تقریر اصول ، جلسه 248 ، شنبه ،29 مهر 96

شنبه 29-7-96 (جلسه 248)

بسم الله الرحمن الرحیم

وصلی الله علی محمد وآله الطاهرین واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین

اللهم کن لولیّک الحجّة بن الحسن صلواتک علیه وعلی آبائه فی هذه الساعة وفی کلّ ساعة ولیّا وحافظا وقائدا وناصرا ودلیلا وعینا حتی تسکنه أرضک طوعا وتمتّعه فیها طویلا.

اللهم العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وآل محمّد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین وشایعت وبایعت وتابعت علی قتله اللهم العنهم جمیعا.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله أبدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار ولا جعله الله آخر العهد منّی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علیّ بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

اللهم خصّ أنت أوّل ظالم باللعن منی وابدء به أولا ثم العن الثانیَ والثالث والرابع اللهم العن یزید خامسا والعن عبید الله بن زیاد وبن مرجانة وعمر بن سعد وشمرا وآل أبی سفیان وآل زیاد وآل مروان إلی یوم القیامة.

ـــــــــــــــــــــــــــ

دخول المقدّمات الوجوديّة للواجب المشروط في محلّ النزاع أيضا

شکی نیست که مقدمات وجودیه ی واجب مطلق، داخل در محل نزاع است. اما آیا مقدمات وجودیه‌ی واجب مشروط نیز داخل در محل نزاع است؟ مرحوم آخوند می فرماید داخل در محل نزاع است لکن آن مقدمات وجودیه ای که شرط وجوب اخذ نشده باشد و الا خیر زیرا تا موجود نشده، جعل وجوب برایش بی معناست و اگر موجود شود، جعل وجوب برایش، تحصیل حاصل است.

اما این که این مقدمه، واجب است (بنابر قول به ملازمه) به این صورت است که همانطور که وجوب ذی المقدمه، مشروط است، وجوب مقدمه نیز مشروط است. یعنی اگر وجوب حج مشروط به استطاعت است، ویزا گرفتن و طی طریق کردن و پیدا کردن حمله نیز مشروط به استطاعت است.

اما آن مقدمه و شرطی که هم شرط وجوب است و هم شرط وجود، داخل در محل نزاع نیست زیرا اگر نیامده باشد، وجوبی برای ذی المقدمه نیست واگر موجود شده باشد، جعل وجوب برایش تحصیل حاصل است.

لذا مرحوم آخوند می فرماید « و أمّا على المختار لشيخنا العلّامة رحمه اللّه فلأنّه و إن كان من المقدّمات الوجوديّة للواجب إلّا أنّه اخذ على نحو لا يكاد يترشّح عليه الوجوب منه، فإنّه جعل الشي‏ء واجبا على تقدير حصول ذاك الشرط، فمعه‏ كيف يترشّح عليه الوجوب و يتعلّق به الطلب؟ و هل هو إلّا طلب الحاصل؟» یعنی  بنابر مسلک شیخنا العلامة که قید به واجب بر می گردد نه وجوب، داخل در محل نزاع نیست چون شارع، وجوب را بر روی حج عن الاستطاعة الحاصلة برده است. اگر قرار باشد این حصه ی خاص استطاعتی که قیدِ واجب است محل نزاع باشد و وجوب به آن تعلق بگیرد، تحصیل حاصل می شود.

اشکال محقق ایروانی:

ایشان می فرماید عبارت مرحوم آخوند که می فرماید « فإنّه جعل الشي‏ء واجبا على تقدير حصول ذاك الشرط » ظاهر در مبنای شیخ نیست و لذا باید اینطور معنا کنیم که «علی تقدیر حصول»، متعلّق به «جعل» نیست بلکه صفت «الشیء» است یعنی شیءِ بر تقدیر حصول ذاک الشرط را واجب قرار داده است.

اما عبارت « و هل هو إلّا طلب الحاصل؟» را به مشکل بر می خوریم زیرا در صورتی طلب حاصل لازم می آید که قید به وجوب برگردد چرا که در این صورت تا قید نیاید، وجوبی نیست که ترشّح کند و وقتی که قید می آید تا وجوب ترشّح کند، می شود تحصیل حاصل . اما بنابر این که قید به ماده برگردد (یعنی وجوب حج عن الاستطاعة الحاصلة، الآن هست) دیگر تحصیل حاصل نمی شود چون وجوب، قبل از حصول استطاعت هست و اگر الآن بخواهد وجوب ترشح کند، تحصیل حاصل لازم نمی آید. لذا محقق ایروانی فرموده مرحوم آخوند باید اینطور می فرمود که اگر قرار باشد وجوب ترشّح کند، این خلاف فرض است چون فرض این است که قید، حصه ی خاص است و آن حصه، عبارت است از آن استطاعت حاصله و اگر قرار باشد که وجوب ترشح کند، باید مطلق استطاعت باشد و این خلف فرض است.

جواب این اشکال:

عبارت « و هل هو إلّا طلب الحاصل؟» مشکلی ندارد چون درست است که وجوب، الآن هست ولی آن قیدی که در واجب اخذ شده، استطاعت حاصله است و اگر شارع بفرماید استطاعت به قید حاصله را تحصیل کن، می شود تحصیل حاصل و اگر او استطاعت (بدون قید حاصله) را حاصل کرد، دیگر استطاعت حاصله نیست زیرا استطاعت حاصله، قابل تحصیل نیست.

فائده ی جعل وجوب مشروط:

مرحوم آخوند فرمود، وجوب مشروط یعنی شرط به وجوب بر می گردد. ممکن است گفته شود این که انشاء، الآن باشد و منشأ در آینده چه فائده ای دارد؟ شارع صبر کند در زمان حصولِ شرط، انشاء نماید.

اما این اشکال به شیخ اعظم ره وارد نیست چون ایشان وقتی می فرماید قید به ماده بر می گردد و وجوب را الآن جعل می کند، فوائدی بر آن مترتب می شود مثل این که اگر واجب، مقدماتی دارد که بعدا نمی تواند آنها را تهیه کند، باید الآن به دنبال تهیه ی آنها برود. ولی بر مسلک مرحوم آخوند، آن مقدمات، وجوب تحصیل ندارد لذا نمی شود گفت که الآن انشاء می کند به خاطر آن مقدمات مفوّتة.

مرحوم آخوند دو جواب نسبت به اشکال می دهد:

1- چه بسا در آن زمان، مانعی از وجوب وجود داشته باشد.

2- وقتی که شارع، این وجوب را به نحو مشروط انشاء می کند، لازم می آید که هر مکلفی که شرط برایش فعلی شود، وجوب برایش فعلی شود و آن مکلفی که شرط برایش فعلی نشده، وجوب برایش فعلی نشود. مثلا اگر نفرماید «اذا زالت الشمس فصل» باید دائما و هر لحظه که در مکانی، زوال شمس اتفاق می افتد بفرماید «صل».

به نظر ما احتیاجی نبود که مرحوم آخوند آن دو فائده را ذکر کند چون اگر آن دو فائده نبود هم اشکالی متوجه ایشان نمی شود. مرحوم آخوند می تواند بفرماید شارع که باید حداقل یک دفعه بفرماید نماز بخوان. این امرش دائر است که یا عند الزوال بفرماید «صل» و یا قبل از زوال بفرماید « اذا زالت الشمس، فصل». وقتی که طبیعیِ کار مصلحت دارد، هر کدام از افرادش را می تواند انتخاب کند و هیچکدام مؤونة زائدة ندارد. لذا ما عرض کرده ایم که علاوه بر این که همه قبول دارند که جعل احکام تدریجی نیست، بعید نیست بگوییم جعل احکام، ازلی است.

و الا این اشکال به شیخ هم وارد است زیرا قید به ماده هم که برگردد ولی این واجب مشروط، موضوع دارد و موضوعش مکلف است. این وجوب حجی که در صدر اسلام برای ما جعل شده است، چه فائده ای دارد؟ لذا این که کسی بفرماید که این اشکال بر مسلک آخوند می آید نه مسلک شیخ، درست نیست.

استثناء وجوب تعلم و معرفت

مرحوم آخوند فرمود مقدمات واجب مشروط نیز داخل در محل نزاع است ولی وجوب تعلم و معرفت را استثناء می کند و می فرماید مثلا وجوب غسل، وضو، تطهیر لباس، مشروط به زوال است ولی یاد گرفتن نماز، مشروط نیست و کسی که متمکن نیست از تعلم در وقت، باید زودتر تعلم نماید. این وجوب، وجوب عقلی است نه شرعی و از آن ناشی می شود که عبد، احتمال می دهد این شرط محقق شود و احتمال این حکم، منجّز است. پس احتمال حکم منجز نتیجه می دهد این وجوب را.

اشکال بر کلام آخوند:

احتمال تکلیف، در صورتی منجّز است که احتمال تکلیف فعلی بدهد. اما وقتی که ظهر نشده، وجوب صلاة، فعلی نیست و احتمالی وجود ندارد و ظهر که می شود، قدرت ندارد چون فرض این است که یاد نگرفته و لذا عاجز شده و تکلیف ندارد. پس این احتمال تنجز، به چه دلیل است؟

برای این که ببینیم کلام مرحوم آخوند تام است یا نه؟ باید جهاتی که در تعلّم دخیل است را بررسی کنیم. مرحوم آقای خوئی ره فرموده در مسئله، چهار صورت متصور است:

1- اگر تعلم نکند، امتثال تفصیلی ممکن نیست ولی امتثال اجمالی ممکن است. مثلا الآن می خواهد مسافرت برود به نحوی که سه فرسخ می رود و پنج فرسخ بر می گردد. نماز ظهر و عصرش را نیز نخوانده و آنجا نیز عالمی پیدا نمی شود. او اگر نپرسد که نماز ظهر و عصرش را باید تمام بخواند یا قصر، می تواند امتثال کند چون احتیاطا، هم نماز دو رکعتی می خواند و هم نماز چهار رکعتی. ولی تمکن از امتثال تفصیلی ندارد. در این صورت مرحوم آقای خوئی می فرماید تعلم، لازم نیست زیرا با تمکن از امتثال تفصیلی، امتثال اجمالی کافی است. حتی اگر کسی بگوید با تمکن از امتثال تفصیلی امتثال اجمالی، کافی نیست مثل مرحوم آقای نائینی، باز احتیاجی به تعلم نیست زیرا الآن که وجوبی نیست و وقتی که وجوب می آید، تمکن از امتثال تفصیلی ندارد.

2- اگر تعلم نکند، قصد تمییز یا قصد وجه نمی تواند بکند. مثلا این شخص در روز بیست و هشتم ماه می خواهد برود کره ی ماه و در آنجا رؤیت هلال برایش اتفاق می افتد. نمی داند که دعای عند رؤیت الهلال واجب است یا نه؟ در این فرض تعلم و معرفت، حتی دخیل در امتثال تفصیلی هم نیست. اگر بخواهد دعای عند رؤیت الهلال کند و قصد وجه کند و قصد تمییز کند یعنی دعای عند رؤیة الهلال را به عنوان این که واجب است و این مصداقش است، انجام دهد متوقف بر این است که الآن بپرسد. اما این نیز قطعا لازم نیست چون قصد وجه و قصد تمییز، هیچ دلیلی ندارد و لو فرض که دلیلی داشته باشد، برای کسی است که در زمان تکلیف، متمکن باشد واین شخص متمکن نیست.

3- شخصی است که هفته ای سه روز مسافرت می رود و نمی داند که باید ظهر و عصرش را تمام بخواند یا قصر و احتیاط هم برای او ممکن نیست؛ مرحوم آقای خوئی می فرماید باید تعلم کند زیرا تکلیفی دارد قطعا، تمکن از امتثال آن را نیز دارد لذا باید یاد بگیرد تا موافقت قطعیه کند زیرا موافقت احتمالیه، عقاب محتمل دارد و دفع عقاب محتمل واجب است.

به نظر ما این حرف از آقای خوئی عجیب است. ایشان می فرماید اگر شخصی قبل از وقت بخوابد به طوری که یقین دارد اگر بخوابد تا بعد از وقت بیدار نمی شود، اشکال ندارد. این شخصی که در فرض سوم، مثال زدیم نیز تمکن ندارد و لذا موافقت احتمالیه می کند.

لابد ایشان این جواب را می دهد که در روایت دارد يوتى بعبد يوم القيمة فيقال له هلا عملت فيقول ما علمت‏ فيقال له هلا تعلمت یعنی مؤاخذه اولا برای عصیان است و او عذر می آورد که جاهل بودم و خداوند سبحان می فرماید جهل، عذر نیست.

اما در این فرض اگر خداوند سبحان بفرماید چرا عمل نکردی، او اگر فقیه باشد نمی گوید چون علم نداشتم بلکه می گوید چون قدرت نداشتم لذا عصیان نکرده ام. من آن مقداری قدرت داشتم که موافقت احتمالیه کنم. جهل، عذر نیست ولی عجز که عذر است!

ان قلت: اطلاق روایت هل لا تعلمت این شخص را نیز شامل می شود.

قلت: رفع ما لا یطیقون حاکم است.

بله اگر تکلیفی باشد که اگر قبل از وقت تعلم نشود، نوعا این تکلیف قابل امتثال نیست، از لغویت کشف می کنیم که تعلم واجب بوده. ولی اگر نوعا اینطور نیست و گاهی برای یک شخصی پیش می آید، جای هل لا عملت نیست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *