تقریر اصول ، جلسه 244 ، شنبه ،22 مهر 96

شنبه 22-7-96 (جلسه244)

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

ـــــــــــــــــــــــــــ

بیان شد که در مطارح الانظار، مرحوم کلانتز به شیخ نسبت داده است که قید، به ماده بر می گردد نه هیئت. البته میرزای شیرازی و مرحوم سید حسین کوه کمره ای فرموده اند که نظر شیخ این نیست بلکه شیخ می فرماید که قید، به ماده ی منتسبة بر می گردد.

علی ای حال مهم این است که آیا قید، می تواند به هیئت بر گردد تا وجوب مشروط باشد؟

به مرحوم شیخ نسبت داده شد که هیئت، معنای حرفی است و لذا عقلا نمی شود که قید، به هیئت بر گردد. مرحوم شیخ اعظم، یک بیان لبّی و عرفی نیز دارد که شاید بتوان آن را به یک معنا، عقلی حساب کرد که بعدا بررسی خواهیم کرد.

جمع بندی کلماتی که تا بحال گفته شد:

یک اشکال، جزئیت معنای حرفی و لذا عدم قابلیت تقیید آن بود.

مرحوم آخوند دو جواب داد: 1- معنای حرفی مثل معنای اسمی عام و قابل تقیید است. 2- برفرض که جزئیت آن را قبول کنیم، اگر چه نمی شود آن را بعد از انشاء و تحققش تقیید کرد، ولی می توان از اول جزئیِ مقیّد و مضیّق را ایجاد کرد.

به نظر ما آنچه مهم است این است که آیا معنای هیئت، قبل از استعمال و انشاء، جزئی است؟ و یا این که با انشاء، جزئی می شود؟ اگر گفتیم که معنای هیئت، قبل از انشاء و فی حد نفسه جزئی است، جواب دوم مرحوم آخوند ناتمام است زیرا فرمایش ایشان مبتنی بر این است که معنای هیئت، فی حد نفسه جزئی نباشد مثل «الرکیة» ولی اگر معنای هیئت، فی حد نفسه، جزئی باشد، وجودات متعدد ندارد تا بخواهد وجود ضیّق را ایجاد کند. پس جواب دوم نیز مآلش به جواب اول و این که معنای حرفی، کلی است، می باشد.

با توجه به این مطلب، معلوم می شود که جواب دوم آقای خوئی که فرمود «تقیید معنای جزئی محال است ولی تعلیقش نه» اشتباه است زیرا اگر معنای هیئت، با غمض عین از این انشاء، جزئی است، آن معنای جزئی یا معلّق است و یا معلّق نیست. پس قطعا بایستی یک نحوه کلیتی قبل از انشاء در او راه داشته باشد مثل حالات (مثل این که می گوییم «اکرم زیدا ان جاءک» زیرا درست است که زید، جزئی است ولی به لحاظ حالات، کلی است). سر این حرف همانطور که بیان شد این است که جزئیت، به وجود است و وجود نه قابل تضییق است و نه قابل تعلیق.

جواب حاج شیخ اصفهانی:

بنابراین تنها جوابی که می شود داد جواب حاج شیخ است که می فرماید مقصود از این که معنای حرفی جزئی است این است که معنای حرفی، وابسطه به طرفینش است (که این خصوصیت، ذاتیِ آنی است) اما به لحاظ سائر خصوصیات و طواری و عوارض، کلی است مثلا می گوییم «سر من البصرة الی الکوفة ماشیاً» یا می گوییم «سر من البصرة الی الکوفة راکباً» یا «سر من البصرة الی الکوفة فی اللیل». این کلام را نیز آقای خوئی و آقای صدر بیان کرده اند.

بررسی اشکال دوم

در اشکال دوم بیان شد که حتی اگر معنای حرفی عام باشد، اما چون معنای هیئت، لحاظ آلی و اندکاکی دارد، نمی شود آن را تقیید کرد زیرا فقط معنایی را که لحاظ استقلالی شده قابل تقیید است. (اصل این اشکال از میرزای نائینی ره است)

جوابهای این اشکال:

1- جواب محقق اصفهانی: جواب دوم مرحوم آخوند، جواب از این اشکال هم هست.[1]

2- جواب مرحوم آقای خوئی: اولا اینطور نیست که لحاظ معنای حرفی، دائما بایستی لحاظ آلی باشد بلکه ممکن است لحاظش استقلالی باشد. مثلا وقتی نمی دانیم که زید کجاست و می پرسیم «أین زید؟» اینجا سوال از معنای حرفی و ظرفیت است و مجیب همین معنای حرفی را جواب می دهد که مثلا «فی البیت» و معلوم است که در این دو مورد، معنای حرفی لحاظ استقلالی شده است.

ثانیا درست است که اگر بخواهیم معنایی که آلیا لحاظ شده را در مرحله ی بعد تقیید کنیم، محال است زیرا لازمه ی تقیید، لحاظ استقلالی است و لکن ممکن است در ابتدا معنا را (مثلا وجوب) لحاظ استقلالی کنیم و آن را مقیّد کنیم (مثلا وجوب عند الزوال) و بعد این معنای مقید را به لحاظ آلی ایجاد می کنیم و نسبت می دهیم مثلا به صلاة.[2]

لکن برای این که صحت و سقم فرمایشات آقای خوئی معلوم شود ابتدا باید ببینیم که معنای لحاظ آلی چیست؟

یک معنا این است که لحاظ اندکاکی و آلی یعنی عدم اللحاظ. اگر این مقصود باشد، دو جواب آقای خوئی ناتمام است.

اما اگر مقصود از لحاظ آلی، لحاظ در ضمن غیر باشد یعنی مثلا معنای «من» را نمی تواند تصور کند بلکه «من الدار» می تواند تصور کند، در این صورت جواب اول آقای خوئی درست است زیرا ممکن است معنای حرفی، لحاظ در ضمن غیر باشد استقلالاً، نه عدم التوجه.

(حق نیز همین است که لحاظ آلی در معنای حرفی به این معناست که لحاظ در ضمن غیر می شود لذا بهترین معنا برای معنای حرفی معنائی است که مولانا امیرالمومنین علیه السلام فرموده که الحرف ما دلّ علی معنی فی غیره.)

اما جواب دوم مرحوم آقای خوئی ناتمام است زیرا اگر لحاظ آلی یعنی لحاظ در ضمن غیر، اصلا وجوب عند الزوال را نمی توانید تصور کنید (به خلاف وجوب صلاة) چون گفتیم وجوب، وقتی قابل تصور است که در ضمن غیر باشد. وجوب صلاة قابل تصور است، وجوب زکاة، قابل تصور است، ولی معنای وجوبِ تنها، وجوب اسمی است و معنای هیئت نیست. پس نمی شود وجوب با غمض عین از صلاة را مقیّد کرد به عند الزوال، بعد این وجود مقیّد را نسبت داد به صلاة زیرا این وجوب، وجوبِ معنای حرفی نیست.

3- بعضی چنین جواب داده اند که ابتدا در معنای هیئت، نظر آلی می کنیم و در مرحله ی ثانیة، به آنی که می خواهیم تقیید کنیم نظر استقلالی می کنیم.

این حرف هم درست نیست زیرا وقتی به آن نظر استقلالی می شود، نظر آلی از بین رفته. مثل این می ماند که بگویید اسد را تصور می کنیم و کلب را مقید می کنیم .

بررسی اشکال پنجم:

اشکال این بود که ارجاع شرط به هئیت، مآلش به تعلیق در انشاء است و تعلیق انشاء محال است اگر چه که تعلیق منشأ، اشکالی ندارد.

جواب این اشکال:

این که تعلیق انشاء، محال است درست است زیرا انشاء، امری تکوینی است و قابل تعلیق نمی باشد مثلا نمی شود گفت که خداوند سبحان، زید را اگر مجتهد شده باشد خلق کرده است.

اما تعلیق منشأ، مثل وصیت که منشأ، ملکیت عند الموت است محذوری ندارد و تعلیق منشأ، به انشاء بر نمی گردد زیرا انشاء، اعتبار است و ابرازش. بله معتبَر و مبرَز، شیء معلّق است.

هذا تمام الکلام در این محذور که قید، نمی تواند به هیئت بر گردد. البته احتمالا نسبت این حرف به شیخ اعظم، درست نباشد زیرا وقتی که شیخ، تنجیز در عقود را در مکاسب بیان می فرماید، دلیل اعتبار آن و ابطال عقد معلّق را اجماع می داند و اگر نظرش به استحاله عقلی بود، ذکر می فرمود. و یا در بحث بیع فضولی که شیخ نسبت به اینکه اجازه، کاشفه باشد اشکال ثبوتی نمی کند، معلوم می شود که در آن استحاله عقلی نمی دیده است. و یا در بحث علم اجمالی در تدریجیات که وجوب مشروط قابل بحث است.

 

[1] نهاية الدراية في شرح الكفاية، ج‏2، ص: 60

[2] محاضرات فى أصول الفقه ( طبع موسسة احياء آثار السيد الخوئي )، ج‏2، ص: 144

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *