرفی جزئی باشد، حتی به نحو ضیّق فم الرکیة، نیز غلط است چون یک وقت، چیزی بعد از وجود جزئی می شود و یک وقت، قبلش جزئی است. ضیق فم الرکیة، به وجودش جزئی می شود.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *