تقریر اصول ، جلسه 243 ، چهارشنبه ، 19 مهر 96

چهارشنبه 19-7-96 (جلسه 243)

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

ـــــــــــــــــــــــــــ

نسبت به اشکال اول، مرحوم آخوند فرمود اولا ما قبول نداریم که معنای هئیت، جزئی باشد و اگر هم جزئی باشد، از اول، وجودِ مقیّد را انشاء می کند.

با توجه به کلماتی که در این جا مطرح شده است، ظاهرا به کلام مرحوم شیخ درست دقت نشده و کسی که توجه به کلام ایشان کرده، مرحوم آقای ایروانی است.

مقصود از این که معنای هیئت جزئی است، چیست؟ چون عرض کردیم جزئی، امکان ندارد مگر این که در آن اشراب شود اشاره ی به خارج و مفاهیم در حد مفاهیم، هر چقدر که قید بخورند، از کلیت خارج نمی شود اگر چه که یک مصداق بیشتر نداشته باشد. اگر گفتید که معنای حرفی، معنای جزئی است، یعنی باید وجودی را قبل از انشاء، در خارج تصور کند که هست و آن وجود را بخواهد انشاء کند و الا جزئی نمی شود.

در اینصورت، جواب دوم مرحوم آخوند که می فرماید «لو سلّم که معنای هیئت، جزئی است اما از اول وجود مقیّد را انشاء کردن محال نیست» کارگشا نیست زیرا فرض این است که معنای هئیت، معنای حرفی است یعنی قبل از انشاء موجود است و وقتی موجود است معنا ندارد که بگویید می خواهم، وجود ضیّق را ایجاد کنم.

و عجب است از مرحوم آقای خوئی که اشکال به شیخ اعظم می کند که لو فرض که معنای هیئت، جزئی باشد، اگر چه که جزئی قابل تقیید نیست ولی قابل تعلیق هست و لذا از اول، وجوب معلّق را انشاء می کند.

اما ما بیان داشتیم که آن معنای جزئی، قابل تعلیق هم نیست چون وجودی با غمض عین از انشاء، هست و شیئی که موجود است را نمی شود معلّق کرد.

ظاهرا مرحوم آقای ایروانی به این نکته ملتفت شده که شخصی که می خواهد انشاء کند، قبل از آنکه انشاء بخواهد کند، اراده ی فعل را از عبد دارد و آن اراده ای که در نفسش هست را می خواهد اعتباراً انشاء کند و هیئت را در آن استعمال می کند. بنابراین یک وجود خارجی است و آن وجود، نه قابل تعلیق است و نه قابل تضییق.

بله ممکن است کسی اشکال کند در اصل معنای حرفی و بگوید که معنای حرفی به این معنا جزئی است که نسبت به طرفین بسته شده است. یعنی «من» معنا ندارد و آنی که معنا دارد «سرت من البصره الی الکوفه» است که «من» در آن یک خصوصیتی دارد که یک طرفش بصره است. اما مازاد بر این خصوصیت، خصوصیت دیگری ندارد. و لکن متکلم و یا جاعل ممکن است غیر از این خصوصیتی که ذاتی حرف است، خصوصیات دیگری را نیز به آن اضافه کند مثلا بگوید « سر من البصره الی الکوفه یوم الجمعه» که به این طلبش یک خصوصیت دیگر (یوم الجمعه) اضافه می کند. بنابراین جزئیت هیئت، به معنای جزئی خارجی نیست بلکه به این معناست که ذاتا دو خصوصیت، همراه معنای حرفی هست و نسبت به مازاد بر این دو خصوصیت، مطلق است و ممکن است متکلم یا جاعل، خصوصیات دیگر را اخذ کند و یا اخذ نکند. بنابراین به قول آقای صدر (که حرف آقای خوئی و دیگران هم هست) مولی می تواند بگوید «ان جاءک زید، فسر من البصره الی الکوفه».

پس با توجه به این مطالب، فقط جواب اول مرحوم آخوند درست است که ما قبول نداریم که معنای حرفی جزئی است نه جواب دوم مرحوم آخوند و یا جواب مرحوم آقای خوئی و دیگران.

بررسی اشکال چهارم: (تفکیک انشاء از منشأ)

مرحوم آخوند جواب داد که وقتی تفکیک انشاء از منشأ می شود که وجوب قبل از زوال بیاید نه عند الزوال.

مرحوم آقای خوئی اشکال کرده که شما مصادره به مطلوب کرده اید زیرا مستشکل می گوید که تفکیک انشاء از منشأ محال است و شما می گویید وقتی منفک می شود که قبل از زوال به وجود بیاید و حال آن که حرف او این است که چطور می شود انشاء الآن باشد ولی وجوب، عند الزوال بیاید؟

اما این اشکال وارد نیست زیرا مرحوم آخوند مصادره به مطلوب نفرموده بلکه اگر جسارت نباشد، در ذهن ایشان دو مطلب با هم خلط شده است. یک مطلب مغایرت انشاء با منشأ هست و یک مطلب، تفکیک انشاء از منشأ. مرحوم آخوند از تفکیک انشاء از منشأ، مغایرت را فهمیده و آن را نفی کرده است. ولی اشکالی که به آخوند وارد است این است که مقصود مستشکل، مغایرت نیست بلکه این است که چطور الآن وجوب، انشاء می شود ولی منشأ بعداً می آید. شاید مقصود آقای خوئی از اشکالی که مطرح کرده است همین اشکال بوده است.

اما آیا تفکیک انشاء از منشأ ممکن است؟

یک جواب را ما عرض می کنیم و یک جواب را اعلام داده اند:

جوابی که اعلام داده اند این است که باب انشاء و منشأ از باب ایجاد و وجود جداست. آنی که عقلاً محال است، انفکاک ایجاد از وجود است چون حقیقت ایجاد و وجود واحد است و اگر آن را به لحاظ فاعل بسنجیم، ایجاد می گوییم و اگر فی نفسه بسنجیم، موجود می گوییم. ولی انشاء و منشأ، تغایرشان اعتباری نیست بلکه حقیقی است زیرا انشاء، امر تکوینی است (تصور، اعتبار و ابرازش تکوینی است) و منشأ، امر اعتباری است. بنابراین دلیل و برهانی بر این نداریم که این دو باید با هم باشند و وجدان نیز بر همین است که قابل انفکاک هستند لذا مثلا می گویند ما شما را از سه ماه دیگر، رئیس جمهور اعتبار می کنیم. سر این مطلب این است که اعتبار، امری خفیف المؤنة است و مثل تیری که پانصد متر جلوتر پرتاب می شود، معتبر را به چند روز دیگر پرتاب می کنند.

علاوه بر این جواب، ما عرض می کنیم که وجوب تعلیقی آیا اینطور است که شارع اعتبار می کند وجوب در ظرف زوال شمس به نحوی که قبل از آن هیچ چیز نیست؟ اگر اینطور است که همان جواب قبلی کافی است. اما ممکن است بگوییم وجوب انشائی و معتبر الآن هست ولکن معتبر، وجوبِ اگری و عند الزوال است. لذا اگر بپرسند آیا مولی الآن وجوب دارد؟ می گوییم بله.

مَنشأ اینکه آیا استصحاب تعلیقی جاری می شود یا خیر؟ همین نکته است. مرحوم آقای خوئی و نائینی و دیگران گمان کرده اند که وجوب مشروط، یعنی قبل از شرط، هیچ وجوبی نیست ولی ما می گوییم که قبل از شرط، وجوب هست.

مرحوم آخوند که در کفایه می فرماید تفکیک انشاء از منشأ نشده، به همین بیان درست است یعنی وجوب از الآن هست منتها وجوب معلّق.

بنابراین باید دید که آیا وجوب معلّق سنخ وجوبی است در قبال وجوب منجّز، یا این که حقیقت هر دو یکی است و لکن یکی الآن هست و دیگری بعداً؟ اگر کسی بفرماید وجوب مشروط و وجوب مطلق، حقیقتشان یکی است مثل آقای خوئی، تفکیک انشاء از منشأ می شود و راهی ندارد مگر همان جواب اول و جواب مرحوم آخوند درست نیست. اما اگر گفتیم وجوب مشروط و معلّق سنخ دیگری از وجوب است که نظر مرحوم شیخ است، کما این که در استصحاب تعلیقی فرموده وجوب معلّق یک سنخ وجودی است در قبال وجود وجوب مطلق، در این صورت تفکیک نیز پیش نیامده چون از همان زمان انشاء، منشأ آمده است.

اما آیا این حرف اثر عملی دارد یا ندارد؟ اثرش فقط در استصحاب تعلیقی است ولی ما استصحاب را قبول نداریم الا در استصحاب طهارت عن الحدث و الخبث زیرا قُدما از صحیحه زرارة آن را نفهمیده اند و فهم آنها ادق است.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *